تایپ ده انگشتی برنامه نویس حرفه ای

۱. نکته‌ی جالبی که درمورد حرفه‌ای شدن اینه که برای حرفه‌ای شدن، لازم نیست کار جادویی و خارق‌العاده‌ای انجام بده آدم. شایدم لازم باشه ولی مهم‌تر از اون، رعایت نکات ریز و پیش‌پا افتاده‌س. درمورد برنامه‌نویسا مثلن، تایپ ده انگشتی. شاید مسخره بیاد ولی تایپ ده انگشتی واقعن یکی از چیزاییه که برای برنامه نویس، حتی از خیلی مهارت‌های تخصصی مهم‌تره. بی‌نهایت بار تا حالا برنامه‌نویسای خوب و خلاقی رو دیدم که درعین حال که خیلی توی تخصصشون خبره بودن، ولی توی تایپ کردن اونقدر مبتدی و ناشی به نظر میومدن که آدم، حتی درمورد مهارتاشونم شک می‌کرد.  انقدر سوتی می‌دادن توی تایپ، یا انقدر موقع نوشتن خیره بودن به کیبورد که هی یه سلسله کاراکتر اشتباه رو می‌نوشتن و بعد مجبور می‌شدن که همه رو پاک کنن و از اول بنویسن، یا رایج ترین حالتش این که خیلی کند بودن. یه بار با یکی از برنامه‌نویسایی که ۳  ۴ انگشتی تایپ می‌کرد، این نکته رو مطرح کردم، واکنشش این بود که چیزای مهم تری برای یادگرفتن داره و نمی‌تونه وقتشو پای این چیزا بزاره. یه بارم یکی دیگه گفت که تا مجبور نشه شروع به یادگرفتن چیزی نمی کنه و الان هم در وضع فعلی،‌ نیازی به این کار احساس نمی کنه. عجیب‌ترین مورد هم ادعا می‌کرد که می‌تونه فقط با دو تا انگشت اشاره، از هرکسی سریع‌تر تایپ کنه.  تایپ ده انگشتی واقعن ممکنه. اگر دست من بود به عنوان یه نکته اضافه می‌کردمش به کتاب 97 چیزی که هر برنامه نویس باید بداند.

تایپ ده انگشتی برای برنامه نویس

۲. تایپ ده انگشتی واقعن آسونه. توی دو خط می‌شه جا داد تایپ ده انگشتی رو.  روی کیبورد حروف ت و ب فارسی‌( جی و اف انگلیسی) یه برآمدگی خفیف دارن. این برای اینه که دست ما بتونه با لمس اونا رو پیدا کنه. دو تا انگشت اشاره ما باید روی این دو تا قرار بگیره. باقی انگشتا هم به ترتیب روی کلید‌های مجاور. به همین راحتی. هر انگشت فقط حرفی رو می‌نویسه که توی این حالت، روش قراره گرفته، به اضافه‌ی کلیدای بالا و پایین اون کلید اصلی. توی تصویر بالا هم اگر دقت کنید می‌شه جای قرار گیری انگشت‌های اشاره رو دید. همینطور، کلید‌هایی که قراره با یه انگشت فشرده بشن، با یه رنگ مشترک مشخص شدن.

۳. برای یادگرفتن تایپ انگشتی کافیه یه متن ۲۰۰ کلمه‌ای رو بنویسید تا جای دکمه‌ها حفظتون بشه. یکی دو هفته هم اگر خودتون رو ملزم به ده انگشتی تایپ کردن کنید، بعد از اون حتی تصور استفاده از کمتر از ۹ انگشت برای تایپ کردن،‌ غیر ممکن می‌شه. سایتای زیادی هم برای یادگرفتن تایپ ده انگشتی هستن. فقط کافیه به انگلیسی گوگل کنید: Ten finger typing. یا مثلن به عنوان نمونه یه نگاهی به تایپینگ آکادمی بندازید که حروف کیبورد رو دونه دونه براتون میاره برای تایپ تا حفظ شدن جای حروف هم براتون راحت تر بشه. یه سایت دیگه هم هست به اسم تایپینگ با دومین خیلی بجای آی‌او که تایپ کردن رو مخصوص برنامه نویس ها یاد می‌ده و تمرین‌های باحالی هم برای کمک کردن به سریع شدن تایپ کردن داره.

 

جمعه سیاه بدون توجیه

۱. بلک فرایدی یا همون جمعه سیاه توی ایران شد حراجمعه، فروشگاهای آنلاین و احتمالن تعدادی از فروشگاهای فیزیکی(!) از این فرصت استفاده کردن. تخفیف‌های بر زرق و برقی دیدیم و مراجعه کننده اونقدر زیاد بود که سرور‌های خیلی از فروشگاها(معروفاشون دیجیکالا و بامیلو) نتونستن جواب اون همه مشتری رو بدن. ولی بعدش، خیلی ها شاکی بودن از این تخفیف ها و سیاست نامنصفانه پشتشون و مواردی که مثلن کالا رو اول ۵۰ درصد گرون کرده بودن و بعد روی اون ۲۰ درصد تخفیف داده بودن.

جمعه سیاه

۲. در مواجهه با یه اتفاق/حادثه/موقعیت/خبر یا هر چیز دیگه ای یکی از اولین واکنش‌های منطقی اینه که به  یک  چیز خیلی مهم توجه کنیم: عاملی که باعث رخ دادن اون اتفاق شده و اگر چیز به صورت عمدی و توسط شخص/مجری خاصی بوده، نیتی که می‌تونسته انجام اون عمل رو توجیه کنه. مثلن در مورد این جمعه‌ی سیاه، ما می‌دونیم که قراره مثلن دیجیکالا تخفیف بده. ولی اولین سوال اینه که چرا  توی این روز خاص تخفیف می‌دن و الباقی سال نه؟ و نکته بعدی اینه که چرا باید سایتی مثل دیجیکالا که تمامن مشتریاش ایرانین، بیاد و این رسم رو که به نظر براش سودی هم نداره، توی ایران به‌جا بیاره؟

۳. روز جمعه‌ی سیاه روز شروع خرید مردم اروپا/امریکا (بیشتر دومی) برای سال نو میلادیه. خیلی مختصر دلیل این روز و تخفیف مردمش رو میشه اینجور گفت: فروشگاه‌ها میان و روی یه سری کالا ها تخفیف های چشم ربا می دن. مثلن چه کالایی؟ لباسایی که در حالت عادی همه توان مالی برای خریدشو ندارن. چه اتفاقی میفته؟ مردم زیادی دلشون می خواد فلان پیرهن یا کفش گرون قیمت رو با هفتاد درصد تخفیف بخرن و صف می کشن. حاصل این می شه که جلوی در فروشگاه شدیدن شلوغ میشه. قدم بعدی چیه؟ مشتری که اومده برای تخفیف هفتاد درصدی، یقینن ساده از کنار تخفیفهای کوچیک تر هم رد نمیشه. حاصل چیه؟ شاید روی تعداد خاصی از جنسها، فروشنده ضرر هم بکنه اما در ازاش تعداد خیلی بیشتری کالا رو – البته با سود کمتر- می فروشه و اینجوریه که این تخفیف ها توجیه اقتصادی داره براش. یه نکته خیلی مهمی هم که هست اینه که فروشنده‌ها، جنس های قدیمی رو خیلی راحت توی این روز از انبار ها خارج می کنن تا جا باز شه برای طرح های مد روز یا آپدیت یا … . پس درواقع اتفاقی که توی جامعه غرب توی این روز میفته هم برای مشتری ها منفعت داره و هم فروشنده ها.

۴. توی ایران چی؟ جمعه‌ی سیاه رو ایرانی ها توی همون روز غربی ها برگزار کردن، اما فرق اینجاست که ما نزدیک فصل خرید نیستم. ما خرید شب عید داریم که خب از اوایل بهمن شروع میشه. اتفاقی که افتاده اینه که فروشگاه‌های بزرگ فرصت رو غنیمت شمردن، از این فرهنگ‌ تازه به ایران رسیده (در واقع فرهنگی که تازه فقط صداش به ایران رسیده و اکثریت با دلیل پشتش زیاد آشنا نیستن) استفاده کردن برای بازار گرمی. و از اونجا که میل به تخفیف همیشه هست بین همه‌ی ادما، جامعه هم استقبال کرده از قضیه.

۵. دلایلی زیادی هست که چرا جمعه سیاه توجیه اقتصادی داره و یا چرا این مشکل توی ایران پیش اومد توی این روز. ولی یک مورد هست توی این ماجرا که به نظر من مهم تر از باقی قضایاس: توی برخورد با هر واقعه/مساله‌ای شاید اولین واکنش ذهن منطق-مند(!) و ساختاریافته اینه که بیاد و بررسی کنه که این اتفاق خاص ایا معلول عامل دیگه‌ایه یا قراره علتی باشه برای یه معلول دیگه. هرچند که خیلی ساده به نظر می‌رسه، اما واقعن می‌شه خیلی از مسایل رو به همین سادگی بررسی کرد و دنیا رو شفاف تر دید. با یکم تمرین با بدیهیات و اتفاقات روزمره زندگی می‌شه اماده شد برای واکنش‌هاش منطقی توی شرایط سخت تصمیم گیری.

 

– وقتی می‌گیم جمعه سیاه، درواقع این سیاهی یه نشون خوبه و منظور، رونقه، برخلاف تصور اولیه من که فکر می کردم باید از یه اتفاق بد نشات گرفته باشه.

Ctrl+Alt+Delete

۱. آقای بیلیونر که از قضا اسمشم بیل هست یه اعتراف باحال کرده. بیل گیتس رو می‌گم. اخیرن توی یه مصاحبه گفته که کلیدای ترکیبی کنترل و آلت و دیلیت رو درواقع بهتر بوده که یه دکمه جداگانه بهشون اختصاص بده. البته خیلی ریز هم توی این مصاحبه تقصیر رو انداخته سر متخصصای آی بی ام که اونا ممانعت کردن از این کار. ولی خودمونیم. اعتراف جالب و البته عجیبیه.

bill gates

۲. روی ویندوز که باشین بعضی وقتا لازمه که کلیدای کنترل و آلت و دیلیت رو با هم فشار بدین تا وارد صفحه‌ تسک منیجر بشین. دلیلای مختلفی هست برای رفتن به این صفحه ولی خودمونیم، اکثر وقتا واسه این می رفتیم ـ یا می‌ریم- که یه برنامه به بن بست رسیده و می‌خوایم از بیخ ببندیمش (فنی تر: می خوایم اون پراسس رو ترمینیت کنیم.) البته کارای دیگه‌ای هم می‌شه کرد اونجا مث مانیتور کردن میزان استفاده از سخت افزار‌ها (رم، سی پی یو، هارد، شبکه…) یا یه سری کارای دیگه مث خاموش یا ری استارت کردن سیستم. ولی خب اگه خوب نگاه کنیم باز همون قضیه اوله: یه نقصی باید باشه که ما به این صفحه بریم. یا سیستم خیلی کند شده و بریم ببینیم کدوم برنامه داره زیاده از سهمش مصرف می کنه منابع رو،‌ یا وحشتناک تر از اون: دیدین بعضی وقتا یهو اون نوار پایین (تسک بار) غیب می‌شه؟ این جور وقتام باید با استفاده از منوی توی تسک منیجر سیستم رو ری استارت کنیم و… .

۳. اعتراف کردن بیل گیتش به اشتباهش جالبه. یه جورایی داره اذعان می کنه که نیاز کاربرا به این منوی نجات یه مقدار بیشتر از اون بوده که فکرشو می کردن. یعنی ویندوز بیشتر از حد توقع سازنده‌هاش توی انجام کارا وا می مونده. و خب شاید دیر نباشه که براش یه دکمه جداگانه اختصاص بدن. نه؟

۴. البته به نظر من درواقع اصلن چیز بدی نیست که یه همچین منویی با سه تا دکمه ترکیبی باز بشه. از یه طرف واسه این که واقعن بهتره که ما کمتر بریم سراغ این برنامه. اگر خیلی راحت و دم دستی باشه که دیگه دم به دقیقه… . از طرف دیگه هم ترجیح شخصی من (و اکثر کسایی که کار با کیبورد رو به موس ترجیح می‌دن)‌ اینه که شرتکات ها تک دکمه‌ای نباشن. احتمال این که یه دکمه رو تصادفی بزنیم زیاده. مثلن من بینهایت بار وقتی میخوام دیلیت رو بزنم، دستم می‌خوره به اینسرت. یا مثلن کیبوردی که الان من دارم یه کلید اضافی خودش گذاشته برای نرم افزار ایمیل و از اونجایی خیلی نزدیکه به اسکیپ من هر از گاهی تصادفن دستم می‌خوره بهش.

۵. آقای بیل گیتس بهتره بجای این اعتراف های عجیب(!) چیزهای بهتری تحویل خبرنگار ها بده. جالبه که همچین خبر مهمل و بی ارزشی پاش به اکثر خبرگزاری های ایرانی و خارجی باز شده. خب چاره ای هم نیست. آقای بیل گیتس برای خیلی ها اسطوره س و وقتی به اشتباهش اعتراف می کنه… خبر از این کول و خفن تر؟

 

  • الان از زبون یکی شنیدم که بیل گیتس هم اندرویدی شده. از قرار معلوم خود مایکروسافتی ها هم امیدی به ویندوز موبایل/فون ندارن دیگه. این یکی خبر واقعن جالبه. نیست؟