ماین کردن بیت کوین: اخلاقی و غیر اخلاقی

۱. بیت کوین و الباقی ارز‌های دیجیتال از راهی به دست می‌ان که بهش می‌گن ماین کردن. انگاری یه معدنه که توش بجای طلا دنبال بیت‌کوین می‌گردن. این عملیات ماین کردن نیاز به توان پردازشی داره. یعنی هرچی کامپیوتر قوی باشه، بیت کوین (یا ارز دیگه‌ای) که به دست‌ می‌اد بیشتره. فلسفه‌ی این قضیه هم توی اینه که توی بیتکوین، بجای این که سرور مرکزی داشته باشیم، این امکان رو فراهم می‌کنیم که هرکسی که خواست به شبکه‌ی ما بپیونده و توی نگه داشتن حساب و کتاب به ما کمک کنه. در ازای توان پردازشی‌ای که هر شخصی‌ (ماینر) در اختیار شبکه‌ی بیتکوین می‌ذاره، بهش دستمزدی داده می‌شه. این دستمزد باعث شده آدمها ترقیب بشن برای کمک به بیت کوین و امروز هم که بیت کوین اینقدر سر زبوناس، همچنان خبری از سرور مرکزی نیست و آدمهای داوطلب از اینور و اونور دنیا دارن کار  رو انجام می‌دن.

۲. ماین کردن کار سود‌دهیه، ولی محدودیت‌هایی هم داره. اول این که روال کار اینه که برای مرحله(جزییات رو می‌ذارم برای بعد) ماینر‌ها باید تلاش کنن برای حل یک مسئله‌ی ریاضی که باهاش بشه صحت تراکنش رو سنجید. این یه کار زمان بر و سنگینه (برای کامپیوتر) و اولین کسی که جواب رو پیدا کنه یک جایزه می‌گیره. در عمل امروز که ماینر‌ها زیادن، برای یه کامپیوتر معمولی چندان نمی‌شه امیدوار بود که بتونه چیزی به دست بیاره.
با توجه به مورد بالا، یه سری چالش بوجود می‌اد. یکیش توان پردازشی بالا. چجوری می‌شه با هزینه کم، بیشترین بازده رو گرفت. برای این کار راههای زیادی هست. مثلن برای یکسری ارز ها بجای سی پی یو، از جی پی یو استفاده می‌کنن. یا حتی یکسری دستگاه مخصوص ماین کردن هم ساخته شده که ترکیبیه از چند تا پردازنده.
مصرف برق یه مشکل دیگه‌س. کامپیوتر‌ها برای رسیدن به اون جواب، نیاز به برق زیادی دارن. این باعث می‌شه که ماین کردن با برق شهری و توی خونه‌های معمولی چندان به صرفه نباشه. راه حل هم این که یکسری ها از پنل‌های خورشیدی استفاده می‌کنن برای تولید برق مورد نیاز، بعضیا از برق صنعتی (توی ایران خودمون حتی) استفاده می‌کنن که ارزون می‌فته و حتی یه مورد خاص توی یه کشور اروپایی که از انرژی گرمایی زمین استفاده می‌کرد برای تولید برق مورد نیازش.

۳. این شیوه‌ی به‌دست آوردن بیت کوین به صورت عادیه. ولی یه راه دیگه هم است: بجای داشتن یه کامپیوتر قوی، از توان پردازشی کم تعداد زیاااادی کامپیوتر استفاده کنیم. نمونه‌ی خیلی خوبش هم اسمارت‌فون ها و کامپیوتر‌های شخصی. چجوری؟ دو تا راه هست. یکیش جا دادن کد مربوط به ماینر(یا چیزی که با یه سرور مربوط به قضیه کانکت بشه) توی کد برنامه های موبایل. اینجوری بدون اینکه کاربر بفهمه از توان گوشیش داره استفاده می‌شه،‌ درحالی که کاربر خوشحاله که مثلن یه تلگرام داره که از تلگرام اصلی بهتره و امکانات بیشتری داره. راه دیگه هم قرار دادن کد مربوطه توی وبسایته. با استفاده از جاوااکریپت خیلی سایت ها قسمتی از پردازش رو روی کامپیوتر خود کاربر انجام می‌دن. حالا از این امکان استفاده می‌شه برای ماین کردن. به‌طور خاص ارزی هست به اسم مونرو که از خیلی وقت پیش خیلی مانور داد روی این قضیه که می‌شه با جاوااسکریپت هم کار کرد. حتی پلاگین وردپرس هم داریم برای این کار. کافیه نصب بشه روی سایت و هرکاربری که وارد سایت می‌شه، طعمه‌ی ما می شه برای ماین کردن.

۴. این کار درسته که شدنیه ولی دو تا مشکل هست. اول این که از نظر اخلاقی زیاد درست نیست. درواقع اصلن درست نیست. شما که دارین همچین کاری می‌کنین عملن دارید منابع سیستم مشتری/کاربر/مخاطبتون رو می‌دزدید. مشکل بعدی اینه که هرچند در تئوری، این کار باحال به نظر میاد اما در عمل تعداد بازدیدکننده/کاربرهای خیلی زیادی لازمه برای این که از این راه سود قابل توجهی به دست بیاد. مشکل سوم هم از ترکیب دو مورد اول ساخته می‌شه: شما اگر می‌خواین سود ببرین، از سایت پربازدیدتون مایه می‌ذارین و اگر کسی متوجه بشه، اعتبار شما زیر سوال می‌ره. مثلن یه نمونه‌ی باحالی که این اواخر توی توییتر بهش برخوردم مبین نت بود (البته صحت قضیه جای تامل داره ولی همچنان قابل اعتناست). گویا یک نفر (چه یه تصمیم گیرنده‌ی اصلی و چه یه برنامه نویس تازه کار) از موقعیتش سوء استفاده کرده و چشم طمعش رفته سمت کاربرای زیاد مبین نت.

مرورگر اوپرا جلو گیری از ماین کردن غیر قانونی

۵. اخلاقی ا غیر اخلاقی، خیلی ها این کار رو انجام دادن و سود کم و زیادی هم احتمالن به دست آوردن. ولی حاصلش داغ شدن بی دلیل و هنگ کردن گوشی های آدمهای دیگه بود. خبری خوندم درمورد اوپرا( مرورگر وب) راه حلی داره برای بلاک کردن این طمع‌ها. البته فعلن فقط مرورگر گوشیش رو من شنیدم و از نسخه‌ی دستکتاپ خبری ندارم. اما ایده‌ی خوبیه‌(اگر واقعن از پس کار بر بیاد) برای اوپرا که چند سالیه از بازی مرورگر‌ها بیرون افتاده.

 

۶. گویا بلاک چین و حواشی دورش داره عضو ثابت این بلاگ می‌شه. این تکنولوژی خوبه و کاربردهاش یکی یکی خودشونو نشون خواهند داد. اما مثل هرچیزی جدیدی، تا یه مدت فرصتیه برای سوء استفاده بقیه. شاید دوباره باید حواسمون به نصب نکردن برنامه‌های غیررسمی و مشکوک باشه. همینطور باید به آپدیت نگه داشتن خودمون هم توجه کنیم. دیگه نمی‌شه یه آنتی ویروس روی کامپیوتر نصب کرد و خیال کرد که نصب بودنش یعنی امنیت کامل.
این‌ها از متن جا موند:
–  توی چالش های ماین کردن، حرارت هم مسئله سازه. اگر درست هندل نشه باعث می‌شه سخت افزار گرونمون خیلی زود ناک اوت بشه.
ـ ماین کردن یک روز کار ایده‌آلی بوده اما دیگه نیست. اولین بلاک توی بلاک چین بیت‌کوین که ثبت شد، جایزه‌ش پنجاه بیت کوین بود. امروز این عدد برای هر بلاک شده کسری از یه بیت کوین.
– هرچند کامپیوتر‌های دسکتاپ خیلی کمرنگ شدن،‌ اما همچنان در خطرن. احتمال این که ویروس‌هایی هم برای این کار پخش شده باشه تا الان کم نیست.

بیت کوین – پایان پولی که می‌شناسیم

۱. بیت‌کوین چند ماهه که سر همه‌ی زبوناس. همه ازش حرف می‌زنن. چیه؟ یه ارز دیجیتال. پولی که به‌صورت فیزیکی، کاغذی، دردسترس نیست. یا از طرفی، پولی که پشتوانه‌ی دولتی نداره. پولی که هویت ندارن صاحباش و… . کلی چیز دیگه درمورد بیت کوین هست. اما چرا بیت کوین مهمه؟ چیه که باعث می‌شه قیمتش تا ۲۰۰۰۰ دلار هم بالا بره؟

بیت کوین پایان پولی که می شناسیم

۲. برای شناختن بیت کوین و دلایل اهمیتش،‌ به نظرم مهم‌ترین چیز اینه که بدونیم اون چیزی که بهش می‌گیم پول، دقیقن چیه. چرا یه تیکه کاغذ اونقدر ارزش داره که من می‌تونم باهاش کالاهایی که ‌می‌خوام رو به دست بیارم. فیلم مستند بیت‌کوین: پایان پول به صورتی که می‌شناسیمش مستند واقعن جالب و مفیدیه. هرچند که البته توی معرفی بیت کوین اصلن خوب عمل نکرده و برای مخصوصن گیک‌ها و آدم‌های اهل فن، اونقدر چیز زیادی برای گفتن نداره. اما با همه‌ی این اوصاف، روایت خیلی خوبی از پیدایش پول، اهمیتش، و تقلب‌ها و کلاه برداری های پشتش تعریف می‌کنه. یقینن برای درک بیت‌کوین و الباقی ارز‌های دیجیتال، درک کردن تاریخچه‌ی پول مهمه.  فیلم مستند بیت‌کوین: پایان پولی که می‌شناسیم یقینن نقطه‌ی شروع خوبی برای ورود به دنیای ارز‌های دیجیتاله. درضمن یک ساعت بیشتر هم نیست و وقت زیادی از آدم نمی‌گیره.

کتاب خوانی دیجیتال – قسمت دوم – کتاب صوتی

۱. قبلن درمورد تجربه کتابخوانی دیجیتال نوشته بودم. این مطلب یه جورایی ادامه اونه. یکی از چیزایی که خیلی داره جاشو بین مردم باز می کنه کتاب صوتیه.  خود من به شخصه با این جور مطالعه‌(!) کردن زیاد میونه‌ی خوبی ندارم و خوندن رو به شنیدن ترجیح می‌دم. اما در کل هرچیزی که بتونه بهونه‌ها رو برای مطالعه‌نکردن بگیره خوبه. مثلن یکی از خوبی‌های کتاب صوتی اینه که دیگه به مکان ثابت وابسته نمی‌شه آدم برای مطالعه. تک و توک مواردی بوده که دیدم توی مثلن مترو شخصی داشته ایستاده مطالعه می‌کرده اما همون شخص هم سر جای خودش ثابت بوده. از این که بگذریم الباقی افرادی که جایی غیر از خونه‌شون مطالعه می‌کنن، همیشه نشسته بودن. اما با کتاب صوتی می‌شه موقع پیاده روی یا توی زمان‌هایی که توی مترو صندلی گیر آدم نیومده هم از شنیدن یه کتاب محبوب لذت برد.

audio book

 

۲. اولین نمونه‌ی کتاب صوتی که بهش برخوردم، شازده کوچولو بود که احمد شاملو هم ترجمه کرده بود و هم خونده بود. بعد از اون توی نوجوونی رسیدم به کتاب کیمیاگر پاولو کویلیو با صدای محسن نامجو. اما امروز کتاب‌های صوتی زیاد شدن. توی کتاب فروشی‌ها می‌شه تعداد زیادی از کتابای معروف رو دید که توسط افراد مشهور و غیر مشهور خونده شدن. همینطور یه سری اپ هم چند سالیه پیدا شدن که کارشون منتشر کردن کتاب‌های صوتیه. درباره این اپ‌ها فعلن می‌تونین مطلب هادی ورپشتی رو ببینید که از نوار و لذت شنیدن کتاب نوشته.

 

– سایت نوار هم می تونه اطلاعات خوبی بهتون بده. شاید اصلن یه کتاب خوب پیدا کردن برای مطالعه در هنگام پیاده روی.

کلوب تعطیله

۱. کلوب دات کام. جزو اولین‌ها و یقینن خوش اقبال‌ترین شبکه اجتماعی ایرانی. توی دهه‌ی هشتاد و تقریبن از همون اوایل که سر و کله فیسبوک و یاهو۳۶۰ و امثالشون پیدا شد، کلوب هم شروع به کار کرد. گویا تعداد عضو‌هاشون از میلیون گذشته و این برای سایتی که مخاطبای بالقوه‌ش به ۱۰۰ میلیون نمی‌رسن خیلیه. کلوب دات کام رو آقایی به نام محمدجواد شکوری راه انداخته بوده و حالا این شبکه‌ی اجتماعی تقریبن متروکه، قراره برای همیشه بسته شه.

کلوب دات کام تعطیل می شود

۲. کلوب سایت واقعن جالبیه. در کل تمام زحمات آقای شکوری جالبن. ایشون و تیمشون پشت سایتای کلوب، میهن بلاگ، آپارات، فیلمیو و احتمالن چندتای دیگه‌ن. نکته رو گرفتید؟ با فیلتر شدن فیسبوک و بلاگر و یوتیوب و نتفلیکس(آخری نه از داخل) ایشون کلوب و میهن بلاگ و آپارت و فیلمیو رو کردن. یه جور قلاب همیشه آماده دارن ایشون که آماده‌س برای مواقع گل‌الودی آب. به طرز طنزآمیزی ایشون توی بلاگشون از شرایط بد فعالیت توی ایران شکایت هم داره حتی.

۳. با داغ شدن بازار پیام رسان ها (انقلابی که وایبر شروع کرد و با تلگرام به ثبات رسید) ایرانی ها هم تلاش کردن یه نمونه وطنی بسازن: بیسفون. پروژه پر سروصدایی که مثلن چهره‌ی برجسته‌ای مثل کارن همایونفر در مورد مسایل صوتی(!) و شخص نسبتن شناخته‌شده ای مثل بزرگمهر حسین پور به عنوان گرافیست(؟!) توش بودن. با همه‌ی سر و صداهاش بیسفون به هیچ جا نرسید. جمعیت خیلی خیلی کمی حاضر شدن برن سراغش. چرا؟ بی اعتمادی به نرم افزار ایرانی.

۴. کلوب شرایط خوبی داشت. به ادعای خودشون کاربرای میلیونی داشتن. بین افراد جوون اواسط دهه هشتاد هم خیلیا بودن که توش عضو بودن. یعنی تونسته بودن یه اعتماد نسبی و یه جذابیت هرچند گذری برای کاربرای ایرانی داشته باشن.  ولی سرانجامش؟ آخر پاییز امسال برای همیشه از اینترنت محو می‌شه. این یعنی چی؟ یعنی کپی محض و پیاده سازی محصولی که خارج از ایران بوده و جواب پس داده کافی نیست. چیزی که این وسط جا مونده خلاقیته. که خب واضحه: از حوزه تخصص آقای شکوری خارجه. ایشون فقط کپی بلدن.

۵. یکی از چیزایی که توی ایران می‌بینیم اینه که فعال‌ها(!)ی تازه نفس خیلی تلاش می‌کنن که ایده‌هایی که قبلن پیاده شدن رو بومی سازی کنن و بیارن توی ایران. خب دیجی‌کالا و اسنپ به خاطر تحریم بودن ما از طرف آمازون و علاقه نداشتن اوبر به ایران موفق شدن. ولی آیا این یعنی همه باید تقلید کنن؟ نه. متاسفانه صنعت‌ مرده‌ی نرم‌افزار ایران چیزی جز یه بازار تقلید نیست. بهونه زیاده. مثلن می‌گن خارج از سیلیکون ولی بودن یعنی شرکت شانسی برای موفقیت بین‌المللی نداره. ولی مشکل اینجاست که بازار ایزوله‌ی ایران باعث شده که آدم‌ها سوداگر به‌جای حریص بازار بین‌المللی بودن، به بازار بکر داخلی بسنده می‌کنن. این شاید اولش خوب باشه ولی اصلن آینده جالبی نداره. تمام منفعت این کسب و کار ها منوط به اینه که شرایط بد بمونه و ارتباط ایران همچنان با جهان محدود باشه.

 

  • صنعت خودروی کشور رو نگاه کنید. ایران خودرو و سایپا که همه با نفرت ازشون حرف می‌زنن، حاصل همین بومی سازی‌ان. آینده‌ی نرم افزار ما اینه، اگر همینطوری ادامه بدیم.
  • تعطیل شدن کلوب اتفاق خوش آیندیه. وقتی سایتی با کاربرای میلیونی به این سرانجام می‌رسه، می‌تونه تلنگری باشه به افرادی که فکر می‌کنن کپی کردن صرف، کافیه.
  • من – رضا کشاورز – البته با آقای شکوری خصومت شخصی ندارم. حتی مثلن سال‌های قبل، به نظرم میهن‌بلاگ منطقی ترین و بهترین سرویس وبلاگ فارسی بود.
  • بلاگفا رو از قلم نندازیم، تیم پشت بلاگفا حتی سعی کردن یه موتور جستجو هم بسازن که البته پایانش اصلن خوب نبود.
  • الکامپ پارسال یه استارت‌اپ ایرانی دیدم که کل سرویسش این بود: باهاش تو تلگرام می‌تونید پیام تبلیغاتی ارسال کنید. این هم وجهه‌ی دیگری از همین صنعت مرده‌س که بجای خلاقیت، قارچ وار حول محصولات موفق دیگه رشد می‌کنه.

Ctrl+Alt+Delete

۱. آقای بیلیونر که از قضا اسمشم بیل هست یه اعتراف باحال کرده. بیل گیتس رو می‌گم. اخیرن توی یه مصاحبه گفته که کلیدای ترکیبی کنترل و آلت و دیلیت رو درواقع بهتر بوده که یه دکمه جداگانه بهشون اختصاص بده. البته خیلی ریز هم توی این مصاحبه تقصیر رو انداخته سر متخصصای آی بی ام که اونا ممانعت کردن از این کار. ولی خودمونیم. اعتراف جالب و البته عجیبیه.

bill gates

۲. روی ویندوز که باشین بعضی وقتا لازمه که کلیدای کنترل و آلت و دیلیت رو با هم فشار بدین تا وارد صفحه‌ تسک منیجر بشین. دلیلای مختلفی هست برای رفتن به این صفحه ولی خودمونیم، اکثر وقتا واسه این می رفتیم ـ یا می‌ریم- که یه برنامه به بن بست رسیده و می‌خوایم از بیخ ببندیمش (فنی تر: می خوایم اون پراسس رو ترمینیت کنیم.) البته کارای دیگه‌ای هم می‌شه کرد اونجا مث مانیتور کردن میزان استفاده از سخت افزار‌ها (رم، سی پی یو، هارد، شبکه…) یا یه سری کارای دیگه مث خاموش یا ری استارت کردن سیستم. ولی خب اگه خوب نگاه کنیم باز همون قضیه اوله: یه نقصی باید باشه که ما به این صفحه بریم. یا سیستم خیلی کند شده و بریم ببینیم کدوم برنامه داره زیاده از سهمش مصرف می کنه منابع رو،‌ یا وحشتناک تر از اون: دیدین بعضی وقتا یهو اون نوار پایین (تسک بار) غیب می‌شه؟ این جور وقتام باید با استفاده از منوی توی تسک منیجر سیستم رو ری استارت کنیم و… .

۳. اعتراف کردن بیل گیتش به اشتباهش جالبه. یه جورایی داره اذعان می کنه که نیاز کاربرا به این منوی نجات یه مقدار بیشتر از اون بوده که فکرشو می کردن. یعنی ویندوز بیشتر از حد توقع سازنده‌هاش توی انجام کارا وا می مونده. و خب شاید دیر نباشه که براش یه دکمه جداگانه اختصاص بدن. نه؟

۴. البته به نظر من درواقع اصلن چیز بدی نیست که یه همچین منویی با سه تا دکمه ترکیبی باز بشه. از یه طرف واسه این که واقعن بهتره که ما کمتر بریم سراغ این برنامه. اگر خیلی راحت و دم دستی باشه که دیگه دم به دقیقه… . از طرف دیگه هم ترجیح شخصی من (و اکثر کسایی که کار با کیبورد رو به موس ترجیح می‌دن)‌ اینه که شرتکات ها تک دکمه‌ای نباشن. احتمال این که یه دکمه رو تصادفی بزنیم زیاده. مثلن من بینهایت بار وقتی میخوام دیلیت رو بزنم، دستم می‌خوره به اینسرت. یا مثلن کیبوردی که الان من دارم یه کلید اضافی خودش گذاشته برای نرم افزار ایمیل و از اونجایی خیلی نزدیکه به اسکیپ من هر از گاهی تصادفن دستم می‌خوره بهش.

۵. آقای بیل گیتس بهتره بجای این اعتراف های عجیب(!) چیزهای بهتری تحویل خبرنگار ها بده. جالبه که همچین خبر مهمل و بی ارزشی پاش به اکثر خبرگزاری های ایرانی و خارجی باز شده. خب چاره ای هم نیست. آقای بیل گیتس برای خیلی ها اسطوره س و وقتی به اشتباهش اعتراف می کنه… خبر از این کول و خفن تر؟

 

  • الان از زبون یکی شنیدم که بیل گیتس هم اندرویدی شده. از قرار معلوم خود مایکروسافتی ها هم امیدی به ویندوز موبایل/فون ندارن دیگه. این یکی خبر واقعن جالبه. نیست؟

پیش‌پا افتاده‌ترین بدیهیات زندگی اجتماعی دیجیتال رو رعایت کنیم… ای کاش…!

۱. توی فضای مجازی آزادی هست. ولی معنی آزادی این نیست که هرجور خواستیم رفتار کنیم. درسته که واسه‌ی چت کردن ما توی قانون‌اساسی چیزی نیومده. ولی این دلیل نمی‌شه که هر کاری که به ذهنمون رسید انجام بدیم. و یا بدتر از اون: دنیای مجازی رو با دنیای واقعی اشتباه نگیریم. درسته که ما همون آدماییم. ولی نباید همونجوری رفتار کنیم توی دنیای مجازی. وقتی دنیا(!) عوض شده، بدیهیه که رفتار ما هم باید تغییر کنه. مثلن این نمونه:

new chat

این یه قسمت از گفتگوی من با یه آشناس. به ساعت پیام‌ها دقت کنین: بین اولین وآخرین پیام ۱۰ ساعت فاصله‌ هست. و جالبه که بحث همین‌جا به انتها می‌رسه. دوست عزیز من ۳ روز بعد می‌اد و همین چیزا رو دوباره می‌گه. و بعد تازه می‌گه که چیکار داشته. متوجهین که مشکل چیه؟ این آقا می‌تونست توی همون پیام اول حرفش رو بزنه. اما تصمیم می‌گیره یه مکالمه‌ی شفاهی رو شبیه‌سازی کنه اینجا. و این دقیقن بدترین کار ممکنه. اگر توی همون پیام اول حرفش رو می‌زد هم خودش زودتر به نتیجه می‌رسید و هم من کمتر مجبور به تحمل این مکالمه‌ی عجیب بودم.

حالا این سناریو رو تصور کنین: این آدم میاد و می‌گه سلام! و بعد بجای خوبی و چطوری گفتن که جاش توی احوال‌پرسی حضوری و تلفنیه،‌ می‌گه صبح/ظهر/شب بخیر! و بعدش هم حرفش رو می‌زنه. من هم وقتی آنلاین می‌شم و می‌بینم پیامش رو، جوابش رو می‌دم. ینی مثلن طبق عکس بالا: جواب پیام ساعت یازده ایشون رو من ساعت سه بعد از ظهر می ‌دم و تمام. کار اصلن به نه و نیم شب  و روزهای دیگه نمی‌کشه. بهتر نیست؟ هست… واقعن… هست. ولی گویا به غلط آدم‌ها این کار رو بی ادبی می‌دونن. در حالی که دقیقن برعکسه. خلاصه و مفید حرف زدن نه تنها بی ادبی نیست، بلکه باعث می‌شه کمتر وقت مخاطبمون گرفته بشه. در حالی که توی این حالت مرسوم درواقع داریم کاملن بی ادبانه و به صورت مکرر،‌ مزاحم طرف مقابلمون می‌شیم.

۲. توی یه جمع دوستانه بودیم. تصمیم گرفته شد که عکس یادگاری گرفته بشه. من بنا به دلایلی نمی‌خواستم توی عکس باشم. با هزار مصیبت خودم رو از عکس کشیدم بیرون. اون عکس بعد از چند ساعت پاش به اینستاگرم باز شد. من نمی‌خواستم توی عکس باشم. حاصل این شده بود که من رو روی دیوار تگ کرده بود دوست عزیز. زیر عکس هم نوشته بود که رضا کشاورز هم بود توی جمع ولی نخواست توی عکس باشه. من واقعن از این کار شگفت زده شدم. از صاحب عکس خواستم که اسممو از نوشته حذف کنه. واکنش ایشون این بود که اسمم رو از جمله ی “رضا کشاورز هم بود توی جمع ولی نخواست توی عکس باشه” حذف کرد. ولی به طرز غیر قابل باوری اسمم رو هشتگ کرد زیر عکس: #رضا_کشاورز. وقتی به این هم اعتراض کردم واکنش ایشون این بود که “مگه هر رضا کشاورزی تویی؟“.  بعد از این اتفاق من ادامه ندادم بحث رو. واقعن بهم این احساس دست داد که دارم با فیل شطرنج بازی می‌کنم (اون مهره‌ی روی صفحه منظورم نیست، فیل واقعی منظورمه)‌ و هنوز هم نتونستم درک کنم که این فیل چطور می‌تونه از یه اسمارت‌فون استفاده کنه. (البته که این که چند جمله‌ی آخر شوخی بود. اما شوخی‌ها رو نباید دست کم گرفت 😉 )

البته این فقط یه مورد خاص بود. اما مشابهش رو حتمن دیدیم. مس‌ءله اینه: عکس‌های یادگاری هم یه جورایی جزو حریم شخصی حساب می‌شن. لازمه که وقتی می‌خوایم عکس کسی رو منتشر کنیم ازش اجازه بگیریم، حتی اگه دوست نزدیک باشه. یه مورد دیگه هم هست که توی فیسبوک خیلی می‌شه دید: همه‌مون تجربه داریم توی عکسی تگ شده باشیم که اصلن توش نیستیم. همه‌مون یه دوست داریم که تصمیم گرفته برای بیشتر دیده شدن، هرکی رو که می‌تونسته توی عکسش تگ کنه. فکر نمی کنم این مورد نیاز به توضیح بیشتر داشته باشه.

۳. اینا فقط ۲ تا از تجربه‌های من بودن. خام-رفتاری‌های ما توی فضای مجازی واقعن بی‌شمارن. واقعن زشته که به جایی برسیم که لازم باشه برای رفتار هامون قانون وضع بشه. قضیه هرچند زننده‌س، ولی واقعن پیچیده نیست. کافیه که توی کارامون چند تا نکته‌ی پیش‌پا افتاده رو رعایت کنیم: حریم شخصی و رفاه و آسایش دیگران. کار پیچیده‌ای نیست. ولی متاسفانه گویا سخته. حدس می‌زنم توی آینده درمورد این اتفاق‌ها و این رفتار‌ها بیشتر بنویسم.

اسمارت‌فون نداشتن

۱. من توی تمام این سال‌ها اسمارت‌فونی نداشتم. این قضیه همیشه تعجب‌برانگیز بوده برای همه. چیزی که دیدم این بود که برای آدم‌های این قرن دیدن جوونی که تلفن هوشمند نداره غیرقابل درکه. مخصوصن برنامه‌نویسی که موبایل به‌روز نداشته باشه خیلی عجیبه. اونم کسی که هرچند کوتاه، اما به هر حال قسمتی از زندگی‌شو برنامه‌نویس اندروید بوده!!! حالا دقیق بعد از گذشت ۱۰ سال از پیدا شدن سروکله ی اسمارت‌فون‌ها منم یه گوشی هوشمند گرفتم. البته که همچنان هم با اکراه تن به این اجبار دادم و شاید اگر مجبور نمی‌شدم به بی‌-اسمارت‌فون-بودن ادامه می‌دادم اما… به هر حال شد دیگه. شاید بعدن نوشتم که چرا مجبور شدم ولی خب نیازی هم نیست، غول‌های موبایل‌فروش به اندازه کافی توی تبلیغاتشون موفق عمل کردن. این جا می خوام چندتا دلیل برای نداشتن تلفن هوشمند بنویسم و این‌که چرا بهتره که هرچه بیشتر دور بشیم از این پدیده.

smartphone-user

۲. دلایلم نسبتن متنوعن و یکم سخته که بخوام دسته‌بندیشون کنم. ولی تلاشم اینه که مرتبط‌ها رو پشت‌سر‌هم بیارم. از‌اینجا به بعد هرجا از اسمارت‌فون اسم بردم منظورم درواقع یه مجموعه‌س شامل:‌ اسمارت‌فون‌ها، امکاناتی که به ‌آدم می‌دن، یه سری امکانات که محدود به اسمارت‌فون‌ها نیستن و خیلی قدیمی‌ترن ولی با اومدن اسمارت‌فون‌ها رنگ جدیدی گرفتن (مثلن چت کردن)‌  و همینطور رفتاری که ما باهاشون داریم.

  • همیشه در دسترس بودن زیاد خوب نیست: با ارزون‌ترین اسمارت‌فون و یه سیمکارت ایرانسل یه آدم می‌تونه تمام روز رو در دسترس باشه. همه‌ی آدم‌ها این توان رو پیدا می‌کنن که با کار‌های پیش‌پا افتاده‌شون تمرکز حواس آدم رو در طول روز به هم بزنن. کافیه تلگرمتونو باز کنین و چشمتون بخوره به یه پیام یه دوست/آشنا و بازش کنین و حرفهای طرف مقابل روزتونو با حرفهاش مختل کنه. می‌شه استفاده از شبکه‌های اجتماعی رو محدود کرد به یه لپ‌تاپ/تبلت که توی خونه می‌مونه و شب‌به‌شب می‌شه بهش وقتی رو اختصاص داد.
  • اسمارت‌فون‌ها تنها می‌کنن آدم‌ها رو: همه‌ی ما دوستی داریم که یه زمانی باهاش خیلی صمیمی بودیم، همچنان هم هستیم اما دیگه مثل قبل باهاش در ارتباط نیستیم. دیگه فرصت نمی‌شه هرهفته با هم بریم بیرون و به هم سر بزنیم. ولی همچنان می‌خوایم رابطه‌مون رو باهاش حفظ کنیم. قبل از اسمارت‌فون‌ها رابطه‌های این مدلی تقریبن همچین روالی داشتن: مشغله‌ها به ما این امکان رو می‌دادن که هر دو سه ماه یکبار با این آدما بریم یه جا بشینیم و با هم صحبت کنیم. هرچند هفته یکبار هم تلفنی حالی از هم می‌پرسیدیم. حالا چه اتفاقی می‌افته؟ ما درواقع دوری این آدم عزیز رو حس نمی‌کنیم. هرچند ماه یک‌بار به‌جای دیدار باهاش یکم چت می‌کنیم، هرچند هفته یک‌بار بجای صحبت تلفنی، یه عکس یا جوک یا هرچیز دیگه‌ای رو برای طرف فوروارد می‌کنیم. و دلتنگی‌ها رو هم با دیدن عکس پروفایلشون برطرف می‌کنیم. حاصل اینه که توی یه مدت نه چندان طولانی رابطه‌مون سرد و سردتر می‌شه و احتمالن بعد از یکی دو سال تبدیل می‌شیم به دو تا غریبه‌.
  • اسمارت‌فون‌ها تنهایی رو از ما می‌گیرن: این مورد شاید در ظاهر با قبلی متناقض باشه ولی شدیدن درسته. یکی از چیزهایی که آدم‌ها شدیدن بهش احتیاج دارن تنهاییه. درمورد صحت حرفم می‌تونم بهتون اطمینان بدم که توی چندتایی کتاب متفاوت به توضیح دقیق این مسءله رسیدم اما الان برای طولانی نشدن و دور نشدن از هدف اصلی به این نقل قول از نیچه اکتفا می‌کنم:

    من متنفرم از کسی که تنهایی من رو می‌دزده ولی در مقابل معاشر خوبی نیست!

    اسمارت‌فون‌ها همیشه همراه ما هستن. نزدیک همه‌ی ما هستن آدمایی که صبح بعد از بازکردن چشم‌ها اولین چیزی که می‌بینن صفحه‌ی موبایلشونه برای دیدن ساعت و پیام‌های رسیده و پشت‌‌بندش آنلاین شدن و گشت‌و‌گذار توی اینستاگرم و فیس‌بوک و توییتر. این قضیه تا شب لحظه‌ی خواب ادامه‌پیدا می‌کنه: بعد از کلی بی‌هدف پرسه زدن توی شبکه‌های اجتماعی – البته درحالی که توی تخت دراز کشیدن- به اکراه گوشی رو می‌ذارن کنار و کلنجار می‌رن برای خواب. یکی از چیزهای اساسی برای هر آدم تنهاییه. همه‌ی ما احتیاج داریم که زمانی رو برای فقط و فقط خودمون داشته باشیم. چه برای هضم کردن چیزهایی که پشت‌سر گذاشتیم و چه برای خیالبافی‌های طولانی در مورد آینده.

smart phone life

  • اسمارت‌فون‌ها تفکر رو از ما می‌گیرن: ساعت قبل خواب ساعت فوق‌العاده‌ایه برای فکر کردن به روزی که گذروندیم و روزی که در پیش داریم. اسمارت‌فون‌ها توی دستمونن و با ما به تخت‌خواب می‌آن و این زمان خوب رو از ما می‌گیرن. بجز این خیلی فرصت‌های دیگه در طول روز‌ هست که خیلی راحت با اسمارت‌فون‌ها پر‌‌می‌شن. حاصل این می‌شه که یه آدم می‌تونه صبح تا شبش رو بدون لحظه‌ای فراغت پر کنه. البته که این در ذات بد نیست. مشکل اینه که وجود یه وسیله که می‌تونه تمام بیکاری‌های آدم رو از آدم بگیره، باعث می‌شه که ما کمتر به تفکر محتاج بشیم و کمتر بریم سراغ راه‌های چالش‌برانگیزتر برای مغز تا بتونیم وقتمونو پر کنیم.
  • اسمارت‌فون‌ها مارو بی‌سواد می‌کنن: توی یه تلفن اندرویدی هر نرم‌افزاری با یه تپ نصب می‌شه. اکثر کاربر‌ها هیچوقت با هیچ اروری مواجه نمی‌شن بجز ارور پر شدن حافظه‌ی گوشی. کار‌هایی هم با نرم‌افزارهای موبایلی می‌شه انجام دادن معمولن با بالاترین سطح انتزاع ممکن انجام می‌شن، به‌طوری که کاربر اصلن درجریان بعد تکنیکال قضیه قرار نمی‌گیره و فقط کارش راه میفته. این مورد هم در ذات بد نیست. ولی حاصل این می‌شه که هرچی جلو‌تر می‌ریم، آدم‌ها هرچند وابسته‌تر می‌شن با تکنولوژی، اما بیگانه‌تر هم می‌شن. قبلن توی مطلب مشکل مایکروسافت چیه؟ در مورد این قضیه نوشتم. درسته که اونجا بحث اسمارت‌فون نیست، ولی این یه مورد خیلی خوب توش توضیح داده شده.
  • اسمارت‌فون‌ها سلامتی رو تهدید می‌کنن: چشمهایی که توی تاریکی مطلق خیره شدن به یه صفحه‌ی سفید، به شدت آسیب می‌بینن. منظورم موقع خوابه. یه گوشی تو دست چند دقیقه و حتی ساعت رو خیره می‌شیم به صفحه‌ی گوشی و اصلن متوجه آسیبی که به چشم‌هامون وارد می‌شه نیستیم. بعدشم با کنار گذاشتن گوشی هم کار تموم نمی‌شه. این نور و این فعالیت قبل خواب به شدت باعث مختل شدن خوابمون می‌شه. در طول روز هم وقتی گوشی رو دستمون می‌گیریم، سرمون رو خم می‌کنیم پایین ومدت زیادی رو توی همین حالت می‌مونیم. فشاری که به گردن می‌اد رو نمی‌شه دست کم گرفت. این پاراگراف رو همین‌جا تموم می‌کنم. البته که مشکلا خیلی بیشتر از اینن ولی خب هم خیلیامون از مشکلای مثل این خبر داریم،‌ و هم این‌که می‌شه با یه جستجوی ساده به کلی مطلب رسید در این مورد.
  • اسمارت‌فون‌ها ردپای زیادی از ما به‌جا می‌ذارن: اصلن دلم نمی‌خواد مثل استالمن بد بینانه نگاه کنم به قضیه ولی ساده نمی‌شه ازش گذشت. ما با تلفنمون اطلاعات زیادی از خودمون به دیگران(مخصوصن کمپانی‌های بزرگی که سوخت اصلیشون همین اطلاعاته) می‌دیم. درسته که به نظر بی‌اهمیته که کسی بدونه ما پنج‌شنبه‌ی گذشته توی کدوم رستوران غذا خوردیم و امروز داریم چه موزیکی گوش می‌دیم و کدوم مسیر رو برای رسیدن به سر کار انتخاب می‌کنیم. ولی در واقع این اطلاعات وقتی از چند میلیارد نفر جمع بشن، خیلی راحت می‌شه ازش استفاده کرد برای کنترل زندگی همین افراد.  در واقع علم اطلاعات( همون دیتا ساینس خودمون) به خودی خود بد نیست و خیلی خوبی‌ها می‌تونه برامون داشته باشه. ولی این دلیل نمی‌شه سهل انگارانه با اطلاعاتی که ازمون بجا می‌مونه رفتار کنیم. این مسءله رو نمی‌شه توی یه پاراگراف جمع کرد. واسه همین احتمالش هست که توی آینده‌ی نزدیک یه مطلب جداگانه درموردش بنویسم.
  • اسمارت‌فون‌ها استقلال ما رو می‌گیرن:  تصور کنین از خونه بیرون رفتین… متوجه می‌شین که تلفنتون همراهتون نیست… وحشت می‌کنین، مگه نه؟… همین فکر کنم کافی باشه.

۳. ممکنه که در ظاهر هر کدوم از این موارد کوچیک و بی اهمیت جلوه کنن اما در باطن خیلی مسءله وخیمه. از یه طرف همین نکته‌های خیلی کوچیک وقتی کنار هم جمع می‌شن به شدت خطرناک می‌کنن قضیه رو.  این مطلب احتمال داره به مرور زمان کامل بشه. چون یه سری چیزا ممکنه جا افتاده باشه. درضمن خیلی سعی کردم تمرکزروی اسمارت‌فون ها بمونه و نره سراغ شبکه‌های اجتماعی. شاید در‌آینده سراغ این موضوع هم برم. یه مورد دیگه‌هم که اصلن بهش اشاره نشد مسءله‌ی مصرف‌زده‌گی بود. یه مطلب مستقل درمورد این حتمن می‌نویسم. ولی توی نوشته‌ی بعدیم که درمورد گوشی ایه که خریدم بهش حتمن اشاره می‌کنم.

دانلود غیر‌قانونی تنها راه دور‌زدن تحریم‌ها نیست و خیلی از مشکل‌ها فقط و فقط با صحبت کردن حل می‌شه!

۱. ما توی ایران زندگی می‌کنیم و  راهی برای قانونی تهیه کردن فیلم‌ها و موزیک‌ها و کتاب‌هایی که بهشون علاقه داریم نداریم. البته منظورم اوناییه که توی بازار‌های جهانی منتشر می‌شن. عادت هم کردیم که بریم و از راه غیرقانونی این‌جور چیز‌ها رو دانلود کنیم. اکثر فیلم‌های قابل اعتنا رو از سایت‌های ایرانی خیلی راحت می‌شه تهیه کرد و در مورد موزیک هم سایت‌های خارجی کم نیستن که بشه ازشون تقریبن هرچیزی که می‌خوایم رو دانلود کنیم. درمورد کتاب یکم قضیه سخت‌تره ولی به‌هرحال برای اون هم چاره هست.

dual-core-cover

۲. چند هفته پیش با یه بند رپ آشنا شدم به اسم Dual Core که محتوای کارشون خیلی بکر و جالب بود. دو تا گیک که به رپ هم علاقه دارن اومدن و یه سری موزیک که محتواش بیشتر حول تکنولوژی و کامپیوترها و اینجور چیز‌ها می‌گذره تولید کردن. تونستم چندتا از کارهاشون رو توی یوتیوب پیدا کنم. ولی وقتی که رفتم پی دانلود آلبوم هاشون، به جایی نرسیدم. توی سایت‌های دانلود ایرانی و خارجی هیچ اثری ازشون نبود. دلیلشم این بود که این بند به‌خاطر محتوای خاصی که کاراشون داره زیاد معروف نیستن. این اتفاق درمورد کتاب‌ها خیلی رایجه، اما تقریبن اولین باری بود که در جستجوی موزیک به بن‌بست رسیده بودم.

۳. چیزی که به سرم زد این بود که مسئله رو با خودشون در میون بذارم. ایمیلشون رو پیدا کردم و بهشون یه ایمیل زدم تقریبن با این محتوا:

به تازگی با کاراتون آشنا شدم و خیلی برام جذاب بوده. متاسفانه من توی ایران زندگی می‌کنم و راهی برای خریدن کارای شما ندارم. ممنون می‌شم راهی بهم نشون بدین که بتونم با وجود این شرایط، کارهاتون رو تهیه کنم.

بعد از ۶ روز ازشون یه ایمیل برام اومد:

dual-core-email

ترجمه‌ی جوابشون تقریبن این می‌شه:

سلام رضا!

ممنون که موزیکمونو گوش کردی. از شنیدن سختی‌های پرداخت آنلاین توی ایران متاسفم (تاسفشون از نوع هم‌دردیه و نه ملامت). من طرفدار ASIS CTF ایران هستم‌ و چند تا هم دوست خانوادگی اونجا دارم(شیراز). اینا چندتا کد‌ان برای دانلود آلبوم های ما. احیانن اگر روزی بیت‌کوین بدست آوردی و اگر دلت خواست، ما دونیت‌ها رو از این لینک دریافت می‌کنیم: [لینک دونیت]. از آلبوم‌ها لذت ببر 🙂

من الان بدون پرداخت هزینه، بدون زیرپا گذاشتن قانون، بدون دردسر برای پیدا کردن لینک دانلود توی سایت‌های بی‌سر‌و‌ته، و در کل خیلی راحت می‌تونم تمام آلبوم‌های این بند رو دانلود کنم.

۴. یک مسئله که ظاهرن به بن‌بست رسیده بود،  بدون هیچ کشمکش و دردسری حل شد. کار خاصی هم انجام نشد و وقت زیادی هم از کسی نگرفت. تنها خرج قضیه یه ایمیل از طرف من و بیان کردن مشکل بود و یه جواب از طرف اونها شامل راهی برای دانلود کردن کارها بدون نیاز به پرداخت. اتفاقی که افتاده اینه که ما آدم‌ها – یا حداقل من- خیلی وقت‌ها اولین راه‌حل ممکن برای حل مساءل – یعنی گفت‌گو- رو به راحتی فراموش می‌کنیم. خیلی وقته که حاضریم هرجور سختی و دردسری رو به جون بخریم اما از صحبت کردن اجتناب کنیم. یادمون می‌ره که خیلی از مشکل‌ها رو می‌شه به همین سادگی رفع کرد و از خیلی مشکل‌ها هم می‌شه جلوگیری کرد. منظورم فقط این مسءله‌ی دانلود کردن نیست. منظورم همه‌ی زندگیمونه. فکرشو بکنین، چقدر مشکلات کمتری داشتیم اگر بجای انتخاب کردن راه سخت، با همدیگه درمورد مشکلمون صحبت می‌کردیم.

۵. یه نکته‌ی فرعی جواب Dual Core هم این بود که به من پیشنهاد دادن که اگر خواستم با بیت‌کوین از خجالتشون دربیام. این هم یکی از ویژگی‌های گیک هاست که همیشه یه راهکار واسه هر مشکلی توی چنته دارن. بیت‌کوین یه‌جور پول الکترونیکیه که چند سالیه سر و کله‌ش پیدا شده. هرچند دولت و حکومت خاصی ازش حمایت نمی‌کنi – و حتی اکثر دولت‌ها باهاش مخالفن- اما تونسته توی دنیای دیجیتال خودشو به عنوان یه ارز معتبر جا بندازه.

۶. دنیای دیجیتال قدمت چندانی نداره و هنوز خیلی از شگفتی‌هاش رو ندیدیم. هنوز هم خیلی از رفتار‌های ما توی این دنیا، تکرار همون رفتارهاییه که توی دنیای واقعی داریم از خودمون نشون می‌دیم، درحالی که می‌شه توی این دنیای متفاوت، جور متفاوتی از زندگی رو تجربه کرد. می‌تونیم با یه آدم اون‌سر زمین، مشکلمونو درمیون بذاریم و اونم کاملن منطقی بهمون واکنش نشون بده و کمکمون کنه، چون اونم مثل ما یه آدمه و فقط این وسیله‌ی واسطه که از جنس آهنه. هرچند دلیل برای بدبینی زیاده، اما خوبه که با خوشبینی به بعضی چیزا نگاه کنیم. من که خوشبینم و الان هم دارم از گوش دادن به موزیکی که حرفش رو بالاتر زدم لذت می‌برم.

 

  • در مورد این بند و این نوع موزیک بعدن حتمن خواهم‌نوشت. فعلن می‌تونین اینجا درموردشون بخونین.
  • برای بیشتر دونستن درمورد بیت‌کوین، ویکیپدیای فارسی و انگلیسی شروع خوبی می‌تونه باشه.
  • ASIS CTF که توی ایمیل Dual Core بهش اشاره شده بود یه مسابقه تو زمینه‌ی امنیت سایبریه.