بلاک چین و لاین

۱. لاین هم به جمع علاقه مندان به بلاک چین پیوست. از قرار معلوم قراره بلاک چین هم برای تولید یه ارز دیجیتال استفاده بشه و هم برای یک سری مسائل مجهول دیگه. لاین همون مسنجر معروفیه که البته رگه‌هایی از شبکه اجتماعی بودن رو هم داره. چند سال پیش هم توی ایران خیلی معروف بود اما بازی رو به وایبر و البته تلگرام باخت. حالا هم که موج استفاده از بلاک چین داره همه جا سرک می‌کشه، نوبت لاین شد که سوار این موج بشه.

بلاک چین تکنولوژی پشت بیت کوین

۲. تلگرام و لاین دو تا مسنجر هستن، با کلی کاربر. اگر این دو ارز دیجیتال خودشون رو ارائه بدن، مقبولیت بیشتری – احتمالن – خواهند داشت در مقایسه با مثلن اتریوم که قبل از ظهورش، هیچ شهرتی نداشت. گویا تعداد ارزهای دیجیتال دنیا – که احتمالن تقریبن همه‌شون بر پایه بلاک چین باشن – نزدیک به هزار رسیده. توی این بازار بیت کوین بخاطر سردمدار بودن و اتریوم بخاطر اون اکوسیستم باحالی که قراره ارائه بده و همینطور ریپل به خاطر کاربرد خاصی که داره، معروف شدن. اما الباقی ارزها توی سایه بودن،‌ حداقل برای افرادی که زیاد فنی نیستن. حالا با پیوستن مسنجرهایی با کلی کاربر به این بازار، احتمالن آدمهای بیشتری هم سمت این نوع پول بیان. مخصوصن شاید کسایی که هنوز اعتمادی به پول دیجیتال ندارن، به واسطه این شرکت‌های بزرگ، با این تکنولوژی خو بگیرن. البته اصلن بعید هم نیست که این علاقه لاین به بلاک چین، خودش متاثر از برنامه تلگرام برای استفاده از بلاک چین باشه.

۳. بلاک چین خیلی سر زبوناس. اما برخلاف خیلی‌ها که با شوق ازش تعریف می‌کنن، خیلی ها هم بهش بدبینن. خیلی ها اعتقاد دارن که بیت کوین و درکل پول دیجیتال، تنها کاربرد واقعی بلاک چین بود و این تکنولوژی شاید اونقدر که اسمش خوب در رفته، خوب نباشه. شاید زوده واسه قضاوت، اما پیوستن لاین و تلگرام به گروه بلاک چینی ها شاید باعث جذب آدمهای خلاق بیشتری هم بشه. واقعن هم اگر نگاه کنیم، همچنان بیشترین استفاده از بلاک چین برای تولید ارز دیجیتاله و پروژه‌هایی مثل اتریوم که دارن چیزی فراتر از فقط پول ارائه می‌دن، کمه. به امید دیدن پروژه های باحال تر و جذاب‌تر.

ترویج بی سوادی توسط بهاره رهنما

۱. امروز توی جمع دوستانه‌مون، یکی یه عکس از اینستاگرم بهاره رهنما – بازیگر تلوزیون – بهم نشون داد:

بهاره رهنما و ترویج بی سوادی و بی اعتنایی به امنیت

زیر عکس هم متن زیر نوشته شده بود:

ممنون از دوستانی که برنامه «هاتگرام» رو درست کردند ، در این روزهای فیلـترینگ تلگرام که خیلی ها کار و کاسبی شان با تلگرام است یا باید از عزیزانشان در خارج از کشور در ارتباط باشند ،هاتگرام گزینه بدون هزینه و بسیار خوبی است!پی نوشت: این روز ها که همه یک پا دایی جان ناپلئون شده ایم و به همه شک داریم،خیلی ها مایل به نصب این برنامه ها نیستند، چون معتقدند که کنترل میشوند، اما من معتقدم که اگر بنا به کنترل تلگرام باشد که کنترل تلگرام اصلی کار سختی نیست! به هر روی اگر مشکوکید که هیچ !اما اگر نیاز به دسترسی راحت به تلگرام بدون فیـلتر دارید بدلیل کار تان یا دسترسی به عزیزانتون من جدا هاتگرام رو توصیه میکنم https://goo.gl/upbT8U! پی نوشت دو: نصب رو گوشی های اندرویدی از کافه بازار و برای آی او اس از سیب اپ📌📌📌بنده چون بچه خارج از ایران دارم توصیه کردم و چون خیلی از دوستانم کارشون این روزها تحت شعاع فیلتـرینگ قرار گرفته ! منتهی شما اگر مشکلی داری که مهمه کنترل نشی و شک داری نصب نکن دوست عزیز🙏🏻

۲. این که یه سلبریتی بیاد و به فیلتـر شدن تلگرم واکنش نشون بده شاید چیز خوبی باشه. اما واکنش هوشمندانه و آگاهانه به این مسئله، تلاش برای از بین بردن مشکله، نه دور زدن قضیه و پاک کردن صورت سوال. خانم رهنما توی این مطلب مردم رو دعوت کرده به استفاده از نرم افزاری به اسم هات گرام که اون جور که از اسمش بر می‌اد، یکی از نسخه‌های غیر رسمی تلگرامه که یه جوری هم داره محدودیت‌های این روز‌ها رو دور میزنه(موقع انتشار این عکس، هنوز تلگرم فیلــتر بوده). عذر شخصی خودش رو هم مادر بودن و داشتن فرزند در خارج از کشور می‌دونه برای این کار و استفاده از هات گرام رو حلال این مشکل. البته جای سواله که چرا تنها کانال ارتباطی ایشون و فرزندش باید تلگرام بوده باشه و چرا از این همه مسنجر دیگه استفاده نکردن. این که خیلی مصرانه هم سعی دارن مردم رو به استفاده از این نرم افزار تحریک کنن و به معرفی بسنده نکردن، موضوع جالبیه. حتی لینک و همینطور جای مناسب برای دانلود رو هم معرفی کردن.

۳. این که ایشون در ازای پول یا هر چیزی بیاد و محصولی رو معرفی کنه، چیز عجیبی نیست. اما توی متن پاشو فراتر از گلیمش گذاشته و وارد حوزه‌ای شده که تخصص خودش نیست. درمورد امکان کنترل تلگرام حرف زده و آسون بودنش. از این ساده می‌گذریم. نصب نرم افزاری رو توصیه می‌کنه و تنها دلیل شک به اون – از نظر خودش – رو هم توجیه می‌کنه. این جا مشکل اصلیه. ناآگاهی از این که چرا نصب نسخه‌ی غیر رسمی از یه نرم افزار می‌تونه بد باشه برای یه شخص خیلی بده. وقتی این شخص این ناآگاهی رو ترویج هم بده، فاجعه‌س.

۴. نصب نرم افزار غیر رسمی تلگرام مشکل سازه. ما وقتی از نسخه‌ی رسمی استفاده می‌کنیم، می‌دونیم که از محتوای پیام‌هامون فقط ما خبر داریم، گیرنده‌ی پیاممون، واحتمالن توسعه‌دهندگان تلگرام. اما وقت استفاده از نسخه‌ی غیر رسمی، یه واسط هم اضافه میشه: کسی که این نسخه رو تولید کرده. اینجا مشکل اینه که ما به این شخص واسط نمی‌تونیم و نباید اعتماد کنیم. هیچ ایده ای نداریم کیه و از کجا اومده. ولی این همه‌ی مشکل نیست.
ما موقع نصب یه اپلیکیشن یک سری اجازه دسترسی رو تایید می‌کنیم. مثلن تلگرام اجازه داره به عکس‌ها و فیلم‌های ما، مخاطبای گوشی ما، موقعیت مکانی ما و خیلی چیزای دیگه دسترسی داشته باشه. این یعنی که مثلن تلگرام می‌تونه بدون اطلاع از ما یک کپی از شماره‌های ما داشته باشه یا بیاد و موقعیت ما رو ثبت کنه. خود تلگرام که اینا رو می‌دونه اصلن چیز خوبی نیست. زندگی ما رو می‌تونه عملن رصد کنه. اما استفاده‌ي ما از تلگرام حاصل یه اعتماد نسبی به این نرم افزاره. اعتماد به این که این یه بیزنس بلند مدت و با هویته و تکلیف ما در موردش معلومه و مهم تر از اون: احتمال این که این اطلاعات به طور مستقیم قرار نیست استفاده بشن.
اما وقتی پای برنامه ‌های متفرقه‌ی تلگرام میاد وسط: ما داریم این اجازه ها رو به کسی می‌دیم که چندان درآمد بالایی شاید نداشته باشه و وسوسه‌ی سوء استفاده از این اطلاعات می‌تونه یکی از محرک‌هاش برای تولید همچین نرم افزاری باشه. حاصل چیه؟ حاصل اینه که احتمالن مثلن یه جوون بیست و چهار پنج ساله توی شهر تهران، در هر لحظه از روز خبر داره که ما با کی حرف می‌زنیم، چی می‌گیم، کجا می‌ریم و… . اینا شاید مشکل سیاسـی نباشن، اما به هر حال تا حالا کم ندیدیم تهدید به افشای اطلاعات شخصی مردم رو. هرچقدر هم که ناحساس باشن، خیلی از ما دوست نداریم کسی ازشون چیزی بدونه. جدای از اینها کم نیستن کسایی که اطلاعات مهمی مثل حساب های بانکیشون رو از این راه به آشناها می‌رسونن و نباید کسی دستش به اینا برسه، بماند که خود این هم کار اشتباهیه.

۵. این که یه سلبریتی معروفه و پر هوادار، کاریش نمی‌شه کرد. این که این افراد در ۹۹ درصد موارد، شخصی در حد الگو بودن نیستن نمی‌شه کاریش کرد. اما این که افراد جامعه‌ بتونن تشخیص بدن که که صلاحیت داره توی چه موردی الگو باشه، چیز واجبیه. باید بتونیم تشخیص بدیم که مثلن محمدرضا گلزار می‌تونه الگوی ما توی لباس پوشیدن باشه، نه فرهنگ یا علی کریمی ورزشکار خوبیه، الگوی سیاسی نیست، یا این که بهاره رهنما توی بازیگر فیلم کمدی بودن(!) می‌تونه الگو باشه، نه مسائل مربوط به تکنولوژی. این نظر‌های نابجا شاید در نظر اول چندان مهم نب اشن، اما فراموش نکنیم که برای خیلی ها این نظرات، حکم دستور رو دارن(مثل نوجوون‌هایی که تتلو رو دنبال می‌کنن) . وقتی ما هم توی شبکه‌های اجتماعی دنبال می‌کنیم این افراد رو و توده‌ی مخاطبانشون رو زیاد می‌کنیم، داریم بهشون مهر تایید می‌زنیم و احتمال دیده‌شدنشون رو بیشتر. بعدن درموردش بیشتر خواهم نوشت یقینن، اما فعلن: فکر نکنیم چون تتلو رو برای خندیدن دنبال می‌کنیم کار بدی نکردیم و موجهه. این طرز فکر کاملن پیش پا افتاده‌ایه.

 

— به دوگانگی زبانی متن بهاره رهنما دقت کنین. این شخص کتابخوانی رو هم سعی می‌کنه ترویج بده اما نمی‌تونه متنی بنویسه که یا مطابق زبان معیار باشه، یا محاوره. (البته شایدم متن رو کسایی دادن که می‌خواستن تبلیغ انجام بشه.

 

تلگرام از بلاک چین استفاده خواهد کرد

۱. از علاقه‌ی تلگرام به بلاک چین نوشته بودم. این جا یکم از جزئیات قضیه می‌نویسم. پاول دوروف گفته بود که تلگرام قراره به سمت بلاک چین بره. اما چجوری؟ دقیقا چیکار می‌خوان بکنن با این تکنولوژی؟ قضیه اینه که تلگرام داره روی خلق چیزی تمرکز می‌کنه به اسم Telegram Open Network یا خلاصه‌ش TON. به فارسی می‌شه شبکه‌ی باز تلگرام. قصد دارن اون سیستم تلگرام رو روی یه شبکه‌ی غیر متمرکز(یکی از مزیت‌های بلاک چین) پیاده کنن. حاصل اینه که دیگه سروری وجود نداره. درواقع سرور مرکزی ای وجود نداره. همه چیز پخش شده توی سیستم‌های متفاوت، درست مثل بیت کوین که اونم از بلاک چین استفاده می‌کنه و چیزی به اسم سرور مرکزی نداره و هرکسی که بخواد می‌تونه بهش بپیونده.

شبکه باز تلگرام - مبتنی بر بلاک چین

۲. تلگرام یه ارز دیجیتالم می‌خواد عرضه کنه. یه ارز دیجیتال رمزنگاری شده(کریپتوکارنسی) که  قراره به زودی بیاد بیرون. در کنار اون، یه والت هم برای این ارز(و شاید ارز های دیگه) قراره ساخته بشه. آقای دوروف که خودش خیلی به بیت کوین علاقه داره و مقداری از داراییش رو هم به صورت بیت کوین نگه داشته، حالا داره خودشم به سردمدارای این دنیا می‌پیونده. نکته‌ش اینجاست که با توجه به جامعه‌ی ۲۰۰ میلیونی کاربرای تلگرام و اعتماد نسبی ای که ای کاربرا به این پیام رسان دارن، احتمالن ارز دیجیتال تلگرام هم با اقبال خوبی مواجه شه.

۳. تلگرام یه پیام رسانه. داره می‌ره سمت بلاک چین. یه ارز دیجیتال هم می‌خواد عرضه کنه. باید دید این سه تا پدیده چطور کنار هم قرار می‌گیرن. احتمال این که سیستم برپایه بلاک چین بیاد و کلن جای سیستم امروزی رو بگیره کمه. این کار یه کار جواب-پس-نداده حساب می‌شه و ریسک بزرگیه. از طرفی، احتمالن با توجه به ساختار بلاک چین، کمی هم سرعت کار توش بیاد پایین، پس می‌شه حدس زد که سیستم فعلی تلگرام سر جای خودش بمونه. البته این هم جا نمونه که یکی از دلایلی که گفته می‌شه تلگرام رو داره می‌بره سمت بلاک چین، جلوگیری از سانسـور و تحریـمه. احتمال داره سیستم جدید، چیزی باشه در پیوند با سیستم فعلی تلگرام، اما موازی با اون.
نکته‌ی جالب تر: تلگرام که یه پیام رسانه، قراره یه کریپتوکارنسی و همینطور یه والت هم برای این پول دیجیتال به بازار بده. پیوند خوردن این دو تا با هم می‌تونه چیز باحالی باشه. این که پیام رسانی که من روی گوشیم دارم، کیف پول دیجیتال منم باشه، چیز جالبیه. با این کار احتمالن تجارتی که امروز می‌بینیم توی جامعه‌ی ما داره با تلگرام انجام می‌شه رونق بیشتری بگیره.و گفته می‌شه تبادلات روزانه‌ای که از تلگرام نشأت گرفتن، میلیاردی ان. حالا اگر این پیام رسان بیاد و امکان انتقال اعتبار رو هم توی خودش جا بده، قضیه جالبتر هم می‌شه.

۴. تلگرام رو قبلن یه شبکه‌ی اجتماعی بد معرفی کرده بودم. هنوز هم سر حرفم هستم. تلگرام پیام رسان خوب و شبکه‌ی اجتماعی بدی حساب می‌شه. اما نباید از کارها و فعالیت‌های جالبشون ساده گذشت. از اینکه با هر آپدیت جدید تلگرام، یه امکان و فیچر جدید و نسبتن کاربردی می‌بینیم، نباید ساده رد شد. حالا هم که دارن وارد می‌شن به تکنولوژی مد این روزها، و دارن یه قدم بلندپروازانه برمی‌دارن. تلگرامی که تا حالا کاملن رایگان و بدون منفعت بود، حالا قراره وارد حوزه پول بشه و احتمالا الانه که سوددهیش شروع بشه.  خوبه که اخبارش رو دنبال کنیم.

بلاک چین و تلگرام

۱. این روزها که تلگرام فیــلتره، خبرها و مطالبی که درموردش به گوش می‌رسه زیاده. یکیش اینکه کی رفع فیــلتر می‌شه و یکی دیگه اینکه چرا این یکی رو کلن از دسترس خارج کردن اما واستاپ هیچ اتفاقی براش نیفتاده؟ جدای از اینها اسکرین‌شاتی دیدم از توییتر پاول دوروف (مرد شماره یک پشت تلگرم) که گفته بود که تیم تلگرام قصد داره از تکنولوژی بلاک چین برای پیاده سازی سیستمی استفاده کنه که غیر قابل سانسـور باشه. ایده‌ی جالبیه و کنجکاوم بدونم دقیقن می‌خوان چیکار کنن. البته وقتی صفحه توییتر دوروف رو چک کردم ندیدم همچین توییتی رو. احتمالن پاکش کرده.

تلگرام - بلاک چین - ارز دیجیتال

۲. بلاک چین تکنولوژی مد این روزاست. درواقع بلاک چین چیزیه که پشت بیت کوین و الباقی کریپتوکارنسی هاست. همین اواخر از بیت کوین نوشتم دو تا مطلب: پایان پولی که می‌شناسیم و چرا بیت کوین مهمه. اونجا فرصت نشد از بلاک چین حرفی بزنم ولی به زودی حتمن پای بلاک‌چین هم به این وبلاگ باز می‌شه. بلاک‌چین چیزیه که بهش می‌گیم تکنولوژی روز. چیزی که اول از همه برای گیک ها جذابیت داره و بعد از اون هم میفته سر زبون باقی مردم. بلاک چین چیزیه که درسته بهش بگیم تکنولوژی روز و سوژه حرف. متاسفانه از طرف عموم مردم تکنولوژی خلاصه می‌شه توی این که دوربین آیفون چند مگاپیکسله و صفحه آخرین نوت سامسونگ چند اینچه. این ها درواقع کاملن تجاری ان و اصلن چیزای مهم و حتی جذابی هم نیستن. خوشحال کننده س که حد اقل با اقبالی که نصیب بیت کوین شده، آدم ها هم دارن جذب مسائل مهم تر و باحال تر می‌شن.

۳. این خبر هم راستی داره می‌چرخه همه جا که تلگرام می‌خواد کریپتوکارنسی خودش رو هم راه بندازه که اینم جذابه. با توجه به این که اکثر کاربرای تلگرام ایرانی ان، احتمالن تلگرام هم انرژی زیادی روی جذب کردن ایرانی ها بذاره و اتفاقی که احتمالن بیفته اینه که به این واسطه، ایرانی ها هم بهتر و بهتر با ارزهای دیجیتال آشنا بشن.

 

کلوب تعطیله

۱. کلوب دات کام. جزو اولین‌ها و یقینن خوش اقبال‌ترین شبکه اجتماعی ایرانی. توی دهه‌ی هشتاد و تقریبن از همون اوایل که سر و کله فیسبوک و یاهو۳۶۰ و امثالشون پیدا شد، کلوب هم شروع به کار کرد. گویا تعداد عضو‌هاشون از میلیون گذشته و این برای سایتی که مخاطبای بالقوه‌ش به ۱۰۰ میلیون نمی‌رسن خیلیه. کلوب دات کام رو آقایی به نام محمدجواد شکوری راه انداخته بوده و حالا این شبکه‌ی اجتماعی تقریبن متروکه، قراره برای همیشه بسته شه.

کلوب دات کام تعطیل می شود

۲. کلوب سایت واقعن جالبیه. در کل تمام زحمات آقای شکوری جالبن. ایشون و تیمشون پشت سایتای کلوب، میهن بلاگ، آپارات، فیلمیو و احتمالن چندتای دیگه‌ن. نکته رو گرفتید؟ با فیلتر شدن فیسبوک و بلاگر و یوتیوب و نتفلیکس(آخری نه از داخل) ایشون کلوب و میهن بلاگ و آپارت و فیلمیو رو کردن. یه جور قلاب همیشه آماده دارن ایشون که آماده‌س برای مواقع گل‌الودی آب. به طرز طنزآمیزی ایشون توی بلاگشون از شرایط بد فعالیت توی ایران شکایت هم داره حتی.

۳. با داغ شدن بازار پیام رسان ها (انقلابی که وایبر شروع کرد و با تلگرام به ثبات رسید) ایرانی ها هم تلاش کردن یه نمونه وطنی بسازن: بیسفون. پروژه پر سروصدایی که مثلن چهره‌ی برجسته‌ای مثل کارن همایونفر در مورد مسایل صوتی(!) و شخص نسبتن شناخته‌شده ای مثل بزرگمهر حسین پور به عنوان گرافیست(؟!) توش بودن. با همه‌ی سر و صداهاش بیسفون به هیچ جا نرسید. جمعیت خیلی خیلی کمی حاضر شدن برن سراغش. چرا؟ بی اعتمادی به نرم افزار ایرانی.

۴. کلوب شرایط خوبی داشت. به ادعای خودشون کاربرای میلیونی داشتن. بین افراد جوون اواسط دهه هشتاد هم خیلیا بودن که توش عضو بودن. یعنی تونسته بودن یه اعتماد نسبی و یه جذابیت هرچند گذری برای کاربرای ایرانی داشته باشن.  ولی سرانجامش؟ آخر پاییز امسال برای همیشه از اینترنت محو می‌شه. این یعنی چی؟ یعنی کپی محض و پیاده سازی محصولی که خارج از ایران بوده و جواب پس داده کافی نیست. چیزی که این وسط جا مونده خلاقیته. که خب واضحه: از حوزه تخصص آقای شکوری خارجه. ایشون فقط کپی بلدن.

۵. یکی از چیزایی که توی ایران می‌بینیم اینه که فعال‌ها(!)ی تازه نفس خیلی تلاش می‌کنن که ایده‌هایی که قبلن پیاده شدن رو بومی سازی کنن و بیارن توی ایران. خب دیجی‌کالا و اسنپ به خاطر تحریم بودن ما از طرف آمازون و علاقه نداشتن اوبر به ایران موفق شدن. ولی آیا این یعنی همه باید تقلید کنن؟ نه. متاسفانه صنعت‌ مرده‌ی نرم‌افزار ایران چیزی جز یه بازار تقلید نیست. بهونه زیاده. مثلن می‌گن خارج از سیلیکون ولی بودن یعنی شرکت شانسی برای موفقیت بین‌المللی نداره. ولی مشکل اینجاست که بازار ایزوله‌ی ایران باعث شده که آدم‌ها سوداگر به‌جای حریص بازار بین‌المللی بودن، به بازار بکر داخلی بسنده می‌کنن. این شاید اولش خوب باشه ولی اصلن آینده جالبی نداره. تمام منفعت این کسب و کار ها منوط به اینه که شرایط بد بمونه و ارتباط ایران همچنان با جهان محدود باشه.

 

  • صنعت خودروی کشور رو نگاه کنید. ایران خودرو و سایپا که همه با نفرت ازشون حرف می‌زنن، حاصل همین بومی سازی‌ان. آینده‌ی نرم افزار ما اینه، اگر همینطوری ادامه بدیم.
  • تعطیل شدن کلوب اتفاق خوش آیندیه. وقتی سایتی با کاربرای میلیونی به این سرانجام می‌رسه، می‌تونه تلنگری باشه به افرادی که فکر می‌کنن کپی کردن صرف، کافیه.
  • من – رضا کشاورز – البته با آقای شکوری خصومت شخصی ندارم. حتی مثلن سال‌های قبل، به نظرم میهن‌بلاگ منطقی ترین و بهترین سرویس وبلاگ فارسی بود.
  • بلاگفا رو از قلم نندازیم، تیم پشت بلاگفا حتی سعی کردن یه موتور جستجو هم بسازن که البته پایانش اصلن خوب نبود.
  • الکامپ پارسال یه استارت‌اپ ایرانی دیدم که کل سرویسش این بود: باهاش تو تلگرام می‌تونید پیام تبلیغاتی ارسال کنید. این هم وجهه‌ی دیگری از همین صنعت مرده‌س که بجای خلاقیت، قارچ وار حول محصولات موفق دیگه رشد می‌کنه.

تلگرام: جاده یه طرفه

۱. یکی از چیزایی که درمورد تلگرم واقعن آزار دهنده‌س یه طرفه بودنشه. شما شاید بتونید توی گروه‌های دوستانه و غیر دوستانه بحث کنید،‌ ولی این جمع‌ها معمولن از چندصد نفر بیشتر نمی‌شن. ولی وقتی پای کانال‌هاش میاد وسط، قضیه خیلی عیانه: شما به عنوان مخاطب یه کانال، می‌تونید بخونید مطالب رو، برای دوستاتون بفرستید،‌و…؟ خب همین. کار دیگه ای نمی‌شه کرد. درواقع محیط این شبکه‌ی اجتماعی(!) جوریه که شما فقط و فقط شنونده‌اید، در همه‌حال، بدون استثنا.

about-telegram

۲. واقعن دقت کنید: شما وقتی مثلن توی فیسبوک یه مطلب رو می‌بینید می‌تونید در قدم اول با لایک کردن و نکردن، نظر خودتونو بیان کنید. اگرم این کافی نباشه براتون، کامنت خودتونو می‌نویسید. یا حتی توی اون کامنت‌ها، می‌تونید مکالمه داشته باشید و بحث کنید. ولی توی تلگرام اینجوری نیست. تنها اثری که مخاطب‌ها(!)‌ی یه مطلب از خودشون به‌جا می‌ذارن، تعداد دفعات دیده‌شدن اون مطلبه. و این رو هم اصلن نمی‌شه خوب حساب کرد. وقتی ما امکان لایک کردن داشته باشیم، با اینکار داریم پسندیدن،‌ لذت بردن و یا چیزهایی از این دست رو به نویسنده‌ی مطلب و همینطور بقیه‌ی آدم‌هایی که اون مطلب رو می‌بینن منتقل می‌کنیم. حتی توی این یکی دو ساله،‌ فیسبوک پاشو فراتر گذاشته و اون دکمه ای که یه زمانی فقط کارش لایک کردن بود رو تفکیک کرده به چند حس متفاوت، از جمله خشم و اندوه. خب این خیلی خوبه. منٍ کاربر می‌تونم با دیدن یه مطلب توی صفحه‌ای که برام جذابیت داره، احساس خودم رو، و بعد از اون نظر خودم رو به گوش بقیه برسونم.

۳. در واقع اینجاست که می‌رسیم به عنوانی روی این چیز‌ها گذاشتن: شبکه‌ اجتماعی. من و بقیه کسایی که به مثلن لءونارد کوهن علاقه داریم،‌ زیر مطالب منتشر شده توی فن پیج این آدم همدیگه رو می‌بینیم، نظر می‌دیم، بحث می‌کنیم، مخالفت می‌کنیم،‌ و یا حتی با هم کاری نداریم و فقط حرفامون رو خطاب به آرتیست محبوبمون می‌زنیم. ولی درکل اینه که ما رو تبدیل می‌کنه به یه اجتماع، یه سری آدم که یه جا جمع شدن کنار هم، حالا این دفعه نه تو میدون،‌ بلکه تو یه صفحه‌ مجازی. ولی وقتی می‌رسیم به تلگرام، قضیه اینجور نیست. تنها اثری که من از بقیه آدم‌هایی که مثل من فلان صفحه رو دنبال می‌کنن می‌بینم، اون عدد اون بالاس که نوشته ۹۹۹۹تا ممبر یا اون عددی که زیر متن میاد و نوشته ۳۳۳ نفر دیگه این مطلب رو دیدن. همین. اینجاست که می‌رسیم به اصل ماجرا: تلگرام شبکه اجتماعی نیست.

۴. ما چندان عادت نداریم به تعریف کردن چیز‌ها. خیلی کار‌ها هست که می‌کنیم،‌ خیلی چیزا که می‌گیم،‌ خیلی چیزا که استفاده می‌کنیم، ولی وقتی ازمون بخوان که این چیزی که استفاده می‌کنیم یا کاری که می‌کنیم رو تعریف کنیم، درمی‌مونیم. این واقعن چیز بدیه. این که هیچ اهمیتی نمی‌دیم که حتی تکلیفمون رو مشخص کنیم که این چیزی که چندین ساعت از وقت روزمون رومی‌گیره، چیه! خیلی راحت برچسب شبکه اجتماعی رو می‌چسبونیم روش و از کنارش رد می‌شیم. تلگرام شبکه‌ی اجتماعی نیست. تلگرام فقط و فقط یه پیادم رسانه(مسنجر) که حالا از قضا یه سری امکانات متفرقه و البته بی‌جا رو هم تو خودش جا داده.

۵. توی این شبکه‌ی اجتماعی(۱) یه کانال باحال هست به اسم توییتر فارسی. البته یکی که نه، چندین و چند کانال هستن که کارشون اینه: توییت های باحال رو استخراج کنن و توی کانالشون بذارن. این یکی دیگه‌ از چیزاییه که آزار دهنده‌س. ما امکان این رو داریم که بریم توی توییتر، آدم‌هایی که برامون جالبن رو دنبال کنیم، مطالبشون رو بخونیم، نظرمون رو بیان کنیم و … . ولی این کار رو نمی ‌کنیم. یه کانال رو دنبال می‌کنیم، اون می‌ره هرچیزی که پسندید رو میآره و بهمون نشون می‌ده.

۶. می‌دونم این شاید زیاده‌روی حساب بشه، ولی به نظر من این یه فاجعه‌س: ما با جون گرفتن تکنولوژی ها، داریم روز به روز تحلیل می‌ریم. هرچی که تعداد این کانال‌ها بیشتر می‌شه، ما لال تر می‌شیم. هرچقدر مطالب بیشتر داریم که بخونیم، از فکر کردن و نظر دادن طفره می‌ریم. بزرگ‌ترین مشکلی که هست اینه که بعد از یه مدت یادمون می‌ره یه روزی توان تفکر هم داشتیم. التبه که درواقع خودمون این خیال رو نمی‌کنیم، ما هنوز آدم متفکر و عمیق‌بین و با ذکاوتی هستیم. ولی وقتی که یه مدت فقط و فقط مطالب رو می‌خونیم و هیچ واکنشی نشون نمی‌دیم از خودمون، حاصل اینه که همه‌ی اون قدرت‌هامون(!) تحلیل می‌رن. ما همچنان فکر می‌کنیم آدم‌های فاضل و فرهیخته‌ای هستیم، پر از عقاید بکر. در حالی که در عمل، صرفن مغزمون پر شده از نظرات این و اون. این و اونی که حتی نمی ‌دونیم کی ان، فقط دو تا توییت و پست باحال این ور و اون ور نوشتن.

۷. توی این مطلب نه می‌خواستم از تلگرام بد بگم، و نه توییتر و فیسبوک رو خوب جلوه بدم. تلگرام از همون اول از چارچوب مرسوم پیام رسان‌ها خارج شد و نظر دادن در‌موردش وقت بیشتری می‌خواد. فیسبوک و توییتر هم هرچند که اون قابلیت تعاملی توشون هست و این امکان رو می‌ده که ما صرفن منفعل محض نباشیم توی دنیای دیجیتال، ولی همچنان خودوشن پر از ایرادن و منشا خیلی از مشکلات. اینجا مقصود اصلیم این بود: ای کاش تکلیفمون رو با چیز‌ها مشخص کنیم از اول. به هر اپی که امکان ثبت نام داشت نگیم شبکه‌اجتماعی. و بعد از اون: حتی اگر می‌خوایم زامبی‌وار توی خیابون راه بریم و اراجیف(!)‌ این و اون رو بخونیم، بریم و دست اول بخونیم. منتظر نشیم که یکی دیگه برامون فیلتر کنه اونا رو.

تلوزیون و موبایل و وقت آزاد

۱. امروز این اینفوگرافیک به دستم رسید در مورد زمان صرف شده پای اینترنت و تلوزیون:

tv vs internet

توی تصویر میانگین دقایقی که هر نفر در روز به اینترنت و تلوزیون اختصاص می‌ده رو می‌بینیم. حتی وضع احتمالی سال بعد هم توش پیش‌بینی شده. اما یکم دقیق تر به قضیه نگاه کنیم به نتیجه‌ی جالبی می‌رسیم. زمان صرف شده پای اینترنت با شیب تندی افزایش داشته. این رو توی جامعه هم می‌شه به شدت دید. زامبی‌های اسمارتفون به دست توی ۳ ۴ سال گذشته مدام تعداشون زیاد شده و اکثر وقتشون هم اینطور که برمیاد توی شبکه‌های اجتماعی داره می‌گذره. حتی اون بیگانگی‌ای که بین افراد مسن و تکنولوژی های نوین وجود داشت هم تا حدودی کمرنگ شده. کم پیش نمی‌آد که بربخوریم به آدمای بالای ۷۰ سالی که شاید با کامپیوتر بیگانه باشن، ولی دارن از اسمارتفون هاشون استفاده می‌کنن. و از اون طرف هم همینطور. حداقل سن لازم برای داشتن تلفن همراه هوشمند اونقدر اومده پایین که حتی بچه‌های زیر ۱۰ سال هم گاهی تلفن شخصی دارن. همه‌ی اینا حاصلش شده میانگین دو ساعت و نیم زمان مصرف شده در اینترنت برای هر نفر. واضحه که زمان دقیقه‌های آدم‌های مسن زمان های چند-ده-ساعت-در-روز (!) بعضی افراد رو خنثی کرده.

۳. هرچقدر هم منحنی اینترنت نمودار شگفت‌انگیز باشه، منحنی تلوزیون شگفت‌انگیزتره. مسءله اینه: زمان آزاد و خالی آدم‌ها محدوده. منطقن با افزایش استفاده از اینترنت و وقت گذرونی آدمها توی فضای مجازی، زمان صرف شده پای تلوزیون باید کاهش پیدا می‌کرد. اما چقدر؟ توی ۸ سال گذشته این مقدار فقط ۲۰ دقیقه کم شده. فقط! در حالی که زمان استفاده از اینترنت بیشتر از ۱۰۰ دقیقه افزایش داشته.

۴. می‌شه حدس‌هایی در مورد این نتیجه‌ عجیب زد. قسمت زیادی از زمان صرف شده پای اینترنت، توی جاهاییه که خبری از تلوزیون نیست، مثل تاکسی و اتوبوس و تخت خواب. و این درمورد دوتای اول خیلی خوبه و در مورد سومی خیلی بد (البته جاش توی این مطلب نیست.) ولی ما چقدر در روز زمان آزاد داریم و چقدر می‌تونیم این زمان رو بی هدف بگذرونیم؟

۵. دوست با انگیزه‌ای داشتم که برای استفاده‌ی بهینه از زمانش، در شبانه‌روز فقط چهار ساعت می‌خوابید. اعتقادش این بود که زمان محدود رو نباید با خواب هدر داد. بعد از یکی دو سال فقط چهار ساعت خوابیدن یه تغییر رویه داد و چهار ساعت رو به شش ساعت و نیم خواب تغییر داد. اما از اون طرف تمام فعالیت‌هاش به مدت یک ماه بررسی کرد و به عمیق ترین شکل ممکن برنامه‌ریزی هاشو دقیق کرد و در انتها اون دو ساعت و نیم خواب اضافه رو تونست با دو ساعت و نیم بهینه کردن کارهای روزمره‌ش توجیه کنه. به اعتراف خودش توی حالت دوم، نه تنها ساعتای مفید کاریش همچنان مثل سابق مونده، بلکه پرفورمنس و کاراییش هم به اندازه قابل توجهی بیشتر شده.

۶. داستانی که تعریف کردم تا حد زیادی با این قضیه‌ی تلوزیون و اینترنت ارتباط داره. اینجا هم ما با زمان‌هایی طرفیم که مدت‌ها داشتیم. زمان توی تاکسی و اتوبوس و دقایق قبل از خواب. از اون طرف هم بنا به عادت و رسم زمانی رو پای تلوزیون می‌گذروندیم. حالا اتفاقی که افتاده اینه که ما علنن داریم زمان‌های فراغتی رو که در اختیار داریم، ۲ برابر هدر می‌دیم. ما فرصت اینو داریم که محتوای سرگرم کننده‌ای رو که شاید برای حفظ روحیه‌مون لازم و ضروری باشه رو توی زمان های پرت به‌دست بیاریم و مصرف کنیم. و از اون طرف هم زمانی که به‌طور کلاسیک مصرف سرگرمی می‌شد رو صرف‌ کارهای بهتر بکنیم. اما در عمل این اتفاق نیفتاده. حاصل این شده که با هر پیشرفت کوچیک تکنولوژی، ما قسمتی از ۲۴ ساعتمون رو از دست می‌دیم. حتی قسمت‌هایی رو که شاید قبلن ساده از کنارشون رد می‌شدیم، حالا که ازشون آگاهیم، دو دستی تقدیم وقت-خور های دیجیتال می‌کنیم. دفعه‌ی بعد توی مترو و سالن‌های انتظار به آدم‌ها نگاه کنید. به محض رسیدن، همزمان با نشستن، دست میکنن توی جیب و گوشی‌هاشونو در‌میارن. از این بهینه تر؟ و بدتر از اون در اکثر موارد از فاصله‌ی دور هم می‌شه صفحه‌ی آبی و سفید تلگرام رو روی گوشی‌هاشون دید. یا بدتر از اون بازی‌هایی مثل کلش آف کلنز که دقیقن با هدف دزدیدن وقت آدم‌ها طراحی شدن و هدف اصلیشون تبدیل کردن انرژی و زمان مردم به پوله.

داده‌کاوی و انتخابات

۱. دیروز انتخابات ریاست جمهوری برگزار شد و امروز نتیجه اعلام شد. حسن روحانی با ۲۳ میلیون رای برنده‌ی انتخابات بود. در کنار همه‌ی بگو مگو‌ها و درگیری‌ها(ی لفظی و غیرلفظی) و درکل همه‌ی هیاهوی انتخابات، به یه حاشیه‌ی جالب برخوردم امروز. توی یکی از گروه‌های جالب تلگرامی، این متن رو دیدم:

roohani - final

از وجهه‌ی تبلیغاتی پیام که بگذریم ( که واضحن داره تبلیغ محصول خاصی از یه شرکت رو می‌کنه)، با یه محصول جالب ایرانی طرفیم. البته من اطلاعی از جزییات کارشون ندارم. ولی واقعن لذت‌بخشه مواجه شدن با یه محصول ایرانی که – با استناد به ادعای خودشون – عملکرد اینقدر خوبی داره. البته که احتمالن هنوز هم جای پیشرفت زیاده ولی به هرحال دلنشینه دیدن همچین کسب و کاری. مخصوصن توی زمانی که استارت‌آپ‌های ایرانی همه دارن به سمتی می‌رن که یا یه ایده‌ی نسنجیده رو با یه تعصب نابجا بخوان عملی کنن، و یا این‌که بخوان یه ایده‌ی مضحک ولی پول‌ساز رو – صرفن به‌خاطر کسب در‌آمد و بدون اندکی علاقه به کارهای خلاقانه – راهی بازار کنن. چند وقت پیش حتی برخوردم به یه استارت‌آپ(!) ایرانی که قارچ‌وار حول تلگرام بوجود اومده و خدماتش هم خلاصه‌ می‌شه به یه سری ابزار برای تبلیغات و بازاریابی و امثال اینها توی تلگرم: یعنی درواقع زجر‌آور کردن و هرزنامه(!) فرستادن به کاربرها.

۲. این پیام – که عکسشو بالاتر گذاشتم – توی یه گروه مرتبط با بیگ دیتا به چشم من خورد. این هم اتفاق جالبی بود. فعالیت‌های سیاسی کورکورانه و تبلیغات آزاردهنده و نابجا توی گروه‌های فیزیکی و غیر فیزیکی کم نیستن. ولی این یکی مورد خیلی جالب بود. دیدن مطلب مرتبط با اتفاقات روز، و در عین حال توی چارچوب فعالیت اون گروه یکی از چیزای دلنشین حساب می‌شه.  حتی بعد تبلیغاتی پیام هم توی این حالت آزاردهنده نیست.

پیش‌پا افتاده‌ترین بدیهیات زندگی اجتماعی دیجیتال رو رعایت کنیم… ای کاش…!

۱. توی فضای مجازی آزادی هست. ولی معنی آزادی این نیست که هرجور خواستیم رفتار کنیم. درسته که واسه‌ی چت کردن ما توی قانون‌اساسی چیزی نیومده. ولی این دلیل نمی‌شه که هر کاری که به ذهنمون رسید انجام بدیم. و یا بدتر از اون: دنیای مجازی رو با دنیای واقعی اشتباه نگیریم. درسته که ما همون آدماییم. ولی نباید همونجوری رفتار کنیم توی دنیای مجازی. وقتی دنیا(!) عوض شده، بدیهیه که رفتار ما هم باید تغییر کنه. مثلن این نمونه:

new chat

این یه قسمت از گفتگوی من با یه آشناس. به ساعت پیام‌ها دقت کنین: بین اولین وآخرین پیام ۱۰ ساعت فاصله‌ هست. و جالبه که بحث همین‌جا به انتها می‌رسه. دوست عزیز من ۳ روز بعد می‌اد و همین چیزا رو دوباره می‌گه. و بعد تازه می‌گه که چیکار داشته. متوجهین که مشکل چیه؟ این آقا می‌تونست توی همون پیام اول حرفش رو بزنه. اما تصمیم می‌گیره یه مکالمه‌ی شفاهی رو شبیه‌سازی کنه اینجا. و این دقیقن بدترین کار ممکنه. اگر توی همون پیام اول حرفش رو می‌زد هم خودش زودتر به نتیجه می‌رسید و هم من کمتر مجبور به تحمل این مکالمه‌ی عجیب بودم.

حالا این سناریو رو تصور کنین: این آدم میاد و می‌گه سلام! و بعد بجای خوبی و چطوری گفتن که جاش توی احوال‌پرسی حضوری و تلفنیه،‌ می‌گه صبح/ظهر/شب بخیر! و بعدش هم حرفش رو می‌زنه. من هم وقتی آنلاین می‌شم و می‌بینم پیامش رو، جوابش رو می‌دم. ینی مثلن طبق عکس بالا: جواب پیام ساعت یازده ایشون رو من ساعت سه بعد از ظهر می ‌دم و تمام. کار اصلن به نه و نیم شب  و روزهای دیگه نمی‌کشه. بهتر نیست؟ هست… واقعن… هست. ولی گویا به غلط آدم‌ها این کار رو بی ادبی می‌دونن. در حالی که دقیقن برعکسه. خلاصه و مفید حرف زدن نه تنها بی ادبی نیست، بلکه باعث می‌شه کمتر وقت مخاطبمون گرفته بشه. در حالی که توی این حالت مرسوم درواقع داریم کاملن بی ادبانه و به صورت مکرر،‌ مزاحم طرف مقابلمون می‌شیم.

۲. توی یه جمع دوستانه بودیم. تصمیم گرفته شد که عکس یادگاری گرفته بشه. من بنا به دلایلی نمی‌خواستم توی عکس باشم. با هزار مصیبت خودم رو از عکس کشیدم بیرون. اون عکس بعد از چند ساعت پاش به اینستاگرم باز شد. من نمی‌خواستم توی عکس باشم. حاصل این شده بود که من رو روی دیوار تگ کرده بود دوست عزیز. زیر عکس هم نوشته بود که رضا کشاورز هم بود توی جمع ولی نخواست توی عکس باشه. من واقعن از این کار شگفت زده شدم. از صاحب عکس خواستم که اسممو از نوشته حذف کنه. واکنش ایشون این بود که اسمم رو از جمله ی “رضا کشاورز هم بود توی جمع ولی نخواست توی عکس باشه” حذف کرد. ولی به طرز غیر قابل باوری اسمم رو هشتگ کرد زیر عکس: #رضا_کشاورز. وقتی به این هم اعتراض کردم واکنش ایشون این بود که “مگه هر رضا کشاورزی تویی؟“.  بعد از این اتفاق من ادامه ندادم بحث رو. واقعن بهم این احساس دست داد که دارم با فیل شطرنج بازی می‌کنم (اون مهره‌ی روی صفحه منظورم نیست، فیل واقعی منظورمه)‌ و هنوز هم نتونستم درک کنم که این فیل چطور می‌تونه از یه اسمارت‌فون استفاده کنه. (البته که این که چند جمله‌ی آخر شوخی بود. اما شوخی‌ها رو نباید دست کم گرفت 😉 )

البته این فقط یه مورد خاص بود. اما مشابهش رو حتمن دیدیم. مس‌ءله اینه: عکس‌های یادگاری هم یه جورایی جزو حریم شخصی حساب می‌شن. لازمه که وقتی می‌خوایم عکس کسی رو منتشر کنیم ازش اجازه بگیریم، حتی اگه دوست نزدیک باشه. یه مورد دیگه هم هست که توی فیسبوک خیلی می‌شه دید: همه‌مون تجربه داریم توی عکسی تگ شده باشیم که اصلن توش نیستیم. همه‌مون یه دوست داریم که تصمیم گرفته برای بیشتر دیده شدن، هرکی رو که می‌تونسته توی عکسش تگ کنه. فکر نمی کنم این مورد نیاز به توضیح بیشتر داشته باشه.

۳. اینا فقط ۲ تا از تجربه‌های من بودن. خام-رفتاری‌های ما توی فضای مجازی واقعن بی‌شمارن. واقعن زشته که به جایی برسیم که لازم باشه برای رفتار هامون قانون وضع بشه. قضیه هرچند زننده‌س، ولی واقعن پیچیده نیست. کافیه که توی کارامون چند تا نکته‌ی پیش‌پا افتاده رو رعایت کنیم: حریم شخصی و رفاه و آسایش دیگران. کار پیچیده‌ای نیست. ولی متاسفانه گویا سخته. حدس می‌زنم توی آینده درمورد این اتفاق‌ها و این رفتار‌ها بیشتر بنویسم.

مشکل مایکروسافت چیه؟

۱. مایکروسافت قسمت مهمی از زندگی دیجیتال اکثریت مردم دنیاست. کاربرای زیادی با رضایت تمام دارن از محصولات این شرکت و مهم ترینشون، ویندوز استفاده می کنن اما خیلی‌ها از ضرر هایی که این سیستم عامل بهشون زده خبر ندارن. ترجیح دادم به جای نوشتن مطلب، شبه-مقاله ای رو ترجمه کنم که خیلی خوب این مسءله رو باز کرده. در انتهای مطلب هم چند موردی رو که حس کردم باید اضافه بشن، نوشتم.

۲. مشکل مایکروسافت چیه؟

windows_users

قبل از هر چیزی بذارید مطمءنتون کنم که این یه مقاله ی ضد مایکروسافتی نیست که بخواد سوء استفاده های انحصار طلبانه، پتنت های نرم افزاری، رفتار غیررقابتی یا هرچیز دیگه ی اونا رو بکوبه. نه!‌مشکل اصلی با مایکروسافت خیلی بدتره. مشکل کاربراییه که اونا تربیت می کنن.

برای توضیحش بیاین یه چندسالی برگردیم عقب. یه نگاهی بندازیم به کامپیوتر های اورجینال(!). با سخت افزار حجیم و خشکشون اتاق رو پر می کردن و فقط به درد ریاضیدان های خیلی باهوش می خوردن. بعدش مایکروچیپ و مودم و آی بی ام و مایکروسافت اومدن. ناگهان ما اینترنت داشتیم. اینترنت متنمحور بود و شما باید نسبتن عالم کامپیوتر (خوره خودمون) می بودین تا بتونین ازش استفاده کنین.

بعدش ویندوز اومد. آیکن های خوشگل و منو های ساده داشت و کامپیوترو همگانی کرد. برای استفاده ازش نیازی به چند سال آموزش نبود، فقط موس رو تکون می دادین و روی آیکونی که می خواستین کلیک می کردین. هر کسی می تونست این کارو انجام بده.

همه هم این کارو کردن. حتی الان، بعد از گذشت چند سال کسی که هیچ وقت از کامپیوتر استفاده نکرده می تونه بشینه پشت یه کامپیوتر ویندوزی و توی اینترنت بچرخه، بدون آموزش یا فهمیدن. فارغ از این که چه موضعی نسبت به مایکروسافت دارین، باید اعتراف کنین ویندوز رابط کاربری گرافیکی به شدت آسونی داره.

احتمالن این بزرگترین نقطه قوت مایکروسافت توی این سالها بوده. اونا به شما کامپیوتری می دن که تقریبن بلافاصله می تونین ازش استفاده کنین. بی نیاز از هر دانشی. این مسءله البته بزرگترین ضعف اونا رو هم باعث شده، و برای دنیا هم مشکلات زیادی به بار آورده.

من اولین بار سال ۱۹۹۵ وارد اینترنت شدم. اون زمان اسپم هنوز مشکل ناشناخته ای بود، اما نامه های زنجیره ای(منظور همون ایمیل هاییه که هر کس بعد از خوندن برای چند نفر دیگه فوروارد می کنه) نسبتن رایج بودن. یه مورد خیلی رایج بود که می گفت:

مایکروسافت داره این ایمیل رو با یه نرم افزار هوشمند جدید رصد می کنه . این رو برای تعداد زیادی آدم فوروارد کنین و اونا برای این که بهشون در تست نرم افزار کمک کردین مبلغی رو بابت تشکر می دن.

اولین بار که این ایمیل رو گرفتم صورتم در هم رفت و دقیق تر نگاه کردم. یه متن ساده بود، بدون هیچ ضمیمه ای، تیتر هامعمولی بودن، هیچ نرم افزاری دخیل نبود. هیچ جور نمی شد تکثیر شدن این ایمیل رو رصد کرد. این ایمیل رو پاک کردم.

اما باز هم دریافت کردمش، و باز هم، و باز هم. هنوز هم هر از گاهی برام میاد. چرا؟ چون اون بیرون مردمی هستن که اطلاعاتشون اونقدر نیست که بفهمن این ایمیل چیزی جز یه دروغ نیست. چون نمی دونن ایمیل ها چجور کار می کنن(!). نمی دونن چجوری تشخیص بدن که آیا نرم افزاری به ایمیل ضمیمه شده یا نه. نمی دونن که نرم افزاری که با ارسال ایمیل، خودکار اجرا بشه، چیزیه که دنیا خیلی وقته تلاش می کنه تا اونو غیر ممکن کنه. نمی دونن که مایکروسافت هیچ دلیلی (و هیچ نیازی) نداره که ببینه یه ایمیل چجوری پخش می شه. تنها چیزی که این آدما می دونن اینه که براشون هیچ خرجی نداره که محض محکم کاری این ایمیل رو فوروارد کنن تا اگه احیانن این قضیه درست بود یکم پول گیرشون بیاد… و این ایمیل همچنان پخش می شه.

شاید فکر کنین خطری نداره که. صرفن هر از گاهی چند تا ایمیل احمقانه. خب اینجاس که شدت این بیخطری کم می شه: بیشتر از ۸۰ درصد اسپم هایی که دریافت می کنین از کامپیوتر شخصی یه کاربر ویندوز از همه جا بی خبر برای شما ارسال شده. این بد نیست؟

بین دوستا و همکارا من اون آدمی ام که وقتی مشکل کامپیوتری دارن می رن سراغش. یه سری سوال هست که کاربرای ویندوز بار ها می پرسن. مثلن:
آیا من به آنتی ویروس نیاز دارم؟
فایروال‌ (دیوار آتش) چیه؟
آیا واقعن نیازه که من آپدیت ها رو نصب کنم؟‌خیلی طول می کشه دانلودشون.
چرا این فایل ناشناسی که توی ایمیلی که یه آدم ناشناس برام فرستاده کار نمی کنه وقتی کلیک می کنم روش؟

این سطحی از دانشه که من عادت کردم از کاربر ویندوز توقع داشته باشم. خیلی گنگ می دونن که آنتی ویروس چیز خوبیه و باید داشته باشن. و اطلاعاتشون همین جا به ته می رسه. هر فایلی که براشون ارسال می شه رو باز می کنن، هر نرم افزاری رو دانلود می کنن، و ساعت ها توی اینترنت می چرخن بدون این که هیچ نرم افزار محافظی داشته باشن.

متاسفانه خیلی از نرم افزار هایی که ناخواسته نصب می کنن، فقط ویروس نیستن، بد افزارن: نرم افزاری که بدون این که متوجه باشن خرابکاری می کنه. می تونه همه ی کلید هایی که فشار می دن رو ذخیره کنه و پسورد ها و اطلاعات کارت اعتباریشون رو بده دست کسی که اون بد افزار رو نوشته. یا این که بعد از یه مدت فقط متوجه بشن که کامپیوترشون کند شده.

اگر نرم افزاری با دسترسی مدیر(همون روت و ادمین خودمون) روی کامپیوتر ویندوزی نصب بشه، مطلقن قادره هرکاری که خواست بکنه. در این موقعیت کامپیوتر شما زامبی حساب می شه، چون دیگه کامپیوتر شما نیست: داره توسط یه نفوذگر کنترل می شه. و نه شما. و دو کاربرد خبیثانه ی عمده داره:
از کامپیوتر شما به کامپیوتر های دیگه حمله می کنه تا بد افزار رو پخش کنه
شروع به اسپم فرستادن به دنیا می کنه

فقط کاربر از همه جا بی خبر بدشانس که داره بدافزار رو اجرا می کنه نیست که زجر می کشه: همه زجر می کشن. تخمین زده شده که به زودی اسپم هایی که فرستاده می شه تعدادش از ایمیل های واقعی و پاکی که فرستاده می شه بیشتر بشه. و این فقط به این دلیل ممکنه که اسپم ها از کامپیوتر شخصی کاربر از همه جا بی خبر دارن فرستاده می شن. مایکروسافت مچکریم.

ویندوز به شدت بخاطر یهسیستمعاملناامنبودن سرزنش شده. ویروسا بهش سرایت می کنن و بدافزار ها ولش نمی کنن. اما همه ی تقصیر ها گردن سیستم عامل نیست. خیلی راحت می شه بدون اسیر بد افزار شدن از کامپیوتر ویندوزی استفاده کرد. خود من این کارو کردم. من هیچ وقت روی هیچ کدوم از کامپیوترام ویروس یا بدافزار نداشتم و این در حالیه که از زمان ویندوز ۳ از ویندوز استفاده کردم. یه کاربر آگاه خیلی راحت می تونه توی ویندوز از امنیت کامل برخوردار باشه.

اما این کاربرا زیاد نیستن. خیلی ها دارن بدون نصب هیچ نرم افزار محافظی و با طرز تفکر روی همه چیز کلیک کناز کامپیوترشون استفاده می کنن. اونا نه فقط به خودشون، که به همه ی ما دارن آسیب می زنن. و این مشکل رو (متاسفانه)‌ نمی شه با نرم افزارحل کرد.

یک داستان واقعی: یه دوست ازم خواست بهش کمک کنم که یه نرم افزارو نصب کنه. قبلن به نصیحتم گوش کرده بود و از اکانت ادمین استفاده نمی کرد. اما نرم افزاری که می خواست نصب کنه نیاز به دسترسی مدیر داشت. بهش گفتم که برای نصبش باید به حساب مدیر سوءیچ کنه. ازش پرسیدم اون چیزی که می خواد نصب کنه چیه. در جواب گفت یه چیزی که با ایمیل برام فرستادن، فک کنم بازی باشه، یا یه چیزی تو همین مایه ها” . یه نگاهی بهش انداختم، بد افزار بود. اگه داشت از حساب مدیر استفاده می کرد تا اون موقع نصبش کرده بود و سیستمش آلوده شده بود. هیچ کدوم از نرم افزار های محافظ نمی تونستن نجاتش بدن.

بطور خلاصه مشکل کاربرای ویندوز اینه: نمی دونن دارن چیکار می کنن، ولی به هر حال اصرار دارن که انجامش بدن. مایکروسافت هرچقدر هم نرم افزارشو خوب تولید کنه، هیچ وقت اونقدر خوب نیست که جبران کار اینجور کاربرا رو بکنه. کاربرایی که اگه خوب توجیه شده باشن (گول خورده باشن) حتی حاضرن نرم افزار محافظشون رو غیر فعال کنن تا بتونن بد افزار نصب کنن.

چاره؟ چاره قبلن پیدا شده. نه! چاره این نیست که همه از لینوکس استفاده کنن. کاربر از همه جا بی خبری که آنتی ویروسشو برای نصب بد افزار خاموش می کنه توی لینوکس هم میاد و با دسترسی ریشه‌(روت) همون کارو تکرار می کنه. تنها چاره اینه که کاربرای ناآگاه کمتری داشته باشیم. همین.

خوشبختانه این اتفاق داره می افته. کامپیوتر و اینترنت به عنوان یه چیز عجیب و جدید وارد دنیا شدن. چیزی که مردم باید برای یاد گرفتنش تلاش می کردن، اونم وقتی که دوره ی یادگیریشون تموم شده بود. موفقیت ویندوز بزرگ بود، بخاطر این که یاد گرفتن این کارای جدید رو آسون کرده بود. اما از اون به بعد آدما دارن توی یه دنیای آگاهازوب زاده می شن. بچه ها با کامپیوتر و اینترنت بزرگ می شن. از همون روز اول استفاده از کامپیوترو یاد می گیرن. به مرور کاربرای ناآگاه با کاربرای آگاه جایگزین می شن. جلوی این جریان رو نمی شه گرفت. به زودی پیروز می شه.

خب اون موقع چی می شه؟ ویندوز به شدت وابسته به بزرگترین مشکلشه. تنها دلیلی که باعث می شه ازش استفاده بشه راحتی استفاده س. مایکروسافت می تونه لینوکس رو مثال بزنه و سختی مهاجرت کردن به لینوکس رو به رخ بکشه و مردم هم قبول کنن حرفشو، البته فقط امروز!

اما بعد از گذشت چند سال، که کاربرای ناآگاه جای خودشونو به کاربرای آگاه دادن چی اتفاقی میفته؟ وقتی راحتی رو به افزایش لینوکس و میزان ناآگاهی در حال کاهش با هم تلاقی می کنن. چه اتفاقی میفته وقتی هیچ مانعی برای ورود به دنیای نرم افزار آزاد و رایگان وجود نداره؟ وقتی که مردم عملکرد سیستم عامل ها رو با هم مقایسه می کنن و نه زیبایی رابط های کاربری رو.

زمانه ی جالبی می شه.، وقتی که کامپیوترها کاربرای محتاط و خوبآگاهشده ای دارن و نرم افزار ها ناخواسته رو ازشون دور نگه می دارن.

بهش فکر کنین: بی اسپم، بی بد افزار، بی ویندوز؟ شاید!‌ باید ببینیم.

۳. چند نکته ی تکمیلی:

  • نویسنده ی این متن خیلی یک طرفه، سادگی استفاده از ویندوز رو عامل همه ی بدبختی ها دونسته. متاسفانه در کنار همه ی حرف های منطقیش، این نکته رو فراموش کرده که راحت بودن به خودی خود چیز بدی نیست. هرچند که این سادگی توی تربیت این حجم از کاربر ناآگاه بی تاثیر نبود، اما نمی شه مشکل رو فقط گردن ساده بودن کار و داشتن محیط گرافیکی انداخت. مسءله ای که خیلی توی مخصوصن برنامه نویس ها به چشم می خوره اینه که انجام بودن کار از راه سخت رو افتخار می دونن. یعنی حتی آدم های آگاه این حوزه هم درک درستی از این قضیه ندارن و صرفن به این دلیل از خیلی چیزها با خبرن که این تفکر همهچیسختشخوبه به اونا القا شده.
  • این متن سال ۲۰۰۵ منتشر شده. از اون موقع تا حالا یک سری چیزها تغییر کرده. مهم ترینش این که موقع نگارش این متن، ویندوز اکس پی آخرین ویندوز منتشر شده بوده و اگر این نویسنده امروز قرار بود متن رو بنویسه مطمءنن خیلی لحن خیلی کوبنده تری رو انتخاب می کرد. چند بار متن رو به دقت مرور کردم. هرچند که خیلی شدید درمورد مساءل صحبت می کرد، اما هیچ جا به توهین دچار نشده بود. البته توی فرهنگ ما و معیار های ادب سنجی ما یک سری موارد رو می شه توهین آمیز حساب کرد. البته اون هم بخاطر وجود این منطق عجیبه که بیان حقیقت اگر چیز دلنشینی نباشه، توهین محسوب می شه.
  • تمرکز اصلی نویسنده، توی این متن تاثیری که ویندوز روی کاربرا داشته بود. ولی مساله ای که هست اینه که این تنها مشکل مایکروسافت نیست. بسته بودن نرم افزار، غیر قابل تغییر و انعطاف ناپذیر بودنش، امنیت پایینش، و خیلی چیزهای دیگه کنار گذاشته شدن توی این متن. مطمءنن بعدن درمورد اونا هم خواهم نوشت.
  • داستان ایمیل های زنجیره ای که نویسنده ازش صحبت می کنه توی سال ۱۹۹۵ اتفاق میفته. امروز که ۲۱ سال از اون زمان گذشته ما هنوز هم توی ایران همچین چیزهایی رو می بینیم. همه مون دوستهایی داریم که از این جور پیام ها برای ما بفرستن. البته بجای ایمیل – که تقریبن هیچ وقت نقش مهمی توی زندگی دیجیتال ایرانی ها نداشت و ندارهتوی تلگرام با این پیام ها مواجه می شیم. ۲ سال پیش، وقتی که هنوز وایبر مسنجر اصلی ایرانی ها بود یکی از دوستای من برام پیامی فرستادی که توش تقریبن می گفت:

    وایبر می خواد یک سری از کاربرا رو که فعالیت مشکوک به اسپم دارن پاک کنه(!) برای این که تو رو پاک نکنن کافیه که این پیامو به ۱۰ نفر از دوستات بفرستی تا این اتفاق برات نیفته.

    بخاطر این که متن یکم قدیمی بود مردد بودم توی ترجمه و منتشر کردنش، اما این مورد و مورد های بیشمار مثل این که فکر نمی کنم نیازی به ذکر کردنشون باشه منو قانع کردن برای انجام این کار.

  • توی این نوشته مایکروسافت و ویندوزش زیر زره بین رفته بود. اما این سادگی استفاده توی سیستم عامل مک هم به شدت دیده می شه و کاربرای این سیستم عامل چندان نباید خودشونو از ماجرا جدا بدونن.
  • توی مقاله خیلی خوشبینانه از آگاهی نسل آینده ی کاربرای کامپیوتر صحبت شده. اما به نظر من – و اونطور که دیده می شه- کاربرا های جدید خیلی بدتر دارن می شن. با امکاناتی که توی این سال ها به ویندوز اضافه شده مشکل حتی حاد تر هم شده. کم سن و سال هایی که این روزا از کامپیوترشون استفاده می کنن هرچند که کارهای خیلی عجیبی رو می تونن انجام بدن اما در خیلی موارد هیچ ایده ای ندارن که دارن چیکار می کنن. این بیگانگی و ناآگاهی توی کاربرای ایرانی متاسفانه خیلی خیلی شدیدتره. اکثر ایرانی ها – حداقل وقتی که شروع به استفاده از کامپیوترشون می کنن آشنایی چندانی با زبان انگلیسی ندارن و در مقابله با ارورها و هشدار های سیستم عامل تنها کاری که می کنن خیلی تصادفی و بسته به احساس و نیتی که توی اون لحظه دارن، بین OK و Next و Cancel یه مورد رو انتخاب می کنن. توی اینترنت هم هرجا که به عبارت Free Download  می رسن، بلافاصله کلیک می کنن.
  • چند هفته پیش یه خبر عجیب اومد بیرون که می گفت مایکروسافت به بنیاد لینوکس پیوسته، اما یقینن این اتفاق حداقل در آینده ی نزدیک، تاثیری روی درستی مطالبی که توی این پست نوشته شد نداره.

 

  • متن اصلی رو می تونین اینجا بخونین.