بهترین زبان برنامه نویسی برای شروع

۱. برنامه نویسی شغل جذابیه. توانایی خلق کردن چیزیه که خیلی ها دوسش دارن و توی دنیای برنامه نویسی، خلق کردن رو به بهترین شکل می‌شه دید. اما مسیر برنامه نویس شدن چجوریه؟ به کی می‌شه گفت برنامه نویس؟ چیکار باید کرد برای برنامه نویس شدن. این اولین مطلبه درمورد برنامه نویس شدن. احتمالن ادامه دار هم باشه. این مطلب منحصرا درمورد انتخاب زبان برنامه نویسی صحبت می‌کنم. اگر قبلن با یه زبان برنامه نویسی کار کردین و چیزای مقدماتی رو می‌دونین، می‌تونین بند ۲ رو نخونید.

۲. انتخاب زبان برنامه نویسی مهمه. نکته اینه که زبان برنامه نویسی، درواقع به طرز فکر شخص برنامه نویس تا حدودی شکل می‌ده. اما همه چیز زبان نیست. همچنان شخص برنامه نویسه که باید مهارت پیدا کنه و حالا هر زبونی بود، بود. اما انتخاب درست زبان برنامه نویسی، کار سختیه. گزینه زیاده. پایتون، جاوا، سی شارپ، پی اچ پی، و… . کدوم رو انتخاب کنیم؟  این که کدوم زبان زبان اول باشه نسبتن مهمه. پایتون یکی از گزینه‌های خوبه. همه چیز رو سرراست کرده. ظاهر ساده ای داره و برای زبان اول بودن در کل مناسبه. من خودم با سی پلاس پلاس برنامه نویسی رو یاد گرفتم. اون هم می‌تونه گزینه‌ی خوبی باشه. شاید یکم سخت تر باشه در اول، ولی همچنان صلاحیتش رو داره.
زبونهایی مثل جاوا و گو و اسکالا شاید مناسب شروع نباشن. برای خو گرفتن با برنامه نویسی ساده بودن یکی از فاکتورای مهمه. مثلن توی زبان جاوا همه چی از بیخ کلاسه و حتی برای سلام دنیا(!) هم باید کلاس تعریف بشه. (اگر نمی دونید چیه، نترسید، سخت نیست) این پیچیدگی ظاهری، شاید کاربردی باشه اما مسئله اینه که در نگاه اول چشم برنامه نویس با کلی چیز جدید مواجه می‌شه که نمی‌فهمه. واسه همین پایتون زبان ایده آله و سی و سی پلاس پلاس هم همچنان قابل انتخابن.

۳.  یکی از تصورات رایج بین تازه‌آموزها اینه که قراره فقط و فقط یه زبان یاد بگیرن. برای همین توی انتخاب اون خیلی وسواس دارن. نکته اینجاست که زبان اول، تنها رسالتش یاد دادن مفاهیم برنامه نویسیه و ما قرار نیست تا آخر عمر باهاش سر کنیم. مثلن خود من یادمه وقتی سی پلاس پلاس یاد گرفته بودم، می خواستم اپ دسکتاپ باهاش بنویسم، رفتم در به در دنبال کتابی که این رو یاد بده. درحالی که امروز مثلن می دونم گزینه های خیلی بهتری برای این کار هست. بی شمار آدم هم می شناسم که زبانی که باهاش شروع کردن،‌با چیزی که تخصصشون شده، متفاوته. وسواس به خرج بدید، ولی نه زیاد. بزنید به جاده. توی مسیر خیلی چیزا دستتون میاد و مثلن وقتی تصمیم گرفتین یه پروژه خاص رو انجام بدید برای خودتون، اون موقع می‌تونین انتخاب کنید که چه زبانی استفاده کنید. شایدم توی دوراهی وب یا دستکتاپ یا موبایل یا چیزای دیگه بهتر بتونید تصمیم بگیرید برای زبان خودتون.

۴. خلاصه مطلب اینه: یک زبان انتخاب کنید، باهاش برنامه نویسی رو متوجه بشید. اگر با مسیرتون سازگار بود، ادامه بدید اما اگر مثلن سی پلاس پلاس بلد بودید و هدفتون وب بود، خیلی راحت می‌تونین شروع کنید به یادگیری زبان جدید. شاید زبان اول چند ماه وقت ببره(چون همزمان دارید یه زبان و یه مفهوم کلی رو یاد می‌گیرید) اما زبان دوم خیلی سریع تر پیش میره. حمل بر خودستایی نباشه ؛) مثلن خود من یادم نیست چقدر طول کشید روی سی پلاس پلاس مسلط بشم، اما یادگیری همون مطالب توی جاوا برام کلن دو سه روز طول کشید. یا وقتی خواستم پایتون یاد بگیرم، توی دو روز کلیت قضیه رو یاد گرفتم. دلیلش این نیست که من خیلی باهوشم، دلیلش اینه که خیلی چیزها (توی سطوح پایین مخصوصن) بین همه ی زبونا مشترکه. مهاجرت از یه زبان برنامه نویسی به یه زبان دیگه کار واقعن راحت و دل نشینیه.

۵. مطالب بعدی حدس می زنم یکی انتخاب فیلد مناسب باشه‌(وب یا موبایل یا چیز دیگه؟) و شاید درمورد انتخاب زبان مناسب برای هر فیلد بنویسم.‌(همه کار رو با یه زبان نمی شه کرد.) همینطور درمورد چیزای دیگه ای که یه برنامه نویس باید بدونه(گیت، دیتابیس و هزار چیز احتمالی دیگه). امیدوارم خوب دربیاد از گل و مفید باشه.

انتخاب توزیع لینوکس مناسب

۱. لینوکسی شدن کار سختیه. دل کندن از دنیای ویندوز و محیطی که چندین سال بهش خو گرفتیم کار واقعن نفس گیریه. ولی تجربه ایه که واقعن ارزششو داره و حاصلش چیز جالبیه، از جهات متفاوت. یکی از سختی هایی که هست برای مهاجرت از ویندوز به لینوکس، اینه که ما یه ویندوز داریم که هر سه چهار سال یه بار یه نسخه‌ی جدید می‌ده، اما چندین توزیع مختلف لینوکسی داریم که واقعن می‌تونن گیج کنن آدم رو در ابتدا. این مطلب مخاطبش کساییه که توی دوراهی(هزار راهی) انتخاب توزیع مناسب گیر کردن و نمی دونن کدوم توزیع رو انتخاب کنن.

۲. گزینه زیاده اما چیزی که به تازه کارها توصیه می‌شه معمولن یکی از ایناس: اوبونتو، مینت، فدورا. یکی از این سه تا رو انتخاب کنید و تمام. پیشنهاد شخصی من: اوبونتو. یکی از این سه تا رو انتخاب کنید وتمام.

اوبونتو ۱۷.۱۰

۳. چرا اینقدر سریع؟ نکته اینجاست: در بدو ورود به دنیای لینوکس، یه عالمه چیز جدید قراره ببینید. نکته‌ی جالب اینجاست که این چیزای جدید که توی یکی دو ماه اول (تقریبن) قراره ببینید، بین همه‌ی توزیعا مشترکه. مدتی زمان می‌بره برای یه تازه وارد تا به جایی برسه که توی مصرف روزمره و حتی حرفه‌ایش بتونه تفاوت توزیع های مختلف رو درک کنه. به همین سادگی: اوبونتو رو انتخاب کنید و این وسواس انتخاب توزیع پرفکت و ایده‌آل رو بذارید برای بعد از یکی دو ماه تجربه. اون موقعه که وقتی از تفاوت توزیع ها حرف زده می‌شه تازه می‌تونید تشخیص بدید کدوم براتون بهتره و منطقی انتخاب کنید. وگرنه در روزهای اول صرفن وقت دارید هدر می‌دید وقتی هی جستجو می‌کنید به دنبال توزیع بهتر.

۴. دست به کار بشید. اوبونتو آخرین نسخه رو دانلود کنید، نصب کنید، یکی دو ماه باهاش ور برید و بعد تازه وقت اینه که برید توزیع ها رو مقایسه کنید. شایدم مثل من بعد از تست کردن دو سه مورد از توزیعای معروف دیگه، باز برگردید سراغ اوبونتو. این که کدوم توزیع رو انتخاب کنیم برای شروع، سوالیه که از من و احتمالن اکثر کاربرای گنو/لینوکس زیاد پرسیده می‌شه. این مطلب صرفن یه راه حل بهینه برای شروع بود که نوشتم برای راحت کردن کار آدما. وگرنه درواقع بعد از ورود به دنیای لینوکس، دست به جستجو بودن اتفاقن خیلی هم مهمه.

چطور بیت کوین داشته باشیم؟

۱. این مطلب شاید بی نهایت جواب داشته باشه که توی اینترنت هم نمونه‌ش زیاده،‌ حتی به فارسی. اما اینجا خیلی سریع و مختصر یه راه  داشتن و مدیریت بیت کوین رو می نویسم.

کیف پول بیت کوین

۲. بیت کوین هم یه نوع پوله. پس برای نگه داریش نیاز به کیف پول داریم. کیف پول های زیادی هستن که می شه ازشون استفاده کرد. توی سایت بیت کوین دات اورگ می‌شه یه لیست از کیف پول های معتبر دید. می تونید برید و یه مورد رو انتخاب کنید. کیف پول بیت کوین می‌تونه چند حالت باشه: یه وبسایت، یه اپلیکیشن موبایل یا دسکتاپ، و جالب تر از همه: سخت افزار والت. مورد آخر بمونه برای یه فرصت دیگه. از بین سایت ها یا اپ ها یه مورد رو انتخاب کنید. وقتی وارد صفحه‌ی حسابتون بشید، یه جای صفحه باید یه رشته‌ی  سی و یک کاراکتری ببینید که توش اعداد ۰ تا ۹ هستن و حروف انگلیسی a تا f . به این می‌گن آدرس حساب یا کلید عمومی شما. برای گرفتن بیت کوین از دیگران کافیه این رشته رو (با کمال دقت) به بقیه بدید. یه جورایی مثل حساب بانکیتون می‌مونه. کلید خصوصی هم همون پسوردیه که فقط خودتون می دونید و نباید به کسی بگید. (البته توی اپ های موبایل ممکنه یکم قضیه فرق داشته باشه). این رو هم فراموش نکنید که این کلید عمومی و خصوصی تمام چیزیه که شما دارید. از دست دادنش مساویه با از دست دادن داراییتون.‌(البته یه سری از سایتا امکان بازیابی رو می‌دن،‌ اما برای این کار باید بهشون ایمیل خودتون رو بدید که این تا حدودی در تضاده با یکی از ایده‌های پشت بیت‌کوین: بی هویت بودن. اینجوری دارید – هرچند خفیف – رد پایی از خودتون به جا می‌ذارید.)

۳. به دست آوردن بیت کوین هم چند راه داره. یکیش ماین کردن بیت کوینه که درباره ش نوشتم قبلن. یکیش هم خریدنشه. می‌تونین بین دوستاتون بگردید و یه آشنا پیدا کنید که بیت کوین داشته باشه. یه سری جای شبه-صرافی هم هستن(آنلاین) که ازشون می‌شه خرید ولی یه کم دنگ و فنگ داره. حساب ارزی هم اگر داشته باشید، می تونین ازش استفاده کنید.

 

  • کیف پول‌ بیت کوین یه حالت دیگه هم داره. بدون استفاده از این مواردی که توی اون لینک هست. باید به صورت هارد-کور(!)‌ دست به کار شید و مدیریت کار رو به عهده بگیرید. در واقع وقتی توی یه سایت والت ثبت نام می کنید دارید مدیریت کار رو می سپارید به اونا. این روش آخر البته بیشتر مناسب روحیات گیک‌هاست.

ماین کردن بیت کوین: اخلاقی و غیر اخلاقی

۱. بیت کوین و الباقی ارز‌های دیجیتال از راهی به دست می‌ان که بهش می‌گن ماین کردن. انگاری یه معدنه که توش بجای طلا دنبال بیت‌کوین می‌گردن. این عملیات ماین کردن نیاز به توان پردازشی داره. یعنی هرچی کامپیوتر قوی باشه، بیت کوین (یا ارز دیگه‌ای) که به دست‌ می‌اد بیشتره. فلسفه‌ی این قضیه هم توی اینه که توی بیتکوین، بجای این که سرور مرکزی داشته باشیم، این امکان رو فراهم می‌کنیم که هرکسی که خواست به شبکه‌ی ما بپیونده و توی نگه داشتن حساب و کتاب به ما کمک کنه. در ازای توان پردازشی‌ای که هر شخصی‌ (ماینر) در اختیار شبکه‌ی بیتکوین می‌ذاره، بهش دستمزدی داده می‌شه. این دستمزد باعث شده آدمها ترقیب بشن برای کمک به بیت کوین و امروز هم که بیت کوین اینقدر سر زبوناس، همچنان خبری از سرور مرکزی نیست و آدمهای داوطلب از اینور و اونور دنیا دارن کار  رو انجام می‌دن.

۲. ماین کردن کار سود‌دهیه، ولی محدودیت‌هایی هم داره. اول این که روال کار اینه که برای مرحله(جزییات رو می‌ذارم برای بعد) ماینر‌ها باید تلاش کنن برای حل یک مسئله‌ی ریاضی که باهاش بشه صحت تراکنش رو سنجید. این یه کار زمان بر و سنگینه (برای کامپیوتر) و اولین کسی که جواب رو پیدا کنه یک جایزه می‌گیره. در عمل امروز که ماینر‌ها زیادن، برای یه کامپیوتر معمولی چندان نمی‌شه امیدوار بود که بتونه چیزی به دست بیاره.
با توجه به مورد بالا، یه سری چالش بوجود می‌اد. یکیش توان پردازشی بالا. چجوری می‌شه با هزینه کم، بیشترین بازده رو گرفت. برای این کار راههای زیادی هست. مثلن برای یکسری ارز ها بجای سی پی یو، از جی پی یو استفاده می‌کنن. یا حتی یکسری دستگاه مخصوص ماین کردن هم ساخته شده که ترکیبیه از چند تا پردازنده.
مصرف برق یه مشکل دیگه‌س. کامپیوتر‌ها برای رسیدن به اون جواب، نیاز به برق زیادی دارن. این باعث می‌شه که ماین کردن با برق شهری و توی خونه‌های معمولی چندان به صرفه نباشه. راه حل هم این که یکسری ها از پنل‌های خورشیدی استفاده می‌کنن برای تولید برق مورد نیاز، بعضیا از برق صنعتی (توی ایران خودمون حتی) استفاده می‌کنن که ارزون می‌فته و حتی یه مورد خاص توی یه کشور اروپایی که از انرژی گرمایی زمین استفاده می‌کرد برای تولید برق مورد نیازش.

۳. این شیوه‌ی به‌دست آوردن بیت کوین به صورت عادیه. ولی یه راه دیگه هم است: بجای داشتن یه کامپیوتر قوی، از توان پردازشی کم تعداد زیاااادی کامپیوتر استفاده کنیم. نمونه‌ی خیلی خوبش هم اسمارت‌فون ها و کامپیوتر‌های شخصی. چجوری؟ دو تا راه هست. یکیش جا دادن کد مربوط به ماینر(یا چیزی که با یه سرور مربوط به قضیه کانکت بشه) توی کد برنامه های موبایل. اینجوری بدون اینکه کاربر بفهمه از توان گوشیش داره استفاده می‌شه،‌ درحالی که کاربر خوشحاله که مثلن یه تلگرام داره که از تلگرام اصلی بهتره و امکانات بیشتری داره. راه دیگه هم قرار دادن کد مربوطه توی وبسایته. با استفاده از جاوااکریپت خیلی سایت ها قسمتی از پردازش رو روی کامپیوتر خود کاربر انجام می‌دن. حالا از این امکان استفاده می‌شه برای ماین کردن. به‌طور خاص ارزی هست به اسم مونرو که از خیلی وقت پیش خیلی مانور داد روی این قضیه که می‌شه با جاوااسکریپت هم کار کرد. حتی پلاگین وردپرس هم داریم برای این کار. کافیه نصب بشه روی سایت و هرکاربری که وارد سایت می‌شه، طعمه‌ی ما می شه برای ماین کردن.

۴. این کار درسته که شدنیه ولی دو تا مشکل هست. اول این که از نظر اخلاقی زیاد درست نیست. درواقع اصلن درست نیست. شما که دارین همچین کاری می‌کنین عملن دارید منابع سیستم مشتری/کاربر/مخاطبتون رو می‌دزدید. مشکل بعدی اینه که هرچند در تئوری، این کار باحال به نظر میاد اما در عمل تعداد بازدیدکننده/کاربرهای خیلی زیادی لازمه برای این که از این راه سود قابل توجهی به دست بیاد. مشکل سوم هم از ترکیب دو مورد اول ساخته می‌شه: شما اگر می‌خواین سود ببرین، از سایت پربازدیدتون مایه می‌ذارین و اگر کسی متوجه بشه، اعتبار شما زیر سوال می‌ره. مثلن یه نمونه‌ی باحالی که این اواخر توی توییتر بهش برخوردم مبین نت بود (البته صحت قضیه جای تامل داره ولی همچنان قابل اعتناست). گویا یک نفر (چه یه تصمیم گیرنده‌ی اصلی و چه یه برنامه نویس تازه کار) از موقعیتش سوء استفاده کرده و چشم طمعش رفته سمت کاربرای زیاد مبین نت.

مرورگر اوپرا جلو گیری از ماین کردن غیر قانونی

۵. اخلاقی ا غیر اخلاقی، خیلی ها این کار رو انجام دادن و سود کم و زیادی هم احتمالن به دست آوردن. ولی حاصلش داغ شدن بی دلیل و هنگ کردن گوشی های آدمهای دیگه بود. خبری خوندم درمورد اوپرا( مرورگر وب) راه حلی داره برای بلاک کردن این طمع‌ها. البته فعلن فقط مرورگر گوشیش رو من شنیدم و از نسخه‌ی دستکتاپ خبری ندارم. اما ایده‌ی خوبیه‌(اگر واقعن از پس کار بر بیاد) برای اوپرا که چند سالیه از بازی مرورگر‌ها بیرون افتاده.

 

۶. گویا بلاک چین و حواشی دورش داره عضو ثابت این بلاگ می‌شه. این تکنولوژی خوبه و کاربردهاش یکی یکی خودشونو نشون خواهند داد. اما مثل هرچیزی جدیدی، تا یه مدت فرصتیه برای سوء استفاده بقیه. شاید دوباره باید حواسمون به نصب نکردن برنامه‌های غیررسمی و مشکوک باشه. همینطور باید به آپدیت نگه داشتن خودمون هم توجه کنیم. دیگه نمی‌شه یه آنتی ویروس روی کامپیوتر نصب کرد و خیال کرد که نصب بودنش یعنی امنیت کامل.
این‌ها از متن جا موند:
–  توی چالش های ماین کردن، حرارت هم مسئله سازه. اگر درست هندل نشه باعث می‌شه سخت افزار گرونمون خیلی زود ناک اوت بشه.
ـ ماین کردن یک روز کار ایده‌آلی بوده اما دیگه نیست. اولین بلاک توی بلاک چین بیت‌کوین که ثبت شد، جایزه‌ش پنجاه بیت کوین بود. امروز این عدد برای هر بلاک شده کسری از یه بیت کوین.
– هرچند کامپیوتر‌های دسکتاپ خیلی کمرنگ شدن،‌ اما همچنان در خطرن. احتمال این که ویروس‌هایی هم برای این کار پخش شده باشه تا الان کم نیست.

دانشمند داده و سازمان داده-محور

۱. علم داده چیزیه که این اواخر خیلی سر زبون‌ها بوده. (شاید بلاک چین تونسته باشه توی این دو سال توجه رو به خودش جلب کنه، اما قبلش نوبت علم داده بود). علم داده رو خودمونی بخوایم تعریف کنیم می‌شه مجموعه علوم و فنونی که ما ازشون استفاده می‌کنیم تا اطلاعات موجود (شاید به ظاهر بی اهمیت) رو تحلیل کنیم و از توش اطلاعات مفیدی به دست بیاریم که به ما توی تصمیم گیری و متعاقبا گسترش و پیشرفت کارمون کمک کنن. 

۲. مثلن یه شرکت خیالی سرویس ایمیل رو تصور کنید که ده میلیون کاربر داره.  این شرکت می‌تونه بیاد و ساعت مراجعه‌ی هرکدوم از کاربرهاش رو یه جا ذخیره کنه.  بعد از یه مدت می‌فهمه  از این ده میلیون نفر، توی هر ساعت حدود نیم میلیون نفر ایمیل‌هاشونو چک کنن. پس اولین چیزی که می‌فهمه اینه که لازم نیست تجهیزاتش جوری باشه که بتونه همیشه جوابگوی ده میلیون نفر باشه، اگر بتونه نیم میلیون رو راه بندازه، کافیه: می‌تونه هزینه‌ها رو بیاره پایین. حالا بعدش میاد و می‌بینه که توی ساعت نه صبح، تعداد کسایی که وارد سایت شدن نسبت به الباقی روز کمی بیشتره. چرا؟ چون احتمالن اول صبحه و می‌خوان قبل از شروع کار ایمیلشونو چک کنن. اینجا می‌فهمه که لازمه برای اون ساعت خاص از روز یه فکری بکنه.
این یه مثال ساده و پیش‌پا افتاده از کاربرد علم داده بود. درعمل البته با مسائل خیلی پیچیده‌تری مواجه خواهیم شد.

داده محور - دی جی پاتیل - کتاب

۳. دی جی پاتیل و هیلاری میسون دوتا  از دیتا ساینتیست(!)های معروف و برجسته‌ی دنیان. توی کتاب مصاحبه با ۲۵ دانشمند داده هم یه مصاحبه ازهرکدومشون بود. این این دو نفر کتابی دارن  به اسم Data-Driven یا همون داده-محور که توش هم خلاصه‌ای از وظایف یک دانشمند داده ارائه می‌ده،‌ هم از علم داده صحبت می‌کنه و هم درمورد فرهنگی حرف می‌زنه که توش تصمیم گیری های روی هوا و حدس و گمان، جای خودشونو می‌دن به تصمیم گیری های مبتنی بر اطلاعات. خوندنش هم می‌تونه برای علاقه‌مند‌های علم داده مفید باشه، کسایی که می‌خوان وارد این فیلد بشن، هم کسایی که صاحب بیزنس یا علاقه‌مند به راه اندازی کسب و کار خودشونن و می‌خوان با علم روز بهترش کنن و همینطور هرکسی که می‌خواد از ساز و کار دنیای امروز یکم بیشتر سر دربیاره.  جالبیش اینه که این کتاب رو انتشارات اورایلی به صورت رایگان منتشر کرده. جالب تر از اون این که خیلی هم کوتاهه و مختصر.

 

بلاک چین و لاین

۱. لاین هم به جمع علاقه مندان به بلاک چین پیوست. از قرار معلوم قراره بلاک چین هم برای تولید یه ارز دیجیتال استفاده بشه و هم برای یک سری مسائل مجهول دیگه. لاین همون مسنجر معروفیه که البته رگه‌هایی از شبکه اجتماعی بودن رو هم داره. چند سال پیش هم توی ایران خیلی معروف بود اما بازی رو به وایبر و البته تلگرام باخت. حالا هم که موج استفاده از بلاک چین داره همه جا سرک می‌کشه، نوبت لاین شد که سوار این موج بشه.

بلاک چین تکنولوژی پشت بیت کوین

۲. تلگرام و لاین دو تا مسنجر هستن، با کلی کاربر. اگر این دو ارز دیجیتال خودشون رو ارائه بدن، مقبولیت بیشتری – احتمالن – خواهند داشت در مقایسه با مثلن اتریوم که قبل از ظهورش، هیچ شهرتی نداشت. گویا تعداد ارزهای دیجیتال دنیا – که احتمالن تقریبن همه‌شون بر پایه بلاک چین باشن – نزدیک به هزار رسیده. توی این بازار بیت کوین بخاطر سردمدار بودن و اتریوم بخاطر اون اکوسیستم باحالی که قراره ارائه بده و همینطور ریپل به خاطر کاربرد خاصی که داره، معروف شدن. اما الباقی ارزها توی سایه بودن،‌ حداقل برای افرادی که زیاد فنی نیستن. حالا با پیوستن مسنجرهایی با کلی کاربر به این بازار، احتمالن آدمهای بیشتری هم سمت این نوع پول بیان. مخصوصن شاید کسایی که هنوز اعتمادی به پول دیجیتال ندارن، به واسطه این شرکت‌های بزرگ، با این تکنولوژی خو بگیرن. البته اصلن بعید هم نیست که این علاقه لاین به بلاک چین، خودش متاثر از برنامه تلگرام برای استفاده از بلاک چین باشه.

۳. بلاک چین خیلی سر زبوناس. اما برخلاف خیلی‌ها که با شوق ازش تعریف می‌کنن، خیلی ها هم بهش بدبینن. خیلی ها اعتقاد دارن که بیت کوین و درکل پول دیجیتال، تنها کاربرد واقعی بلاک چین بود و این تکنولوژی شاید اونقدر که اسمش خوب در رفته، خوب نباشه. شاید زوده واسه قضاوت، اما پیوستن لاین و تلگرام به گروه بلاک چینی ها شاید باعث جذب آدمهای خلاق بیشتری هم بشه. واقعن هم اگر نگاه کنیم، همچنان بیشترین استفاده از بلاک چین برای تولید ارز دیجیتاله و پروژه‌هایی مثل اتریوم که دارن چیزی فراتر از فقط پول ارائه می‌دن، کمه. به امید دیدن پروژه های باحال تر و جذاب‌تر.

ساتوشی ناکاموتو، مرد یا زن!

۱. بیت کوین رو شخصی به جهان معرفی کرده به اسم ساتوشی ناکاموتو. یک شخص مجهول الهویه که درباره‌ش چیزی نمی‌دونیم جز یک‌سری حدس و گمان. حتی خیلی‌ها معتقدن که ساتوشی ناکاموتو یک نفر نیست، یک گروهه. چون توی پیاده سازی بیت کوین درواقع به مجموعه‌ی گسترده‌ای از مهارت‌ها نیاز بوده و احتمال این که همه‌ش کار یک نفر بوده باشه کمه(نسخه‌ی اولیه بیت‌کوین فقط کار ساتوشی بود. بیت کوین اوپن سورسه و کد تکامل‌یافته‌ش کار گروهیه). اینجا فرض رو می‌ذاریم روی یه نفر بودن ساتوشی.

ناکاموتو خالق بیت کوین

۲. وقتی من می ‌نویسم ساتوشی ناکاموتو، احتمالن شما یه مرد اومده توی ذهنتون. حتی وقتی می‌گم هویتش معلوم نیست، همچنان به مرد بودنش اطمینان دارید.  حتی وقتی یک سری آدم میان و حدس می‌زنن شاید اصلن یه نفر نباشه، بازم فرض رو می‌ذارن روی این که اگر یه نفر باشه، مرده. این یعنی نگاه جنسی. مذکر حساب کردن ناکاموتو فقط به ایران خلاصه نمی‌شه. توی متن های انگلیسی هرجا حرفی از ناکاموتو زده شده، از ضمیر He استفاده شده. نکته اینجاست که توی فرهنگ غربی هرجا جنسیت کسی معلوم نباشه توی متن یا مکالمه هردو حالت رو ذکر می‌کنن. (He or she, He/She) اما توی متنهای مربوط به آقا(!)ی ناکاموتو، یقین این بوده که ایشون مرد هست.

۳. نگاه جنسیتی حتمن نباید مستقیم یا توهین آمیز یا محدود کننده یا با قضاوت عجیب باشه. این که یک شخص مجهول‌الهویه که توی کامپیوتر تخصص داره رو مرد فرض می کنیم یعنی نگاه جنسیتی. درسته که مثلن برنامه نویس های مرد از برنامه‌نویس های زن خیلی بیشترن اما معنیش این نیست که برنامه نویس زن نداریم یا اگر داریم، برنامه نویس زن خوب نداریم. مشکل اینه که ما عادت کردیم اکثریت رو به تدریج همه فرض کنیم. حتی سعی می‌کنیم از اون به بعد از اون امتیاز اکثریت، یه دیوار بسازیم. مثلن رشته مهندسی معدن سالها فقط دانشجوی پسر می‌گرفت توی ایران. چند سال پیش که برای دخترها هم باز شد این رشته، از یکی از دوستام که مهندسی معدن می‌خوند شنیدم که هنوز هم توی ورودی های جدید خبری از دختر نیست. این که شاید معدن جای خوبی برای یه دختر نباشه بحثش جداس. اما این که سالها حق انتخاب از این گروه گرفته شده بده. بدتر از اون این که حتی بعد از تغییر وضع، همچنان دختری علاقه نداره به شرکت توی این رشته، خیلی قابل تأمله.

۴. توی اینستاگرم رسیدم به پروفایل جالبی که برای یه برنامه نویس زن بود. البته نکته اینه که برنامه نویس های زن توی فضای مجازی خیلی فعال ترن یا حداقل خیلی معروف ترن. ولی این یه مورد خاص خیلی برام جذاب بود. پیشنهاد می‌کنم ببینیدش. احتمالش حتی هست که سوژه مطلب بعدیم باشه ؛)

اینستاگرام

 

— ساتوشی ناکاموتو شخصیه که شناختنش خالی از لطف نیست. نگاهی به مطلب مقایسه ناکاموتو با کارل مارکس بندازید.

ترویج بی سوادی توسط بهاره رهنما

۱. امروز توی جمع دوستانه‌مون، یکی یه عکس از اینستاگرم بهاره رهنما – بازیگر تلوزیون – بهم نشون داد:

بهاره رهنما و ترویج بی سوادی و بی اعتنایی به امنیت

زیر عکس هم متن زیر نوشته شده بود:

ممنون از دوستانی که برنامه «هاتگرام» رو درست کردند ، در این روزهای فیلـترینگ تلگرام که خیلی ها کار و کاسبی شان با تلگرام است یا باید از عزیزانشان در خارج از کشور در ارتباط باشند ،هاتگرام گزینه بدون هزینه و بسیار خوبی است!پی نوشت: این روز ها که همه یک پا دایی جان ناپلئون شده ایم و به همه شک داریم،خیلی ها مایل به نصب این برنامه ها نیستند، چون معتقدند که کنترل میشوند، اما من معتقدم که اگر بنا به کنترل تلگرام باشد که کنترل تلگرام اصلی کار سختی نیست! به هر روی اگر مشکوکید که هیچ !اما اگر نیاز به دسترسی راحت به تلگرام بدون فیـلتر دارید بدلیل کار تان یا دسترسی به عزیزانتون من جدا هاتگرام رو توصیه میکنم https://goo.gl/upbT8U! پی نوشت دو: نصب رو گوشی های اندرویدی از کافه بازار و برای آی او اس از سیب اپ📌📌📌بنده چون بچه خارج از ایران دارم توصیه کردم و چون خیلی از دوستانم کارشون این روزها تحت شعاع فیلتـرینگ قرار گرفته ! منتهی شما اگر مشکلی داری که مهمه کنترل نشی و شک داری نصب نکن دوست عزیز🙏🏻

۲. این که یه سلبریتی بیاد و به فیلتـر شدن تلگرم واکنش نشون بده شاید چیز خوبی باشه. اما واکنش هوشمندانه و آگاهانه به این مسئله، تلاش برای از بین بردن مشکله، نه دور زدن قضیه و پاک کردن صورت سوال. خانم رهنما توی این مطلب مردم رو دعوت کرده به استفاده از نرم افزاری به اسم هات گرام که اون جور که از اسمش بر می‌اد، یکی از نسخه‌های غیر رسمی تلگرامه که یه جوری هم داره محدودیت‌های این روز‌ها رو دور میزنه(موقع انتشار این عکس، هنوز تلگرم فیلــتر بوده). عذر شخصی خودش رو هم مادر بودن و داشتن فرزند در خارج از کشور می‌دونه برای این کار و استفاده از هات گرام رو حلال این مشکل. البته جای سواله که چرا تنها کانال ارتباطی ایشون و فرزندش باید تلگرام بوده باشه و چرا از این همه مسنجر دیگه استفاده نکردن. این که خیلی مصرانه هم سعی دارن مردم رو به استفاده از این نرم افزار تحریک کنن و به معرفی بسنده نکردن، موضوع جالبیه. حتی لینک و همینطور جای مناسب برای دانلود رو هم معرفی کردن.

۳. این که ایشون در ازای پول یا هر چیزی بیاد و محصولی رو معرفی کنه، چیز عجیبی نیست. اما توی متن پاشو فراتر از گلیمش گذاشته و وارد حوزه‌ای شده که تخصص خودش نیست. درمورد امکان کنترل تلگرام حرف زده و آسون بودنش. از این ساده می‌گذریم. نصب نرم افزاری رو توصیه می‌کنه و تنها دلیل شک به اون – از نظر خودش – رو هم توجیه می‌کنه. این جا مشکل اصلیه. ناآگاهی از این که چرا نصب نسخه‌ی غیر رسمی از یه نرم افزار می‌تونه بد باشه برای یه شخص خیلی بده. وقتی این شخص این ناآگاهی رو ترویج هم بده، فاجعه‌س.

۴. نصب نرم افزار غیر رسمی تلگرام مشکل سازه. ما وقتی از نسخه‌ی رسمی استفاده می‌کنیم، می‌دونیم که از محتوای پیام‌هامون فقط ما خبر داریم، گیرنده‌ی پیاممون، واحتمالن توسعه‌دهندگان تلگرام. اما وقت استفاده از نسخه‌ی غیر رسمی، یه واسط هم اضافه میشه: کسی که این نسخه رو تولید کرده. اینجا مشکل اینه که ما به این شخص واسط نمی‌تونیم و نباید اعتماد کنیم. هیچ ایده ای نداریم کیه و از کجا اومده. ولی این همه‌ی مشکل نیست.
ما موقع نصب یه اپلیکیشن یک سری اجازه دسترسی رو تایید می‌کنیم. مثلن تلگرام اجازه داره به عکس‌ها و فیلم‌های ما، مخاطبای گوشی ما، موقعیت مکانی ما و خیلی چیزای دیگه دسترسی داشته باشه. این یعنی که مثلن تلگرام می‌تونه بدون اطلاع از ما یک کپی از شماره‌های ما داشته باشه یا بیاد و موقعیت ما رو ثبت کنه. خود تلگرام که اینا رو می‌دونه اصلن چیز خوبی نیست. زندگی ما رو می‌تونه عملن رصد کنه. اما استفاده‌ي ما از تلگرام حاصل یه اعتماد نسبی به این نرم افزاره. اعتماد به این که این یه بیزنس بلند مدت و با هویته و تکلیف ما در موردش معلومه و مهم تر از اون: احتمال این که این اطلاعات به طور مستقیم قرار نیست استفاده بشن.
اما وقتی پای برنامه ‌های متفرقه‌ی تلگرام میاد وسط: ما داریم این اجازه ها رو به کسی می‌دیم که چندان درآمد بالایی شاید نداشته باشه و وسوسه‌ی سوء استفاده از این اطلاعات می‌تونه یکی از محرک‌هاش برای تولید همچین نرم افزاری باشه. حاصل چیه؟ حاصل اینه که احتمالن مثلن یه جوون بیست و چهار پنج ساله توی شهر تهران، در هر لحظه از روز خبر داره که ما با کی حرف می‌زنیم، چی می‌گیم، کجا می‌ریم و… . اینا شاید مشکل سیاسـی نباشن، اما به هر حال تا حالا کم ندیدیم تهدید به افشای اطلاعات شخصی مردم رو. هرچقدر هم که ناحساس باشن، خیلی از ما دوست نداریم کسی ازشون چیزی بدونه. جدای از اینها کم نیستن کسایی که اطلاعات مهمی مثل حساب های بانکیشون رو از این راه به آشناها می‌رسونن و نباید کسی دستش به اینا برسه، بماند که خود این هم کار اشتباهیه.

۵. این که یه سلبریتی معروفه و پر هوادار، کاریش نمی‌شه کرد. این که این افراد در ۹۹ درصد موارد، شخصی در حد الگو بودن نیستن نمی‌شه کاریش کرد. اما این که افراد جامعه‌ بتونن تشخیص بدن که که صلاحیت داره توی چه موردی الگو باشه، چیز واجبیه. باید بتونیم تشخیص بدیم که مثلن محمدرضا گلزار می‌تونه الگوی ما توی لباس پوشیدن باشه، نه فرهنگ یا علی کریمی ورزشکار خوبیه، الگوی سیاسی نیست، یا این که بهاره رهنما توی بازیگر فیلم کمدی بودن(!) می‌تونه الگو باشه، نه مسائل مربوط به تکنولوژی. این نظر‌های نابجا شاید در نظر اول چندان مهم نب اشن، اما فراموش نکنیم که برای خیلی ها این نظرات، حکم دستور رو دارن(مثل نوجوون‌هایی که تتلو رو دنبال می‌کنن) . وقتی ما هم توی شبکه‌های اجتماعی دنبال می‌کنیم این افراد رو و توده‌ی مخاطبانشون رو زیاد می‌کنیم، داریم بهشون مهر تایید می‌زنیم و احتمال دیده‌شدنشون رو بیشتر. بعدن درموردش بیشتر خواهم نوشت یقینن، اما فعلن: فکر نکنیم چون تتلو رو برای خندیدن دنبال می‌کنیم کار بدی نکردیم و موجهه. این طرز فکر کاملن پیش پا افتاده‌ایه.

 

— به دوگانگی زبانی متن بهاره رهنما دقت کنین. این شخص کتابخوانی رو هم سعی می‌کنه ترویج بده اما نمی‌تونه متنی بنویسه که یا مطابق زبان معیار باشه، یا محاوره. (البته شایدم متن رو کسایی دادن که می‌خواستن تبلیغ انجام بشه.

 

ارزونی چیز گرونیه

‍۱. آب هویج دو هزار تومن. آب انار سه هزار تومن. یک عدد پیتزا به همراه نوشابه هفت هزار تومن. فلافل سلف سرویس چهار هزار تومن. اینا قیمتای آشنایی‌ان. توی خیابونای تهران که راه برید، این عددا و تبلیغا رو زیاد می‌بینید. تازه همه‌ی اینا جلوی چشم مشتری حاضر می‌شن. جلوی چشم مشتری هویج می‌ره توی دستگاه یا فلافل پخته می‌شه. تا یکی دو سال پیش از این قیمتا خبر نبود. پیتزای زیر ده هزار تومن تقریبن نمی‌شد پیدا کرد، همینطور درمورد باقی اینایی که ذکر کردم.

پیتزا ارزون تهران

۲. آب هویج از فیلتر رد نشده و پر از تفاله‌س. به انار با سرنگ آب تزریق می‌کنن که از تعداد انار کمتر از معمول، بتونن یه لیوان به مشتری تحویل بدن. فلافل که تکلیفش مشخصه: روغن کشنده و ماده‌ای که معلوم نیست چند درصدش نخوده و چند درصدش مواد عجیب غریب(نخود چندان هم چیز ارزونی حساب نمی‌شه دیگه) و پیتزا هم که تکلیفش مشخصه.

۳. این ارزونی ها رو همه می‌تونن درک کنن: با کاهش کیفیت، هزینه کمتر شده و خب فروشنده سود کمتری هم می‌گیره. این رو شاید درمورد مثلن آب هویج بشه گفت اما در مورد پیتزا نه. در کنار کیفیت، سلامت هم باید مورد توجه قرار بگیره. این که صرفن به دلیل ارزون بودن، قبول کنیم که موجهه که سلامتی‌مون به خطر بیفته اصلن چیز شیرینی نیست.

۴. این‌ها شاید در ظاهر به نفع مردم باشن(جنس ارزون به دست مشتری می‌رسه) اما در واقع یک جور جنایت حساب می‌شن. با سلامت مشتری، مثل یه کالا برخورد می‌شه. این خوب نیست اصلن. در کنار اون کیفیت پایین کم کم از یه بهونه برای ارزون کردن، تبدیل می‌شه به یه قانون و به مرور هم قیمت برمی گرده سر جای خودش و … .

۵. هوای تهران آلوده بود. کی بی کیفیتی ماشین‌ها رو بی اعتننا، فراموش کردیم و بهش عادت کردیم؟ کی بنزینی بی کیفیت رو قبول کردیم، چون می خواستیم بنزین ارزون داشته باشیم؟ ارزونی چیزی نیست که به راحتی به دست بیاد. پایین آوردن قیمت یقینن آخرین کاریه که باید انجام بشه و توی یه روز و یه سال قابل انجام نیست برای خیلی چیزا. این ارزونی های بی توجیه، اصلن چیز خوبی نیستن دوست من!

بلاک چین چیه و چجوری کار می کنه

۱. بلاک چین که تکنولوژی شماره یک این روزها حساب می‌شه( از لحاظ زیاد بودن حرفایی که درموردش زده می‌شه و کم بودن تعداد متخصصاش) یه مقدار پیچیده‌س در نظر اول. هرچند که خیلی ساختار ساده‌ای داره ولی موقع آشنایی اولیه باهاش، می‌تونه آدم رو گیج کنه یکم. بلاک چین در واقع یه پایگاه داده/دیتا بیس حساب می‌شه. یه پایگاه داده توزیع شده/نامتمرکز و غیرقابل تغییر. این یه مقدار شاید پیچیده به نظر بیاد در اول. یه مثال باحال دیدم یه جا که همون رو اینجا می‌آرم. به نظر من خیلی خوب توضیح داده.

بلاک چین تکنولوژی پشت بیت کوین

بلاک چین

داکیومنت‌ها قبلا به صورت فایل‌های مایکروسافت ورد ذخیره می‌شدن. شما یه فایل می‌ساختین، توش می‌نوشتین و اون رو می‌فرستادین برای یه نفر دیگه. اون آدم هم می‌دید فایل رو، اگر لازم داشت، تغییرش می‌داد و بعد اونو بر می‌گردوند به شما. این جا مشکلی که هست اینه که شما اگر بخواید توی این فایل تغییری ایجاد کنید، باید صبر کنید تا طرف مقابل کارش تموم شه و اون رو به شما برگردونه، وگرنه این وسط مقداری اطلاعات از دست می‌ره. دیتابیس ها هم همینطوری کار می‌کنن.  دو تا درخواست همزمان نمی‌تونن به پایگاه داده دسترسی داشته باشن. (فرض کنید ۱۰۰ هزار تومن پول توی حساب شماست. شما با دو تا تلفن متفاوت اقدام می‌کنید که از این صد هزار تومن استفاده کنید. چی می‌شه؟ پول رو دو بار مصرف کردید. چاره‌؟ اینه که نمی‌ذارن همزمان بیش از یک دسرسی ممکن باشه.)

حالا گوگل داکز رو نگاه کنید. شما می‌تونین آنلاین به اون دسترسی داشته باشید، همزمان با شما، دوست و همکارتون هم بهش دسترسی داشته باشه. این جا دو تا نسخه متفاوت در کار نیست. یه نسخه‌س که در اختیار دو نفر به طور همزمان قرار گرفته. بلاک چین تقریبن اینجوریه.

 

۲. این مثال تا حدودی بلاک چین رو توضیح می‌ده، درواقع عمومی  بودن بلاک چین رو،‌اونم به زبان خیلی خیلی ساده.  توی بلاک چین، همه، هروقت که بخوان می‌تونن به همه چیز دسترسی داشته باشن و تغییر بدن. اما برای این که تغییرات درست و واقعی باشن و توش تقلب انجام نشه،‌یه سری کار دیگه هم انجام می‌شه.
بلاک‌چین چیزیه که برای خود من خیلی جذابیت داشته تا امروز. از بیت کوین چندباری اینجا نوشتم، احتمالن این روال رو ادامه بدم و مطالب مرتبط بهش رو همچنان بنویسم، البته از بعد علمی قضیه بیشتر و نه تجاری.