فیلم اموجی

۱. اموجی ها اگر فقط یه صورت نبودن و واقعن یک شخص کامل بودن، با تمام مخلفات، چی می‌شد؟ فیلم اموجی. درواقع یه انیمیشنه ولی به عادت بهش می‌گم فیلم.  این فیلم داستانش دقیقن بر همین اساسه. توی فیلم اموجی (اسمش همینه‌!!!) ما داستان یه اموجی رو می‌بینیم که نمی‌تونه اونجور که باید و شاید احساسی که ازش انتظار می‌ره رو منتقل کنه و همین براش مشکلاتی درست می‌کنه.

فیلم اموچی emoji movie

۲. ما آدمها داریم از حرف زدن فاصله می‌گیریم. دیگه برای ابراز نظر و احساس و عقیده‌مون سعی می‌کنیم که بجای کلمات، از اموجی‌ها استفاده کنیم. مثلن وقتی چیز بامزه می‌بینیم بجای ابراز حسمون بسنده می ‌کنیم به این: 😂 و اگر تعجب بکنیم از حرف طرف مقابل:😳 و یا اگر می‌خوایم بگیم که از یه چیزی خوشمون اومده: 😋 و همینطور می‌شه برای حجم زیادی از احساساتمون اموجی پیدا کرد. فیلم اموجی رو اینجا معرفی کردم دردرجه اول به عنوان یه انیمیشن که ارزش دیدن داره وبعد بخاطر اینکه این اموجی ها درواقع زاده‌ی دنیایی ان که ما کامپیوتری ها درستش کردیم و ترویجش دادیم. درسته که آدم‌ها هم خوب قبولشون کردن ولی بازم نقش سازنده‌ها رو باید پررنگ تر دونست. یکی از تاثیراتی که تکنولوژی داره روی زندگی ما می‌زاره اینه که هرچند در ظاهر ما رو به هم نزدیک می‌کنه اما درعمل داره بیشتر و بیشتر بینمون فاصله‌ می‌ندازه.

۳. اموجی‌ها دنیا رو گرفتن و مثلن اونی که اشکاش از خنده داره می‌ریزه از خیلی از سلبریتی ها هم احتمالن معروف تره. ولی توی ایران ما یه اتفاق دیگه هم افتاد. استیکر‌ها. برخلاف وایبر که استیکر ساختن توش خیلی محدود بود، توی تلگرام این قضیه کاملن آزاد بود. درسته که این آزادی خوبه اما واکنشی که جامعه ما بهش نشون داد زیاد جالب نبود. هرچیزی استیکر شد. از تصویرهای زشت و حال به هم زن گرفته تا جمله‌های متداول مثل انواع و اقسام تشکر و تسلیت و تبریک. این در واقع یه پله بالاتره از چیزی که تول پاراگرف قبل بحث شد. ما داریم مکالمه‌مون رو خلاصه می‌کنیم توی جمله‌های از پیش نوشته شده. این چیزیه واقعن می‌تونه تبدیل به فاجعه بشه. توی کتاب مردی به نام اوه این رو خوندم که: آدمهای امروز اینقدر دارن به تکنولوژی خو می‌گیرن که به زودی آدمی که بتونه با دستش و خودکار چیزی بنویسه نایاب می‌شه. حالا استیکرها و اموجی‌ها دارن ما رو به سمتی می‌برن که آدمی بتونه با فکر خودش احساساتش رو بیان کنه واقعن کمیاب می‌شه، هرچند خیلی دور به نظر میاد اون روز، ولی میاد بالاخره.

۴. فیلم اموجی رو ببینید و لذت ببرید و به دعوت من، بیاید و کمتر از اموجی و استیکر استفاده کنید و سعی کنید ارتباطاتتون و حرفهاتون دست اول باشه. مثلن من یه قانون شخصی دارم که هیچوقت (مگر با دوستان خیلی نزدیک) از استیکر استفاده نمی‌کنم. این شاید خیلی بدبینانه باشه اما ترجیح شخصیم اینه. یقینن کسی که داریم اونقدر بهش بها می‌دیم که جوابش رو بدیم، اونقدر هم ارزش داره که از مغزمون استفاده کنیم بخاطرش.

سلب آسایش تا جایی که ممکنه

۱. پیام رو می‌نویسم و ارسال می‌کنم. به محض این‌که پیام دلیوری میاد برام، یه اس‌ام‌اس جدید هم دریافت می‌کنم. چیه؟ تبلیغات. چی‌ شد الان؟ اپراتور عزیز گوش به زنگ ایستاده که من یه پیام بفرستم به کسی(یا به کسی زنگ بزنم) و درست توی همون لحظه برای من یه پیام تبلیغاتی بفرسته. چرا؟ واضحه. دیگه کسی از اس‌ام‌اس استفاده نمی‌کنه. اینباکس اس‌ام‌اس گوشیامون شده قلمرو پیامک‌های تبلیغاتی. ولی همچنان این رسانه یکی از بهترین راه‌های تبلیغه. پس چیکار می‌کنن؟ وقتی پیامشون رو می‌فرستن که می ‌دونن من و شما تلفنمون توی دستمونه و حداقل برای یه لحظه‌ هم که شده توی نوتیفیکیشن بار متن پیامشون رو می‌بینیم. چرا این کارو می‌کنن؟ چون دیگه کسی زحمت نمی‌ده اس‌ام‌اس های گوشیش رو بخونه. گذشت اون زمون که با یه دینگ کوچولو همه با کله می‌رفتن توی گوشیاشون.

پیامک تبلیغاتی

۲. یکی از چیز‌هایی که همیشه روش بحث می‌شد این بود که این راه تبلیغات نقض حریم شخصی و مزاحمت حساب می‌شه و غیر قانونی حساب می‌شه. و همیشه اپراتور ها ادعا می‌کردن که اونا توی این قضیه دخیل نیستن و شماره‌های کاربرا از راهای دیگه‌ای دست مزاحما افتاده. ولی الان عملن برعکس شده. نیم بیشتر پیامک‌های تبلیغاتی(حد اقل برای من) درست توی لحظات زنگ زدن و پیام فرستادن میاد و فقط اپراتور منه که می‌تونه متوجه این قضیه بشه. (اگر کس دیگه‌ای بتونه وامصیبتا). حالا اینکه خود اپراتور هم نباید این‌کار رو بکنه بماند.

۳. چرا شرکت‌ها پیام تبلیغاتی می‌فرستن هنوز؟ یا چون مدیر‌های احمقی دارن که نمی‌دونن پول رو چجوری خرج کنن و یا بخاطر این که واقعن جواب می‌گیرن از این راه. خب ما باید چکار کنیم؟ درسته که شاید تبلیغ فلان مدل کفش یا فروش بهمان ماشین با اقساط ۹۹ ماهه برای یکی از ما جذاب باشه ولی برای خیلی‌هامون فقط مزاحمته. این‌جاست که می‌رسیم به اصل ماجرا:‌ اگر هرکس برای زندگی خودش اصولی داشته باشه و برای حفظ ارزش‌هاش و در این مورد خاص، حریم شخصیش تلاش کنه، از شرخیلی از این مزاحم‌ها خلاص می‌شیم. توجه کنین: حتی اگه کسی مثلن به من پیام بده که می‌خواد هم وزن خودم بهم طلا بده، نباید فراموش کنم که این شخص – هرچقدر هم خیراندیش و نیکوکار- داره از راه مزاحمت به سمت من میاد. می‌شه گفت یکی از نشونه‌های فرهنگ و جامعه سالم اینه‌ که افراد در واکنش با هر مساله‌ای اول به احترامی که باید به خودشون بذارن توجه می‌کنن، و نه منفعت موقتی که از اون موقعیت عایدشون می‌شه.

پیشنهاد: پیام‌های تبلیغاتی رو تحویل نگیرید. اگر بعد از هزارتا پیامک بیخود، پیامک هزار و یکم براتون واقعن جذاب بود به اونم بی‌اعتنایی کنید. یقینن راه‌های دیگه‌ای هم برای برطرف کردن اون نیاز هست.

 

 

أپدیت: وقتی توی بعضی‌ از سایت‌های خارجی ثبت نام می‌کنیم، ازمون پرسیده می‌شه که آیا می‌خوایم خبر‌نامه‌ی اون‌ها رو دریافت کنیم یا نه. این یعنی احترام به حقوق کاربر. درمقابل توی ایران، وقتی شرکتی به شماره‌ی ما برسه دستش، برای خودش حق مسلم می‌دونه که هرچیزی رو برامون بفرسته. مثلن بانک‌هایی که روز تولدمون بهمون پیامک تبریک می‌فرستن هم شامل این نقض‌کننده‌های حقوق ما می‌شن. قبلن درمورد ایرانسل نوشته بودم: برای من پیامی فرستاد که بهم بگه گواهی‌نامه رعایت حقوق مصرف‌کننده دریافت کرده، درحالی که خود اون پیامک داشت این ادعا رو نقض می‌کرد. مطلب رو بخونید، جالبه.

تلگرام: جاده یه طرفه

۱. یکی از چیزایی که درمورد تلگرم واقعن آزار دهنده‌س یه طرفه بودنشه. شما شاید بتونید توی گروه‌های دوستانه و غیر دوستانه بحث کنید،‌ ولی این جمع‌ها معمولن از چندصد نفر بیشتر نمی‌شن. ولی وقتی پای کانال‌هاش میاد وسط، قضیه خیلی عیانه: شما به عنوان مخاطب یه کانال، می‌تونید بخونید مطالب رو، برای دوستاتون بفرستید،‌و…؟ خب همین. کار دیگه ای نمی‌شه کرد. درواقع محیط این شبکه‌ی اجتماعی(!) جوریه که شما فقط و فقط شنونده‌اید، در همه‌حال، بدون استثنا.

about-telegram

۲. واقعن دقت کنید: شما وقتی مثلن توی فیسبوک یه مطلب رو می‌بینید می‌تونید در قدم اول با لایک کردن و نکردن، نظر خودتونو بیان کنید. اگرم این کافی نباشه براتون، کامنت خودتونو می‌نویسید. یا حتی توی اون کامنت‌ها، می‌تونید مکالمه داشته باشید و بحث کنید. ولی توی تلگرام اینجوری نیست. تنها اثری که مخاطب‌ها(!)‌ی یه مطلب از خودشون به‌جا می‌ذارن، تعداد دفعات دیده‌شدن اون مطلبه. و این رو هم اصلن نمی‌شه خوب حساب کرد. وقتی ما امکان لایک کردن داشته باشیم، با اینکار داریم پسندیدن،‌ لذت بردن و یا چیزهایی از این دست رو به نویسنده‌ی مطلب و همینطور بقیه‌ی آدم‌هایی که اون مطلب رو می‌بینن منتقل می‌کنیم. حتی توی این یکی دو ساله،‌ فیسبوک پاشو فراتر گذاشته و اون دکمه ای که یه زمانی فقط کارش لایک کردن بود رو تفکیک کرده به چند حس متفاوت، از جمله خشم و اندوه. خب این خیلی خوبه. منٍ کاربر می‌تونم با دیدن یه مطلب توی صفحه‌ای که برام جذابیت داره، احساس خودم رو، و بعد از اون نظر خودم رو به گوش بقیه برسونم.

۳. در واقع اینجاست که می‌رسیم به عنوانی روی این چیز‌ها گذاشتن: شبکه‌ اجتماعی. من و بقیه کسایی که به مثلن لءونارد کوهن علاقه داریم،‌ زیر مطالب منتشر شده توی فن پیج این آدم همدیگه رو می‌بینیم، نظر می‌دیم، بحث می‌کنیم، مخالفت می‌کنیم،‌ و یا حتی با هم کاری نداریم و فقط حرفامون رو خطاب به آرتیست محبوبمون می‌زنیم. ولی درکل اینه که ما رو تبدیل می‌کنه به یه اجتماع، یه سری آدم که یه جا جمع شدن کنار هم، حالا این دفعه نه تو میدون،‌ بلکه تو یه صفحه‌ مجازی. ولی وقتی می‌رسیم به تلگرام، قضیه اینجور نیست. تنها اثری که من از بقیه آدم‌هایی که مثل من فلان صفحه رو دنبال می‌کنن می‌بینم، اون عدد اون بالاس که نوشته ۹۹۹۹تا ممبر یا اون عددی که زیر متن میاد و نوشته ۳۳۳ نفر دیگه این مطلب رو دیدن. همین. اینجاست که می‌رسیم به اصل ماجرا: تلگرام شبکه اجتماعی نیست.

۴. ما چندان عادت نداریم به تعریف کردن چیز‌ها. خیلی کار‌ها هست که می‌کنیم،‌ خیلی چیزا که می‌گیم،‌ خیلی چیزا که استفاده می‌کنیم، ولی وقتی ازمون بخوان که این چیزی که استفاده می‌کنیم یا کاری که می‌کنیم رو تعریف کنیم، درمی‌مونیم. این واقعن چیز بدیه. این که هیچ اهمیتی نمی‌دیم که حتی تکلیفمون رو مشخص کنیم که این چیزی که چندین ساعت از وقت روزمون رومی‌گیره، چیه! خیلی راحت برچسب شبکه اجتماعی رو می‌چسبونیم روش و از کنارش رد می‌شیم. تلگرام شبکه‌ی اجتماعی نیست. تلگرام فقط و فقط یه پیادم رسانه(مسنجر) که حالا از قضا یه سری امکانات متفرقه و البته بی‌جا رو هم تو خودش جا داده.

۵. توی این شبکه‌ی اجتماعی(۱) یه کانال باحال هست به اسم توییتر فارسی. البته یکی که نه، چندین و چند کانال هستن که کارشون اینه: توییت های باحال رو استخراج کنن و توی کانالشون بذارن. این یکی دیگه‌ از چیزاییه که آزار دهنده‌س. ما امکان این رو داریم که بریم توی توییتر، آدم‌هایی که برامون جالبن رو دنبال کنیم، مطالبشون رو بخونیم، نظرمون رو بیان کنیم و … . ولی این کار رو نمی ‌کنیم. یه کانال رو دنبال می‌کنیم، اون می‌ره هرچیزی که پسندید رو میآره و بهمون نشون می‌ده.

۶. می‌دونم این شاید زیاده‌روی حساب بشه، ولی به نظر من این یه فاجعه‌س: ما با جون گرفتن تکنولوژی ها، داریم روز به روز تحلیل می‌ریم. هرچی که تعداد این کانال‌ها بیشتر می‌شه، ما لال تر می‌شیم. هرچقدر مطالب بیشتر داریم که بخونیم، از فکر کردن و نظر دادن طفره می‌ریم. بزرگ‌ترین مشکلی که هست اینه که بعد از یه مدت یادمون می‌ره یه روزی توان تفکر هم داشتیم. التبه که درواقع خودمون این خیال رو نمی‌کنیم، ما هنوز آدم متفکر و عمیق‌بین و با ذکاوتی هستیم. ولی وقتی که یه مدت فقط و فقط مطالب رو می‌خونیم و هیچ واکنشی نشون نمی‌دیم از خودمون، حاصل اینه که همه‌ی اون قدرت‌هامون(!) تحلیل می‌رن. ما همچنان فکر می‌کنیم آدم‌های فاضل و فرهیخته‌ای هستیم، پر از عقاید بکر. در حالی که در عمل، صرفن مغزمون پر شده از نظرات این و اون. این و اونی که حتی نمی ‌دونیم کی ان، فقط دو تا توییت و پست باحال این ور و اون ور نوشتن.

۷. توی این مطلب نه می‌خواستم از تلگرام بد بگم، و نه توییتر و فیسبوک رو خوب جلوه بدم. تلگرام از همون اول از چارچوب مرسوم پیام رسان‌ها خارج شد و نظر دادن در‌موردش وقت بیشتری می‌خواد. فیسبوک و توییتر هم هرچند که اون قابلیت تعاملی توشون هست و این امکان رو می‌ده که ما صرفن منفعل محض نباشیم توی دنیای دیجیتال، ولی همچنان خودوشن پر از ایرادن و منشا خیلی از مشکلات. اینجا مقصود اصلیم این بود: ای کاش تکلیفمون رو با چیز‌ها مشخص کنیم از اول. به هر اپی که امکان ثبت نام داشت نگیم شبکه‌اجتماعی. و بعد از اون: حتی اگر می‌خوایم زامبی‌وار توی خیابون راه بریم و اراجیف(!)‌ این و اون رو بخونیم، بریم و دست اول بخونیم. منتظر نشیم که یکی دیگه برامون فیلتر کنه اونا رو.

اسمارت‌فون سر کلاس درس

۱. سر کلاس بودیم. چند‌تا از دانشجو‌ها با هم صحبت داشتن می‌کردن. واکنش استاد این بود: اگه با هم کار دارین لطفن صحبت نکنین. اگه مهمه به هم تکست بدین. این خلاف اون چیزیه که تقریبن همه‌ی استادهای دانشگاه می‌پسندن. استفاده از موبایل سر کلاس رو اکثرن بی‌ادبی حساب می‌کنن. اما استاد درس مهندسی نرم‌افزار۲ ما یکم موضعش متفاوته.

استفاده از تلفن همراه سر کلاس درس

۲. سر همین کلاس یه اتفاق جالب دیگه هم افتاد. توی یکی از بحث‌ها یکی از دانشجو‌ها از یه عبارت اختصاری استفاده کرد که کسی نمی‌دونست دقیقن مخفف چیه. هرکسی داشت واسه خودش یه حدس می‌زد و تیری در تاریکی شلیک می‌کرد که یکی از بچه‌ها عبارت درست رو گفت. گوگل کرده بود این عبارت رو و به نتیجه رسیده بود. بعد از این اتفاق،‌ در طول ترم هروقت سر اون کلاس به نقطه‌ی ابهامی می‌رسیدیم، استاد از یکی می‌خواست که تو گوگل بگرده پی جواب.

۳. رفتار غالب اینه: موبایل باعث حواس پرتی می‌شه و بنابراین کسی نباید سر کلاس ازش استفاده کنه. وضع دانش‌آموزها بدتره و کلن حق ندارن با خودشون گوشی ببرن مدرسه. توی همه‌ی رسانه‌ها سیل بد‌گویی از تکنولوژی‌های ارتباطی جاری شده. تفکر اکثریت استفاده کننده‌ها هم چندان مثبت نیست درموردشون. اما واقعن چرا باید اینجوری باشه؟

۴. موضع‌گیری این استاد نسبت به مسءله یکم متفاوت بود با الباقی آدم‌ها. چیزی که این‌جا دیده نمی‌شد اون رفتار قهرآمیز همیشگی بود. این برای ما یه عادته که در مواجهه یا مساءل، یا بی هیچ پرسشی تایید می‌کنیم، یا بی هیچ دلیلی مخالفت. این ۲ تا رفتار که این‌جا ازشون حرف زده شد نمونه‌های واقعن خوبی‌ان از حالت سومی که متاسفانه خیلی کم بهش برمی‌خوریم: این‌که بیایم و واقعن درک کنیم که چیزی که به دید مشکل بهش نگاه می‌کنیم،‌ آیا واقعن مشکل حساب می‌شه یا نه. درسته که داشتن یه اسمارت‌فون سر کلاس برای یک دانش‌اموز می‌تونه حواس‌پرت‌کننده باشه. ولی واقعن چرا باید این اتفاق بیفته؟‌ دلیل همین مسءله هم برمی‌گرده به همین رفتارهای عجولانه. شاید اگر به جای مجموعه‌ای از قانونای واقعن اعصاب‌خورد کن، قدرت سنجش شرایط رو به اون دانش‌آموز می‌دادیم،‌ اصلن به ذهنش نمی‌رسید که سرکلاس از تلفنش استفاده کنه.