ویکی پدیا در ترکیه

۱. امروز اگر یکی از صفحات ویکیپدیا رو باز کنین اون بالا چیز جالبی می‌بینین. نوشته دلمون برای ترکیه تنگ شده. چرا؟ چون تقریبن ده ماهه که ویکیپدیا توی ترکیه مسدود شدده (همون فیلـتر خودمون). اما چرا؟ چون توی یکی از مقاله‌ها (درسته، فقط یک مقاله و نه تمام ویکیپدیا) از ترکیه به عنوان حامی داعش اسم برده شده بوده. عجیبه؟ آره. سانسـور و تحریـم و فیلـتر برای ما ایرانی ها چیز جدیدی نیستن. اما فیلتر شدن چیزی مثل ویکیپدیا یه جور زیاده روی و می‌شه گفت جنایت حساب می‌شه. قبول ندارین؟ مسئله اینجاست که اینجا داریم همون مسئله‌ی تکراری رو می‌بینیم. یه نفر یه حرفی زده و اون یکی نفر بهش برخورده و قدرت این رو هم داشته که بجای سعی در جواب منطقی دادن، مانع شنیده شدن حرف طرف مقابل بشه. این مسئله گویا در همه‌ی جهان هست: ما آدم‌ها دوست نداریم حرف مخالف بشنویم. اما واکنشی که بهش داده می‌شه هرجایی یه جوره.

ترکیه ویکیپدیا رو فیلتر کرده

۲. توی توییتر هشتگ #WeMissTurkey رو دنبال کنید. چیزای جالبی می‌بینید.

کتاب خوانی دیجیتال – قسمت دوم – کتاب صوتی

۱. قبلن درمورد تجربه کتابخوانی دیجیتال نوشته بودم. این مطلب یه جورایی ادامه اونه. یکی از چیزایی که خیلی داره جاشو بین مردم باز می کنه کتاب صوتیه.  خود من به شخصه با این جور مطالعه‌(!) کردن زیاد میونه‌ی خوبی ندارم و خوندن رو به شنیدن ترجیح می‌دم. اما در کل هرچیزی که بتونه بهونه‌ها رو برای مطالعه‌نکردن بگیره خوبه. مثلن یکی از خوبی‌های کتاب صوتی اینه که دیگه به مکان ثابت وابسته نمی‌شه آدم برای مطالعه. تک و توک مواردی بوده که دیدم توی مثلن مترو شخصی داشته ایستاده مطالعه می‌کرده اما همون شخص هم سر جای خودش ثابت بوده. از این که بگذریم الباقی افرادی که جایی غیر از خونه‌شون مطالعه می‌کنن، همیشه نشسته بودن. اما با کتاب صوتی می‌شه موقع پیاده روی یا توی زمان‌هایی که توی مترو صندلی گیر آدم نیومده هم از شنیدن یه کتاب محبوب لذت برد.

audio book

 

۲. اولین نمونه‌ی کتاب صوتی که بهش برخوردم، شازده کوچولو بود که احمد شاملو هم ترجمه کرده بود و هم خونده بود. بعد از اون توی نوجوونی رسیدم به کتاب کیمیاگر پاولو کویلیو با صدای محسن نامجو. اما امروز کتاب‌های صوتی زیاد شدن. توی کتاب فروشی‌ها می‌شه تعداد زیادی از کتابای معروف رو دید که توسط افراد مشهور و غیر مشهور خونده شدن. همینطور یه سری اپ هم چند سالیه پیدا شدن که کارشون منتشر کردن کتاب‌های صوتیه. درباره این اپ‌ها فعلن می‌تونین مطلب هادی ورپشتی رو ببینید که از نوار و لذت شنیدن کتاب نوشته.

 

– سایت نوار هم می تونه اطلاعات خوبی بهتون بده. شاید اصلن یه کتاب خوب پیدا کردن برای مطالعه در هنگام پیاده روی.

تاکسی اینترنتی ماکسیم و نقض قانون و اخلاق

۱. توی خیابون ولیعصر تهران داشتم مسیری رو طی می کردم که این تبلیغ رو دیدم:

تاکسی اینترنتی ماکسیم

تاکسی اینترنتی ماکسیم. گویا بازار تقلید از اوبر و لیفت هنوز توی ایران داغه و بعد از اسنپ و تپسی که نمونه‌های موفقی از آب دراومدن، خیلی‌ها با سودای درآمد کلان دارن اون سمتی می رن. ولی نکته‌ی قضیه جای دیگه‌س: این تبلیغ رو من کف خیابون دیدم. چسبونده شده بود به کف خیابون. مشکل کجاست؟

۲. تبلیغات رو همه‌جا می‌بینیم. درکل نمی‌شه تبلیغ رو کار غلطی دونست اما این که کجا و چطور انجام می‌شه هم مهمه. بیلبورد‌های تبلیغاتی هرچقدر هم زشت کنن شهر رو، اما به هرحال نظم و قاعده‌ای دارن و می‌شه قبولشون کرد. یک سری جاها هم بورد هایی هست که تعبیه شده برای نصب پوسترو امثالهم. اینا به کنار، ما عادت کردیم به دیدن پوسترهایی که این طرف و اونطرف روی در و دیوار نصب شدن. اما کف خیابون؟ این تبلیغ که می بینید توی عکس کاملن به زمین چسبیده، سرتاسر. کندنش واقعن سخته و احتمالن هزینه‌ی زیادی باید صرف بشه برای پاک کردنش.

۳. مشکل چیه؟ مساله اینه که وقتی یک شرکت تازه کار به همین راحتی حاضر می‌شه یکی از بدترین و مضرترین راههای تبلیغ رو انتخاب کنه خیلی راحت می‌شه استنتاج کرد که به اخلاقیات چندان پایبند نیست. یا اگر هم کاملن وجدان پاکی پشت تصمیم گیرنده‌های شرکت باشه، درک درستی از زندگی شهری و تعهدات شهرونداش به هم نداره. وقتی خیلی راحت خودش رو مجاز می دونه که شهر رو به بدترین شکل آلوده کنه و حتی حاضر نیست تبلیغاتش رو روی دیوار نصب کنه که هرچند همچنان غیر قانونیه، ولی حداقل مامور‌های نظافت شهرداری کارشون برای پاک کردنش راحتتره. البته که واضحه هدف از کف زمین زدن تبلیغ با این حجم از چسب، فقط دیده شدن نبوده و می خواسته کار رو به قدری سخت کنه که برای طولانی ترین مدت ممکن اونجا بمونه.

۴.  یکی از دلایلی که تکنولوژی مورد قبول واقع شده از طرف مردم اینه که خیلی جاها کارها رو ساده‌تر می‌کنه و حاصلش بهبود زندگی مردمه. این بهبود حالت‌های زیادی می‌تونه داشته باشه: مثل فرض کنید یه تکنولوژی جدید باعث شه مردم کمتر برای کارهای کوچیک بیان بیرون از خونه: از یه طرف آسیب کمتری به محیط زیست زده می‌شه و از یه طرف با کم شدن تردد ماشین های شخصی، هزینه‌ی کمتری هم برای تامین شرایط مطلوب تردد لازمه(هزینه‌ای که از طریق مالیات تامین می‌شه) و این هزینه می‌تونه صرف کارهای دیگه‌ای بشه. ولی مثلن توی همین مورد خاص، حاصل این نوع تبلیغ اینه که هم زیبایی بصری شهر آسیب می‌بینه و هم مبلغ زیادی باید از طرف شهرداری خرج بشه تا این جور تبلیغات رو از سطح شهر پاک کنه.

 

 

قبلن از انواع دیگه‌ای از تبلیغات بد و غیر اخلاقی نوشته بودم که اینجا می‌تونید بخونید:
سلب آسایش تا جایی که ممکنه – درباره پیامک های تبلیغاتی و این که چه واکنشی باید بهشون نشون داد
تبلیغات دهان به دهان غیر اخلاقی – کاری که اسنپ و تپسی و خیلی از شرکت‌های دیگه دارن می‌کنن

 

پیش‌پا افتاده‌ترین بدیهیات زندگی اجتماعی دیجیتال رو رعایت کنیم… ای کاش…!

۱. توی فضای مجازی آزادی هست. ولی معنی آزادی این نیست که هرجور خواستیم رفتار کنیم. درسته که واسه‌ی چت کردن ما توی قانون‌اساسی چیزی نیومده. ولی این دلیل نمی‌شه که هر کاری که به ذهنمون رسید انجام بدیم. و یا بدتر از اون: دنیای مجازی رو با دنیای واقعی اشتباه نگیریم. درسته که ما همون آدماییم. ولی نباید همونجوری رفتار کنیم توی دنیای مجازی. وقتی دنیا(!) عوض شده، بدیهیه که رفتار ما هم باید تغییر کنه. مثلن این نمونه:

new chat

این یه قسمت از گفتگوی من با یه آشناس. به ساعت پیام‌ها دقت کنین: بین اولین وآخرین پیام ۱۰ ساعت فاصله‌ هست. و جالبه که بحث همین‌جا به انتها می‌رسه. دوست عزیز من ۳ روز بعد می‌اد و همین چیزا رو دوباره می‌گه. و بعد تازه می‌گه که چیکار داشته. متوجهین که مشکل چیه؟ این آقا می‌تونست توی همون پیام اول حرفش رو بزنه. اما تصمیم می‌گیره یه مکالمه‌ی شفاهی رو شبیه‌سازی کنه اینجا. و این دقیقن بدترین کار ممکنه. اگر توی همون پیام اول حرفش رو می‌زد هم خودش زودتر به نتیجه می‌رسید و هم من کمتر مجبور به تحمل این مکالمه‌ی عجیب بودم.

حالا این سناریو رو تصور کنین: این آدم میاد و می‌گه سلام! و بعد بجای خوبی و چطوری گفتن که جاش توی احوال‌پرسی حضوری و تلفنیه،‌ می‌گه صبح/ظهر/شب بخیر! و بعدش هم حرفش رو می‌زنه. من هم وقتی آنلاین می‌شم و می‌بینم پیامش رو، جوابش رو می‌دم. ینی مثلن طبق عکس بالا: جواب پیام ساعت یازده ایشون رو من ساعت سه بعد از ظهر می ‌دم و تمام. کار اصلن به نه و نیم شب  و روزهای دیگه نمی‌کشه. بهتر نیست؟ هست… واقعن… هست. ولی گویا به غلط آدم‌ها این کار رو بی ادبی می‌دونن. در حالی که دقیقن برعکسه. خلاصه و مفید حرف زدن نه تنها بی ادبی نیست، بلکه باعث می‌شه کمتر وقت مخاطبمون گرفته بشه. در حالی که توی این حالت مرسوم درواقع داریم کاملن بی ادبانه و به صورت مکرر،‌ مزاحم طرف مقابلمون می‌شیم.

۲. توی یه جمع دوستانه بودیم. تصمیم گرفته شد که عکس یادگاری گرفته بشه. من بنا به دلایلی نمی‌خواستم توی عکس باشم. با هزار مصیبت خودم رو از عکس کشیدم بیرون. اون عکس بعد از چند ساعت پاش به اینستاگرم باز شد. من نمی‌خواستم توی عکس باشم. حاصل این شده بود که من رو روی دیوار تگ کرده بود دوست عزیز. زیر عکس هم نوشته بود که رضا کشاورز هم بود توی جمع ولی نخواست توی عکس باشه. من واقعن از این کار شگفت زده شدم. از صاحب عکس خواستم که اسممو از نوشته حذف کنه. واکنش ایشون این بود که اسمم رو از جمله ی “رضا کشاورز هم بود توی جمع ولی نخواست توی عکس باشه” حذف کرد. ولی به طرز غیر قابل باوری اسمم رو هشتگ کرد زیر عکس: #رضا_کشاورز. وقتی به این هم اعتراض کردم واکنش ایشون این بود که “مگه هر رضا کشاورزی تویی؟“.  بعد از این اتفاق من ادامه ندادم بحث رو. واقعن بهم این احساس دست داد که دارم با فیل شطرنج بازی می‌کنم (اون مهره‌ی روی صفحه منظورم نیست، فیل واقعی منظورمه)‌ و هنوز هم نتونستم درک کنم که این فیل چطور می‌تونه از یه اسمارت‌فون استفاده کنه. (البته که این که چند جمله‌ی آخر شوخی بود. اما شوخی‌ها رو نباید دست کم گرفت 😉 )

البته این فقط یه مورد خاص بود. اما مشابهش رو حتمن دیدیم. مس‌ءله اینه: عکس‌های یادگاری هم یه جورایی جزو حریم شخصی حساب می‌شن. لازمه که وقتی می‌خوایم عکس کسی رو منتشر کنیم ازش اجازه بگیریم، حتی اگه دوست نزدیک باشه. یه مورد دیگه هم هست که توی فیسبوک خیلی می‌شه دید: همه‌مون تجربه داریم توی عکسی تگ شده باشیم که اصلن توش نیستیم. همه‌مون یه دوست داریم که تصمیم گرفته برای بیشتر دیده شدن، هرکی رو که می‌تونسته توی عکسش تگ کنه. فکر نمی کنم این مورد نیاز به توضیح بیشتر داشته باشه.

۳. اینا فقط ۲ تا از تجربه‌های من بودن. خام-رفتاری‌های ما توی فضای مجازی واقعن بی‌شمارن. واقعن زشته که به جایی برسیم که لازم باشه برای رفتار هامون قانون وضع بشه. قضیه هرچند زننده‌س، ولی واقعن پیچیده نیست. کافیه که توی کارامون چند تا نکته‌ی پیش‌پا افتاده رو رعایت کنیم: حریم شخصی و رفاه و آسایش دیگران. کار پیچیده‌ای نیست. ولی متاسفانه گویا سخته. حدس می‌زنم توی آینده درمورد این اتفاق‌ها و این رفتار‌ها بیشتر بنویسم.

مخابرات در الکامپ: وقاحت

۱. صبح امروز رو با الکامپ ۲۰۱۶ گذروندم. از خود نمایشگاه و فضا و حال‌و‌هوا و اتفاقاش بعدن حتمن خواهم نوشت، اما فعلن مطلبی رو می‌ذارم درباره‌ی مخابرات تهران و خدمات افتضاحش. این متن رو چند هفته پیش نوشته بودم اما به دلایلی منصرف شدم از منتشر کردنش. امروز وقتی توی نمایشگاه به غرفه‌ی مخابرات و ادعا‌ها و دبدبه و کبکبه هاش برخوردم، از منتشر نکردنش پشیمون شدم.

mokhaberat

۲. چند هفته پیش رفته بودم مخابرات منطقه‌مون. می‌خواستم سرویس اینترنتمو عوض کنم و به طرز عجیبی نمی‌شد این کار رو تلفنی یا اینترنتی انجام داد. با اکراه تمام یک ساعت از وقت صبحمو خالی کردم که این کار رو انجام بدم. رفتم اونجا، نوبت گرفتم و منتظر نشستم.

۳. بعد از حوالی ۲۰ دقیقه نوبت من هم رسید. قسمت شگفت‌انگیر ماجرا اینجا شروع می‌شه:  وقتی که گفتم چیکار دارم، مسئول باجه شروع کرد به احراز هویت: اسم و فامیل و شماره شناسنامه و کد ملی و شماره‌ی خطی که روش اینترنت گرفته بودم و سرویسی که در حال حاضر فعال بود(!) و چند تا چیز دیگه. همه ی اینها رو که گفتم یه تیکه کاغذ گذاشت جلوم که یه کد نامفهوم روش نوشته شده بود. باید می‌رفتم تحویل بایگانی می‌دادمش که پرونده م رو بیارن دم باجه. بعد از تحویل دادن کد، یه فرم بهم داد که حالا باید همون اطلاعاتی که یه بار شفاهی داده بودم رو، این بار می‌نوشتم. البته به اضافه‌ی خیلی موارد بیشتر از جمله آدرس و کد پستی و ایمیل(!!!) و مشخصات طرحی که می خواستم برام فعال بشه. این‌ها رو که پر کردم پرونده‌م هم رسیده بود. فرم رو با امضا تحویل دادم( به اضافه‌ی یه فرم دیگه که خلاصه ای از همین اطلاعات رو باید روش می نوشتم). بعد چند دقیقه یه فرم دیگه: در واقع همون فرم قبلی بود که اطلاعات من توش تایپ شده بود و فقط باید امضا می‌کردم. نکته‌ی عجیبش این بود که باید حجم سرویسی که می‌خواستم رو بصورت دستی می‌نوشتم(!!!). اختتامیه‌ی این پروسه‌ی عجیب هم واقعن با شکوه بود: خانم متصدی ازم خواست که برم یه کپی از شناسنامه و کارت ملیم بگیرم و بیارم تحویل بدم. انگار نه انگار که من قبلن یک‌بار مدارکم رو بهشون داده بودم. بعد از حدود ۴ ساعت سرویس جدید من فعال شده بود.

۴. این‌که برای همچین کاری باید برم حضوری اقدام کنم واقعن عجیبه. پروسه‌ی انجام اداره همیشه همینه. اما این یک مورد از چند نظر تاسف بار‌حساب می شه: اول: این تعداد کاغذ برای کاری به این سادگی واقعن نگران کننده س. وقتی‌که اکثر تامین کننده‌های اینترنت این امکانو می‌دن به مشتری که با سه چهار تا کلیک این کارو انجام بده، من باید حضوری برم. دوم:‌ این که یک سرویس‌دهنده‌ی اینترنت پیش پا افتاده ترین کارهاشو هنوز به روال قدیم انجام می ده رقت انگیزه. سوم: وقتی که همین شرکت، به مشتری‌های سیم کارتهاش این امکان رو می‌ده که با یه کد USSD این کارها رو انجام بدن، سرسام آور می‌شه قضیه.

۵. فکر نمی‌کنم نیازی به نتیجه‌گیری کردن باشه. صرفن می‌خواستم ناگفته نمونه این قضیه. همین. ولی واقعن دیدن این شرکت با یه غرفه‌ی بزرگ و با کلی تبلیغات حول امکانات جدید و پیشرو، این فکر به ذهنم رسید که چرا یه شرکت که توی پیش‌پا‌افتاده‌ترین خدمات، هنوز لنگ می‌زنه باید بیاد و به فکر توسعه باشه و اصلن چرا کسی باید به این شرکت اعتنا کنه. چطور می‌شه از شرکتی با این سطح، و این حد از امکانات توقع خدمات با کیفیت داشت، و آیا اصلن اعتماد کردن به این شرکت کار درستی هست؟ تلخی دیگه‌ی قضیه اینه که چندسالی می‌شه که مخابرات تهران خصوصی شده و مثلن قرار بودن با خصوصی سازی از شر این بی‌کیفیتی‌های پیش‌پا افتاده خلاص بشیم، اما حاصل… .

 

مشکل مایکروسافت چیه؟

۱. مایکروسافت قسمت مهمی از زندگی دیجیتال اکثریت مردم دنیاست. کاربرای زیادی با رضایت تمام دارن از محصولات این شرکت و مهم ترینشون، ویندوز استفاده می کنن اما خیلی‌ها از ضرر هایی که این سیستم عامل بهشون زده خبر ندارن. ترجیح دادم به جای نوشتن مطلب، شبه-مقاله ای رو ترجمه کنم که خیلی خوب این مسءله رو باز کرده. در انتهای مطلب هم چند موردی رو که حس کردم باید اضافه بشن، نوشتم.

۲. مشکل مایکروسافت چیه؟

windows_users

قبل از هر چیزی بذارید مطمءنتون کنم که این یه مقاله ی ضد مایکروسافتی نیست که بخواد سوء استفاده های انحصار طلبانه، پتنت های نرم افزاری، رفتار غیررقابتی یا هرچیز دیگه ی اونا رو بکوبه. نه!‌مشکل اصلی با مایکروسافت خیلی بدتره. مشکل کاربراییه که اونا تربیت می کنن.

برای توضیحش بیاین یه چندسالی برگردیم عقب. یه نگاهی بندازیم به کامپیوتر های اورجینال(!). با سخت افزار حجیم و خشکشون اتاق رو پر می کردن و فقط به درد ریاضیدان های خیلی باهوش می خوردن. بعدش مایکروچیپ و مودم و آی بی ام و مایکروسافت اومدن. ناگهان ما اینترنت داشتیم. اینترنت متنمحور بود و شما باید نسبتن عالم کامپیوتر (خوره خودمون) می بودین تا بتونین ازش استفاده کنین.

بعدش ویندوز اومد. آیکن های خوشگل و منو های ساده داشت و کامپیوترو همگانی کرد. برای استفاده ازش نیازی به چند سال آموزش نبود، فقط موس رو تکون می دادین و روی آیکونی که می خواستین کلیک می کردین. هر کسی می تونست این کارو انجام بده.

همه هم این کارو کردن. حتی الان، بعد از گذشت چند سال کسی که هیچ وقت از کامپیوتر استفاده نکرده می تونه بشینه پشت یه کامپیوتر ویندوزی و توی اینترنت بچرخه، بدون آموزش یا فهمیدن. فارغ از این که چه موضعی نسبت به مایکروسافت دارین، باید اعتراف کنین ویندوز رابط کاربری گرافیکی به شدت آسونی داره.

احتمالن این بزرگترین نقطه قوت مایکروسافت توی این سالها بوده. اونا به شما کامپیوتری می دن که تقریبن بلافاصله می تونین ازش استفاده کنین. بی نیاز از هر دانشی. این مسءله البته بزرگترین ضعف اونا رو هم باعث شده، و برای دنیا هم مشکلات زیادی به بار آورده.

من اولین بار سال ۱۹۹۵ وارد اینترنت شدم. اون زمان اسپم هنوز مشکل ناشناخته ای بود، اما نامه های زنجیره ای(منظور همون ایمیل هاییه که هر کس بعد از خوندن برای چند نفر دیگه فوروارد می کنه) نسبتن رایج بودن. یه مورد خیلی رایج بود که می گفت:

مایکروسافت داره این ایمیل رو با یه نرم افزار هوشمند جدید رصد می کنه . این رو برای تعداد زیادی آدم فوروارد کنین و اونا برای این که بهشون در تست نرم افزار کمک کردین مبلغی رو بابت تشکر می دن.

اولین بار که این ایمیل رو گرفتم صورتم در هم رفت و دقیق تر نگاه کردم. یه متن ساده بود، بدون هیچ ضمیمه ای، تیتر هامعمولی بودن، هیچ نرم افزاری دخیل نبود. هیچ جور نمی شد تکثیر شدن این ایمیل رو رصد کرد. این ایمیل رو پاک کردم.

اما باز هم دریافت کردمش، و باز هم، و باز هم. هنوز هم هر از گاهی برام میاد. چرا؟ چون اون بیرون مردمی هستن که اطلاعاتشون اونقدر نیست که بفهمن این ایمیل چیزی جز یه دروغ نیست. چون نمی دونن ایمیل ها چجور کار می کنن(!). نمی دونن چجوری تشخیص بدن که آیا نرم افزاری به ایمیل ضمیمه شده یا نه. نمی دونن که نرم افزاری که با ارسال ایمیل، خودکار اجرا بشه، چیزیه که دنیا خیلی وقته تلاش می کنه تا اونو غیر ممکن کنه. نمی دونن که مایکروسافت هیچ دلیلی (و هیچ نیازی) نداره که ببینه یه ایمیل چجوری پخش می شه. تنها چیزی که این آدما می دونن اینه که براشون هیچ خرجی نداره که محض محکم کاری این ایمیل رو فوروارد کنن تا اگه احیانن این قضیه درست بود یکم پول گیرشون بیاد… و این ایمیل همچنان پخش می شه.

شاید فکر کنین خطری نداره که. صرفن هر از گاهی چند تا ایمیل احمقانه. خب اینجاس که شدت این بیخطری کم می شه: بیشتر از ۸۰ درصد اسپم هایی که دریافت می کنین از کامپیوتر شخصی یه کاربر ویندوز از همه جا بی خبر برای شما ارسال شده. این بد نیست؟

بین دوستا و همکارا من اون آدمی ام که وقتی مشکل کامپیوتری دارن می رن سراغش. یه سری سوال هست که کاربرای ویندوز بار ها می پرسن. مثلن:
آیا من به آنتی ویروس نیاز دارم؟
فایروال‌ (دیوار آتش) چیه؟
آیا واقعن نیازه که من آپدیت ها رو نصب کنم؟‌خیلی طول می کشه دانلودشون.
چرا این فایل ناشناسی که توی ایمیلی که یه آدم ناشناس برام فرستاده کار نمی کنه وقتی کلیک می کنم روش؟

این سطحی از دانشه که من عادت کردم از کاربر ویندوز توقع داشته باشم. خیلی گنگ می دونن که آنتی ویروس چیز خوبیه و باید داشته باشن. و اطلاعاتشون همین جا به ته می رسه. هر فایلی که براشون ارسال می شه رو باز می کنن، هر نرم افزاری رو دانلود می کنن، و ساعت ها توی اینترنت می چرخن بدون این که هیچ نرم افزار محافظی داشته باشن.

متاسفانه خیلی از نرم افزار هایی که ناخواسته نصب می کنن، فقط ویروس نیستن، بد افزارن: نرم افزاری که بدون این که متوجه باشن خرابکاری می کنه. می تونه همه ی کلید هایی که فشار می دن رو ذخیره کنه و پسورد ها و اطلاعات کارت اعتباریشون رو بده دست کسی که اون بد افزار رو نوشته. یا این که بعد از یه مدت فقط متوجه بشن که کامپیوترشون کند شده.

اگر نرم افزاری با دسترسی مدیر(همون روت و ادمین خودمون) روی کامپیوتر ویندوزی نصب بشه، مطلقن قادره هرکاری که خواست بکنه. در این موقعیت کامپیوتر شما زامبی حساب می شه، چون دیگه کامپیوتر شما نیست: داره توسط یه نفوذگر کنترل می شه. و نه شما. و دو کاربرد خبیثانه ی عمده داره:
از کامپیوتر شما به کامپیوتر های دیگه حمله می کنه تا بد افزار رو پخش کنه
شروع به اسپم فرستادن به دنیا می کنه

فقط کاربر از همه جا بی خبر بدشانس که داره بدافزار رو اجرا می کنه نیست که زجر می کشه: همه زجر می کشن. تخمین زده شده که به زودی اسپم هایی که فرستاده می شه تعدادش از ایمیل های واقعی و پاکی که فرستاده می شه بیشتر بشه. و این فقط به این دلیل ممکنه که اسپم ها از کامپیوتر شخصی کاربر از همه جا بی خبر دارن فرستاده می شن. مایکروسافت مچکریم.

ویندوز به شدت بخاطر یهسیستمعاملناامنبودن سرزنش شده. ویروسا بهش سرایت می کنن و بدافزار ها ولش نمی کنن. اما همه ی تقصیر ها گردن سیستم عامل نیست. خیلی راحت می شه بدون اسیر بد افزار شدن از کامپیوتر ویندوزی استفاده کرد. خود من این کارو کردم. من هیچ وقت روی هیچ کدوم از کامپیوترام ویروس یا بدافزار نداشتم و این در حالیه که از زمان ویندوز ۳ از ویندوز استفاده کردم. یه کاربر آگاه خیلی راحت می تونه توی ویندوز از امنیت کامل برخوردار باشه.

اما این کاربرا زیاد نیستن. خیلی ها دارن بدون نصب هیچ نرم افزار محافظی و با طرز تفکر روی همه چیز کلیک کناز کامپیوترشون استفاده می کنن. اونا نه فقط به خودشون، که به همه ی ما دارن آسیب می زنن. و این مشکل رو (متاسفانه)‌ نمی شه با نرم افزارحل کرد.

یک داستان واقعی: یه دوست ازم خواست بهش کمک کنم که یه نرم افزارو نصب کنه. قبلن به نصیحتم گوش کرده بود و از اکانت ادمین استفاده نمی کرد. اما نرم افزاری که می خواست نصب کنه نیاز به دسترسی مدیر داشت. بهش گفتم که برای نصبش باید به حساب مدیر سوءیچ کنه. ازش پرسیدم اون چیزی که می خواد نصب کنه چیه. در جواب گفت یه چیزی که با ایمیل برام فرستادن، فک کنم بازی باشه، یا یه چیزی تو همین مایه ها” . یه نگاهی بهش انداختم، بد افزار بود. اگه داشت از حساب مدیر استفاده می کرد تا اون موقع نصبش کرده بود و سیستمش آلوده شده بود. هیچ کدوم از نرم افزار های محافظ نمی تونستن نجاتش بدن.

بطور خلاصه مشکل کاربرای ویندوز اینه: نمی دونن دارن چیکار می کنن، ولی به هر حال اصرار دارن که انجامش بدن. مایکروسافت هرچقدر هم نرم افزارشو خوب تولید کنه، هیچ وقت اونقدر خوب نیست که جبران کار اینجور کاربرا رو بکنه. کاربرایی که اگه خوب توجیه شده باشن (گول خورده باشن) حتی حاضرن نرم افزار محافظشون رو غیر فعال کنن تا بتونن بد افزار نصب کنن.

چاره؟ چاره قبلن پیدا شده. نه! چاره این نیست که همه از لینوکس استفاده کنن. کاربر از همه جا بی خبری که آنتی ویروسشو برای نصب بد افزار خاموش می کنه توی لینوکس هم میاد و با دسترسی ریشه‌(روت) همون کارو تکرار می کنه. تنها چاره اینه که کاربرای ناآگاه کمتری داشته باشیم. همین.

خوشبختانه این اتفاق داره می افته. کامپیوتر و اینترنت به عنوان یه چیز عجیب و جدید وارد دنیا شدن. چیزی که مردم باید برای یاد گرفتنش تلاش می کردن، اونم وقتی که دوره ی یادگیریشون تموم شده بود. موفقیت ویندوز بزرگ بود، بخاطر این که یاد گرفتن این کارای جدید رو آسون کرده بود. اما از اون به بعد آدما دارن توی یه دنیای آگاهازوب زاده می شن. بچه ها با کامپیوتر و اینترنت بزرگ می شن. از همون روز اول استفاده از کامپیوترو یاد می گیرن. به مرور کاربرای ناآگاه با کاربرای آگاه جایگزین می شن. جلوی این جریان رو نمی شه گرفت. به زودی پیروز می شه.

خب اون موقع چی می شه؟ ویندوز به شدت وابسته به بزرگترین مشکلشه. تنها دلیلی که باعث می شه ازش استفاده بشه راحتی استفاده س. مایکروسافت می تونه لینوکس رو مثال بزنه و سختی مهاجرت کردن به لینوکس رو به رخ بکشه و مردم هم قبول کنن حرفشو، البته فقط امروز!

اما بعد از گذشت چند سال، که کاربرای ناآگاه جای خودشونو به کاربرای آگاه دادن چی اتفاقی میفته؟ وقتی راحتی رو به افزایش لینوکس و میزان ناآگاهی در حال کاهش با هم تلاقی می کنن. چه اتفاقی میفته وقتی هیچ مانعی برای ورود به دنیای نرم افزار آزاد و رایگان وجود نداره؟ وقتی که مردم عملکرد سیستم عامل ها رو با هم مقایسه می کنن و نه زیبایی رابط های کاربری رو.

زمانه ی جالبی می شه.، وقتی که کامپیوترها کاربرای محتاط و خوبآگاهشده ای دارن و نرم افزار ها ناخواسته رو ازشون دور نگه می دارن.

بهش فکر کنین: بی اسپم، بی بد افزار، بی ویندوز؟ شاید!‌ باید ببینیم.

۳. چند نکته ی تکمیلی:

  • نویسنده ی این متن خیلی یک طرفه، سادگی استفاده از ویندوز رو عامل همه ی بدبختی ها دونسته. متاسفانه در کنار همه ی حرف های منطقیش، این نکته رو فراموش کرده که راحت بودن به خودی خود چیز بدی نیست. هرچند که این سادگی توی تربیت این حجم از کاربر ناآگاه بی تاثیر نبود، اما نمی شه مشکل رو فقط گردن ساده بودن کار و داشتن محیط گرافیکی انداخت. مسءله ای که خیلی توی مخصوصن برنامه نویس ها به چشم می خوره اینه که انجام بودن کار از راه سخت رو افتخار می دونن. یعنی حتی آدم های آگاه این حوزه هم درک درستی از این قضیه ندارن و صرفن به این دلیل از خیلی چیزها با خبرن که این تفکر همهچیسختشخوبه به اونا القا شده.
  • این متن سال ۲۰۰۵ منتشر شده. از اون موقع تا حالا یک سری چیزها تغییر کرده. مهم ترینش این که موقع نگارش این متن، ویندوز اکس پی آخرین ویندوز منتشر شده بوده و اگر این نویسنده امروز قرار بود متن رو بنویسه مطمءنن خیلی لحن خیلی کوبنده تری رو انتخاب می کرد. چند بار متن رو به دقت مرور کردم. هرچند که خیلی شدید درمورد مساءل صحبت می کرد، اما هیچ جا به توهین دچار نشده بود. البته توی فرهنگ ما و معیار های ادب سنجی ما یک سری موارد رو می شه توهین آمیز حساب کرد. البته اون هم بخاطر وجود این منطق عجیبه که بیان حقیقت اگر چیز دلنشینی نباشه، توهین محسوب می شه.
  • تمرکز اصلی نویسنده، توی این متن تاثیری که ویندوز روی کاربرا داشته بود. ولی مساله ای که هست اینه که این تنها مشکل مایکروسافت نیست. بسته بودن نرم افزار، غیر قابل تغییر و انعطاف ناپذیر بودنش، امنیت پایینش، و خیلی چیزهای دیگه کنار گذاشته شدن توی این متن. مطمءنن بعدن درمورد اونا هم خواهم نوشت.
  • داستان ایمیل های زنجیره ای که نویسنده ازش صحبت می کنه توی سال ۱۹۹۵ اتفاق میفته. امروز که ۲۱ سال از اون زمان گذشته ما هنوز هم توی ایران همچین چیزهایی رو می بینیم. همه مون دوستهایی داریم که از این جور پیام ها برای ما بفرستن. البته بجای ایمیل – که تقریبن هیچ وقت نقش مهمی توی زندگی دیجیتال ایرانی ها نداشت و ندارهتوی تلگرام با این پیام ها مواجه می شیم. ۲ سال پیش، وقتی که هنوز وایبر مسنجر اصلی ایرانی ها بود یکی از دوستای من برام پیامی فرستادی که توش تقریبن می گفت:

    وایبر می خواد یک سری از کاربرا رو که فعالیت مشکوک به اسپم دارن پاک کنه(!) برای این که تو رو پاک نکنن کافیه که این پیامو به ۱۰ نفر از دوستات بفرستی تا این اتفاق برات نیفته.

    بخاطر این که متن یکم قدیمی بود مردد بودم توی ترجمه و منتشر کردنش، اما این مورد و مورد های بیشمار مثل این که فکر نمی کنم نیازی به ذکر کردنشون باشه منو قانع کردن برای انجام این کار.

  • توی این نوشته مایکروسافت و ویندوزش زیر زره بین رفته بود. اما این سادگی استفاده توی سیستم عامل مک هم به شدت دیده می شه و کاربرای این سیستم عامل چندان نباید خودشونو از ماجرا جدا بدونن.
  • توی مقاله خیلی خوشبینانه از آگاهی نسل آینده ی کاربرای کامپیوتر صحبت شده. اما به نظر من – و اونطور که دیده می شه- کاربرا های جدید خیلی بدتر دارن می شن. با امکاناتی که توی این سال ها به ویندوز اضافه شده مشکل حتی حاد تر هم شده. کم سن و سال هایی که این روزا از کامپیوترشون استفاده می کنن هرچند که کارهای خیلی عجیبی رو می تونن انجام بدن اما در خیلی موارد هیچ ایده ای ندارن که دارن چیکار می کنن. این بیگانگی و ناآگاهی توی کاربرای ایرانی متاسفانه خیلی خیلی شدیدتره. اکثر ایرانی ها – حداقل وقتی که شروع به استفاده از کامپیوترشون می کنن آشنایی چندانی با زبان انگلیسی ندارن و در مقابله با ارورها و هشدار های سیستم عامل تنها کاری که می کنن خیلی تصادفی و بسته به احساس و نیتی که توی اون لحظه دارن، بین OK و Next و Cancel یه مورد رو انتخاب می کنن. توی اینترنت هم هرجا که به عبارت Free Download  می رسن، بلافاصله کلیک می کنن.
  • چند هفته پیش یه خبر عجیب اومد بیرون که می گفت مایکروسافت به بنیاد لینوکس پیوسته، اما یقینن این اتفاق حداقل در آینده ی نزدیک، تاثیری روی درستی مطالبی که توی این پست نوشته شد نداره.

 

  • متن اصلی رو می تونین اینجا بخونین.