اولین شهروند ربات

۱. اولین ربات به عنوان شهروند قبول شد. جالب‌تر اینکه همین ربات سال پیش، گفته بود که هیچ مشکلی با کشتن آدم‌ها نداره و خب این اصلن دلنشین نیست که این مورد خاص باید اولین شهروند-ربات باشه. اسم این ربات سوفیاست و توی کشور عربستان سعودی به عنوان شهروند قبول(!)‌ شده.

sophia

۲. مهم نیست خوشبینی‌های نسبتن کورکورانه‌ی زاکربرگ درست باشن یا قصه‌های ترسناکی که الون ماسک تعریف می‌کنه. مهم اینه که ربات‌ها دیگه از فیلم‌های علمی-تخیلی بیرون اومدن و بخشی از دنیای واقعی‌ان. هرچند الان فقط توی اخبار و شو‌های تلوزیونی می‌بینیمشون ( یا شاید انواع پیش‌پا افتاده‌شون رو درحال انجام یه سری کار ساده) ولی به‌هرحال مشخصه‌ که نباید از کنارشون ساده رد شد. زیاد طول نمی‌کشه که ربات جزوی از روزمرگی دنیای ما بشن و توی زندگی صبح تا شبمون مجبور به سروکله زدن باهاشون باشیم. با به میدون اومدن سوفیا،‌ می‌شه حدس زد که از این به بعد با سرعت و تکرر بیشتری باید منتظر خبر‌های عجیب غریب درمورد ربات ‌ها باشیم.

 

  • یکی از نظرای جالبی که درمورد این اتفاق دیدم این بود که آیا این عضو جدید جامعه‌ی انسانی – توی عربستان – حق و حقوق بیشتری از زنها و خانم‌های اون کشور داره یا نه؟
  • این‌جا منظور از ربات بیشتر اون ماشین دست و پا داریه که شبیه آدماس و سعی می‌کنه کارای اونارو تقلید کنه.

از این ولایت – علی اشرف درویشیان

۱. علی اشرف درویشیان مرد. نویسنده‌ای که من تصورم این بود که خیلی وقته مرده، درواقع امروز توی سن هفتاد و پنج سالگی مرد. اندک باقی‌مانده‌ی ادیب‌های قابل اعتنای ایران هم دارن ته می‌کشن. درویشیان به سالهای ابری معروفه. یک رمان نسبتن بلند که البته من نخوندمش و نمی‌تونم نظری بدم درموردش.

Az_In_Velayat

۲. درویشیان رو با از این ولایت شناختم. یه مجموعه‌ داستان کوتاه، که همه‌شون یه نقطه مشترک دارن. درواقع این داستانا سرگذشت یه سرباز معلم رو توی یه روستای دورافتاده روایت می‌کنن. از بچه‌ها می‌شه خوند، از مشقت‌های زندگی‌ روستایی،‌ از سختی حمل و نقل دهه پنجاه، اونم توی زمستون و همینطور از جهل و ناآگاهی‌ای که روستایی‌ها – متاسفانه- ازش سرشارن. البته این کتاب همچنان یه مجموعه داستانه، و نه یه کتاب مستند. ولی نکته‌ای که درمورد ادبیات ایران خیلی شدیده – متاسفانه یا خوشبختانه – کارهای داستانی ما اکثرن خالی از تخیلن و بیشتر تجربیات شخصی نویسنده‌هاشونن. البته این دلیل نمی‌شه این داستانا ارزش خوندن نداشته باشن. از اونطرف هم نمی‌شه به حقیقت‌هاشون اتکا کرد. ولی اینجاش رو خیلی دوست دارم:‌ بعد از خوندن داستانهای از این ولایت، توی برزخی بین حقیقت و تخیل قرار می‌گیره آدم و مدام می‌خواد یه جوری کشف کنه که این حماقت یا تراژدی یا حادثه، واقعن یه گوشه از این سرزمین اتفاق افتاده یا زاده‌ی تخیل نویسنده‌س.

۳. از این ولایت به شدت به این آدم‌ها توصیه می‌شه: کسایی که از زندگی روستایی چیزی نمی‌دونن، کسایی که صداقت و صفا و صمیمیت روستا رو ستایش‌ می‌کنن و حسرتشو دارن، کسایی که توی زندگی‌ شهری جوری غرق شدن که نیم ساعت بدون اسمارت‌فون‌هاشون نمی‌تونن دووم بیارن، و البته هرکسی که دلش می‌خواد توی یه محیط متفاوت بودن رو تجربه کنه. با داستان‌های درویشیان می‌شه خیلی چیز‌ها رو از نزدیک لمس کرد.

 

 

  • جلد چاپ‌های جدید کتاب متفاوته از عکس بالا. این طرح جلد چاپ اول کتابه.
  • مرگ نویسنده یقینن بهترین فرصت‌ نه ولی فرصت نسبتن مناسبیه برای معرفیش. به نظرم رسید خیلی جالبتر بشه اگر بجای معرفی‌ها و بیوگرافی‌ها و فتح‌نامه‌های همیشگی، بیایم و تجربه‌های شخصیمون رو بیان کنیم. کتاب از این ولایت اولین – و بهترین – تجربه من در مواجهه با درویشیان بود. امیدوارم برای بقیه هم جالب بتونه باشه.

اوبونتو و پشیمونی و تصمیم درست

۱. اوبونتو ۱۷.۱۰ امروز منتشر شد. بزرگترین تغییرش هم دسکتاپشه که یونیتی جاشو به گنوم داده. البته سعی شده که همچنان – با وجود تغییرات واضح- چندان هم متفاوت با یونیتی نباشه و توی ذوق نزنه. شاید لینوکسی‌ها اوبونتو رو بیشتر از هرچیزی به یونیتی می‌شناختن. ولی خب یونیتی تموم شد. پروژه یونیتی عملن یه پروژه مختومه س.

ubuntu-17-10-gnome-3_orig

۲. یونیتی قسمتی از یه تلاش نافرجام کنونیکال بود برای تولید کردن سیستم عاملی که همزمان روی موبایل و کامپیوتر قابل استفاده باشه. یه چیزی مثل همون ویندوز۸ ناکام. ولی اینجا نکته این بود که درواقع هسته لینوکس همین الانش روی نصف بیشتر تلفنای هوشمند هست. سختی قضیه رابط کاربری بود که خب توی موبایل و کامپیوتر خیلی تفاوت داره. این تلاش کنونیکال که ۴ ۵ سال هم طول کشید بالاخره با اعلام تسلیم تموم شد.

۳. شاید بشه گفت یه تصمیم هوشمندانه بود. کم نیستن شرکت‌ها – و آدم ها – یی که یه پروژه/محصول موفق دارن و با این فرض که همه چیز رو می تونن به همون خوبی انجام بدن، بی گدار می‌رن سراغ پروژه های بعدی و نه‌تنها موفق نمی‌شن، بلکه همه‌ی داراییشون رو هم از دست می‌دن. ولی کنونیکال خیلی به موقع و درواقع وقتی متوجه شد که این پروژه نمی‌تونه به پایان خوبی برسه، بجای اصرار بر ادامه‌، خیلی راحت کار رو کنار گذاشت و اعلام کرد که اوبونتو برای دسکتاپ می‌مونه.

۴. خیلی وقت‌ها توی تصمیم گیری‌های روزانه‌مون دچار همچین شرایطی می‌شیم: می‌دونیم که به بن‌بست رسیدیم ولی چون حجم زیادی از زمان و انرژی رو هزینه کردیم، فکر می‌کنیم اگر دست بکشیم، ضرر می‌کنیم. درحالی که کاملن برعکس، اگر ادامه بدیم ضرر خیلی بیشتری می‌کنیم. کاملن مثل قمار کردن: من می‌رم و توی یه بازی می‌بازم. مبلغ کمی رو از دست می‌دم. اما کنار نمی‌کشم. با خودم می‌گم یه دست دیگه بازی می‌کنم،‌ پول از دست داده رو که جبران کردم بیخیال می‌شم. و خب با فرض این که توی دست اول ایکس هزار تومن رو از دست داده باشم، و توی هر مرحله بخوام فقط باختم رو جبران کنم و به فکر سود نباشم، بعد از مثلن ۱۰ دست بازی مجدد، باخت من می‌شه ایکس به توان ۱۰. عدد خیلی بزرگیه، درسته. واسه همینه که همون قدر که شروع و پیش بردن هرکاری مهمه،‌ درایت تشخیص اینکه کی باید تمومش کرد هم مهمه.

 

Ctrl+Alt+Delete

۱. آقای بیلیونر که از قضا اسمشم بیل هست یه اعتراف باحال کرده. بیل گیتس رو می‌گم. اخیرن توی یه مصاحبه گفته که کلیدای ترکیبی کنترل و آلت و دیلیت رو درواقع بهتر بوده که یه دکمه جداگانه بهشون اختصاص بده. البته خیلی ریز هم توی این مصاحبه تقصیر رو انداخته سر متخصصای آی بی ام که اونا ممانعت کردن از این کار. ولی خودمونیم. اعتراف جالب و البته عجیبیه.

bill gates

۲. روی ویندوز که باشین بعضی وقتا لازمه که کلیدای کنترل و آلت و دیلیت رو با هم فشار بدین تا وارد صفحه‌ تسک منیجر بشین. دلیلای مختلفی هست برای رفتن به این صفحه ولی خودمونیم، اکثر وقتا واسه این می رفتیم ـ یا می‌ریم- که یه برنامه به بن بست رسیده و می‌خوایم از بیخ ببندیمش (فنی تر: می خوایم اون پراسس رو ترمینیت کنیم.) البته کارای دیگه‌ای هم می‌شه کرد اونجا مث مانیتور کردن میزان استفاده از سخت افزار‌ها (رم، سی پی یو، هارد، شبکه…) یا یه سری کارای دیگه مث خاموش یا ری استارت کردن سیستم. ولی خب اگه خوب نگاه کنیم باز همون قضیه اوله: یه نقصی باید باشه که ما به این صفحه بریم. یا سیستم خیلی کند شده و بریم ببینیم کدوم برنامه داره زیاده از سهمش مصرف می کنه منابع رو،‌ یا وحشتناک تر از اون: دیدین بعضی وقتا یهو اون نوار پایین (تسک بار) غیب می‌شه؟ این جور وقتام باید با استفاده از منوی توی تسک منیجر سیستم رو ری استارت کنیم و… .

۳. اعتراف کردن بیل گیتش به اشتباهش جالبه. یه جورایی داره اذعان می کنه که نیاز کاربرا به این منوی نجات یه مقدار بیشتر از اون بوده که فکرشو می کردن. یعنی ویندوز بیشتر از حد توقع سازنده‌هاش توی انجام کارا وا می مونده. و خب شاید دیر نباشه که براش یه دکمه جداگانه اختصاص بدن. نه؟

۴. البته به نظر من درواقع اصلن چیز بدی نیست که یه همچین منویی با سه تا دکمه ترکیبی باز بشه. از یه طرف واسه این که واقعن بهتره که ما کمتر بریم سراغ این برنامه. اگر خیلی راحت و دم دستی باشه که دیگه دم به دقیقه… . از طرف دیگه هم ترجیح شخصی من (و اکثر کسایی که کار با کیبورد رو به موس ترجیح می‌دن)‌ اینه که شرتکات ها تک دکمه‌ای نباشن. احتمال این که یه دکمه رو تصادفی بزنیم زیاده. مثلن من بینهایت بار وقتی میخوام دیلیت رو بزنم، دستم می‌خوره به اینسرت. یا مثلن کیبوردی که الان من دارم یه کلید اضافی خودش گذاشته برای نرم افزار ایمیل و از اونجایی خیلی نزدیکه به اسکیپ من هر از گاهی تصادفن دستم می‌خوره بهش.

۵. آقای بیل گیتس بهتره بجای این اعتراف های عجیب(!) چیزهای بهتری تحویل خبرنگار ها بده. جالبه که همچین خبر مهمل و بی ارزشی پاش به اکثر خبرگزاری های ایرانی و خارجی باز شده. خب چاره ای هم نیست. آقای بیل گیتس برای خیلی ها اسطوره س و وقتی به اشتباهش اعتراف می کنه… خبر از این کول و خفن تر؟

 

  • الان از زبون یکی شنیدم که بیل گیتس هم اندرویدی شده. از قرار معلوم خود مایکروسافتی ها هم امیدی به ویندوز موبایل/فون ندارن دیگه. این یکی خبر واقعن جالبه. نیست؟

گوگل و تحریم و ترامپ و دروغ سیزده

۱. اول یه داستان جالب:
یه دوست برام تو تلگرم مطلبی فرستاد در مورد این که دونالد ترامپ از گوگل خواسته که دیگه به ایرانی‌های داخل ایران هیچ سرویسی اراءه نده. جالب‌تر اون‌که خارجی‌های ساکن ایران و ایرانی‌های خارج از ایران، قراره از این تحریم معاف باشن. از این دوست خواستم لینک منبعش رو بده. برام یه لینک فرستاد از سایت آخرین خبر و وقتی ازش لینک از سایت معتبر خارجی خواستم، محکوم شدم به بدبین بودن.
بعد از گذشتن چند ساعت تصادفن برخوردم به یه مطلب دیگه درمورد این‌که اون خبر که از تحریم شدن ایران توسط گوگل خبر می‌داد، درواقع دروغ سیزده یکی از خبرگزاری‌های داخلی بوده.

google trump 1

۲. اولین نکته اینه که چرا باید ما دروغ سیزده داشته باشیم؟ این رسم عجیب(!) چند دهه بیشتر نیست که پاشو به ایران باز کرده و رایج شدنش هم توی همین یک دهه‌ی اخیر بوده. منشا اصلی این رسم هم از فرهنگ غربیه که اول ماه آوریل رو به اسم April fool’s day می‌شناسن و توش هدفشون سر و کار گذاشتن همدیگه‌س و نه صرفن دروغ گفتن. یا به عبارت دیگه شوخی کردن و نه گند قضیه رو درآوردن. اول آوریل می‌شه دوازده فروردین و این نزدیکی و خاص بودن سیزدهم فروردین برای ما، دست به دست هم دادن تا این رسم وارداتی جون بگیره.

۳. من شخصن همیشه از رسم‌ها و عادت‌های فرهنگای دیگه اسقبال کردم و اعتقاد شخصیم اینه که وقتی می‌شه مثلن کریسمس رو بهونه کرد برای جشن گرفتن، چرا نباید این‌کارو بکنیم؟ ولی رسم‌های خطرناکی مثل همین دروغ آوریل یکم داستانشون فرق داره، مخصوصن اگه با درک نادرست، توی فرهنگ ما شناخته شده باشن. از همه‌ی مساءل هم اگر بشه راحت گذشت، نمی‌شه ساده از کنار این قضیه رد شد که یه خبرگزاری چرا باید توی این دام بیفته؟ انگار بی منبع حرف زدن خیلی رسم ریشه داریه توی فرهنگ خبر‌گزاری‌ها.  اگر گوگل کنین این قضیه رو می‌بینین که کم نیستن خبرگزاری‌هایی که این خبر رو گذاشتن، بدون ذکر منبع. جالب‌تر این که دروغ اول آوریل، چهارم آوریل توی اکثر سایت‌ها اومده. نکته‌ی جالب قضیه هم اینه که این شوخی بی‌مزه اول توی یه خبرگزاری گم‌نام منتشر شده و تا بیاد و پاش به سایتای معروف باز بشه، سه روز طول کشیده.

۳.۵. یک تجربه‌ی شخصی: هیچ خبرگزاری ایرانی‌ای معتبر نیست. نه که بخوام از تحریف وقایع و ناصادق بودن حرف بزنم. نه، به هیچ وجه. مسءله‌ی اصلی اینه که اکثر کسایی که توی خبرگزاری‌ها مشغول به‌کار می‌شن به حد ناراحت‌کننده‌ای، ناشایست و ناکارآمدن واسه این‌جور کارها. شاید به لطف پلاگینایی مثل ویراستیار برای ورد، دیگه کمتر با غلط املایی مواجه بشیم، ولی هنوزم می‌شه این “بی‌سوادی” رو توی جمله‌بندی‌ها و لحن‌های نامناسب خیلی از خبر‌ها دید.

google trump 2

۴. از دروغ بودن قضیه که بگذریم، این عمل چندانم از گوگل بعید به نظر نمی‌رسه. شاید گوگل زیاد با ترامپ میونه‌ش خوب نباشه و سرگئی برین برای حمایت‌ از ایرانیا، توی تظاهرات شرکت کنه، اما این‌رو هم نباید فراموش کرد که سایتی مثل Developer.android.com برای ایرانیا مسدوده. یا مثلن اندروید استودیو که برای آپدیت شدن و مهم‌تر از اون، دانلود گریدل، برنامه‌نویسای ایرانی رو مجبور به استفاده از فیلتر شکن می‌کنه.

 

  • دونالد ترامپ باز هم پاش به این بلاگ باز شد. جالبه که توی بلاگی که محتواش اصلن سیاسی نیست، اینقدر حرف از یه سیاست‌مدار زده بشه، هرچند که این بار تقصیر خودش نبود ؛)