Ctrl+Alt+Delete

۱. آقای بیلیونر که از قضا اسمشم بیل هست یه اعتراف باحال کرده. بیل گیتس رو می‌گم. اخیرن توی یه مصاحبه گفته که کلیدای ترکیبی کنترل و آلت و دیلیت رو درواقع بهتر بوده که یه دکمه جداگانه بهشون اختصاص بده. البته خیلی ریز هم توی این مصاحبه تقصیر رو انداخته سر متخصصای آی بی ام که اونا ممانعت کردن از این کار. ولی خودمونیم. اعتراف جالب و البته عجیبیه.

bill gates

۲. روی ویندوز که باشین بعضی وقتا لازمه که کلیدای کنترل و آلت و دیلیت رو با هم فشار بدین تا وارد صفحه‌ تسک منیجر بشین. دلیلای مختلفی هست برای رفتن به این صفحه ولی خودمونیم، اکثر وقتا واسه این می رفتیم ـ یا می‌ریم- که یه برنامه به بن بست رسیده و می‌خوایم از بیخ ببندیمش (فنی تر: می خوایم اون پراسس رو ترمینیت کنیم.) البته کارای دیگه‌ای هم می‌شه کرد اونجا مث مانیتور کردن میزان استفاده از سخت افزار‌ها (رم، سی پی یو، هارد، شبکه…) یا یه سری کارای دیگه مث خاموش یا ری استارت کردن سیستم. ولی خب اگه خوب نگاه کنیم باز همون قضیه اوله: یه نقصی باید باشه که ما به این صفحه بریم. یا سیستم خیلی کند شده و بریم ببینیم کدوم برنامه داره زیاده از سهمش مصرف می کنه منابع رو،‌ یا وحشتناک تر از اون: دیدین بعضی وقتا یهو اون نوار پایین (تسک بار) غیب می‌شه؟ این جور وقتام باید با استفاده از منوی توی تسک منیجر سیستم رو ری استارت کنیم و… .

۳. اعتراف کردن بیل گیتش به اشتباهش جالبه. یه جورایی داره اذعان می کنه که نیاز کاربرا به این منوی نجات یه مقدار بیشتر از اون بوده که فکرشو می کردن. یعنی ویندوز بیشتر از حد توقع سازنده‌هاش توی انجام کارا وا می مونده. و خب شاید دیر نباشه که براش یه دکمه جداگانه اختصاص بدن. نه؟

۴. البته به نظر من درواقع اصلن چیز بدی نیست که یه همچین منویی با سه تا دکمه ترکیبی باز بشه. از یه طرف واسه این که واقعن بهتره که ما کمتر بریم سراغ این برنامه. اگر خیلی راحت و دم دستی باشه که دیگه دم به دقیقه… . از طرف دیگه هم ترجیح شخصی من (و اکثر کسایی که کار با کیبورد رو به موس ترجیح می‌دن)‌ اینه که شرتکات ها تک دکمه‌ای نباشن. احتمال این که یه دکمه رو تصادفی بزنیم زیاده. مثلن من بینهایت بار وقتی میخوام دیلیت رو بزنم، دستم می‌خوره به اینسرت. یا مثلن کیبوردی که الان من دارم یه کلید اضافی خودش گذاشته برای نرم افزار ایمیل و از اونجایی خیلی نزدیکه به اسکیپ من هر از گاهی تصادفن دستم می‌خوره بهش.

۵. آقای بیل گیتس بهتره بجای این اعتراف های عجیب(!) چیزهای بهتری تحویل خبرنگار ها بده. جالبه که همچین خبر مهمل و بی ارزشی پاش به اکثر خبرگزاری های ایرانی و خارجی باز شده. خب چاره ای هم نیست. آقای بیل گیتس برای خیلی ها اسطوره س و وقتی به اشتباهش اعتراف می کنه… خبر از این کول و خفن تر؟

 

  • الان از زبون یکی شنیدم که بیل گیتس هم اندرویدی شده. از قرار معلوم خود مایکروسافتی ها هم امیدی به ویندوز موبایل/فون ندارن دیگه. این یکی خبر واقعن جالبه. نیست؟

روز جهانی رویا

۱. امروز روز جهانی رویاست. چند سالیه که روز ۲۵ سپتامبر رو به عنوان روز جهانی رویا انتخاب کردن و این ۲۵ سپتامبر که توشیم، پنجمین روز جهانی رویاست. قبلن در مورد چیزهایی که توی تقویم براشون روز هست نوشته بودم، ولی این یکی یه مقدار متفاوته و حس واقعن خوبی هم به من می‌ده. رویا داشتن شاید یکی از ضروریات زندگی توی دنیای امروز باشه. اگر زندگی امروز رو با هزار سال پیش مقایسه کنیم، می‌بینیم که زندگی دیگه اونقدرام سخت نیست. ما دیگه در بدو تولد خطرات بی‌شمار مرگ در کمینمون نیست. برای به دست آوردن یه لقمه غذا هم لازم نیست از طلوع تا غروب مشغول زحمت طاقت فرسا باشیم. (البته متاسفانه هنوز هم هستن توی دنیا که سختی‌هاشون هنوز همونه که هزار سال پیش بوده.) توی زندگی امروزی که امکانات اولیه دیگه اونقدرام سخت گیر نمیان، پیدا کردن یه محرک برای ادامه دادن زندگی خیلی مهمه. شاید بشه خلاصه‌ش کرد توی این که برای چشیدن طعم زندگی خوب، مهم نیست که الان کجا هستیم یا به کجا قراره برسیم. مهم اینه که چیزی داشته باشیم که به سمتش حرکت کنیم- همیشه.

۲. صحبت‌های انگیزشی زیادن. ولی یه مورد هست، از یه ورزشکار معروف، که بعد از تموم شدن دوران ورزش حرفه‌ایش، توی یه مراسم خاص، صحبت جالبی می‌کنه. این یک دقیقه از صحبت‌های کوبی براینتِ بسکتبالیست رو گوش کنید:

 

توی حرف‌هاش از اون جملات قصار و دهن پر کن زیاد هست، ولی یه موردش رو من خیلی دوست دارم که اتفاقن به بحث هم مرتبطه. می‌گه:

ما اینجاییم بخاطر این که یه رویا داشتیم، و نذاشتیم چیزی جلوی راهمونو بگیره.

قسمت اول حرفش برام جالبه. یکی از دلایل موفق بودنش رو داشتن رویا( و البته دنبال کردنش) می‌دونه. این واقعن چیز مهمیه. خیلی از ما می‌نالیم که به جایی نمی‌رسیم و نمی‌تونیم برسیم و نمی‌شه که برسیم. ولی واقعن مهم نیست. این که چیزی باشه که برامون اونقدر با ارزش باشه که بخوایم تمام انرژیمون رو صرفش کنیم، این مهمه. شاید موفق نشیم و به مقصد و به اون چیزی که می‌خوایم نرسیم. ولی اون پله‌ی آخر فقط قسمتی از قضیه‌س. قسمت بزرگتر‌ ماجرا مسیره. وقتی چیزی باشه که ما همیشه به سمتش مایل باشیم، وقتی چیزی باشه که برای به دست آوردنش تلاش کنیم، یقینن مسیرش هم لذت بخشه، حتی اگه هیچوقت به مقصد منتهی نشه.

  • یه سر به سایتی که برای روز جهانی رویا ساخته شده بزنین، چیزای جالبی توش هست. world dream day رو کافیه گوگل کنید.

تلگرام: جاده یه طرفه

۱. یکی از چیزایی که درمورد تلگرم واقعن آزار دهنده‌س یه طرفه بودنشه. شما شاید بتونید توی گروه‌های دوستانه و غیر دوستانه بحث کنید،‌ ولی این جمع‌ها معمولن از چندصد نفر بیشتر نمی‌شن. ولی وقتی پای کانال‌هاش میاد وسط، قضیه خیلی عیانه: شما به عنوان مخاطب یه کانال، می‌تونید بخونید مطالب رو، برای دوستاتون بفرستید،‌و…؟ خب همین. کار دیگه ای نمی‌شه کرد. درواقع محیط این شبکه‌ی اجتماعی(!) جوریه که شما فقط و فقط شنونده‌اید، در همه‌حال، بدون استثنا.

about-telegram

۲. واقعن دقت کنید: شما وقتی مثلن توی فیسبوک یه مطلب رو می‌بینید می‌تونید در قدم اول با لایک کردن و نکردن، نظر خودتونو بیان کنید. اگرم این کافی نباشه براتون، کامنت خودتونو می‌نویسید. یا حتی توی اون کامنت‌ها، می‌تونید مکالمه داشته باشید و بحث کنید. ولی توی تلگرام اینجوری نیست. تنها اثری که مخاطب‌ها(!)‌ی یه مطلب از خودشون به‌جا می‌ذارن، تعداد دفعات دیده‌شدن اون مطلبه. و این رو هم اصلن نمی‌شه خوب حساب کرد. وقتی ما امکان لایک کردن داشته باشیم، با اینکار داریم پسندیدن،‌ لذت بردن و یا چیزهایی از این دست رو به نویسنده‌ی مطلب و همینطور بقیه‌ی آدم‌هایی که اون مطلب رو می‌بینن منتقل می‌کنیم. حتی توی این یکی دو ساله،‌ فیسبوک پاشو فراتر گذاشته و اون دکمه ای که یه زمانی فقط کارش لایک کردن بود رو تفکیک کرده به چند حس متفاوت، از جمله خشم و اندوه. خب این خیلی خوبه. منٍ کاربر می‌تونم با دیدن یه مطلب توی صفحه‌ای که برام جذابیت داره، احساس خودم رو، و بعد از اون نظر خودم رو به گوش بقیه برسونم.

۳. در واقع اینجاست که می‌رسیم به عنوانی روی این چیز‌ها گذاشتن: شبکه‌ اجتماعی. من و بقیه کسایی که به مثلن لءونارد کوهن علاقه داریم،‌ زیر مطالب منتشر شده توی فن پیج این آدم همدیگه رو می‌بینیم، نظر می‌دیم، بحث می‌کنیم، مخالفت می‌کنیم،‌ و یا حتی با هم کاری نداریم و فقط حرفامون رو خطاب به آرتیست محبوبمون می‌زنیم. ولی درکل اینه که ما رو تبدیل می‌کنه به یه اجتماع، یه سری آدم که یه جا جمع شدن کنار هم، حالا این دفعه نه تو میدون،‌ بلکه تو یه صفحه‌ مجازی. ولی وقتی می‌رسیم به تلگرام، قضیه اینجور نیست. تنها اثری که من از بقیه آدم‌هایی که مثل من فلان صفحه رو دنبال می‌کنن می‌بینم، اون عدد اون بالاس که نوشته ۹۹۹۹تا ممبر یا اون عددی که زیر متن میاد و نوشته ۳۳۳ نفر دیگه این مطلب رو دیدن. همین. اینجاست که می‌رسیم به اصل ماجرا: تلگرام شبکه اجتماعی نیست.

۴. ما چندان عادت نداریم به تعریف کردن چیز‌ها. خیلی کار‌ها هست که می‌کنیم،‌ خیلی چیزا که می‌گیم،‌ خیلی چیزا که استفاده می‌کنیم، ولی وقتی ازمون بخوان که این چیزی که استفاده می‌کنیم یا کاری که می‌کنیم رو تعریف کنیم، درمی‌مونیم. این واقعن چیز بدیه. این که هیچ اهمیتی نمی‌دیم که حتی تکلیفمون رو مشخص کنیم که این چیزی که چندین ساعت از وقت روزمون رومی‌گیره، چیه! خیلی راحت برچسب شبکه اجتماعی رو می‌چسبونیم روش و از کنارش رد می‌شیم. تلگرام شبکه‌ی اجتماعی نیست. تلگرام فقط و فقط یه پیادم رسانه(مسنجر) که حالا از قضا یه سری امکانات متفرقه و البته بی‌جا رو هم تو خودش جا داده.

۵. توی این شبکه‌ی اجتماعی(۱) یه کانال باحال هست به اسم توییتر فارسی. البته یکی که نه، چندین و چند کانال هستن که کارشون اینه: توییت های باحال رو استخراج کنن و توی کانالشون بذارن. این یکی دیگه‌ از چیزاییه که آزار دهنده‌س. ما امکان این رو داریم که بریم توی توییتر، آدم‌هایی که برامون جالبن رو دنبال کنیم، مطالبشون رو بخونیم، نظرمون رو بیان کنیم و … . ولی این کار رو نمی ‌کنیم. یه کانال رو دنبال می‌کنیم، اون می‌ره هرچیزی که پسندید رو میآره و بهمون نشون می‌ده.

۶. می‌دونم این شاید زیاده‌روی حساب بشه، ولی به نظر من این یه فاجعه‌س: ما با جون گرفتن تکنولوژی ها، داریم روز به روز تحلیل می‌ریم. هرچی که تعداد این کانال‌ها بیشتر می‌شه، ما لال تر می‌شیم. هرچقدر مطالب بیشتر داریم که بخونیم، از فکر کردن و نظر دادن طفره می‌ریم. بزرگ‌ترین مشکلی که هست اینه که بعد از یه مدت یادمون می‌ره یه روزی توان تفکر هم داشتیم. التبه که درواقع خودمون این خیال رو نمی‌کنیم، ما هنوز آدم متفکر و عمیق‌بین و با ذکاوتی هستیم. ولی وقتی که یه مدت فقط و فقط مطالب رو می‌خونیم و هیچ واکنشی نشون نمی‌دیم از خودمون، حاصل اینه که همه‌ی اون قدرت‌هامون(!) تحلیل می‌رن. ما همچنان فکر می‌کنیم آدم‌های فاضل و فرهیخته‌ای هستیم، پر از عقاید بکر. در حالی که در عمل، صرفن مغزمون پر شده از نظرات این و اون. این و اونی که حتی نمی ‌دونیم کی ان، فقط دو تا توییت و پست باحال این ور و اون ور نوشتن.

۷. توی این مطلب نه می‌خواستم از تلگرام بد بگم، و نه توییتر و فیسبوک رو خوب جلوه بدم. تلگرام از همون اول از چارچوب مرسوم پیام رسان‌ها خارج شد و نظر دادن در‌موردش وقت بیشتری می‌خواد. فیسبوک و توییتر هم هرچند که اون قابلیت تعاملی توشون هست و این امکان رو می‌ده که ما صرفن منفعل محض نباشیم توی دنیای دیجیتال، ولی همچنان خودوشن پر از ایرادن و منشا خیلی از مشکلات. اینجا مقصود اصلیم این بود: ای کاش تکلیفمون رو با چیز‌ها مشخص کنیم از اول. به هر اپی که امکان ثبت نام داشت نگیم شبکه‌اجتماعی. و بعد از اون: حتی اگر می‌خوایم زامبی‌وار توی خیابون راه بریم و اراجیف(!)‌ این و اون رو بخونیم، بریم و دست اول بخونیم. منتظر نشیم که یکی دیگه برامون فیلتر کنه اونا رو.

از شش ساعت خواب در روز تا ایده‌های ساده ولی کاربردی

۱. خواب شبانه رو ما به ساعت می‌سنجیم. مثلن من سعی‌ام اینه که خوابم حوالی هفت ساعت باشه. ولی درواقع بدن انسان، طور دیگه‌ای رفتار می‌کنه. درواقع قضیه اینه: استراحت‌های ما توی پریود‌های تقریبن ۹۰ دقیقه‌ای اتفاق می‌افتن. توی این نود دقیقه‌، بدن به یه سری کارا می‌پردازه که هرکدومش، یکی از دلایلیه که ما به خواب احتیاج داریم. وقتی هم که من شش ساعت می‌خوابم، چهار تا چرخه‌ی ۹۰ دقیقه‌ای رو گذروندم. ولی وقتی که هفت ساعت خوابیدم چی؟ این‌جا یه اتفاق بد می‌فته. من دارم یکی از این چرخه‌ها رو نیمه‌کاره می‌ذارم. گاهی شدید و گاهی کمرنگ، این نصفه‌موندن‌ها، اثرات خودشو داره: کوفتگی،‌ کسلی، و حتی نارضایتی از کمیت خواب و خمیازه‌های پی‌درپی.

sleep-laptop

۲. یه اپلیکیشن جالب پیدا کردم که کمک می‌کنه که حد و حدود این چرخه‌ها رو رعایت کنیم: مثلن اگر من بگم که امشب ساعت یازده ‌می‌خوام بخوابم، بهم می‌گه که ساعت‌ ۳:۴۴ دقیقه صبح، ۵:۱۴ صبح، ۶:۴۴ و همینطور ۸:۱۴ زمان‌های مناسبیه برای بیدار شدن از خواب ( چرخه دقیقن ۹۰ دقیقه نیستن) و همینطور بهم این امکان رو می‌ده که برای هرکدوم از این زمان‌های مناسب، آلارم ست کنم.

۳. اپلیکیشن واقعن جالبیه. یه ایده‌ی خوب پشتشه و داره با استفاده از اون به کاربرخدماتی رو ارایه می‌ده. البته صحت علمی این قضیه رو چک نکردم. هدفم از معرفی این اپ چیز دیگه ای بود: اگر از بعد علمی قضیه صرف‌نظر کنیم،‌ با چیز واقعن ساده‌ای طرفیم: تنها کاری که این اپلیکیشن می‌کنه اینه که یه زمان رو از ما بگیره  و با گام‌های نود دقیقه‌ای،‌ زمان رو بشمره و بهمون بگه، همین.

۴. درواقع این اپ، جزو مواردیه که می‌شه گفت یه ایده‌ی خوب داره بار اصلی رو می‌کشه . این اپ یقینن کمتر از هزار خط کد داره، نوشتنش نیاز به مهارت چندان بالایی نداره (حتی می‌شه یه پروژه تمرینی حسابش کرد برای کسی که داره برنامه‌نویسی موبایل رو یاد می‌گیره) و حتی امکاناتش هم چیزی جز آلارم ست کردن نیست، که اونم از نرم‌افزار پیش‌فرض اندروید استفاده‌ می‌کنه.

۵. این ایده‌ها کم نیستن. تعداد خیلی زیادیشون قبلن اجرا شدن: بیتلی که فقط یه لینک طولانی رو می‌گیره و یه لینک کوتاه بهمون می‌ده (با کلی مشابه مثل گو.گل و حتی نمونه ایرانیش، یون) و یا کلی اپ و وبسایت دیگه کارای خیلی ساده‌ای رو انجام می‌دن.

۶. توی آزمایش‌گاه مدار منطقی یا معماری کامپیوتر یه مدار داشتیم،‌ که قسمتیش کارش این بود که با هربار فشرده شدن یه کلید، یه واحد به شمارنده‌ای که ان روی یه سون سگمنت نشون‌داده می‌شد اضافه‌کنه و البته بعدشم اونو توی یه رجیستر اضافه کنه. این فقط قسمتی از اون مدار ما بود ولی همین قسمت کوچیک و پیش پا افتاده چند سال (چندین سال؟) پیش تولید شد و به بازار اومد و کلی هم فروش کرد. فکر کنم همه حداقل یه بار صلوات شمار رو دیده باشن. ابزاری که جایگزین تسبیح می‌شه و برای مخصوصن افراد مسنی که حساب و کتاب صلوات‌هاشون رو می‌خوان نگه دارن، کاربردیه. دقیقن نکته اون اپ، اینجا هم دیده می‌شه. با چیز چندان پیچیده‌ای طرف نیستیم. فقط چون این سادگی رو به یه مفهوم روزمره گره زدن، تونستن با همون علم کم، به سود برسن.

۷. متفاوت نگاه کردن اسم درستی نیست برای این کار‌(چیزی که خیلی درموردش تبلیغ می‌شه و جملات قضار زیادی هم از زبون بزرگان درموردش می‌شه پیدا کرد). ترجیح می‌دم اسمشو بزارم واقعن نگاه کردن. همه‌ی کسایی که مهندسی کامپیوتر خونده باشن و آزمانیش‌گاه مدار منطقی پاس کرده باشن، توان ساخت صلوات شمار رو دارن،‌ اما در عمل می‌شه حدس زد که فقط یه نفر به ذهنش رسیده این کارو بکنه و خب عده‌ای هم بعدش کپی کردن کارش رو.

۸. کافیه که با حواس جمع توی این عصر واقعن فوق العاده زندگی کنیم. ساده از چیزها نگذریم و به هرچیز پیش افتاده ای هم، بها بدیم تا خودشو نشون بده. شاید ایده‌ی فوق العاده‌ی بعدی سهم ما شد.

۹. البته با وجود همه‌ی این حرفا، این هم نباید فراموش بشه که همچنان اجرا واقعن قسمت مهم‌تر و سخت‌تر قضیه‌س. چه بسا ایده‌های فوق‌العاده‌ای که الان تو ذهن خیلی‌ها هست، ولی بخاطر سستی و تنبلی و شاید یه سری بهونه موجه، تا حالا اجرا نشدن. قبلن هم درمورد این که اجرای کار خیلی مهم تر از ایده‌ی اولیه‌س نوشته بودم. شاید این متن رو بشه ادامه‌ یا مکمل اون حساب کرد.

وقتی با ۱۱۰ تماس گرفتم به هلال احمر وصل شد

۱. امروز بخاطر یه مسءله با ۱۱۰ تماس گرفتم. درمورد مسءله جلوتر می‌گم. ولی قبلش اتفاق جالب‌تری افتاد. وقتی شماره‌ی ۱۱۰ رو گرفتم، در کمال ناباوری متوجه شدم که با هلال احمر تماس گرفتم. یه بار دیگه این کار رو کردم. و نتیجه مشابه بود. دفعه‌ی سوم تصمیم گرفتم با همون هلال احمر درمیون بذارم مشکل رو، با این تصور که شاید اون پیغام ضبط شده داره اشتباه پخش می‌شه و درواقع من همچنان با پلیس طرفم.

۲. وقتی که داخلی مربوط رو زدم و به اپراتورشون وصل شدم، آقای اپراتور بدون هیچ مکثی ازم پرسید که من با کجا تماس گرفتم(!). وقتی بهش گفتم پلیس، بدون درنگ بهم گفت که قطع کنم و دوباره تماس بگیرم و اگه دوباره همین اتفاق افتاده بود، گوشیم رو یه بار خاموش و روشن کنم. خاموش و روشن کرم تلفنم رو و تماس گرفتم و مشکل همچنان پا برجا بود. این رو با ۳ تا خط متفاوت موبایل از سه تا اپراتور متفاوت امتحان کردم و حاصل هیچ تغییری نکرد. در آخر، وقتی با تلفن ثابت ۱۱۰ رو گرفتم، تازه اون موقع بود که واقعن به پلیس رسیدم.

۳. راه حلی که اپراتور هلال احمر بهم داد خیلی جالب بود. درواقع از این جواب سریع برمیاد که این اتفاق نه تنها دفعه‌ی اول نیست که رخ می‌ده،‌ بلکه مدت زیادی هم از پیدا شدن این مشکل می‌گذره، ولی همچنان هیچ عملی انجام نشده برای حلش.

۴. می‌شه درمورد علت این اختلال حدس‌هایی زد. توی خیلی جاها، شماره‌های ۱۱۲ و ۹۱۱ شماره‌های تماس اضطراری ان و حتی با گوشی‌های موبایل قفل شده و حتی بدون سیم‌کارت هم می‌شه با این شماره ها تماس گرفت. از طرفی توی ایران شماره‌ی ۱۱۰ برای پلیسه و ۱۱۲ برای هلال احمر. این تداخل یا باید از طرف سازنده‌های موبایل ( و درواقع سیستم‌عامل) باشه، یا اپراتور‌های موبایل، یا مخابرات و درآخر – هرچند احتمالش خیلی کمه- خود پلیس و هلال احمر.

۵. مورد من اصلن اضطراری نبود. اما یقینن توی موارد اضطراری که سرعت عمل هم اهمیت داره، این اختلال می‌تونه به شدت خسارت‌بار باشه. این رو احتمالن با چندنفر درمیون می‌ذارم و حاصلش رو هم اینجا می‌ذارم. قبلن هم ‌توی این بلاگ در این مورد نوشتم که خیلی وقت‌ها دلیل حل نشدن مشکلاتمون اینه که هیچ وقت به خودمون زحمت نمی‌دیم بیانشون کنیم. توی این مورد هم هرچند خنده‌دار به نظر می‌اد، احتمالش کم نیست که دلیل پابرجا بودن این مشکل، این باشه که تا حالا هیچ کس اونو گزارش نداده.