اسمارت‌فون نداشتن

۱. من توی تمام این سال‌ها اسمارت‌فونی نداشتم. این قضیه همیشه تعجب‌برانگیز بوده برای همه. چیزی که دیدم این بود که برای آدم‌های این قرن دیدن جوونی که تلفن هوشمند نداره غیرقابل درکه. مخصوصن برنامه‌نویسی که موبایل به‌روز نداشته باشه خیلی عجیبه. اونم کسی که هرچند کوتاه، اما به هر حال قسمتی از زندگی‌شو برنامه‌نویس اندروید بوده!!! حالا دقیق بعد از گذشت ۱۰ سال از پیدا شدن سروکله ی اسمارت‌فون‌ها منم یه گوشی هوشمند گرفتم. البته که همچنان هم با اکراه تن به این اجبار دادم و شاید اگر مجبور نمی‌شدم به بی‌-اسمارت‌فون-بودن ادامه می‌دادم اما… به هر حال شد دیگه. شاید بعدن نوشتم که چرا مجبور شدم ولی خب نیازی هم نیست، غول‌های موبایل‌فروش به اندازه کافی توی تبلیغاتشون موفق عمل کردن. این جا می خوام چندتا دلیل برای نداشتن تلفن هوشمند بنویسم و این‌که چرا بهتره که هرچه بیشتر دور بشیم از این پدیده.

smartphone-user

۲. دلایلم نسبتن متنوعن و یکم سخته که بخوام دسته‌بندیشون کنم. ولی تلاشم اینه که مرتبط‌ها رو پشت‌سر‌هم بیارم. از‌اینجا به بعد هرجا از اسمارت‌فون اسم بردم منظورم درواقع یه مجموعه‌س شامل:‌ اسمارت‌فون‌ها، امکاناتی که به ‌آدم می‌دن، یه سری امکانات که محدود به اسمارت‌فون‌ها نیستن و خیلی قدیمی‌ترن ولی با اومدن اسمارت‌فون‌ها رنگ جدیدی گرفتن (مثلن چت کردن)‌  و همینطور رفتاری که ما باهاشون داریم.

  • همیشه در دسترس بودن زیاد خوب نیست: با ارزون‌ترین اسمارت‌فون و یه سیمکارت ایرانسل یه آدم می‌تونه تمام روز رو در دسترس باشه. همه‌ی آدم‌ها این توان رو پیدا می‌کنن که با کار‌های پیش‌پا افتاده‌شون تمرکز حواس آدم رو در طول روز به هم بزنن. کافیه تلگرمتونو باز کنین و چشمتون بخوره به یه پیام یه دوست/آشنا و بازش کنین و حرفهای طرف مقابل روزتونو با حرفهاش مختل کنه. می‌شه استفاده از شبکه‌های اجتماعی رو محدود کرد به یه لپ‌تاپ/تبلت که توی خونه می‌مونه و شب‌به‌شب می‌شه بهش وقتی رو اختصاص داد.
  • اسمارت‌فون‌ها تنها می‌کنن آدم‌ها رو: همه‌ی ما دوستی داریم که یه زمانی باهاش خیلی صمیمی بودیم، همچنان هم هستیم اما دیگه مثل قبل باهاش در ارتباط نیستیم. دیگه فرصت نمی‌شه هرهفته با هم بریم بیرون و به هم سر بزنیم. ولی همچنان می‌خوایم رابطه‌مون رو باهاش حفظ کنیم. قبل از اسمارت‌فون‌ها رابطه‌های این مدلی تقریبن همچین روالی داشتن: مشغله‌ها به ما این امکان رو می‌دادن که هر دو سه ماه یکبار با این آدما بریم یه جا بشینیم و با هم صحبت کنیم. هرچند هفته یکبار هم تلفنی حالی از هم می‌پرسیدیم. حالا چه اتفاقی می‌افته؟ ما درواقع دوری این آدم عزیز رو حس نمی‌کنیم. هرچند ماه یک‌بار به‌جای دیدار باهاش یکم چت می‌کنیم، هرچند هفته یک‌بار بجای صحبت تلفنی، یه عکس یا جوک یا هرچیز دیگه‌ای رو برای طرف فوروارد می‌کنیم. و دلتنگی‌ها رو هم با دیدن عکس پروفایلشون برطرف می‌کنیم. حاصل اینه که توی یه مدت نه چندان طولانی رابطه‌مون سرد و سردتر می‌شه و احتمالن بعد از یکی دو سال تبدیل می‌شیم به دو تا غریبه‌.
  • اسمارت‌فون‌ها تنهایی رو از ما می‌گیرن: این مورد شاید در ظاهر با قبلی متناقض باشه ولی شدیدن درسته. یکی از چیزهایی که آدم‌ها شدیدن بهش احتیاج دارن تنهاییه. درمورد صحت حرفم می‌تونم بهتون اطمینان بدم که توی چندتایی کتاب متفاوت به توضیح دقیق این مسءله رسیدم اما الان برای طولانی نشدن و دور نشدن از هدف اصلی به این نقل قول از نیچه اکتفا می‌کنم:

    من متنفرم از کسی که تنهایی من رو می‌دزده ولی در مقابل معاشر خوبی نیست!

    اسمارت‌فون‌ها همیشه همراه ما هستن. نزدیک همه‌ی ما هستن آدمایی که صبح بعد از بازکردن چشم‌ها اولین چیزی که می‌بینن صفحه‌ی موبایلشونه برای دیدن ساعت و پیام‌های رسیده و پشت‌‌بندش آنلاین شدن و گشت‌و‌گذار توی اینستاگرم و فیس‌بوک و توییتر. این قضیه تا شب لحظه‌ی خواب ادامه‌پیدا می‌کنه: بعد از کلی بی‌هدف پرسه زدن توی شبکه‌های اجتماعی – البته درحالی که توی تخت دراز کشیدن- به اکراه گوشی رو می‌ذارن کنار و کلنجار می‌رن برای خواب. یکی از چیزهای اساسی برای هر آدم تنهاییه. همه‌ی ما احتیاج داریم که زمانی رو برای فقط و فقط خودمون داشته باشیم. چه برای هضم کردن چیزهایی که پشت‌سر گذاشتیم و چه برای خیالبافی‌های طولانی در مورد آینده.

smart phone life

  • اسمارت‌فون‌ها تفکر رو از ما می‌گیرن: ساعت قبل خواب ساعت فوق‌العاده‌ایه برای فکر کردن به روزی که گذروندیم و روزی که در پیش داریم. اسمارت‌فون‌ها توی دستمونن و با ما به تخت‌خواب می‌آن و این زمان خوب رو از ما می‌گیرن. بجز این خیلی فرصت‌های دیگه در طول روز‌ هست که خیلی راحت با اسمارت‌فون‌ها پر‌‌می‌شن. حاصل این می‌شه که یه آدم می‌تونه صبح تا شبش رو بدون لحظه‌ای فراغت پر کنه. البته که این در ذات بد نیست. مشکل اینه که وجود یه وسیله که می‌تونه تمام بیکاری‌های آدم رو از آدم بگیره، باعث می‌شه که ما کمتر به تفکر محتاج بشیم و کمتر بریم سراغ راه‌های چالش‌برانگیزتر برای مغز تا بتونیم وقتمونو پر کنیم.
  • اسمارت‌فون‌ها مارو بی‌سواد می‌کنن: توی یه تلفن اندرویدی هر نرم‌افزاری با یه تپ نصب می‌شه. اکثر کاربر‌ها هیچوقت با هیچ اروری مواجه نمی‌شن بجز ارور پر شدن حافظه‌ی گوشی. کار‌هایی هم با نرم‌افزارهای موبایلی می‌شه انجام دادن معمولن با بالاترین سطح انتزاع ممکن انجام می‌شن، به‌طوری که کاربر اصلن درجریان بعد تکنیکال قضیه قرار نمی‌گیره و فقط کارش راه میفته. این مورد هم در ذات بد نیست. ولی حاصل این می‌شه که هرچی جلو‌تر می‌ریم، آدم‌ها هرچند وابسته‌تر می‌شن با تکنولوژی، اما بیگانه‌تر هم می‌شن. قبلن توی مطلب مشکل مایکروسافت چیه؟ در مورد این قضیه نوشتم. درسته که اونجا بحث اسمارت‌فون نیست، ولی این یه مورد خیلی خوب توش توضیح داده شده.
  • اسمارت‌فون‌ها سلامتی رو تهدید می‌کنن: چشمهایی که توی تاریکی مطلق خیره شدن به یه صفحه‌ی سفید، به شدت آسیب می‌بینن. منظورم موقع خوابه. یه گوشی تو دست چند دقیقه و حتی ساعت رو خیره می‌شیم به صفحه‌ی گوشی و اصلن متوجه آسیبی که به چشم‌هامون وارد می‌شه نیستیم. بعدشم با کنار گذاشتن گوشی هم کار تموم نمی‌شه. این نور و این فعالیت قبل خواب به شدت باعث مختل شدن خوابمون می‌شه. در طول روز هم وقتی گوشی رو دستمون می‌گیریم، سرمون رو خم می‌کنیم پایین ومدت زیادی رو توی همین حالت می‌مونیم. فشاری که به گردن می‌اد رو نمی‌شه دست کم گرفت. این پاراگراف رو همین‌جا تموم می‌کنم. البته که مشکلا خیلی بیشتر از اینن ولی خب هم خیلیامون از مشکلای مثل این خبر داریم،‌ و هم این‌که می‌شه با یه جستجوی ساده به کلی مطلب رسید در این مورد.
  • اسمارت‌فون‌ها ردپای زیادی از ما به‌جا می‌ذارن: اصلن دلم نمی‌خواد مثل استالمن بد بینانه نگاه کنم به قضیه ولی ساده نمی‌شه ازش گذشت. ما با تلفنمون اطلاعات زیادی از خودمون به دیگران(مخصوصن کمپانی‌های بزرگی که سوخت اصلیشون همین اطلاعاته) می‌دیم. درسته که به نظر بی‌اهمیته که کسی بدونه ما پنج‌شنبه‌ی گذشته توی کدوم رستوران غذا خوردیم و امروز داریم چه موزیکی گوش می‌دیم و کدوم مسیر رو برای رسیدن به سر کار انتخاب می‌کنیم. ولی در واقع این اطلاعات وقتی از چند میلیارد نفر جمع بشن، خیلی راحت می‌شه ازش استفاده کرد برای کنترل زندگی همین افراد.  در واقع علم اطلاعات( همون دیتا ساینس خودمون) به خودی خود بد نیست و خیلی خوبی‌ها می‌تونه برامون داشته باشه. ولی این دلیل نمی‌شه سهل انگارانه با اطلاعاتی که ازمون بجا می‌مونه رفتار کنیم. این مسءله رو نمی‌شه توی یه پاراگراف جمع کرد. واسه همین احتمالش هست که توی آینده‌ی نزدیک یه مطلب جداگانه درموردش بنویسم.
  • اسمارت‌فون‌ها استقلال ما رو می‌گیرن:  تصور کنین از خونه بیرون رفتین… متوجه می‌شین که تلفنتون همراهتون نیست… وحشت می‌کنین، مگه نه؟… همین فکر کنم کافی باشه.

۳. ممکنه که در ظاهر هر کدوم از این موارد کوچیک و بی اهمیت جلوه کنن اما در باطن خیلی مسءله وخیمه. از یه طرف همین نکته‌های خیلی کوچیک وقتی کنار هم جمع می‌شن به شدت خطرناک می‌کنن قضیه رو.  این مطلب احتمال داره به مرور زمان کامل بشه. چون یه سری چیزا ممکنه جا افتاده باشه. درضمن خیلی سعی کردم تمرکزروی اسمارت‌فون ها بمونه و نره سراغ شبکه‌های اجتماعی. شاید در‌آینده سراغ این موضوع هم برم. یه مورد دیگه‌هم که اصلن بهش اشاره نشد مسءله‌ی مصرف‌زده‌گی بود. یه مطلب مستقل درمورد این حتمن می‌نویسم. ولی توی نوشته‌ی بعدیم که درمورد گوشی ایه که خریدم بهش حتمن اشاره می‌کنم.

اکس-ماشینا؛ من می‌خوام تو رو فریب بدم!

۱. یه برنامه‌نویس جوان دعوت شده تا یه کار جالب بکنه: تست تورینگ رو روی یه ربات انجام بده. تست تورینگ رو آلن تورینگ طراحی کرده تا باهاش کیفیت هوش مصنوعی رو بشه سنجید. تست تورینگ خلاصه‌ش اینه: یه آدم باید با یه ماشین/آدم وارد گفتگوبشه. این آدم نمی بینه که داره با ماشین حرف می‌زنه یا آدم و درواقع باید قضاوت کنه که مخاطبش ماشین بوده یا آدم. توی این فیلم البته تستی که انجام می‌شه چند پله فراتره. یه نکته‌ش اینه که این آدم قاضی(!) می‌دونه داره با یه ربات صحبت می‌کنه. Ex-Machina فیلمیه که حداقل برای گیک‌ها می‌تونه جذاب باشه.

زیر پوستر نوشته شده:‌ هیچ چیز انسانی تر از اراده/تلاشٍ زنده موندن نیست!
زیر پوستر نوشته شده:‌ هیچ چیز انسانی تر از اراده/تلاشٍ زنده موندن نیست!

۲. فیلمای علمی-تخیلی، وقتی به هوش مصنوعی می‌رسن، معمولن یا خیلی تخیلی می‌شن و با یه سری موجود عجیب غریب مواجه می‌کنن بیننده رو و یا از اون طرف خیلی بدبینانه می‌رن سراغ هوش‌مصنوعی و همیشه ماشین‌ها شورش می‌کنن و آدم‌ها در خطرن و … . توی این فیلم یکم متفاوت بود قضیه. سعی اصلی این بود که مرحله‌ی بلوغ هوش‌مصنوعی به تصویر کشیده بشه و این جذابش کرده بود. داستان فیلم خیلی کم وارد مساءل تکنیکال و علمی می‌شه و بیشتر داره تعامل یه آدم و یه ربات رو خیلی خوب بررسی می‌کنه. خیلی دارم تلاش می‌کنم که داستان فیلم رو اسپویل نکنم وبرای همین مجبورم قسمت معرفی رو انقدر زود تموم کنم.

هشدار: اگر فیلم رو ندیدین قسمت ۳ رو به هیچوجه نخونین!

۳. بد بینانه نگاه کردن به داستان همیشه هست. خیلی‌ها هستن که از هوش‌مصنوعی می‌ترسن و بهش به عنوان یه هیولا و پایان‌دهنده‌ی زندگی بشر نگاه می‌کنن. جمله‌ی جالبی که توی این فیلم شنیدم این بود که “انسان برای نابود شدن به هوش‌مصنوعی احتیاجی نداره، تکبر خودش هست” و این می‌تونه این دلخوشی رو به آدم بده که به خودش بگه: خب آره،‌ زیادم نباید از این ماجرا ترسید ولی توی فیلم همین تکبر کمک بزرگتری به فرزند ناخلف تکنولوژی(!) می‌کنه. جای دیگه‌ای هم توی تعریف کردن هوش‌مصنوعی از جسنیت(!) هم به عنوان یه فاکتور مهم یاد می‌شه. این قسمت قضیه خیلی جالب‌تره وقتی ببینیم روی پوستری که بالاتر گذاشتم از میل به بقا صحبت شده. قسمتی از جنسیت و مخصوصن رابطه‌ی جنسی کاملن به میل انسان به بقا مربوطه. شاید با در نظر گرفتن این قضیه،‌ بشه گفت هوش‌مصنوعی این فیلم یه مرحله جلوتره از مصنوعی‌بودن.

۴. البته که نباید فراموش کرد که این فیلم صرفن یه فیلم تخیلی بود و وجهه‌ی علمیش هم بیشتر وام گرفته از تخیل بود. اما همیشه واقعی تصور کردن فیلم‌های تخیلی، چشم آدم رو به چیزای جالبی باز می‌کنن.

۵. این اواخر سریال دنیای غرب رو هم دیدم که می‌شه گفت دید نسبتن مشابهی به هوش مصنوعی داشت. هرچند که توی اون فیلم درکنار اون نگاهٍ‌ عجیب به هوش‌مصنوعی، مساءل فلسفی(هرچند نسبتن پیش‌پا افتاده) هم دخیل داستان شده بودن ودقیقن مثل ماتریکس قسمت انسانی، محور اصلی قضیه حساب می‌شد توی داستان.

  • اسم فیلم رو نتونستم فارسی کنم و مجبور شدم از همون اسم انگلیسی استفاده کنم. توی اینترنت هم گشتی زدم و فارسی زبان‌ها هم همه به همین اسم اکتفا کرده بودن.
  • دنیای غرب (West world) هم یکی از دیدنی های جالب بود. سریال ۱۰ اپیزودی که آخر ۲۰۱۶ پخش شد. درمورد اون هم شاید یه روز نوشتم ولی شاید هم این معرفی یه خطی تمام چیزی باشه که ازش می‌نویسم. در کل ارزش دیدن داشت اما. توی ویکی پدیا بیشترازش بخونین.
  • اگه کامپیوتری هستین و درس نظریه زبان‌ها و ماشین‌ها رو پاس کردین، باید اسم ماشین تورینگ رو شنیده باشین. اون تورینگ، همون تورینگیه که اینجا بحثش شد.
  • درباره‌ی اکس-ماشینا توی ویکی‌پدیا بیشتر بخونین.

کتاب خوانی دیجیتال – قسمت اول (با چاشنی لینوکس)

۱. دنیای کتابای کاغذی خیلی ساده‌س:‌ کتاب رو می‌خری/قرض می‌گیری/کرایه می‌کنی و می‌ری می‌شینی یه گوشه و می‌خونی. فوقش توی انتخاب مترجم حق انتخاب داشته باشی و در موادر نادر بین جلد شومیز و گالینگور حق تصمیم بهت بدن. ولی توی کتاب‌های دیجیتالی یکم تنوع بالاست. از فرمت‌ها گرفته تا راه‌هایی که برای خوندن هست. این احتمالن اولین شماره‌ی تجربه‌های منه که به مرور می‌ذارم اینجا.

نرم افزار برای مطالعه پی دی اف

۲. پی دی اف خوندن سرراست ترین حالته. باز می‌کنی و می‌خونی. وقتی داشتم داستان یک انقلابی تصادفی رو می‌خوندم که قبلن هم در موردش نوشتم، تصادفی به یه برنامه‌ی جالب رسیدم. Mendeley یه نرم‌افزاره که ساده‌ترین کاری که می‌کنه اینه که فایل‌های پی‌دی‌اف رو باز می‌کنه. امکانات عرف رو هم می‌ده: هایلایت کردن و بوکمارک کردن و یادداشت نوشتن گوشه‌ی کتاب. با ساختن یه اکانت رایگان این امکان رو هم می‌ده که از ۲ گیگابایت فضا برای نگه‌داشتن کتابا استفاده کنی. برای اکثر پلتفرم‌های رایج هم نسخه‌های مخصوص داره: هم ویندوز/لینوکس/مک برای دستکتاپ و هم اندروید/ویندوز/آی‌او‌اس برای موبایل.

۳. یکی از مشکلات پی‌دی‌اف خوندن من همیشه این بود: گاهی با لپتاپم پیش‌ می‌رفتم و گاهی با یه تبلت ۷ اینچی. همیشه به یاد داشتن این که تا کجا پیش رفتم تو کتاب برام سخت بود. مندلی یه قابلیت جالبش اینه که اگه با استفاده از این اکانت رایگانش می‌شه دستگاه‌ها رو با هم سینک کرد. حاصل خیلی خوبه:‌ کتاب رو روی لپتاپت پیش می‌ری و بعد خسته می‌شی. وقتی ۲ساعت بعد توی تاکسی حوصله‌ت سررفت فقط کافیه به مدت چندثانیه به اینترنت وصل بشی. با این کار وقتی نرم‌افزار رو روی موبایل/تبلتت باز کنی دقیقن همون صفحه‌ای میاد جلوی چشمت که آخرین بار پای کامپیوترت دیده بودی.

  • مندلی رو می‌تونید از سایتش برای توزیعای مبتنی بر دبین (از جمله اوبونتوی ۱۲ به بعد) از سایتشون دانلود کنین.  راهنمای خوبی هم دارن برای نصب.
  • برای اندروید و آی‌او‌اس هم از فروشگاهاشون می‌شه دانلود کرد.
  • درواقع نرم‌افزار مندلی قسمت کوچیکی از پروژه‌ی مندلیه! توی صحفه‌ی اصلی سایتشون ادعا های جالبی هست.

برف در تهران و نسل جدید حمل و نقل عمومی

۱. توی تهران هروقت برف و بارون می‌باره، تاکسی کمیاب می‌شه. اونایی که گذری سوار می‌کردن سوار نمی‌کنن تا ماشین‌شون تمیز و خشک بمونه و اونایی هم که منبع درآمد اصلیشون مسافرکشیه، به طمع دربستی سوارکردن می‌افتن و به روال معمول مسافر نمی‌زنن.

وقتی بارون میاد تاکسی دیگه پیدا نمی‌شه

۲. این روزها که اسنپ و تپسی به تقلید از اوبر توی تهران دارن فعالیت می‌کنن این طمع راننده‌ها رنگ جدیدی به خودش گرفته. حتی زحمت جستجو برای پیدا کردن مسافر هم نمی‌دن به خودشون. ماشینو خاموش می‌کنن و منتظر می‌شینن. مردم زیر بارون مونده که برای رسیدن به سرکارشون عجله دارن هم میان و پناه می‌برن به این سرویس‌های جدید. اگر یکی از این روزهای بارونی با اسنپ سفارش ماشین دادین و یهو دیدین ماشینی که نیم ساعت بود جلوتون پارک کرده بود،‌ روشن شد و گفت بپر بالا،‌ تعجب نکنین.

۳. توی این اتفاق وحشتاک می‌شه گفت پای هیچ مسءول و سیاست‌مداری دخیل نیست. یک اتحاد همگانی هست که همه دست به دست هم می‌دیم تا به هم ظلم کنیم. طمع یکی از وحشتناک‌ترین مصیبت‌هاییه که مردم یه جامعه می‌تونن دچارش بشن. وقتی این طمع با عدم تعهد و خودخواهی راننده‌هایی که خیلی راحت حاضرن مسافرها رو زیر  بارون رها کنن همراه می‌شه و وقتی مسافر زیر بارون مونده هم بدون ذره‌ای آینده نگری تصمیم می‌گیره با دربستی – یا امروز با اسنپ و تپسی- خودشو به مقصد برسونه وضع خیلی گریه دار می‌شه.

۴. تنها موردی که هست اینه که تاکسی‌های تاکسیرانی خوشبختانه نسبتن متعهد رفتار می‌کنن و دچار طمع مسافر دربستی نمی‌شن. اما این تاکسی‌ها تعدادشون به حدی کمه که فقط می‌تونن درصد خیلی کمی از نیاز رو برطرف کنن. شهری مثل تهران احتمالن نیازش به تاکسی چند ده برابر این تعدادیه که الان داره.

مراقبت از چشم‌های یک برنامه‌نویس

۱. یه ویدیو دیدم که خیلی کوتاه بود ولی مفید. یکی از چیزایی که ما – برنامه‌نویسا و درکل کسایی که زیاد با کامپیوتر کار می‌کنن- ازش غافل می‌شیم چشمامونه و خب عواقب این غفلت اصلن دل‌نشین نیست. توی این ویدیو چندتا تمرین خوب برای چشمها نشون داده می‌شه. بعد از پشت کامپیوتر نشستن‌ها و خیره به مانیتور بودن‌های طولانی چشم‌ها نیاز به استراحت دارن. این تمرین ها برای اینجور وقتاس. ویدیو رو ببینین:

 

تمرین هایی که نشون می‌ده خیلی ساده‌ن. نگاه کردن چپ و راست به‌طور متوالی، بستن و فشاردادن چشم‌ها و… ویدیو رو ببینین بهتره. 🙂

۲. من خودم وقتی پشت کامپیوترم و روی کارم متمرکزم همیشه فراموش می‌کنم که به چشمام استراحت بدم. برای همین از یه نرم‌افزار استفاده می‌کنم که زحمت یادآوری رو بکشه. نرم افزار Safe Eyes یه نرم‌افزار خیلی سبکه که کارشم خیلی ساده‌‌س:‌ هرچند دقیقه یک بار (قابل تنظیم)  صفحه رو  برای چند ثانیه (این یکی هم قابل تنظیم)‌ سیاه می‌کنه تا من به چشمام استراحت بدم. منم توی این مدت استراحت یکی از این کارهایی که توی ویدیو بود رو انجام می‌دم.
برای نصب این نرم افزار توی اوبونتو کافیه این چندخط دستور رو توی ترمینال بزنین:

sudo add-apt-repository ppa:slgobinath/safeeyes
sudo apt update
sudo apt install safeeyes

 

  • نرم‌افزار Safe Eyes یه نرم‌افزار متن‌بازه. توی گیت‌هاب ببینینش.
  • ویدیویی که بالاتر گذاشتم رو توی یوتیوب پیدا کرده بودم.
  • اگرم ویندوزی هستین،‌ نرم‌افزار EyeLeo کار مشابهی انجام می‌ده.
  • درمورد چرایی مضر بودن خیره بودن به مانیتور برای چشم‌ها،‌ اینجا یه مطلب جمع‌و‌جور هست. و البته چندتا نکته‌ی خوب برای حفظ سلامتی.

اسمارت‌فون سر کلاس درس

۱. سر کلاس بودیم. چند‌تا از دانشجو‌ها با هم صحبت داشتن می‌کردن. واکنش استاد این بود: اگه با هم کار دارین لطفن صحبت نکنین. اگه مهمه به هم تکست بدین. این خلاف اون چیزیه که تقریبن همه‌ی استادهای دانشگاه می‌پسندن. استفاده از موبایل سر کلاس رو اکثرن بی‌ادبی حساب می‌کنن. اما استاد درس مهندسی نرم‌افزار۲ ما یکم موضعش متفاوته.

استفاده از تلفن همراه سر کلاس درس

۲. سر همین کلاس یه اتفاق جالب دیگه هم افتاد. توی یکی از بحث‌ها یکی از دانشجو‌ها از یه عبارت اختصاری استفاده کرد که کسی نمی‌دونست دقیقن مخفف چیه. هرکسی داشت واسه خودش یه حدس می‌زد و تیری در تاریکی شلیک می‌کرد که یکی از بچه‌ها عبارت درست رو گفت. گوگل کرده بود این عبارت رو و به نتیجه رسیده بود. بعد از این اتفاق،‌ در طول ترم هروقت سر اون کلاس به نقطه‌ی ابهامی می‌رسیدیم، استاد از یکی می‌خواست که تو گوگل بگرده پی جواب.

۳. رفتار غالب اینه: موبایل باعث حواس پرتی می‌شه و بنابراین کسی نباید سر کلاس ازش استفاده کنه. وضع دانش‌آموزها بدتره و کلن حق ندارن با خودشون گوشی ببرن مدرسه. توی همه‌ی رسانه‌ها سیل بد‌گویی از تکنولوژی‌های ارتباطی جاری شده. تفکر اکثریت استفاده کننده‌ها هم چندان مثبت نیست درموردشون. اما واقعن چرا باید اینجوری باشه؟

۴. موضع‌گیری این استاد نسبت به مسءله یکم متفاوت بود با الباقی آدم‌ها. چیزی که این‌جا دیده نمی‌شد اون رفتار قهرآمیز همیشگی بود. این برای ما یه عادته که در مواجهه یا مساءل، یا بی هیچ پرسشی تایید می‌کنیم، یا بی هیچ دلیلی مخالفت. این ۲ تا رفتار که این‌جا ازشون حرف زده شد نمونه‌های واقعن خوبی‌ان از حالت سومی که متاسفانه خیلی کم بهش برمی‌خوریم: این‌که بیایم و واقعن درک کنیم که چیزی که به دید مشکل بهش نگاه می‌کنیم،‌ آیا واقعن مشکل حساب می‌شه یا نه. درسته که داشتن یه اسمارت‌فون سر کلاس برای یک دانش‌اموز می‌تونه حواس‌پرت‌کننده باشه. ولی واقعن چرا باید این اتفاق بیفته؟‌ دلیل همین مسءله هم برمی‌گرده به همین رفتارهای عجولانه. شاید اگر به جای مجموعه‌ای از قانونای واقعن اعصاب‌خورد کن، قدرت سنجش شرایط رو به اون دانش‌آموز می‌دادیم،‌ اصلن به ذهنش نمی‌رسید که سرکلاس از تلفنش استفاده کنه.

یک انقلابی تصادفی

۱. دیوید از لینوس می‌پرسه که توی این کتاب چی می‌خواد بگه. جواب لینوس اینه:

من یه نظریه در‌مورد معنای زندگی دارم. ما می‌تونیم توی فصل اول برای مردم توضیح بدیم که معنای زندگی چیه. اینجوری می‌ندازیمشون توی تله. وقتی که افتادن تو دام و کتاب رو خریدن، می‌تونیم بقیه‌ش رو با چرت و پرت پر کنیم.

این درواقع قسمتی از مقدمه‌ی کتاب فقط برای تفریح، داستان یک انقلابی تصادفی بود. زندگی‌نامه‌ی لینوس توروالدز نوشته‌ی خود توروالدز و البته یه نویسنده‌ی کمکی. توروالدز برای کامپیوتری‌ها آشناس. کسی که خیلی یهویی و یه نفره شروع می‌کنه به نوشتن سیستم‌عامل لینوکس و با این کارش می‌شه گفت دنیای کامپیوترها و مخصوصن سیستم‌عامل‌ها رو زیر و رو می‌کنه. اون هم نه فقط از لحاظ تکنیکال، همینطور بخاطر فرهنگی که داره تبلیغ می‌کنه و تاثیری که روی تصور آدم‌ها از نرم‌افزار آزاد می‌‌ذاره.

just-for-fun

۲. زندگی‌نامه‌ها اصلن چیزای جذابی نیستن. داستان زندگی یه آدم دیگه که شاید فوقش یکی‌دو تا کار جالب هم کرده باشه توی زندگیش. اما این یکی کتاب فرق داره. توی فقط برای تفریح، توروالدز اولش از خودش می‌گه. از بچگیش و شکل گرفتن شخصیتش و از چگونگی علاقه‌مند شدنش به کامپیوتر‌ها. ولی این قسمت کوچیکی از ماجراست. این کتاب بیشتر از اینکه زندگی‌نامه‌ی توروالدز باشه، زندگی‌نامه‌ی لینوکسه. توی این کتاب لحظه به لحظه‌ی مسیری رو می‌بینیم که لینوکس رو از یه پروژه‌ی شخصی و از سیستم‌عاملی که فقط روی کامپیوتر توروالدز نصبه، تبدیل می‌کنه به یکی از قابل اتکاترین سیستم‌عامل‌های دنیا که سر از سرور‌های سرتاسر دنیا درمی‌آره.

۳. توی کتاب، هم از مسائل فنی قضیه حرف زده می‌شه و هم از حاشیه‌ها. یکی از جالب‌ترین اتفاقاتی که ازش بحث شده، مجادله‌های توروالدزه با اندرو تننباوم ( همونی که کتاب سیستم‌عاملش خیلی معروفه) که اتفاقن این حاشیه‌ها هم بیشتر حول مسائل فنی می‌چرخه. همینطور حرف از دیدار توروالدز با استیو جابز به میون می‌آد و نظراتش درمورد بیل ‌گیتس رو هم بیان می‌کنه.

۴. این کتاب یه برگ‌برندهي دیگه هم داره. توی این کتاب یه نمای جالب از صنعت کامپیوتر آمریکای آخر قرن ۲۰ و اول قرن ۲۱ هم می‌بینیم. به عنوان سردمدار سیستم‌عاملی که توی دنیا سروصدا کرده، توروالدز باید با الباقی بزرگای دنیای کامپیوتر هم تعامل داشته باشه. شاید جالب‌ترینشون دیدارش با جابز باشه که توی اون جابز داره تلاش می‌کنه لینوکس رو هم یه جورایی واسه خودش کنه که البته با واکنش جالب توروالدز مواجه می‌شه.

۵. توی تمام جریان، علاوه بر همه‌ی چیزهایی که بالاتر نوشتم، گاه‌به‌گاه حرف از نرم‌افزار متن‌باز و آزاد هم به وسط می‌آد. می‌تونم بگم نگرش توروالدز به نرم‌افزار آزاد یکی از منطقی‌ترین و بالغ‌ترین نگرش‌‌هاییه که باهاش مواجه می‌شیم این‌روزها. مخصوصن در مقایسه با تفکرات تقریبن افراطی ریچارد استالمن. در کنار اشاره‌ها و توضیحایی که توی تمام کتاب پخش شده چندتایی هم ضمیمه ته کتاب هست. چندتا مقاله که جالب‌ترینشون درمورد قانون کپی‌رایت و قانونای مشابهشه و یکی دیگه شون پیش‌بینی جالب توروالدز از آینده. و خیلی جالبه که آینده‌ای که توروالدز ازش حرف می‌زنه، درواقع زمانیه که ما الان توش داریم زندگی ‌می‌کنیم. دقت و درایت توروالدز هم البته کم نبوده توی پیش‌بینی‌هاش. از قدرت و آزادی بالای PC ها می‌گه و این‌که به‌زودی چیزی می‌آید که آدما توش قدرت مانور کمتری دارن، ولی با ترس کمتر و البته راحت‌تر می‌تونن ازش استفاده کنن. این دقیقن اون‌چیزیه که توی اسمارت‌فون‌ها داریم می‌بینیم.

۶. هم آشنا شدن با شخصیت کسی که خالق سیستم‌عامل لینوکس بوده، و هم دیدن سیری که این سیستم‌عامل طی کرده تا به اینی که الان هست تبدیل بشه، واقعن تجربه‌ی جالبی بود برای من. حتی برای غیرکامپیوتری ها کاملن می‌ارزه که چندساعتی از وقتشون رو بذارن پای این کتاب. مخصوصن اون‌هایی که تمام دنیای دیجیتال رو توی جابز و گیتس خلاصه می‌بینن.

 

 

دانلود غیر‌قانونی تنها راه دور‌زدن تحریم‌ها نیست و خیلی از مشکل‌ها فقط و فقط با صحبت کردن حل می‌شه!

۱. ما توی ایران زندگی می‌کنیم و  راهی برای قانونی تهیه کردن فیلم‌ها و موزیک‌ها و کتاب‌هایی که بهشون علاقه داریم نداریم. البته منظورم اوناییه که توی بازار‌های جهانی منتشر می‌شن. عادت هم کردیم که بریم و از راه غیرقانونی این‌جور چیز‌ها رو دانلود کنیم. اکثر فیلم‌های قابل اعتنا رو از سایت‌های ایرانی خیلی راحت می‌شه تهیه کرد و در مورد موزیک هم سایت‌های خارجی کم نیستن که بشه ازشون تقریبن هرچیزی که می‌خوایم رو دانلود کنیم. درمورد کتاب یکم قضیه سخت‌تره ولی به‌هرحال برای اون هم چاره هست.

dual-core-cover

۲. چند هفته پیش با یه بند رپ آشنا شدم به اسم Dual Core که محتوای کارشون خیلی بکر و جالب بود. دو تا گیک که به رپ هم علاقه دارن اومدن و یه سری موزیک که محتواش بیشتر حول تکنولوژی و کامپیوترها و اینجور چیز‌ها می‌گذره تولید کردن. تونستم چندتا از کارهاشون رو توی یوتیوب پیدا کنم. ولی وقتی که رفتم پی دانلود آلبوم هاشون، به جایی نرسیدم. توی سایت‌های دانلود ایرانی و خارجی هیچ اثری ازشون نبود. دلیلشم این بود که این بند به‌خاطر محتوای خاصی که کاراشون داره زیاد معروف نیستن. این اتفاق درمورد کتاب‌ها خیلی رایجه، اما تقریبن اولین باری بود که در جستجوی موزیک به بن‌بست رسیده بودم.

۳. چیزی که به سرم زد این بود که مسئله رو با خودشون در میون بذارم. ایمیلشون رو پیدا کردم و بهشون یه ایمیل زدم تقریبن با این محتوا:

به تازگی با کاراتون آشنا شدم و خیلی برام جذاب بوده. متاسفانه من توی ایران زندگی می‌کنم و راهی برای خریدن کارای شما ندارم. ممنون می‌شم راهی بهم نشون بدین که بتونم با وجود این شرایط، کارهاتون رو تهیه کنم.

بعد از ۶ روز ازشون یه ایمیل برام اومد:

dual-core-email

ترجمه‌ی جوابشون تقریبن این می‌شه:

سلام رضا!

ممنون که موزیکمونو گوش کردی. از شنیدن سختی‌های پرداخت آنلاین توی ایران متاسفم (تاسفشون از نوع هم‌دردیه و نه ملامت). من طرفدار ASIS CTF ایران هستم‌ و چند تا هم دوست خانوادگی اونجا دارم(شیراز). اینا چندتا کد‌ان برای دانلود آلبوم های ما. احیانن اگر روزی بیت‌کوین بدست آوردی و اگر دلت خواست، ما دونیت‌ها رو از این لینک دریافت می‌کنیم: [لینک دونیت]. از آلبوم‌ها لذت ببر 🙂

من الان بدون پرداخت هزینه، بدون زیرپا گذاشتن قانون، بدون دردسر برای پیدا کردن لینک دانلود توی سایت‌های بی‌سر‌و‌ته، و در کل خیلی راحت می‌تونم تمام آلبوم‌های این بند رو دانلود کنم.

۴. یک مسئله که ظاهرن به بن‌بست رسیده بود،  بدون هیچ کشمکش و دردسری حل شد. کار خاصی هم انجام نشد و وقت زیادی هم از کسی نگرفت. تنها خرج قضیه یه ایمیل از طرف من و بیان کردن مشکل بود و یه جواب از طرف اونها شامل راهی برای دانلود کردن کارها بدون نیاز به پرداخت. اتفاقی که افتاده اینه که ما آدم‌ها – یا حداقل من- خیلی وقت‌ها اولین راه‌حل ممکن برای حل مساءل – یعنی گفت‌گو- رو به راحتی فراموش می‌کنیم. خیلی وقته که حاضریم هرجور سختی و دردسری رو به جون بخریم اما از صحبت کردن اجتناب کنیم. یادمون می‌ره که خیلی از مشکل‌ها رو می‌شه به همین سادگی رفع کرد و از خیلی مشکل‌ها هم می‌شه جلوگیری کرد. منظورم فقط این مسءله‌ی دانلود کردن نیست. منظورم همه‌ی زندگیمونه. فکرشو بکنین، چقدر مشکلات کمتری داشتیم اگر بجای انتخاب کردن راه سخت، با همدیگه درمورد مشکلمون صحبت می‌کردیم.

۵. یه نکته‌ی فرعی جواب Dual Core هم این بود که به من پیشنهاد دادن که اگر خواستم با بیت‌کوین از خجالتشون دربیام. این هم یکی از ویژگی‌های گیک هاست که همیشه یه راهکار واسه هر مشکلی توی چنته دارن. بیت‌کوین یه‌جور پول الکترونیکیه که چند سالیه سر و کله‌ش پیدا شده. هرچند دولت و حکومت خاصی ازش حمایت نمی‌کنi – و حتی اکثر دولت‌ها باهاش مخالفن- اما تونسته توی دنیای دیجیتال خودشو به عنوان یه ارز معتبر جا بندازه.

۶. دنیای دیجیتال قدمت چندانی نداره و هنوز خیلی از شگفتی‌هاش رو ندیدیم. هنوز هم خیلی از رفتار‌های ما توی این دنیا، تکرار همون رفتارهاییه که توی دنیای واقعی داریم از خودمون نشون می‌دیم، درحالی که می‌شه توی این دنیای متفاوت، جور متفاوتی از زندگی رو تجربه کرد. می‌تونیم با یه آدم اون‌سر زمین، مشکلمونو درمیون بذاریم و اونم کاملن منطقی بهمون واکنش نشون بده و کمکمون کنه، چون اونم مثل ما یه آدمه و فقط این وسیله‌ی واسطه که از جنس آهنه. هرچند دلیل برای بدبینی زیاده، اما خوبه که با خوشبینی به بعضی چیزا نگاه کنیم. من که خوشبینم و الان هم دارم از گوش دادن به موزیکی که حرفش رو بالاتر زدم لذت می‌برم.

 

  • در مورد این بند و این نوع موزیک بعدن حتمن خواهم‌نوشت. فعلن می‌تونین اینجا درموردشون بخونین.
  • برای بیشتر دونستن درمورد بیت‌کوین، ویکیپدیای فارسی و انگلیسی شروع خوبی می‌تونه باشه.
  • ASIS CTF که توی ایمیل Dual Core بهش اشاره شده بود یه مسابقه تو زمینه‌ی امنیت سایبریه.

ترامپ و فیسبوک و توییتر و آزادی بیان

۱. دونالد ترامپ هنوز هم قصد نداره دست از پای ثابت اخبار بودن بر‌داره. با اون لحن زننده و تندخو و پرخاشگری که توی حرفهاش داره این بار فیسبوک و توییتر رو هم به حرف زدن وا‌داشته. قضیه اینه که این آقا توی فضای مجازی هم مثل دنیای فیزیکی نظراتشو به بی‌ادبانه‌ترین حالت ممکن درمورد مسائل بیان می کنه و اینکه آیا باید بهش واکنش نشون داد یا نه و اینکه اصلن این آقا حق داره اینطور حرف بزنه یکم مسئله‌ساز شده. فیسبوک و توییتر که ترامپ توشون فعال‌تر از جاهای دیگه‌س، نظرات کاملن متفاوتی دارن.

trumpfacebook

۲. قضیه اینه که چیزی که توی پست‌ها و توییت‌های ترامپ به وفور دیده می‌شه حرف‌های توهین‌آمیز و نژادپرستانه، ابراز‌ انزجار، تهدید و امثال این‌هاست. و هم فیسبوک و هم توییتر، هردو با این چیزها شدیدن مخالفن. توییتر با وجود تاکید زیادی که روی آزاد بودن همه برای بیان هرچیزی داره، شدیدن با این موارد مخالفه و از اونطرف هم فیسبوک تلاشش این بوده که محیطش به قول خودشون خانوادگی بمونه و خب، فعالیت آقای ترامپ اصلن با این سیاست‌ها سازگار نیست. اما با وجود این شباهت سیاستی که این دو تا شبکه‌ی اجتماعی دارن، واکنششون اصلن شباهتی نداره.

۳. توییتر به ترامپ هشدار داده که درصورت ادامه دادن این رفتار، حسابش مسدود می شه. نکته‌ی جالب قضیه اینجاست که حتی توی این شرایط هم خبری از حذف کردن توییت‌های مورد‌دار ترامپ نیست. اتفاقی که داره میفته اینه که حتی با رفتارهای ناشایست ترامپ هم به‌طور محترمانه برخورد شده. درواقع مشکل توییتر با یک یا دو توییت نیست و نیازی نمی‌بینه که ترامپ رو سانسور کنه، بلکه می‌خواد با تحمیل سیاست‌های خودش، ماجرا رو به خوبی و خوشی تموم کنه. البته که ابایی هم نداشته و صادقانه ترامپ رو تهدید به رفتار قهرآمیز کرده.

۴. واکنش فیسبوک اما کاملن متفاوته. هرچند که توی اینجور مسائل، قوانین فیسبوک خیلی سخت‌گیرانه‌تر از توییتره، اما تصمیمی که درمورد این ماجرا گرفتن خیلی عجیبه. درواقع فیسبوک چندان مشکلی با فعالیتهای ترامپ نداره و نمی‌خواد هیچ واکنشی نشون بده. مارک زوکربرگ توی یه مصاحبه گفته که با توجه به برگزیده شدن ترامپ به عنوان رییس‌جمهور، اونم از طرف حدود ۶۲ میلیون نفر، باید یه استثنا برای ترامپ قائل شد. یه جای دیگه هم ارزش خبری حرفهای ترامپ رو یه دلیل دیگه برای جلوگیری نکردن از فعالیت ترامپ توسط فیسبوک دونستن.

۵. باید صبر کرد و دید در آینده چه اتفاقی میفته. زمان زیادی از این حرفهای فیسبوک و توییتر گذشته ولی هنوز اتفاق خاصی نیفتاده. باید دید که آیا توییتر تهدیدش رو عملی می‌کنه یا فیسبوک تغییری توی موضعش می‌ده یا نه. هرچی که هست، این مسئله چالش خوبیه برای بررسی آزادی بیان و حد و اندازه‌هاش. دنبال کردن واکنش‌ها به رفتار رییس‌جمهور یکی از ابرقدرت‌های جهان قطعن برای دوستدار‌های دنیای دیجیتال خالی از لطف نیست. البته برای اون دسته‌ای که علاوه بر اهمیتی که به مسائل علمی و تکنیکال می‌دن، قسمت فرهنگی قضیه هم براشون مهمه. ببینیم چی می‌شه… .

 

 

مخابرات در الکامپ: وقاحت

۱. صبح امروز رو با الکامپ ۲۰۱۶ گذروندم. از خود نمایشگاه و فضا و حال‌و‌هوا و اتفاقاش بعدن حتمن خواهم نوشت، اما فعلن مطلبی رو می‌ذارم درباره‌ی مخابرات تهران و خدمات افتضاحش. این متن رو چند هفته پیش نوشته بودم اما به دلایلی منصرف شدم از منتشر کردنش. امروز وقتی توی نمایشگاه به غرفه‌ی مخابرات و ادعا‌ها و دبدبه و کبکبه هاش برخوردم، از منتشر نکردنش پشیمون شدم.

mokhaberat

۲. چند هفته پیش رفته بودم مخابرات منطقه‌مون. می‌خواستم سرویس اینترنتمو عوض کنم و به طرز عجیبی نمی‌شد این کار رو تلفنی یا اینترنتی انجام داد. با اکراه تمام یک ساعت از وقت صبحمو خالی کردم که این کار رو انجام بدم. رفتم اونجا، نوبت گرفتم و منتظر نشستم.

۳. بعد از حوالی ۲۰ دقیقه نوبت من هم رسید. قسمت شگفت‌انگیر ماجرا اینجا شروع می‌شه:  وقتی که گفتم چیکار دارم، مسئول باجه شروع کرد به احراز هویت: اسم و فامیل و شماره شناسنامه و کد ملی و شماره‌ی خطی که روش اینترنت گرفته بودم و سرویسی که در حال حاضر فعال بود(!) و چند تا چیز دیگه. همه ی اینها رو که گفتم یه تیکه کاغذ گذاشت جلوم که یه کد نامفهوم روش نوشته شده بود. باید می‌رفتم تحویل بایگانی می‌دادمش که پرونده م رو بیارن دم باجه. بعد از تحویل دادن کد، یه فرم بهم داد که حالا باید همون اطلاعاتی که یه بار شفاهی داده بودم رو، این بار می‌نوشتم. البته به اضافه‌ی خیلی موارد بیشتر از جمله آدرس و کد پستی و ایمیل(!!!) و مشخصات طرحی که می خواستم برام فعال بشه. این‌ها رو که پر کردم پرونده‌م هم رسیده بود. فرم رو با امضا تحویل دادم( به اضافه‌ی یه فرم دیگه که خلاصه ای از همین اطلاعات رو باید روش می نوشتم). بعد چند دقیقه یه فرم دیگه: در واقع همون فرم قبلی بود که اطلاعات من توش تایپ شده بود و فقط باید امضا می‌کردم. نکته‌ی عجیبش این بود که باید حجم سرویسی که می‌خواستم رو بصورت دستی می‌نوشتم(!!!). اختتامیه‌ی این پروسه‌ی عجیب هم واقعن با شکوه بود: خانم متصدی ازم خواست که برم یه کپی از شناسنامه و کارت ملیم بگیرم و بیارم تحویل بدم. انگار نه انگار که من قبلن یک‌بار مدارکم رو بهشون داده بودم. بعد از حدود ۴ ساعت سرویس جدید من فعال شده بود.

۴. این‌که برای همچین کاری باید برم حضوری اقدام کنم واقعن عجیبه. پروسه‌ی انجام اداره همیشه همینه. اما این یک مورد از چند نظر تاسف بار‌حساب می شه: اول: این تعداد کاغذ برای کاری به این سادگی واقعن نگران کننده س. وقتی‌که اکثر تامین کننده‌های اینترنت این امکانو می‌دن به مشتری که با سه چهار تا کلیک این کارو انجام بده، من باید حضوری برم. دوم:‌ این که یک سرویس‌دهنده‌ی اینترنت پیش پا افتاده ترین کارهاشو هنوز به روال قدیم انجام می ده رقت انگیزه. سوم: وقتی که همین شرکت، به مشتری‌های سیم کارتهاش این امکان رو می‌ده که با یه کد USSD این کارها رو انجام بدن، سرسام آور می‌شه قضیه.

۵. فکر نمی‌کنم نیازی به نتیجه‌گیری کردن باشه. صرفن می‌خواستم ناگفته نمونه این قضیه. همین. ولی واقعن دیدن این شرکت با یه غرفه‌ی بزرگ و با کلی تبلیغات حول امکانات جدید و پیشرو، این فکر به ذهنم رسید که چرا یه شرکت که توی پیش‌پا‌افتاده‌ترین خدمات، هنوز لنگ می‌زنه باید بیاد و به فکر توسعه باشه و اصلن چرا کسی باید به این شرکت اعتنا کنه. چطور می‌شه از شرکتی با این سطح، و این حد از امکانات توقع خدمات با کیفیت داشت، و آیا اصلن اعتماد کردن به این شرکت کار درستی هست؟ تلخی دیگه‌ی قضیه اینه که چندسالی می‌شه که مخابرات تهران خصوصی شده و مثلن قرار بودن با خصوصی سازی از شر این بی‌کیفیتی‌های پیش‌پا افتاده خلاص بشیم، اما حاصل… .