ارزونی چیز گرونیه

‍۱. آب هویج دو هزار تومن. آب انار سه هزار تومن. یک عدد پیتزا به همراه نوشابه هفت هزار تومن. فلافل سلف سرویس چهار هزار تومن. اینا قیمتای آشنایی‌ان. توی خیابونای تهران که راه برید، این عددا و تبلیغا رو زیاد می‌بینید. تازه همه‌ی اینا جلوی چشم مشتری حاضر می‌شن. جلوی چشم مشتری هویج می‌ره توی دستگاه یا فلافل پخته می‌شه. تا یکی دو سال پیش از این قیمتا خبر نبود. پیتزای زیر ده هزار تومن تقریبن نمی‌شد پیدا کرد، همینطور درمورد باقی اینایی که ذکر کردم.

پیتزا ارزون تهران

۲. آب هویج از فیلتر رد نشده و پر از تفاله‌س. به انار با سرنگ آب تزریق می‌کنن که از تعداد انار کمتر از معمول، بتونن یه لیوان به مشتری تحویل بدن. فلافل که تکلیفش مشخصه: روغن کشنده و ماده‌ای که معلوم نیست چند درصدش نخوده و چند درصدش مواد عجیب غریب(نخود چندان هم چیز ارزونی حساب نمی‌شه دیگه) و پیتزا هم که تکلیفش مشخصه.

۳. این ارزونی ها رو همه می‌تونن درک کنن: با کاهش کیفیت، هزینه کمتر شده و خب فروشنده سود کمتری هم می‌گیره. این رو شاید درمورد مثلن آب هویج بشه گفت اما در مورد پیتزا نه. در کنار کیفیت، سلامت هم باید مورد توجه قرار بگیره. این که صرفن به دلیل ارزون بودن، قبول کنیم که موجهه که سلامتی‌مون به خطر بیفته اصلن چیز شیرینی نیست.

۴. این‌ها شاید در ظاهر به نفع مردم باشن(جنس ارزون به دست مشتری می‌رسه) اما در واقع یک جور جنایت حساب می‌شن. با سلامت مشتری، مثل یه کالا برخورد می‌شه. این خوب نیست اصلن. در کنار اون کیفیت پایین کم کم از یه بهونه برای ارزون کردن، تبدیل می‌شه به یه قانون و به مرور هم قیمت برمی گرده سر جای خودش و … .

۵. هوای تهران آلوده بود. کی بی کیفیتی ماشین‌ها رو بی اعتننا، فراموش کردیم و بهش عادت کردیم؟ کی بنزینی بی کیفیت رو قبول کردیم، چون می خواستیم بنزین ارزون داشته باشیم؟ ارزونی چیزی نیست که به راحتی به دست بیاد. پایین آوردن قیمت یقینن آخرین کاریه که باید انجام بشه و توی یه روز و یه سال قابل انجام نیست برای خیلی چیزا. این ارزونی های بی توجیه، اصلن چیز خوبی نیستن دوست من!

آلودگی هوای تهران

۱. این هفته هوای تهران واقعن آلوده بود،‌ در حدی که چند روز پی در پی مدارس تعطیل شدن و طرح زوج و فرد از دم در خونه‌ها اعمال شد. چند مورد در مورد این آلودگی هست که شاید نوشتنش خالی از لطف نباشه.

آلودگی هوای تهران

۲. یقینن زوج و فرد کردن عبور و مرور ماشین‌ها چاره‌ی ایده‌آلی برای رفع آلودگی تهران نیست، اما به هرحال در شرایط بحرانی هم باید به تعهداتمون نسبت به قانون پایبند باشیم. هرچند که خیلی‌ها از بیرون آوردن ماشینشون اجتناب کردن، اما بودن کسایی هم که بی هیچ ابایی بدون اعتنا به قانون ماشین خودشونو بیرون آوردن. یقینن توی فکرشون این گذشته که خب اگرم جریمه شدن، بهاش رو می‌دن. اما این یعنی فاجعه. این که در شرایطی که همه توی بحرانیم، تصورمون اینه که تنها دلیل بیرون نیاوردن ماشین شخصی، جریمه شدنه، این یعنی فاجعه. ای کاش این رو هم در نظر بگیریم که ما هم به عنوان اعضای جامعه، تعهداتی داریم و کمترینشون، رعایت قانونه. جالبتر این که ماشین‌های متخلف از همه جور قشری هستن، از ماشینهای چندصد میلیونی گرفته تا ماشین‌هایی که چندده سال از عمرشون گذشته.

۳. توی هوای آلوده، فعالیت بدنی چندان توصیه نمی‌شه. توصیه که هیچ، نهی هم می‌شه. توی این شرایط مورد خیلی جالبی دیدم: گروهی که بی اعتنا به تمام هشدار ها، داشتن مثل یک روز عادی، توی زمین چمن مصنوعی فوتبال بازی می‌کردن. اعتنا به هشدار‌ها انگار هنوز کار نارایجی حساب می‌شه. اگرهم توی خیابون‌ها برید می‌بینید که همچنان عده‌ی واقعن قلیلی از مردم از ماسک دارن استفاده می‌کنن.

۴. سردرد و سوزش گلو و چشم رو جدی بگیرید. اگر بیشتر از حدی که سراغ اطرفیانتون اومده، دچارش شدید حتمن به پزشک مراجعه کنید. درضمن مصرف لبنیات و آنتی اکسیدان ها هم به حفظ سلامتی توی این شرایط کمک می‌کنه.

 

  •  توی این روزها که عملن نصف ماشین‌ها امکان تردد دارن، داریم رنگ تهران خلوت و بدون ترافیک رو می‌بینیم. ای کاش در شرایط عادی هم میسر باشه.
  • پارسال این حوالی هم مشکل آلودگی شدید هوا رو داشتیم. مطلبی که درموردش نوشتم رو بخونید: نوشتن درمورد آلودگی هوای تهران

ب مثل بنویسیم

۱. داشتم دنبال یه کتاب می گشتم (بعدها در باره‌ش حتمن می نویسم همین جا)، که به طرز عجیبی جستجوم منتهی شد به یه ویدءو از حامد بهداد که توی یه جمع داشت صحبت می کرد. موضوع بحث هم آلودگی هوای تهران بود. محتوی اصلی صحبت همون حرف های همیشگی بود. همون “چرا مسءولی نیست؟” , “چرا وضع ما اینه و بهتر نمی شه؟” و “لیاقت ما بهتر از این هاست” های معروف. اما انتهای این صحبت تقریبن یک دقیقه ای حرفی زده شد که تفاوت نسبتن عمیقی داشت با الباقی حرف های خود این بازیگر و حتی اکثر چیزهایی که از راه تلوزیون و شبکه های اجتماعی به گوشمون می رسه این روزها. صحبت به این جمله ختم می شه که:

…اگر لطفی به بنده دارید، توی صفحه هاتون در این باره بنویسید!

۲. نمی شه توقع داشت که هوای تهران با همین دعوت یک جمله ای حل بشه. همه به چشم دیدیم که وضع خیلی وخیم تر از این حرف هاست. اما مسءله ای که هست اینه که این دعوت رنگ متفاوتی از همه ی دعوت های تبلیغاتی دیگه داره. کم نشنیدیم و ندیدیم آدم یا بیلبوردی رو که از ما بخواد ماشین شخصی بیرون نیاریم و آب کمتر مصرف کنیم و بین خطوط رانندگی کنیم. اما این بار این بازیگر مردم و حد اقل طرفدار های خودش رو به نوشتن دعوت می کنه. واکنش ها رو نمی شه چندان دقیق بررسی کرد ولی حدسی که می شه زد اینه که عده ی زیادی از طرفدارهای-احتمالن-چند-میلیونی این تقریبن-سوپر-استار واکنششون به این دعوت چیزی غیر از سکوت باشه.

۳. حالا این جا دو چیز رو می شه بحث کرد. اولین مورد حاصل این نوشته هاست. احتمالن عده ای چه در جواب این آقا و چه به هر دلیل دیگه ای اقدام به نوشتن و اعتراض کردن می کنن. اما واقعن به جایی هم می رسه این نوشتن ها؟ احتمالن نه. برای حل مسءله ای مثل این مسءله ی آلودگی که ریشه هاش از کوههای تهران هم عمیق تره خیلی بیشتر از چند تا استاتوس فیسبوک و مسیج تلگرام نیازه. نمونه های مشابهی هم قبلن دیدیم که بدون استثنا همه شون بی حاصل بودن. (حدس می زنم بعدن فرصتش پیش بیاد در این باره هم بنویسم.) ولی الان می خوام نوشته رو خوش بینانه پیش ببرم. چیزی که من رو از به وجود اومدن و ادامه پیدا کردن این جریان و مشابهاتش خوشحال می کنه تفاوتیه به مرور توی فضای مجازی ما ظاهر می شه. می شه امیدوار بود که شبکه های اجتماعی ما کم کم برن به سمتی که بجای این که هر روز تحیل هایی ببینیم در سطح راننده تاکسی و کاریکاتورهایی که فارغ از سطح کیفیتشون حاصلی جز یه خنده ی خفیف – یا گاهی هم اعصاب خردی شدید- ندارن، یا این که شاهد حمله های چریکی به صفحه ی آدم های به-هر-دلیل-مضحکی مشهور باشیم، با واکنش های منطقی و از روی تعقل افراد مواجه بشیم. شاید این واکنش ها چندان دل نشین نباشن یا محتواشون توی سطح پایین و نظر هاشون پیش پا افتاده باشه اما می شه خوشحال بود که داریم یاد می گیریم متمدنانه حرف بزنیم.

۴. نکته ی بعدی این ویدءو سر زدن این عمل قابل تامل از یه بازیگر سینما بود. هرچند که توی جهان غرب این اتفاق خیلی رایجه، ولی توی ایران کم پیش میاد که ما شاهد این باشیم که یه سلبریتی در مورد چیزی غیر از کارهای شخصیش با مردم صحبت کنه. متاسفانه معمولن نه سلبریتی حرفی برای گفتن داره و نه مخاطبش علاقه ای برای شنیدن. هرچند که معروف و پرطرفدار بودن این جور آدمها خودش یه مرثیه سوزناک و حتی پر درده، اما از شدت درد کم می شه وقتی که با این اتفاقات حتی کوچیک و پیش پا افتاده کمکی به وضع و شرایط وخیم بشه…/

 

  • صحبت های این بازیگر رو، اینجا ببینید و بشنوید.