تایپ ده انگشتی برنامه نویس حرفه ای

۱. نکته‌ی جالبی که درمورد حرفه‌ای شدن اینه که برای حرفه‌ای شدن، لازم نیست کار جادویی و خارق‌العاده‌ای انجام بده آدم. شایدم لازم باشه ولی مهم‌تر از اون، رعایت نکات ریز و پیش‌پا افتاده‌س. درمورد برنامه‌نویسا مثلن، تایپ ده انگشتی. شاید مسخره بیاد ولی تایپ ده انگشتی واقعن یکی از چیزاییه که برای برنامه نویس، حتی از خیلی مهارت‌های تخصصی مهم‌تره. بی‌نهایت بار تا حالا برنامه‌نویسای خوب و خلاقی رو دیدم که درعین حال که خیلی توی تخصصشون خبره بودن، ولی توی تایپ کردن اونقدر مبتدی و ناشی به نظر میومدن که آدم، حتی درمورد مهارتاشونم شک می‌کرد.  انقدر سوتی می‌دادن توی تایپ، یا انقدر موقع نوشتن خیره بودن به کیبورد که هی یه سلسله کاراکتر اشتباه رو می‌نوشتن و بعد مجبور می‌شدن که همه رو پاک کنن و از اول بنویسن، یا رایج ترین حالتش این که خیلی کند بودن. یه بار با یکی از برنامه‌نویسایی که ۳  ۴ انگشتی تایپ می‌کرد، این نکته رو مطرح کردم، واکنشش این بود که چیزای مهم تری برای یادگرفتن داره و نمی‌تونه وقتشو پای این چیزا بزاره. یه بارم یکی دیگه گفت که تا مجبور نشه شروع به یادگرفتن چیزی نمی کنه و الان هم در وضع فعلی،‌ نیازی به این کار احساس نمی کنه. عجیب‌ترین مورد هم ادعا می‌کرد که می‌تونه فقط با دو تا انگشت اشاره، از هرکسی سریع‌تر تایپ کنه.  تایپ ده انگشتی واقعن ممکنه. اگر دست من بود به عنوان یه نکته اضافه می‌کردمش به کتاب 97 چیزی که هر برنامه نویس باید بداند.

تایپ ده انگشتی برای برنامه نویس

۲. تایپ ده انگشتی واقعن آسونه. توی دو خط می‌شه جا داد تایپ ده انگشتی رو.  روی کیبورد حروف ت و ب فارسی‌( جی و اف انگلیسی) یه برآمدگی خفیف دارن. این برای اینه که دست ما بتونه با لمس اونا رو پیدا کنه. دو تا انگشت اشاره ما باید روی این دو تا قرار بگیره. باقی انگشتا هم به ترتیب روی کلید‌های مجاور. به همین راحتی. هر انگشت فقط حرفی رو می‌نویسه که توی این حالت، روش قراره گرفته، به اضافه‌ی کلیدای بالا و پایین اون کلید اصلی. توی تصویر بالا هم اگر دقت کنید می‌شه جای قرار گیری انگشت‌های اشاره رو دید. همینطور، کلید‌هایی که قراره با یه انگشت فشرده بشن، با یه رنگ مشترک مشخص شدن.

۳. برای یادگرفتن تایپ انگشتی کافیه یه متن ۲۰۰ کلمه‌ای رو بنویسید تا جای دکمه‌ها حفظتون بشه. یکی دو هفته هم اگر خودتون رو ملزم به ده انگشتی تایپ کردن کنید، بعد از اون حتی تصور استفاده از کمتر از ۹ انگشت برای تایپ کردن،‌ غیر ممکن می‌شه. سایتای زیادی هم برای یادگرفتن تایپ ده انگشتی هستن. فقط کافیه به انگلیسی گوگل کنید: Ten finger typing. یا مثلن به عنوان نمونه یه نگاهی به تایپینگ آکادمی بندازید که حروف کیبورد رو دونه دونه براتون میاره برای تایپ تا حفظ شدن جای حروف هم براتون راحت تر بشه. یه سایت دیگه هم هست به اسم تایپینگ با دومین خیلی بجای آی‌او که تایپ کردن رو مخصوص برنامه نویس ها یاد می‌ده و تمرین‌های باحالی هم برای کمک کردن به سریع شدن تایپ کردن داره.

 

کتاب خوانی دیجیتال – قسمت دوم – کتاب صوتی

۱. قبلن درمورد تجربه کتابخوانی دیجیتال نوشته بودم. این مطلب یه جورایی ادامه اونه. یکی از چیزایی که خیلی داره جاشو بین مردم باز می کنه کتاب صوتیه.  خود من به شخصه با این جور مطالعه‌(!) کردن زیاد میونه‌ی خوبی ندارم و خوندن رو به شنیدن ترجیح می‌دم. اما در کل هرچیزی که بتونه بهونه‌ها رو برای مطالعه‌نکردن بگیره خوبه. مثلن یکی از خوبی‌های کتاب صوتی اینه که دیگه به مکان ثابت وابسته نمی‌شه آدم برای مطالعه. تک و توک مواردی بوده که دیدم توی مثلن مترو شخصی داشته ایستاده مطالعه می‌کرده اما همون شخص هم سر جای خودش ثابت بوده. از این که بگذریم الباقی افرادی که جایی غیر از خونه‌شون مطالعه می‌کنن، همیشه نشسته بودن. اما با کتاب صوتی می‌شه موقع پیاده روی یا توی زمان‌هایی که توی مترو صندلی گیر آدم نیومده هم از شنیدن یه کتاب محبوب لذت برد.

audio book

 

۲. اولین نمونه‌ی کتاب صوتی که بهش برخوردم، شازده کوچولو بود که احمد شاملو هم ترجمه کرده بود و هم خونده بود. بعد از اون توی نوجوونی رسیدم به کتاب کیمیاگر پاولو کویلیو با صدای محسن نامجو. اما امروز کتاب‌های صوتی زیاد شدن. توی کتاب فروشی‌ها می‌شه تعداد زیادی از کتابای معروف رو دید که توسط افراد مشهور و غیر مشهور خونده شدن. همینطور یه سری اپ هم چند سالیه پیدا شدن که کارشون منتشر کردن کتاب‌های صوتیه. درباره این اپ‌ها فعلن می‌تونین مطلب هادی ورپشتی رو ببینید که از نوار و لذت شنیدن کتاب نوشته.

 

– سایت نوار هم می تونه اطلاعات خوبی بهتون بده. شاید اصلن یه کتاب خوب پیدا کردن برای مطالعه در هنگام پیاده روی.

اتم: ادیتور دوست داشتنی

۱. یه سریا ویژوال استودیو رو می‌پرستن. واقعن هم حق دارن. فکر کن می‌خوای کد بزنی. دو سه تا کاراکتر می‌زنی، بقیه دستور و فانکشن و کلاس و … رو خودش برات می‌اره. فکر کن داری از یه کلاس استفاده می‌کنی ولی یادت نیست اسم اون متدی که میخواستی استفاده کنی چی بود. یه نقطه می‌ذاری،‌ کنترل اسپیس و اجی مجی همه متدهاش لیست میشه برات. خوبه. نیست؟ نیست آقا. نیست!

نرم افزار ویرایشگر اتم

۲. این که IDE به ادم کمک کنه خوبه. ولی به چه قیمتی؟ اتفاقی که واسه دات نتی ها میفته اینه که بدون ویژوال استودیو تقریبن نصف مهارت برنامه نویسی خودتشون رو از دست می‌دن. چرا؟ چون از همون اول بد عادت می‌شن،‌ وابسته می‌شن به ویژوال استودیو. البته این درمورد جاواکار ها و اینتلیجی، اندرویدیا و اندروید استودیو، پایتون و پایچارم و  در کل هر زبون و IDEای صادقه.

۳. اتم رو خیلی دوست دارم. یه ادیتور ساده با کلی ویژگی خوب. اولین خوبیش اینه که – مخصوصن توی پروسه یادگیری- مجبور میکنه برنامه نویس رو که همه چیز رو خودش بنویسه. البته یه سری کمک می کنه ها. ولی خب اینا اسمشون کمکه، نه این که بیاد کل کار رو از رو دوش برنامه نویس برداره.

۴. چیزی که اتم رو دوست داشتنی می‌کنه، پلاگین های خوبیه که داره. این پلاگین ها شاید همون چیزایی رو به اتم اضافه کنن که ویژوال استودیو و امثالش از همون اول دارن. ولی نگته دقیقن همین جاست. برنامه نویس بعد از یه مدت کار کردن و سر و کله زدن با ادیتورش به اینا برمی خوره و وقتی ازشون استفاده می کنه که هم یاد گرفته که بدون اونا کار کنه و هم واقعن نیاز رو درک می کنه. توی این مطلب چند تا پلاگین خوب و کاربردی برای اتم هم معرفی می‌کنم.

 

زلزله تهران

۱. چند ساعت پیش تهران رو زلزله لرزوند. البته که مرکزش نزدیک ملارد بوده و گویا خسارت زیادی نداشته.

۲. یک پیشنهاد: با دیدن فاجعه کرمانشاه، با به یاد داشتن تلفات بی شمار رودبار و بم و حالا با لمس زلزله در تهران، شاید وقتشه یکم بیشتر به این خطر همیشه در کمین اهمیت بدیم.

۳. نگاهی اگر به نقشه گوگل می انداختین ساعت زلزله، می دیدین که همه ی تهران قرمزه. خیابونا پر بود از ماشین‌هایی که نه مقصدشون رو می دونن و نه دلیل رفتنشون رو. از یک نفر هم شنیدم که گویا دارو خونه ها و پمپ بنزین ها هم غلغله شدن. اینا همه یعنی رفتارهای عصبی و از روی ترس و بدون تفکر. شاید وقتش باشه که کمی در مورد کارها و رفتار ها و واکنش‌های مناسب زمان بحران مطالعه کنیم و خودمون رو برای خطر در کمین آماده کنیم.

 

آلودگی هوای تهران

۱. این هفته هوای تهران واقعن آلوده بود،‌ در حدی که چند روز پی در پی مدارس تعطیل شدن و طرح زوج و فرد از دم در خونه‌ها اعمال شد. چند مورد در مورد این آلودگی هست که شاید نوشتنش خالی از لطف نباشه.

آلودگی هوای تهران

۲. یقینن زوج و فرد کردن عبور و مرور ماشین‌ها چاره‌ی ایده‌آلی برای رفع آلودگی تهران نیست، اما به هرحال در شرایط بحرانی هم باید به تعهداتمون نسبت به قانون پایبند باشیم. هرچند که خیلی‌ها از بیرون آوردن ماشینشون اجتناب کردن، اما بودن کسایی هم که بی هیچ ابایی بدون اعتنا به قانون ماشین خودشونو بیرون آوردن. یقینن توی فکرشون این گذشته که خب اگرم جریمه شدن، بهاش رو می‌دن. اما این یعنی فاجعه. این که در شرایطی که همه توی بحرانیم، تصورمون اینه که تنها دلیل بیرون نیاوردن ماشین شخصی، جریمه شدنه، این یعنی فاجعه. ای کاش این رو هم در نظر بگیریم که ما هم به عنوان اعضای جامعه، تعهداتی داریم و کمترینشون، رعایت قانونه. جالبتر این که ماشین‌های متخلف از همه جور قشری هستن، از ماشینهای چندصد میلیونی گرفته تا ماشین‌هایی که چندده سال از عمرشون گذشته.

۳. توی هوای آلوده، فعالیت بدنی چندان توصیه نمی‌شه. توصیه که هیچ، نهی هم می‌شه. توی این شرایط مورد خیلی جالبی دیدم: گروهی که بی اعتنا به تمام هشدار ها، داشتن مثل یک روز عادی، توی زمین چمن مصنوعی فوتبال بازی می‌کردن. اعتنا به هشدار‌ها انگار هنوز کار نارایجی حساب می‌شه. اگرهم توی خیابون‌ها برید می‌بینید که همچنان عده‌ی واقعن قلیلی از مردم از ماسک دارن استفاده می‌کنن.

۴. سردرد و سوزش گلو و چشم رو جدی بگیرید. اگر بیشتر از حدی که سراغ اطرفیانتون اومده، دچارش شدید حتمن به پزشک مراجعه کنید. درضمن مصرف لبنیات و آنتی اکسیدان ها هم به حفظ سلامتی توی این شرایط کمک می‌کنه.

 

  •  توی این روزها که عملن نصف ماشین‌ها امکان تردد دارن، داریم رنگ تهران خلوت و بدون ترافیک رو می‌بینیم. ای کاش در شرایط عادی هم میسر باشه.
  • پارسال این حوالی هم مشکل آلودگی شدید هوا رو داشتیم. مطلبی که درموردش نوشتم رو بخونید: نوشتن درمورد آلودگی هوای تهران

فیلم اموجی

۱. اموجی ها اگر فقط یه صورت نبودن و واقعن یک شخص کامل بودن، با تمام مخلفات، چی می‌شد؟ فیلم اموجی. درواقع یه انیمیشنه ولی به عادت بهش می‌گم فیلم.  این فیلم داستانش دقیقن بر همین اساسه. توی فیلم اموجی (اسمش همینه‌!!!) ما داستان یه اموجی رو می‌بینیم که نمی‌تونه اونجور که باید و شاید احساسی که ازش انتظار می‌ره رو منتقل کنه و همین براش مشکلاتی درست می‌کنه.

فیلم اموچی emoji movie

۲. ما آدمها داریم از حرف زدن فاصله می‌گیریم. دیگه برای ابراز نظر و احساس و عقیده‌مون سعی می‌کنیم که بجای کلمات، از اموجی‌ها استفاده کنیم. مثلن وقتی چیز بامزه می‌بینیم بجای ابراز حسمون بسنده می ‌کنیم به این: 😂 و اگر تعجب بکنیم از حرف طرف مقابل:😳 و یا اگر می‌خوایم بگیم که از یه چیزی خوشمون اومده: 😋 و همینطور می‌شه برای حجم زیادی از احساساتمون اموجی پیدا کرد. فیلم اموجی رو اینجا معرفی کردم دردرجه اول به عنوان یه انیمیشن که ارزش دیدن داره وبعد بخاطر اینکه این اموجی ها درواقع زاده‌ی دنیایی ان که ما کامپیوتری ها درستش کردیم و ترویجش دادیم. درسته که آدم‌ها هم خوب قبولشون کردن ولی بازم نقش سازنده‌ها رو باید پررنگ تر دونست. یکی از تاثیراتی که تکنولوژی داره روی زندگی ما می‌زاره اینه که هرچند در ظاهر ما رو به هم نزدیک می‌کنه اما درعمل داره بیشتر و بیشتر بینمون فاصله‌ می‌ندازه.

۳. اموجی‌ها دنیا رو گرفتن و مثلن اونی که اشکاش از خنده داره می‌ریزه از خیلی از سلبریتی ها هم احتمالن معروف تره. ولی توی ایران ما یه اتفاق دیگه هم افتاد. استیکر‌ها. برخلاف وایبر که استیکر ساختن توش خیلی محدود بود، توی تلگرام این قضیه کاملن آزاد بود. درسته که این آزادی خوبه اما واکنشی که جامعه ما بهش نشون داد زیاد جالب نبود. هرچیزی استیکر شد. از تصویرهای زشت و حال به هم زن گرفته تا جمله‌های متداول مثل انواع و اقسام تشکر و تسلیت و تبریک. این در واقع یه پله بالاتره از چیزی که تول پاراگرف قبل بحث شد. ما داریم مکالمه‌مون رو خلاصه می‌کنیم توی جمله‌های از پیش نوشته شده. این چیزیه واقعن می‌تونه تبدیل به فاجعه بشه. توی کتاب مردی به نام اوه این رو خوندم که: آدمهای امروز اینقدر دارن به تکنولوژی خو می‌گیرن که به زودی آدمی که بتونه با دستش و خودکار چیزی بنویسه نایاب می‌شه. حالا استیکرها و اموجی‌ها دارن ما رو به سمتی می‌برن که آدمی بتونه با فکر خودش احساساتش رو بیان کنه واقعن کمیاب می‌شه، هرچند خیلی دور به نظر میاد اون روز، ولی میاد بالاخره.

۴. فیلم اموجی رو ببینید و لذت ببرید و به دعوت من، بیاید و کمتر از اموجی و استیکر استفاده کنید و سعی کنید ارتباطاتتون و حرفهاتون دست اول باشه. مثلن من یه قانون شخصی دارم که هیچوقت (مگر با دوستان خیلی نزدیک) از استیکر استفاده نمی‌کنم. این شاید خیلی بدبینانه باشه اما ترجیح شخصیم اینه. یقینن کسی که داریم اونقدر بهش بها می‌دیم که جوابش رو بدیم، اونقدر هم ارزش داره که از مغزمون استفاده کنیم بخاطرش.

چرا پایتون؟

۱. سوالی که خیلی وقتها از من پرسیده می‌شه اینه: چرا پایتون؟ چرا پی اچ پی نه؟ چرا دات نت نه؟ چرا جاوا نه؟ خب جوابهای متنوعی هست که می‌شه به این سوال داد. این جا یکیش رو می نویسم و امیدوارم که فرصت بشه از هر زاویه‌ای بررسیش کنم.

لوگو زبان برنامه نویسی پایتون

۲. پایتون زبان جدیدی نیست. در واقع از نظر قدمت تقریبن هم سابقه جاوا حساب می‌شه و از دات نت و سی شارپ هم پیرتره. اما تا حدودی گم نام تر از الباقیه. بارها اتفاق افتاده که آدم ها بدون آگاهی داشتن، من رو متهم کنن به استفاده از زبان گمنام و بدون کاربرد. اما پایتون شاید معروف نباشه(که داره می‌شه)‌ اما اصلن بدون کاربرد نیست.

۳. شاید در برخورد اول، سینتکس یک زبان مهم‌ترین چیزیه که می‌شه بهش توجه کرد و اینجا هم به همین قضیه بسنده می‌کنم. پایتون از نظر ظاهری شبیه زبان‌های رایج نیست. درواقع دقت اگر بکنید می بینید که اکثر زبان‌هایی معروف به شدت از روی سی الگو برداری کردن. ولی توی پایتون قضیه فرق داره. اینجا خبری از سمی کالن نیست. خبری از کرلی بریس(آکولاد) نیست. خیلی جاها حتی از پرانتز هم استفاده نمی‌شه. مثلن شرط ها و حلقه ها به پرانتز احتیاج ندارن. این باعث می‌شه برنامه نویس تا حد زیادی از شر اون دکمه‌های اعصاب خورد کن و پرتکرار که همه‌شون هم توی قسمت‌های ناجور کیبوردن، خلاص بشه.

۴. کد‌های زیر رو نگاه کنید:

پایتون در مقابل سی و جاوا

مثال معروف سلام دنیا که توی سی و جاوا به اون هم نوشتن نیاز دارن توی پایتون با یه خط قابل انجام دادنه. البته که نمی‌شه نتیجه گرفت که مثلن یه برنامه ۱۰۰۰ خطی توی جاوا، با پایتون توی ۲۰۰ خط قابل انجامه. اما چیزی که می‌شه نتیجه گرفت اینه که پایتان به شدت ما رو از نوشتن قسمت‌های زاید و حوصله سر بر برنامه خلاص می کنه. این خوبه. واقعن خوبه. این به برنامه‌نویس این امکان رو می‌ده که روی قضیه‌ی اصلی تمرکز کنه. این به شدت سرعت توسعه نرم افزار رو بالا می  بره.

۴. توی مطالب بعدی احتمالن برم سراغ گستردگی حوزه‌هایی که پایتون توشون قابل استفاده‌س. همینطور اینکه کجا و چرا باید پایتون رو به مثلن جاوا ترجیح داد و چیزای دیگه‌ای از این دست. اگر برنامه‌نویس و مخصوصن برنامه‌نویس پایتون هستید ممنون می‌شم تجربیاتتون درمورد پایتون رو برام کامنت کنید یا توی به جیمیل resa.keshavarz بفرستید (به املای ادرس حتمن دقت کنید). شاید بتونیم با همفکری پایتون رو جور بهتری معرفی کنیم به تازه برنامه‌نویس ها یا اونایی که هنوز از پایتان زیاد آگاه نیستن.

 

  •  درواقع تلفظ درست اسم این زبان می‌شه پایثان. ث هم به صورت تلفظ عربیش منظورمه. ولی خب از اونجایی که این صامت توی زبان فارسی زیاد رایج نیست به ت بسنده شده. پس تلفظ معقول می‌شه پایتان. ولی خوب یا بد پایتون رایج تره و اینجا هم یکی درمیون از هردو اسم استفاده کردم که یکی به میخ و یکی به نعل خورده باشه.

ننه دلاور و فرزندان او

۱. ننه دلاور یه فروشنده‌ی دوره گرده. ینی یه درشکه/گاری داره و دوره می‌گرده. هرچی گیرش بیاد می‌خره و گرونتر می‌فروشه. مخصوصن چیزایی که به درد سربازا می‌خورن. آخه سربازا راحت نمی‌تونن برن اینور و اونور و مجبورن از اون خرید کنن. ننه دلاور سه تا بچه هم داره که باهاشن و کمکش می‌کنن. البته سرنوشت هرکدوم متفاوته و پر از فراز و نشیب.

ننه دلاور و فرزندان او

۲. ننه دلاور و فرزندانش. کتاب واقعن جالبیه از برتولت برشت آلمانی. درواقع یه نماشنامه‌س. یه نمایشنامه با شخصیتای ساده اما جالب. مخصوصن ننه دلاور و سه تا بچه‌هاش. بچه‌هایی که از مادر با هم مشترکن اما پدرای متفاوتی دارن، چرا؟ چون ننه دلاور یه فروشنده‌ی دوره گرده. برتولت برشت یکی از نویسنده‌هاییه که نه فقط بخاطر خلاقیتی که توی داستان سرایی داره، اما همینطور بخاطر درک عمیق و جالبی که از جهان داره و نگرش و تحلیلش از جهان، معروفه. برشت رو من اولین بار با همین کتاب شناختم و داستانی کوتاه معروفی هم داره به اسم اگر کوسه ها آدم بودند. به شدت این کتاب رو پیشنهاد می ‌کنم.

۳. از بعد داستانی این نمایشنامه اگر بگذریم، چیزی که جذابش می‌کنه توصیفات جالبیه که از زندگی زمان جنگ به ما ارایه می‌ده. از کارهایی که انجام می‌دن، سختی‌هاش و جالب تر از اون نگرش آدمهای مختلف درمورد جنگ. این که چرا چیزی به این وحشتناکی برای یکی محبوبه، برای یکی تفریحه و برای یکی منبع درآمد. برشت یقینن تونسته توی این کتاب تصویر جالبی از جنگ رو ارایه بده. البته این جنگی که توی این کتاب جاریه مربوط می‌شه به قرن هفدهم و خیلی با زمان ما فاصله داره اما مساله اینه که انسان ها در بعضی موارد هنوز هیچ تغییری نکردن و همچنان دیدگاه برشت در مورد قضیه جذاب و شنیدنیه.

۴. این کتاب رو درواقع دو یا سه سال پیش خوندم و دلیل این که امشب دارم اینجا معرفیش می‌کنم، مطلبی بود که چند شب پیش در مورد فیلم دانکرک کریستوفر نولن نوشتم و فکر می‌کنم بعد از یه روایت نه چندان جذاب از جنگ (حداقل نه در حدی که از نولان توقع می‌ره)، از یک مورد خوب هم باید حرف زد. البته قبلن هم درمورد کتاب سکوت دریا نوشته بودم و روایت جالبی که از جنگ برای ما تعریف می‌کنه. درضمن فیلم بازی تقلید هم که معرفی کرده بودم، توی زمان جنگ داره اتفاق می‌افته.

۵. این کتاب توی ایران با ترجمه مصطفی رحیمی و به اسم ننه دلاور و فرزندان او منتشر شده. ناشر هم انتشارات خوش نام نیلوفر هست. درضمن اجرایی هم داشت این نمایشنامه چند سال پیش، با عنوان ننه دلاور و فرزندانش که نقش ننه دلاور رو فاطمه معتمد آریا بازی کرده بود. اجرای واقعن خوبی بود و واقعن لذت بخش. فیلم اجرا هم توی یک سری کتابفروشی ها هست. اون هم پیشنهاد می‌شه. هرچند که هدف از اول این بوده که مخاطب نمایش رو ببینه اما توی این مورد همچنان به نظرم خوندن کتابش بهتره.

  •  توی تگ‌ها برای دیدن کتاب‌ها و فیلم‌هایی که قبلن معرفی کردم، تگ معرفی و پیشنهاد رو می‌تونین نگاه کنید.

۹۷ چیزی که هر برنامه نویس باید بداند

۱. کتابیه که اسمش کاملن واضح می‌گه محتوا چیه:‌ نود و هفت چیز که یه برنامه نویس باید بدونه. یا بهتره بگیم نود و هفت نکته که دونستنش به یه برنامه نویس کمک می‌کنه که برنامه نویس بهتری بشه. کارهای خورد و ریزی مثل کامنت گذاری و اهمیتش و شیوه‌ی درست انجام دادنش گرفته تا اهمیت استفاده از نرم افزار های ورژن کنترل(مثلن گیت) برای توسعه نرم افزار. یا مثلن این که کد زدن و مهارتهای مهندسی تنها عاملهای موفقیت نیستن و چیزای دیگه ای هم هستن که یه برنامه نویس باید حواسش بهشون باشه. درکل کتابیه که به شدت به هر کسی که برنامه نویسه یا می ‌خواد برنامه نویس باشه توصیه می‌شه. این رو هم بگم که هیچ کدوم از این نود و هفت چیز بیشتر از دو صفحه نیستن و خب زمان زیادی رو از آدم نمی گیرن. پیشنهاد شخصی من هم البته اینه که وقتی برین سراغ این کتاب که حداقل روی یه زبان برنامه نویسی مسلط باشین و یکی دو تا پروژه (چه بهتر که تجاری/واقعی/کاربردی باشن ولی پروژههای تمرینی هم قبوله) انجام داده باشین و تا حدودی با پروسه تولید نرم افزار آشنا باشین. این رو هم بگم که کتاب کاملن رایگان هست و هم روی گیتهاب و هم توی خیلی از سایتهای دانلود کتاب می‌تونید با خیال راحت پیداش کنید و دانلود کنید.

۹۷ چیزی که هر برنامه نویس باید بداند

۲. این جا تعدادی از تیتر ها رو می ذارم که شاید جذاب تر کنه خوندن کتاب رو:

  •  رعایت اصول بنیادی برنامه‌نویسی
  • از خود بپرسید کاربر – در این موقعیت- چکار خواهد کرد!‌ (شما کاربر نیستید)
  • زیبایی در سادگی ست
  • قانون پیشاهنگی
  • ابزار‌های خود را با دقت انتخاب کنید
  • مرور کد
  • کامنتی درباره کامنت ها
  • تنها چیزی را کامنت کنید که کد نمی تواند بیان کند
  • یادگیری مستمر
  • از خراب کردن چیزها نترسید
  • با دیتای تست نرم رفتار نکنید
  • ارور ها را نادیده نگیرید
  • به یاد گرفتن یک زبان بسنده نکنید،‌ فرهنگ آن را هم درک کنید
  • خودتان را تکرار نکنید
  • و …

اینا چندتا از تیترا بودن که توی هرکدوم البته نکته‌های ریز فرعی دیگه‌ای هم پیدا می‌شه. جالبیش اینه که بعضی تیترا یکمم ادبی شدن. یه چیز خوبی هم که این کتاب داره اینه که علاوه بر این که می تونید سر تا تهش رو بخونید، درصورتی که به موضوع خاصی علاقه دارید یا به اطلاعات نیاز دارید می تونید از فهرست موضوعیش استفاده کنید که ۹۷ تا مقاله رو تقسیم کرده به به چند تا دسته. مثلن یه دسته درمورد دیباگ کردن داره، یه دسته درمورد طراحی، یه دسته برای بهینه سازی و پرفورمنس و… .

هر نرم افزار ویرایش عکسی فتوشاپ نیست

۱. یه عکس مشکوک می‌بینیم، فتوشاپه. یه دختر یا پسر توی عکس زیادی زیباست، فتوشاپه. عکسمون نیاز به بریدن یه گوشه داره، میریم سراغ فتوشاپ. با یه ادیتور عکس توی گوشیمون(مثلن ادیتور اینستاگرم) عکس رو یکم دستکاری می‌کنیم، می‌گیم فتوشاپ کردم. یه فیلم می‌بینیم که یه اتفاق باحال/ناجور/نامتعارف/باورنکردنی توش می افته، می‌گیم فتوشاپه. ولی واقعن؟

فتوشاپ

۲. یکی از چیزایی که خیلی باهاش مواجه می‌شیم اینه: توی مکالمات روزمره، عمل ویرایش تصویر رو با فتوشاپ یکی می‌دونن عده‌ای. یا به عبارتی تنها نرم افزار ادیت عکسی که آدمها میشناسن/قبول دارن فتوشاپه. ولی چرا؟

۳. درسته  نرم افزار ادوبی فتوشاپ یکی از بهترین (شاید کاملن بهترین) نرم افزارهای ادیت عکسه ولی نباید عمل ادیت عکس رو با فتوشاپ اشتباه گرفت. حاصل این اشتباه اینه که خیلی از افراد بدون نیاز به درصدی از امکانات این نرم افزار، می‌رن سراغش و با توجه به علمی که باید داشته باشن و ندارن، سردرگم می‌شن. درحالی که می‌تونستن با یه ادیتور ساده تر با دردسر خیلی کمتری کار خودشونو راه بندازن. درضمن یه نکته دیگه اینه که خیلی وقتها حتی وقتی خودمونم از این نرم افزار استفاده کردیم، فراموش می کنیم که این نرم افزار فقط برای عکسه و برای ویدیو نمی شه ازش استفاده کرد. اینجوری حتی آبروریزی حرفمون برای غیر کامپیوتری ها هم عیانه 🙁 . البته اینم فراموش نکنیم که این کار در عمل توی ایرانه که به این شدت اتفاق می افته. با توجه به قیمت بالای فتوشاپ، خیلی جاها اینکار ممکن نیست.

۴. ما عادت داریم که وسیله و کالا و علم و هرچیزی رو با برندش اشتباه بگیریم. این جا حکایت فتوشاپ بود. ولی دقت کنید این داستان رو با پودر ماشین لباس شویی هم داشتیم که به اسم برندش می‌شناسیم: تاید. همینطور درمورد پفک  که اسم برند بود و نه اسم کالا و همینطور شیرینی کروسان که با برند پچ پچ بین قسمتی از مردم شناخته شده.  یا بدتر از اون. ما بجای این که فکر کنیم یک کامپیوتر به سیستم عامل احتیاج داره، دچار این طرز تفکریم که یک کامپیوتر به ویندوز احتیاج داره. این اشتباه کردن ها و این نا-ساخت‌یافته فکر کردن ها خیلی اثرات بدی می‌تونن روی زندگیمون داشته باشن. یکیش همین که چنان به ویندوز وابسته شده جامعه‌ی ما که اگر یک روز مثلن ماکروسافت تصمیم بگیره به ویندوزهای بی‌شمار کرک شده‌ی مردم ایران دیگه سرویس نده، کشور واقعن آسیب می‌بینه. البته که این اتفاق هیچوقت نمی‌فته درمورد ویندوز و ایران (شاید توی یه مطلب دیگه درموردش نوشتم) اما درمورد مسایل کوچکتر می‌تونه آسیبهای هرچند کوچیک اما به هرحال بدی بزنه.