مراقبت از چشم‌های یک برنامه‌نویس

۱. یه ویدیو دیدم که خیلی کوتاه بود ولی مفید. یکی از چیزایی که ما – برنامه‌نویسا و درکل کسایی که زیاد با کامپیوتر کار می‌کنن- ازش غافل می‌شیم چشمامونه و خب عواقب این غفلت اصلن دل‌نشین نیست. توی این ویدیو چندتا تمرین خوب برای چشمها نشون داده می‌شه. بعد از پشت کامپیوتر نشستن‌ها و خیره به مانیتور بودن‌های طولانی چشم‌ها نیاز به استراحت دارن. این تمرین ها برای اینجور وقتاس. ویدیو رو ببینین:

 

تمرین هایی که نشون می‌ده خیلی ساده‌ن. نگاه کردن چپ و راست به‌طور متوالی، بستن و فشاردادن چشم‌ها و… ویدیو رو ببینین بهتره. 🙂

۲. من خودم وقتی پشت کامپیوترم و روی کارم متمرکزم همیشه فراموش می‌کنم که به چشمام استراحت بدم. برای همین از یه نرم‌افزار استفاده می‌کنم که زحمت یادآوری رو بکشه. نرم افزار Safe Eyes یه نرم‌افزار خیلی سبکه که کارشم خیلی ساده‌‌س:‌ هرچند دقیقه یک بار (قابل تنظیم)  صفحه رو  برای چند ثانیه (این یکی هم قابل تنظیم)‌ سیاه می‌کنه تا من به چشمام استراحت بدم. منم توی این مدت استراحت یکی از این کارهایی که توی ویدیو بود رو انجام می‌دم.
برای نصب این نرم افزار توی اوبونتو کافیه این چندخط دستور رو توی ترمینال بزنین:

sudo add-apt-repository ppa:slgobinath/safeeyes
sudo apt update
sudo apt install safeeyes

 

  • نرم‌افزار Safe Eyes یه نرم‌افزار متن‌بازه. توی گیت‌هاب ببینینش.
  • ویدیویی که بالاتر گذاشتم رو توی یوتیوب پیدا کرده بودم.
  • اگرم ویندوزی هستین،‌ نرم‌افزار EyeLeo کار مشابهی انجام می‌ده.
  • درمورد چرایی مضر بودن خیره بودن به مانیتور برای چشم‌ها،‌ اینجا یه مطلب جمع‌و‌جور هست. و البته چندتا نکته‌ی خوب برای حفظ سلامتی.

اسمارت‌فون سر کلاس درس

۱. سر کلاس بودیم. چند‌تا از دانشجو‌ها با هم صحبت داشتن می‌کردن. واکنش استاد این بود: اگه با هم کار دارین لطفن صحبت نکنین. اگه مهمه به هم تکست بدین. این خلاف اون چیزیه که تقریبن همه‌ی استادهای دانشگاه می‌پسندن. استفاده از موبایل سر کلاس رو اکثرن بی‌ادبی حساب می‌کنن. اما استاد درس مهندسی نرم‌افزار۲ ما یکم موضعش متفاوته.

استفاده از تلفن همراه سر کلاس درس

۲. سر همین کلاس یه اتفاق جالب دیگه هم افتاد. توی یکی از بحث‌ها یکی از دانشجو‌ها از یه عبارت اختصاری استفاده کرد که کسی نمی‌دونست دقیقن مخفف چیه. هرکسی داشت واسه خودش یه حدس می‌زد و تیری در تاریکی شلیک می‌کرد که یکی از بچه‌ها عبارت درست رو گفت. گوگل کرده بود این عبارت رو و به نتیجه رسیده بود. بعد از این اتفاق،‌ در طول ترم هروقت سر اون کلاس به نقطه‌ی ابهامی می‌رسیدیم، استاد از یکی می‌خواست که تو گوگل بگرده پی جواب.

۳. رفتار غالب اینه: موبایل باعث حواس پرتی می‌شه و بنابراین کسی نباید سر کلاس ازش استفاده کنه. وضع دانش‌آموزها بدتره و کلن حق ندارن با خودشون گوشی ببرن مدرسه. توی همه‌ی رسانه‌ها سیل بد‌گویی از تکنولوژی‌های ارتباطی جاری شده. تفکر اکثریت استفاده کننده‌ها هم چندان مثبت نیست درموردشون. اما واقعن چرا باید اینجوری باشه؟

۴. موضع‌گیری این استاد نسبت به مسءله یکم متفاوت بود با الباقی آدم‌ها. چیزی که این‌جا دیده نمی‌شد اون رفتار قهرآمیز همیشگی بود. این برای ما یه عادته که در مواجهه یا مساءل، یا بی هیچ پرسشی تایید می‌کنیم، یا بی هیچ دلیلی مخالفت. این ۲ تا رفتار که این‌جا ازشون حرف زده شد نمونه‌های واقعن خوبی‌ان از حالت سومی که متاسفانه خیلی کم بهش برمی‌خوریم: این‌که بیایم و واقعن درک کنیم که چیزی که به دید مشکل بهش نگاه می‌کنیم،‌ آیا واقعن مشکل حساب می‌شه یا نه. درسته که داشتن یه اسمارت‌فون سر کلاس برای یک دانش‌اموز می‌تونه حواس‌پرت‌کننده باشه. ولی واقعن چرا باید این اتفاق بیفته؟‌ دلیل همین مسءله هم برمی‌گرده به همین رفتارهای عجولانه. شاید اگر به جای مجموعه‌ای از قانونای واقعن اعصاب‌خورد کن، قدرت سنجش شرایط رو به اون دانش‌آموز می‌دادیم،‌ اصلن به ذهنش نمی‌رسید که سرکلاس از تلفنش استفاده کنه.

وانت‌نیسان آبی

۱. دیدین از این وانت نیسان آبی‌ها چقدر بد می‌گن؟ بد که نمی‌گن درواقع. شهرت بدی دارن. شوخیش اینه که حق تقدم همیشه با نیسان آبیه. جدیش این‌جوریه:‌ کسایی که پشت وانت می‌شینن، مخصوصن نیسان‌آبیا، هیچ چیزی از فرهنگ رانندگی نمی‌دونن و بدون هیچ توجه و احتیاطی رانندگی می‌کنن. هروقت به اینا رسیدی بهشون راه بده که مشکل پیش نیاد واسه خودت.

vanet-nissan-abi

۲. این نگاه کاملن منطقیه. رفتاری که از این راننده‌ها دیدیم نشون داده که معمولن بی‌دقت رانندگی می‌کنن و احتیاط حکم می‌کنه که حواسمون پیش اونا جمع تر باشه و خب برای اجتناب از مشکل بذاریم که از ما رد بشن و دور بشن. اما می‌شه قضیه رو جور دیگه‌ای هم دید. عادت کردیم که فقط طرف خودمونو توی قضیه ببینیم و قضاوت رو بدون شواهد کافی انجام بدیم و حکم صادر کنیم.

۳. هفته‌ی پیش با دو تا از دوستام توی ماشین بودیم. رسیدیم به یکی از همین نیسان آبیا. یکی از دوستام خطاب به اون یکی چیزی گفت که واقعن ارزشش رو داشت که اینجا درموردش بنویسم. توی حرفاش به این اشاره کرد که این ماشینا – منظورش همه‌ی وانتا بود، نه فقط نیسان- خیلی خشک و سفتن و فرمون هیدرولیک ندارن و صندلیشون اصلن راحت نیست و بخاطر اینا باید درحد امکان تقدم و اولویت رو به اونا داد. درواقع کاری که ما می‌کنیم همونیه که قبلن می‌کردیم. ولی این دفه با یه بینش متفاوت. این‌که این راننده ها کار سخت‌تری توی کنترل ماشینشون دارن و از اونجایی که شغلشون به این ماشینا وابسته‌س، زمان زیادی رو پشت فرمونن و سروکله زدن با این ماشینای بدقلق یکم سخت و خسته کننده‌س. و واسه همینه که یکم بی مراعات‌تر از بقیه رانندگی می‌کنن.

۴. همه‌ی حرفم این نیست که به وانت‌ها راه بدیم موقع رانندگی. می‌تونیم بهشون راه بدیم،‌ ولی نه به این دلیل که خطرناکن، با این نگاه که این آدم‌ها بیشتر از ما پشت فرمونن و شاید همیشه مثل ما سرحال نباشن و وقتی ساعت ۷ شب وقتی داریم می‌ریم به یه مهمونی، بهشون بر‌می‌خوریم، اونا درواقع هنوز سرکارن و خستگی یه روز توی تنشونه. هرچند که داریم توی شهر‌هایی زندگی می‌کنیم که جمعیت میلیونی دارن، ولی واقعن از اجتماع دوریم. دیگه اجتماع نیستیم، چند میلیون آدم مفردیم که تصادفن محل زندگیشون نزدیکه همدیگه‌س. زندگی شهری شیرین نیست و یکی از دلایلشم دوربودن آدماش از همدیگه‌س. اگر فقط توی همین‌چیز‌های کوچیک سختی‌ها و درد‌های همدیگه‌ رو ببینیم، زندگی خیلی شیرین‌تر می‌شه. شاید هیچوقت با هم هم‌کلام نشیم، ولی حداقل وقتی توی پمپ بنزین می‌بینیم که راننده‌ی ماشین‌عقبی،‌ با به چهره‌ی آروم داره بنزین می‌زنه،‌ و اتفاقای حین رانندگی جوری نبوده که ابروهاشو توی هم ببره، همین کافیه.

 

نکته: من اصلن اینجا نمی‌خوام رانندگی بد بعضی‌ها رو توجیه کنم. تمام تمرکزم روی طرف دیگه‌ی ماجرا بود، اون قسمت که ما انتخاب می‌کنیم چطور واکنش نشون بدیم.

 

دانلود غیر‌قانونی تنها راه دور‌زدن تحریم‌ها نیست و خیلی از مشکل‌ها فقط و فقط با صحبت کردن حل می‌شه!

۱. ما توی ایران زندگی می‌کنیم و  راهی برای قانونی تهیه کردن فیلم‌ها و موزیک‌ها و کتاب‌هایی که بهشون علاقه داریم نداریم. البته منظورم اوناییه که توی بازار‌های جهانی منتشر می‌شن. عادت هم کردیم که بریم و از راه غیرقانونی این‌جور چیز‌ها رو دانلود کنیم. اکثر فیلم‌های قابل اعتنا رو از سایت‌های ایرانی خیلی راحت می‌شه تهیه کرد و در مورد موزیک هم سایت‌های خارجی کم نیستن که بشه ازشون تقریبن هرچیزی که می‌خوایم رو دانلود کنیم. درمورد کتاب یکم قضیه سخت‌تره ولی به‌هرحال برای اون هم چاره هست.

dual-core-cover

۲. چند هفته پیش با یه بند رپ آشنا شدم به اسم Dual Core که محتوای کارشون خیلی بکر و جالب بود. دو تا گیک که به رپ هم علاقه دارن اومدن و یه سری موزیک که محتواش بیشتر حول تکنولوژی و کامپیوترها و اینجور چیز‌ها می‌گذره تولید کردن. تونستم چندتا از کارهاشون رو توی یوتیوب پیدا کنم. ولی وقتی که رفتم پی دانلود آلبوم هاشون، به جایی نرسیدم. توی سایت‌های دانلود ایرانی و خارجی هیچ اثری ازشون نبود. دلیلشم این بود که این بند به‌خاطر محتوای خاصی که کاراشون داره زیاد معروف نیستن. این اتفاق درمورد کتاب‌ها خیلی رایجه، اما تقریبن اولین باری بود که در جستجوی موزیک به بن‌بست رسیده بودم.

۳. چیزی که به سرم زد این بود که مسئله رو با خودشون در میون بذارم. ایمیلشون رو پیدا کردم و بهشون یه ایمیل زدم تقریبن با این محتوا:

به تازگی با کاراتون آشنا شدم و خیلی برام جذاب بوده. متاسفانه من توی ایران زندگی می‌کنم و راهی برای خریدن کارای شما ندارم. ممنون می‌شم راهی بهم نشون بدین که بتونم با وجود این شرایط، کارهاتون رو تهیه کنم.

بعد از ۶ روز ازشون یه ایمیل برام اومد:

dual-core-email

ترجمه‌ی جوابشون تقریبن این می‌شه:

سلام رضا!

ممنون که موزیکمونو گوش کردی. از شنیدن سختی‌های پرداخت آنلاین توی ایران متاسفم (تاسفشون از نوع هم‌دردیه و نه ملامت). من طرفدار ASIS CTF ایران هستم‌ و چند تا هم دوست خانوادگی اونجا دارم(شیراز). اینا چندتا کد‌ان برای دانلود آلبوم های ما. احیانن اگر روزی بیت‌کوین بدست آوردی و اگر دلت خواست، ما دونیت‌ها رو از این لینک دریافت می‌کنیم: [لینک دونیت]. از آلبوم‌ها لذت ببر 🙂

من الان بدون پرداخت هزینه، بدون زیرپا گذاشتن قانون، بدون دردسر برای پیدا کردن لینک دانلود توی سایت‌های بی‌سر‌و‌ته، و در کل خیلی راحت می‌تونم تمام آلبوم‌های این بند رو دانلود کنم.

۴. یک مسئله که ظاهرن به بن‌بست رسیده بود،  بدون هیچ کشمکش و دردسری حل شد. کار خاصی هم انجام نشد و وقت زیادی هم از کسی نگرفت. تنها خرج قضیه یه ایمیل از طرف من و بیان کردن مشکل بود و یه جواب از طرف اونها شامل راهی برای دانلود کردن کارها بدون نیاز به پرداخت. اتفاقی که افتاده اینه که ما آدم‌ها – یا حداقل من- خیلی وقت‌ها اولین راه‌حل ممکن برای حل مساءل – یعنی گفت‌گو- رو به راحتی فراموش می‌کنیم. خیلی وقته که حاضریم هرجور سختی و دردسری رو به جون بخریم اما از صحبت کردن اجتناب کنیم. یادمون می‌ره که خیلی از مشکل‌ها رو می‌شه به همین سادگی رفع کرد و از خیلی مشکل‌ها هم می‌شه جلوگیری کرد. منظورم فقط این مسءله‌ی دانلود کردن نیست. منظورم همه‌ی زندگیمونه. فکرشو بکنین، چقدر مشکلات کمتری داشتیم اگر بجای انتخاب کردن راه سخت، با همدیگه درمورد مشکلمون صحبت می‌کردیم.

۵. یه نکته‌ی فرعی جواب Dual Core هم این بود که به من پیشنهاد دادن که اگر خواستم با بیت‌کوین از خجالتشون دربیام. این هم یکی از ویژگی‌های گیک هاست که همیشه یه راهکار واسه هر مشکلی توی چنته دارن. بیت‌کوین یه‌جور پول الکترونیکیه که چند سالیه سر و کله‌ش پیدا شده. هرچند دولت و حکومت خاصی ازش حمایت نمی‌کنi – و حتی اکثر دولت‌ها باهاش مخالفن- اما تونسته توی دنیای دیجیتال خودشو به عنوان یه ارز معتبر جا بندازه.

۶. دنیای دیجیتال قدمت چندانی نداره و هنوز خیلی از شگفتی‌هاش رو ندیدیم. هنوز هم خیلی از رفتار‌های ما توی این دنیا، تکرار همون رفتارهاییه که توی دنیای واقعی داریم از خودمون نشون می‌دیم، درحالی که می‌شه توی این دنیای متفاوت، جور متفاوتی از زندگی رو تجربه کرد. می‌تونیم با یه آدم اون‌سر زمین، مشکلمونو درمیون بذاریم و اونم کاملن منطقی بهمون واکنش نشون بده و کمکمون کنه، چون اونم مثل ما یه آدمه و فقط این وسیله‌ی واسطه که از جنس آهنه. هرچند دلیل برای بدبینی زیاده، اما خوبه که با خوشبینی به بعضی چیزا نگاه کنیم. من که خوشبینم و الان هم دارم از گوش دادن به موزیکی که حرفش رو بالاتر زدم لذت می‌برم.

 

  • در مورد این بند و این نوع موزیک بعدن حتمن خواهم‌نوشت. فعلن می‌تونین اینجا درموردشون بخونین.
  • برای بیشتر دونستن درمورد بیت‌کوین، ویکیپدیای فارسی و انگلیسی شروع خوبی می‌تونه باشه.
  • ASIS CTF که توی ایمیل Dual Core بهش اشاره شده بود یه مسابقه تو زمینه‌ی امنیت سایبریه.

ترامپ و فیسبوک و توییتر و آزادی بیان

۱. دونالد ترامپ هنوز هم قصد نداره دست از پای ثابت اخبار بودن بر‌داره. با اون لحن زننده و تندخو و پرخاشگری که توی حرفهاش داره این بار فیسبوک و توییتر رو هم به حرف زدن وا‌داشته. قضیه اینه که این آقا توی فضای مجازی هم مثل دنیای فیزیکی نظراتشو به بی‌ادبانه‌ترین حالت ممکن درمورد مسائل بیان می کنه و اینکه آیا باید بهش واکنش نشون داد یا نه و اینکه اصلن این آقا حق داره اینطور حرف بزنه یکم مسئله‌ساز شده. فیسبوک و توییتر که ترامپ توشون فعال‌تر از جاهای دیگه‌س، نظرات کاملن متفاوتی دارن.

trumpfacebook

۲. قضیه اینه که چیزی که توی پست‌ها و توییت‌های ترامپ به وفور دیده می‌شه حرف‌های توهین‌آمیز و نژادپرستانه، ابراز‌ انزجار، تهدید و امثال این‌هاست. و هم فیسبوک و هم توییتر، هردو با این چیزها شدیدن مخالفن. توییتر با وجود تاکید زیادی که روی آزاد بودن همه برای بیان هرچیزی داره، شدیدن با این موارد مخالفه و از اونطرف هم فیسبوک تلاشش این بوده که محیطش به قول خودشون خانوادگی بمونه و خب، فعالیت آقای ترامپ اصلن با این سیاست‌ها سازگار نیست. اما با وجود این شباهت سیاستی که این دو تا شبکه‌ی اجتماعی دارن، واکنششون اصلن شباهتی نداره.

۳. توییتر به ترامپ هشدار داده که درصورت ادامه دادن این رفتار، حسابش مسدود می شه. نکته‌ی جالب قضیه اینجاست که حتی توی این شرایط هم خبری از حذف کردن توییت‌های مورد‌دار ترامپ نیست. اتفاقی که داره میفته اینه که حتی با رفتارهای ناشایست ترامپ هم به‌طور محترمانه برخورد شده. درواقع مشکل توییتر با یک یا دو توییت نیست و نیازی نمی‌بینه که ترامپ رو سانسور کنه، بلکه می‌خواد با تحمیل سیاست‌های خودش، ماجرا رو به خوبی و خوشی تموم کنه. البته که ابایی هم نداشته و صادقانه ترامپ رو تهدید به رفتار قهرآمیز کرده.

۴. واکنش فیسبوک اما کاملن متفاوته. هرچند که توی اینجور مسائل، قوانین فیسبوک خیلی سخت‌گیرانه‌تر از توییتره، اما تصمیمی که درمورد این ماجرا گرفتن خیلی عجیبه. درواقع فیسبوک چندان مشکلی با فعالیتهای ترامپ نداره و نمی‌خواد هیچ واکنشی نشون بده. مارک زوکربرگ توی یه مصاحبه گفته که با توجه به برگزیده شدن ترامپ به عنوان رییس‌جمهور، اونم از طرف حدود ۶۲ میلیون نفر، باید یه استثنا برای ترامپ قائل شد. یه جای دیگه هم ارزش خبری حرفهای ترامپ رو یه دلیل دیگه برای جلوگیری نکردن از فعالیت ترامپ توسط فیسبوک دونستن.

۵. باید صبر کرد و دید در آینده چه اتفاقی میفته. زمان زیادی از این حرفهای فیسبوک و توییتر گذشته ولی هنوز اتفاق خاصی نیفتاده. باید دید که آیا توییتر تهدیدش رو عملی می‌کنه یا فیسبوک تغییری توی موضعش می‌ده یا نه. هرچی که هست، این مسئله چالش خوبیه برای بررسی آزادی بیان و حد و اندازه‌هاش. دنبال کردن واکنش‌ها به رفتار رییس‌جمهور یکی از ابرقدرت‌های جهان قطعن برای دوستدار‌های دنیای دیجیتال خالی از لطف نیست. البته برای اون دسته‌ای که علاوه بر اهمیتی که به مسائل علمی و تکنیکال می‌دن، قسمت فرهنگی قضیه هم براشون مهمه. ببینیم چی می‌شه… .

 

 

دقیقه ی جادویی گوگلی

۱. گوگل یه پروژه‌ی جدید داره به اسم دقیقه‌ی جادویی. داستان جالبی داره. ولی قبلش این آقای رپر جوان رو ببینین که توی یک دقیقه، ۳۰۰ کلمه رپ می کنه:

۲. توی یک دقیقه چیکار می‌شه کرد؟ واقعن سوال جالبیه. اکثر ماها بجز پشت چراغ قرمز، به دقیقه و دقیقه ها اهمیت چندانی نمی‌دیم. عادت کردیم زیر چند ده دقیقه رو زمان حساب نکنیم و واحد شمارشمون هم معمولن بجای دقیقه، ربع ساعته. تنها سر و کارمون با دقیقه هم می تونه وقتی باشه که می‌خوایم توی اینستاگرم فیلم بذاریم و باید توی یک دقیقه خلاصه‌ش کنیم.

۳. پروژه‌ی جدید گوگل هم درباره‌ی همین یک دقیقه‌هاست. این که توی یک دقیقه چیکار می شه کرد و چیا می‌شه گفت. قضیه خیلی ساده‌س:‌ گوگل آدما رو دعوت کرده از خودشون و کارهایی که توی یک دقیقه می‌تونن انجام بدن فیلم بگیرن. دعوت گوگل اینجوریه:

توی یک دقیقه چه چیزی ممکنه؟ می تونین عاشق بشین، می تونین یه موشک فضایی رو پرتاب کنین، می تونین رکورد رپ دنیا رو بشکنین. به پروژه‌ی دقیقه‌ی جادویی خوش‌اومدید…مجموعه ای از فیلم ها برای گرامی داشتن ارزش زمان برای همه‌ی ما، روایت‌شده توی یک دقیقه. دقیقه ی جادویی شما چیه؟

حاصل هم چیزای جالبی شده. البته یک سری از ویدئو‌ها بجای اینکه کارهای قابل انجام توی یک دقیقه باشن، کارهایی‌ان که حاصل و پروسه‌ی انجامشون رو توی یک دقیقه دارن نشون می‌دن. ولی باز هم چیزهایی جالبی از آب در اومده.

۴. البته این رو نباید جا انداخت. این پروژه، یه پروژه ی کاملن تبلیغاتیه. توی ویدئو‌ها یه نکته باید رعایت بشه و اونم اینه که شخص راوی/انجام دهنده باید یکی از دستگاه های پوشیدنی اندرویدی رو داشته باشه. توی همه‌ی ویدپوهایی که من دیدم، شخص توی ویدئو یه ساعت هوشمند به دستش بود و توی بعضی موارد ازش استفاده هم شد. بیشتر جاها به عنوان تایمر و یکی دو مورد هم برای اندازه گرفتن ضربان قلب.

۵. هرچند که این پروژه کاملن تبلیغاتی و تجاریه، ولی باز هم نمی‌شه از بعد دیگه‌ی قضیه ساده رد شد. هم توی ویدئو ها و هم توی شعاری که توی سایت مخصوص این پروژه اومده به دو چیز داره اشاره می‌شه: اول غنیمت دونستن زمانی که در اختیار داریم و دوم انجام دادن کارهای جدید و تجربه کردن چیزهایی که قبلن زیاد بهشون فکر نمی کردیم. این جای قضیه رو من خیلی دوست دارم. توی شرایط زندگی امروز، زمان شاید مهم‌ترین چیزیه که باید بهش رسیدگی بشه. از زمانمون اصلن خوب استفاده نمی‌کنیم. حجم زیادی از روز رو هدر می‌دیم و در عین حال همیشه از کمبود وقت می‌نالیم. فکر می کنم این پروژه، تلنگر خوبی باشه.

 

 

روز غیر دانشجو

۱. از روی کنجکاوی توییت هایی که هشتگ روز دانشجو داشتن رو شروع کردم خوندن توی توییتر. یه هشتگ دیگه هم بود به اسم روز دانشجو مبارک. به طرز عجیبی اکثریت توییت ها محتوای سیاسی داشتن. از سخنرانی های امروز نماینده های مجلس توی دانشگاه ها گرفته تا توییت های اعتراضی و پرخاشگرانه. یک سری شرکت ها و آدم ها خیلی ساده و بی آلایش این روز رو تبریک گفته بودن و چند تا کافه هم به این بهونه می خواستن به دانشجو ها تخفیف بدن.  و البته مثل همیشه جای مزه پراکنی های بی مزه هم خالی نبود. محتوای توییت ها باعث شد به سرم بزنه خیلی مختصر در مورد این روز بنویسم.

daneshju1

۲. توی صفحه ی ویکیپدیای روز دانشجو اومده:

روز دانشجو، در ایران به ۱۶ ماه آذر اطلاق می‌شود. این روز، به یاد سه دانشجو (مصطفی بزرگ‌نیا و احمد قندچی هوادار حزب توده ایران و مهدی شریعت‌رضوی هوادار جبهه ملی ایران) که هنگام اعتراض به دیدار رسمی ریچارد نیکسون معاون رئیس جمهور وقت ایالات متحده آمریکا و همچنین از سرگیری روابط ایران با بریتانیا، در تاریخ ۱۶ آذر ۱۳۳۲ (حدود چهار ماه پس از کودتای ۲۸ مرداد همان سال) در دانشگاه تهران کشته شدند، گرامی داشته می‌شود.

با این حسن تسمیه، اولین چیزی که به ذهن می رسه درستی تبریک گفتن این روزه. فکر نمی کنم تبریک گفتن سالروز مرگ چند نفر آدم چیز چندان معقولی باشه. نمی دونم از کی تبریک گفتن ها شروع شد. ولی چیزی که معلومه اینه که علت قضیه، همون تفاوت قائل نشدن ما بین مبارک داشتن و گرامی داشتنه. مسئله ی دومی که هست خود علت اسم گذاریه. اگر به حادثه ای که حاصلش این بود که ۱۶ آذر رو روز دانشجو حساب کنیم، دقت کنیم، می بینیم که مسئله ی دانشجو بودن توی این انتخاب یه چیز کاملن فرعیه. درسته که اون سه نفری توی این روز کشته شدن دانشجو بودن، ولی این اصلن دلیل خوبی نیست که بخوایم این اتفاق رو به کل دانشجو ها تعمیم بدیم. به هیچ وجه نمی خوام در مورد کشته شدن سه تا دانشجو و درستی و غلط بودن کارهاشون و اتفاق های حاصله صحبت کنم. مسئله اینه که ربط دانشجوها به این اتفاق واقعن غیر قابل درکه.

۳. توی تیتر صفحه ی ویکیپدیای روز دانشجو، یه پرانتز هست و توش نوشته ایران. از قرار معلوم توی تقویم بین المللی هم روزی به اسم روز دانشجو هست. سال ۱۹۳۹ ارتش هیتلر تعدادی دانشجو رو توی پراگ اعدام می کنه و به همین مناسبت ۱۷ نوامبر، از سال ۱۹۴۱ به بعد روز دانشجو اسم گذاشته شده.

۴. توی هر دو مورد متاسفانه روز دانشجو در واکنش به یه اتفاق خاص اسم گذاری شده. هرچند دلیل ها، چیزهایی‌ان که واکنش بهشون منطقی و حتی واجبه، اما متاسفانه ربطشون به دانشجو و ویژگی های اصلی یک دانشجو، واقعن کمه. تنها سودی که این روز برای دانشجو ها داره همون تکرار شدن اسم دانشجوئه. هرچند که همه چیز دست به دست هم داده و حتی خود دانشجو ها هم تلاش می کنن تا با اصل قرار دادن یک سری مسائل فرعی و برنامه های سیاسی، خود دانشجو توی این روز فراموش بشه./

 

سه دیدار با ترامپ

۱. این پست سیاسی نیست. قبل از رییس جمهور شدن دونالد ترامپ من دو بار بهش برخورده بودم، بدون این که بدونم با چه کسی طرفم. اسمش رو شنیده بودم و ساده از کنارش رد شده بودم. فکر کردم با اتفاقاتی که افتاده، بد نیست خاطراتم از این آقای عجیب رو اینجا بنویسم.

۲. من یه مجموعه کتاب دارم که چندسال پیش یکی از دوستام بهم داده. اون هم همه ش رو یکجا از یکی از همین سایت های دانلود ایرانی، دانلود کرده. تنوع کتاب ها به شدت بالاست. از سری کامل هری پاتر و جیمز باند گرفته تا کارهای جیمز جویس. این وسط کتابی بود که قبلن هروقت به اسم خودش و اسم ناشناس نویسنده ش می رسیدم ازش رد می شدم:

trump

دونالد ترامپ توی صحفه ی اول کتاب How to Get Rich، می گه که می خواد پنج میلیون دلیل براتون بیاره که بخونیدش. من تمام کتاب رو نخوندم که ببینم این پنج میلیون دلیل چی ان و آیا واقعن دلیل های خوبی هستن یا نه. ولی توی همون صفحه ی اول یه سطر هست که به نظرم جالب اومد:

قانون اول تجارت: اگر شما درباره ی موفقیتتان به کسی چیزی نگویید، احتمالن کسی متوجه آن نخواهد شد.

فکر نمی کنم کل ۲۹۰ صفحه ی کتاب ارزش خوندن داشته باشه، اما حداقل این صحفه ی اولش که بی ضرر بود.

۲.۵.  داشتن کتابی از دونالد ترامپ، اونم از چهار سال قبل از رییس جمهور شدنش، واقعن جالبه. و فکر می کنم با توجه به ثروتی که داره و همه هم ازش می گن این روزا، کتابش در مورد ثروتمند شدن، جزو معدود کتابهای این دسته س که نویسنده ش، خودش ثروت رو تجربه کرده.

۳. بعد از مدتها، و از سر دلتنگی و بی حوصلگی داشتم یه قسمت از سریال رفقا (Friends) رو نگاه می کردم دوباره. چنلر بینگ وقتی از یه سفر نه چندان خوشایند بر می گرده، بزرگترین دستاورد سفرش رو دیدن دونالد ترامپ توی آسانسور می دونه. توی اینترنت چرخی زدم و متوجه شدم که یک بار دیگه هم توی این سریال به ترامپ اشاره شده.

۴. دو تا بهونه ی قبل رو داشتم ولی محرک اصلیم برای گذاشتن این پست، شنیدن صحبت های نوام چامسکی درباره ی دونالد ترامپ بود. چامسکی رو دانشجوهای زبان شناسی، کامپیوتر، و همینطور علاقه مندای فلسفه احتمالن می شناسن یا حد اقل اسمشو شنیدن. ( درس نظریه زبان ها و ماشین ها، فرم نرمال چامسکی). از عقاید چامسکی چیز زیادی نمی دونم، ولی طرز حرف زدن و نظراتش در مورد ترامپ و مقایسه ش با هیتلر واقعن جالب بود:

هیتلر یه ایدئولوگ مصمم و صادق بود، ترامپ نیست!

قبلن هم صحبت های چامسکی رو درباره ی ترامپ شنیده بودم. هرچند که خیلی دقیق و با استدلال از بد بودن ترامپ حرف می زد، اما هیچ جای صحبتش اینقدر بی پرده نظرش رو درمورد این رییس جمهور( که البته اون موقع تازه خبر کاندید شدنش منتشر شده بود)  نمی گفت.

  • صحبت چامسکی در مورد ترامپ رو اینجا می تونین ببینین.
  • اشاره های سریال Friends به ترامپ رو اینجا و اینجا می تونین ببینین(اگر سریالو ندیدین، مورد دوم می تونه یه سری چیزارو لو بده، نببینین)

بیماریِ زخمیِ فرهنگِ بد

۱. اول دسامبر روز جهانی ایدزه. قبلن نوشته بودم که این مسائلی که روز به اسمشون زده می شه توی تقویم خیلی وضعیت تلخ و وحشتناکی باید داشته باشن تا تایید صلاحیت بشن. بهتره درمورد ایدز و شرایط انتقال و خطراتش، پزشک ها بنویسن و ما فقط اطلاع رسانی کنیم.

aids

۲. یکی از رسم های دنیا برای این روز، بستن یه ربان قرمز به پیرهنه. خیلی ها این کارو می کنن تا از یه طرف توجه آدم ها رو به این مسئله جلب کنن و از یه طرف همدردیشونو به آدمای مبتلا به این بیماری ابراز کنن. توی اینترنت هم البته ربان قرمز رو با هشتگ #WorldAIDSDay و #روز_جهانی_ایدز  شبیه سازی کردن. چندتا از توئیت هایی که به نظرم نگاهشون به مسئله ی ایدز کمی متفاوت با اون نگاه همیشگی و تکراری “وای چقدر بده” و “خدا رو شکر من ندارم” و “دلم به حال اینا می سوزه” بود رو اینجا میارم:

  • برای کار هر جا رفت و صادقانه گفت به بیماری #ایدز مبتلاست همه با خشونت اورا طرد کردند! فرهنگ درست را بیاموزیم. #WorldAIDSDay #روز_جهانی_ایدز
  • عملا یک فرد مبتلا به بیماری ایدز در برخورد با دیگران بیشتر باید نگران سلامتیش باشد تا دیگران در برخورد با او #روز_جهانی_ایدز
  • امروز #روز_جهانی_ایدز هستش… به مبتلایان به اچ ای وی نگیم «ایدزی» واژه مزخرفیه
  • ویروس #ایدز در اسپرم و تخمک وجود ندارد و فقط در مخاط یافت می شود. دو فرد HIV مثبت می توانند به راحتی ازدواج کنند و تحت شرایطی بچه دار شوند.
  • البته ماهم برای بیماران مبتلا به #ایدز خطرناکیم ، کافی یه سرماخوردگی جزئی از ما بگیرن ،میتونه تا آستانه مرگ اونارو ببره #WorldAIDSDay
  • اینجا سر هر ایستگاه بنرهای «من دوست مبتلا به #ایدز دارم.»گذاشتند. ایران هنوزطرف دوسته سرما‌خورده‌ش رو می‌بینه فرار می‌کنه. (این رو خانومی که خارج از ایران زندگی می کنه گذاشته بود)

۳. البته این ها تعداد کمی از توئیت های خیلی خیلی کم فارسی در باره ی ایدز و روزش بود. خیلی از اینها اصلن مربوط به امروز و امسال نبودن و بعد از کمی اسکرول رسیدم به توئیتی که مربوط بود به اول دسامبر  سال ۲۰۰۹. وضعیت توئیت های انگلیسی خیلی بهتر بود – حداقل از لحاظ تعداد.

۴.  بین توئیت های فارسی تعدادی هم توئیت آماری بود که شدت وخامت ماجرا رو می خواست نشون بده که قابل توجه ترینشون این مسئله رو بیان می کرد که اکثر کسایی که تو ایران به این بیماری مبتلا شدن هنوز از این قضیه بی خبرن. یک نفر هم فیلم باشگاه خریداران دالاس رو پیشنهاد کرده بود. فکر می کنم پیشنهاد بدی نباشه. فیلم زندگی یه آدم مبتلا به ایدز رو روایت می کنه و نقش های اصلیش رو هم متیو مکانهی و جرد لتو بازی کردن. و البته مثل همیشه آدم هایی هم بودن که این مناسبت رو بهونه ی مزه پرونی و خودنمایی خودشون کرده بودن.

aids2

  • توئیت های مربوط به روز جهانی ایدز رو اینجا و اینجا می تونین بخونین.
  • اگر زیاد از این ویروس و اثراتش نمی دونین صفحه ی ویکیپدیای ایدز و HIV و یا یه جستجوی گوگل می تونه شروع خوبی براتون باشه. هادی هم توی بلاگش یه سری اطلاعات کاربردی، جالب، مهم، و قابل اعتنا رو کنار هم آماده کرده. خیلی می تونه کمکتون کنه تا قضیه دستتون بیاد. اینجا بخونینش.

 

ب مثل بنویسیم

۱. داشتم دنبال یه کتاب می گشتم (بعدها در باره‌ش حتمن می نویسم همین جا)، که به طرز عجیبی جستجوم منتهی شد به یه ویدءو از حامد بهداد که توی یه جمع داشت صحبت می کرد. موضوع بحث هم آلودگی هوای تهران بود. محتوی اصلی صحبت همون حرف های همیشگی بود. همون “چرا مسءولی نیست؟” , “چرا وضع ما اینه و بهتر نمی شه؟” و “لیاقت ما بهتر از این هاست” های معروف. اما انتهای این صحبت تقریبن یک دقیقه ای حرفی زده شد که تفاوت نسبتن عمیقی داشت با الباقی حرف های خود این بازیگر و حتی اکثر چیزهایی که از راه تلوزیون و شبکه های اجتماعی به گوشمون می رسه این روزها. صحبت به این جمله ختم می شه که:

…اگر لطفی به بنده دارید، توی صفحه هاتون در این باره بنویسید!

۲. نمی شه توقع داشت که هوای تهران با همین دعوت یک جمله ای حل بشه. همه به چشم دیدیم که وضع خیلی وخیم تر از این حرف هاست. اما مسءله ای که هست اینه که این دعوت رنگ متفاوتی از همه ی دعوت های تبلیغاتی دیگه داره. کم نشنیدیم و ندیدیم آدم یا بیلبوردی رو که از ما بخواد ماشین شخصی بیرون نیاریم و آب کمتر مصرف کنیم و بین خطوط رانندگی کنیم. اما این بار این بازیگر مردم و حد اقل طرفدار های خودش رو به نوشتن دعوت می کنه. واکنش ها رو نمی شه چندان دقیق بررسی کرد ولی حدسی که می شه زد اینه که عده ی زیادی از طرفدارهای-احتمالن-چند-میلیونی این تقریبن-سوپر-استار واکنششون به این دعوت چیزی غیر از سکوت باشه.

۳. حالا این جا دو چیز رو می شه بحث کرد. اولین مورد حاصل این نوشته هاست. احتمالن عده ای چه در جواب این آقا و چه به هر دلیل دیگه ای اقدام به نوشتن و اعتراض کردن می کنن. اما واقعن به جایی هم می رسه این نوشتن ها؟ احتمالن نه. برای حل مسءله ای مثل این مسءله ی آلودگی که ریشه هاش از کوههای تهران هم عمیق تره خیلی بیشتر از چند تا استاتوس فیسبوک و مسیج تلگرام نیازه. نمونه های مشابهی هم قبلن دیدیم که بدون استثنا همه شون بی حاصل بودن. (حدس می زنم بعدن فرصتش پیش بیاد در این باره هم بنویسم.) ولی الان می خوام نوشته رو خوش بینانه پیش ببرم. چیزی که من رو از به وجود اومدن و ادامه پیدا کردن این جریان و مشابهاتش خوشحال می کنه تفاوتیه به مرور توی فضای مجازی ما ظاهر می شه. می شه امیدوار بود که شبکه های اجتماعی ما کم کم برن به سمتی که بجای این که هر روز تحیل هایی ببینیم در سطح راننده تاکسی و کاریکاتورهایی که فارغ از سطح کیفیتشون حاصلی جز یه خنده ی خفیف – یا گاهی هم اعصاب خردی شدید- ندارن، یا این که شاهد حمله های چریکی به صفحه ی آدم های به-هر-دلیل-مضحکی مشهور باشیم، با واکنش های منطقی و از روی تعقل افراد مواجه بشیم. شاید این واکنش ها چندان دل نشین نباشن یا محتواشون توی سطح پایین و نظر هاشون پیش پا افتاده باشه اما می شه خوشحال بود که داریم یاد می گیریم متمدنانه حرف بزنیم.

۴. نکته ی بعدی این ویدءو سر زدن این عمل قابل تامل از یه بازیگر سینما بود. هرچند که توی جهان غرب این اتفاق خیلی رایجه، ولی توی ایران کم پیش میاد که ما شاهد این باشیم که یه سلبریتی در مورد چیزی غیر از کارهای شخصیش با مردم صحبت کنه. متاسفانه معمولن نه سلبریتی حرفی برای گفتن داره و نه مخاطبش علاقه ای برای شنیدن. هرچند که معروف و پرطرفدار بودن این جور آدمها خودش یه مرثیه سوزناک و حتی پر درده، اما از شدت درد کم می شه وقتی که با این اتفاقات حتی کوچیک و پیش پا افتاده کمکی به وضع و شرایط وخیم بشه…/

 

  • صحبت های این بازیگر رو، اینجا ببینید و بشنوید.