ننه دلاور و فرزندان او

۱. ننه دلاور یه فروشنده‌ی دوره گرده. ینی یه درشکه/گاری داره و دوره می‌گرده. هرچی گیرش بیاد می‌خره و گرونتر می‌فروشه. مخصوصن چیزایی که به درد سربازا می‌خورن. آخه سربازا راحت نمی‌تونن برن اینور و اونور و مجبورن از اون خرید کنن. ننه دلاور سه تا بچه هم داره که باهاشن و کمکش می‌کنن. البته سرنوشت هرکدوم متفاوته و پر از فراز و نشیب.

ننه دلاور و فرزندان او

۲. ننه دلاور و فرزندانش. کتاب واقعن جالبیه از برتولت برشت آلمانی. درواقع یه نماشنامه‌س. یه نمایشنامه با شخصیتای ساده اما جالب. مخصوصن ننه دلاور و سه تا بچه‌هاش. بچه‌هایی که از مادر با هم مشترکن اما پدرای متفاوتی دارن، چرا؟ چون ننه دلاور یه فروشنده‌ی دوره گرده. برتولت برشت یکی از نویسنده‌هاییه که نه فقط بخاطر خلاقیتی که توی داستان سرایی داره، اما همینطور بخاطر درک عمیق و جالبی که از جهان داره و نگرش و تحلیلش از جهان، معروفه. برشت رو من اولین بار با همین کتاب شناختم و داستانی کوتاه معروفی هم داره به اسم اگر کوسه ها آدم بودند. به شدت این کتاب رو پیشنهاد می ‌کنم.

۳. از بعد داستانی این نمایشنامه اگر بگذریم، چیزی که جذابش می‌کنه توصیفات جالبیه که از زندگی زمان جنگ به ما ارایه می‌ده. از کارهایی که انجام می‌دن، سختی‌هاش و جالب تر از اون نگرش آدمهای مختلف درمورد جنگ. این که چرا چیزی به این وحشتناکی برای یکی محبوبه، برای یکی تفریحه و برای یکی منبع درآمد. برشت یقینن تونسته توی این کتاب تصویر جالبی از جنگ رو ارایه بده. البته این جنگی که توی این کتاب جاریه مربوط می‌شه به قرن هفدهم و خیلی با زمان ما فاصله داره اما مساله اینه که انسان ها در بعضی موارد هنوز هیچ تغییری نکردن و همچنان دیدگاه برشت در مورد قضیه جذاب و شنیدنیه.

۴. این کتاب رو درواقع دو یا سه سال پیش خوندم و دلیل این که امشب دارم اینجا معرفیش می‌کنم، مطلبی بود که چند شب پیش در مورد فیلم دانکرک کریستوفر نولن نوشتم و فکر می‌کنم بعد از یه روایت نه چندان جذاب از جنگ (حداقل نه در حدی که از نولان توقع می‌ره)، از یک مورد خوب هم باید حرف زد. البته قبلن هم درمورد کتاب سکوت دریا نوشته بودم و روایت جالبی که از جنگ برای ما تعریف می‌کنه. درضمن فیلم بازی تقلید هم که معرفی کرده بودم، توی زمان جنگ داره اتفاق می‌افته.

۵. این کتاب توی ایران با ترجمه مصطفی رحیمی و به اسم ننه دلاور و فرزندان او منتشر شده. ناشر هم انتشارات خوش نام نیلوفر هست. درضمن اجرایی هم داشت این نمایشنامه چند سال پیش، با عنوان ننه دلاور و فرزندانش که نقش ننه دلاور رو فاطمه معتمد آریا بازی کرده بود. اجرای واقعن خوبی بود و واقعن لذت بخش. فیلم اجرا هم توی یک سری کتابفروشی ها هست. اون هم پیشنهاد می‌شه. هرچند که هدف از اول این بوده که مخاطب نمایش رو ببینه اما توی این مورد همچنان به نظرم خوندن کتابش بهتره.

  •  توی تگ‌ها برای دیدن کتاب‌ها و فیلم‌هایی که قبلن معرفی کردم، تگ معرفی و پیشنهاد رو می‌تونین نگاه کنید.

ب مثل بنویسیم

۱. داشتم دنبال یه کتاب می گشتم (بعدها در باره‌ش حتمن می نویسم همین جا)، که به طرز عجیبی جستجوم منتهی شد به یه ویدءو از حامد بهداد که توی یه جمع داشت صحبت می کرد. موضوع بحث هم آلودگی هوای تهران بود. محتوی اصلی صحبت همون حرف های همیشگی بود. همون “چرا مسءولی نیست؟” , “چرا وضع ما اینه و بهتر نمی شه؟” و “لیاقت ما بهتر از این هاست” های معروف. اما انتهای این صحبت تقریبن یک دقیقه ای حرفی زده شد که تفاوت نسبتن عمیقی داشت با الباقی حرف های خود این بازیگر و حتی اکثر چیزهایی که از راه تلوزیون و شبکه های اجتماعی به گوشمون می رسه این روزها. صحبت به این جمله ختم می شه که:

…اگر لطفی به بنده دارید، توی صفحه هاتون در این باره بنویسید!

۲. نمی شه توقع داشت که هوای تهران با همین دعوت یک جمله ای حل بشه. همه به چشم دیدیم که وضع خیلی وخیم تر از این حرف هاست. اما مسءله ای که هست اینه که این دعوت رنگ متفاوتی از همه ی دعوت های تبلیغاتی دیگه داره. کم نشنیدیم و ندیدیم آدم یا بیلبوردی رو که از ما بخواد ماشین شخصی بیرون نیاریم و آب کمتر مصرف کنیم و بین خطوط رانندگی کنیم. اما این بار این بازیگر مردم و حد اقل طرفدار های خودش رو به نوشتن دعوت می کنه. واکنش ها رو نمی شه چندان دقیق بررسی کرد ولی حدسی که می شه زد اینه که عده ی زیادی از طرفدارهای-احتمالن-چند-میلیونی این تقریبن-سوپر-استار واکنششون به این دعوت چیزی غیر از سکوت باشه.

۳. حالا این جا دو چیز رو می شه بحث کرد. اولین مورد حاصل این نوشته هاست. احتمالن عده ای چه در جواب این آقا و چه به هر دلیل دیگه ای اقدام به نوشتن و اعتراض کردن می کنن. اما واقعن به جایی هم می رسه این نوشتن ها؟ احتمالن نه. برای حل مسءله ای مثل این مسءله ی آلودگی که ریشه هاش از کوههای تهران هم عمیق تره خیلی بیشتر از چند تا استاتوس فیسبوک و مسیج تلگرام نیازه. نمونه های مشابهی هم قبلن دیدیم که بدون استثنا همه شون بی حاصل بودن. (حدس می زنم بعدن فرصتش پیش بیاد در این باره هم بنویسم.) ولی الان می خوام نوشته رو خوش بینانه پیش ببرم. چیزی که من رو از به وجود اومدن و ادامه پیدا کردن این جریان و مشابهاتش خوشحال می کنه تفاوتیه به مرور توی فضای مجازی ما ظاهر می شه. می شه امیدوار بود که شبکه های اجتماعی ما کم کم برن به سمتی که بجای این که هر روز تحیل هایی ببینیم در سطح راننده تاکسی و کاریکاتورهایی که فارغ از سطح کیفیتشون حاصلی جز یه خنده ی خفیف – یا گاهی هم اعصاب خردی شدید- ندارن، یا این که شاهد حمله های چریکی به صفحه ی آدم های به-هر-دلیل-مضحکی مشهور باشیم، با واکنش های منطقی و از روی تعقل افراد مواجه بشیم. شاید این واکنش ها چندان دل نشین نباشن یا محتواشون توی سطح پایین و نظر هاشون پیش پا افتاده باشه اما می شه خوشحال بود که داریم یاد می گیریم متمدنانه حرف بزنیم.

۴. نکته ی بعدی این ویدءو سر زدن این عمل قابل تامل از یه بازیگر سینما بود. هرچند که توی جهان غرب این اتفاق خیلی رایجه، ولی توی ایران کم پیش میاد که ما شاهد این باشیم که یه سلبریتی در مورد چیزی غیر از کارهای شخصیش با مردم صحبت کنه. متاسفانه معمولن نه سلبریتی حرفی برای گفتن داره و نه مخاطبش علاقه ای برای شنیدن. هرچند که معروف و پرطرفدار بودن این جور آدمها خودش یه مرثیه سوزناک و حتی پر درده، اما از شدت درد کم می شه وقتی که با این اتفاقات حتی کوچیک و پیش پا افتاده کمکی به وضع و شرایط وخیم بشه…/

 

  • صحبت های این بازیگر رو، اینجا ببینید و بشنوید.