ویکی پدیا در ترکیه

۱. امروز اگر یکی از صفحات ویکیپدیا رو باز کنین اون بالا چیز جالبی می‌بینین. نوشته دلمون برای ترکیه تنگ شده. چرا؟ چون تقریبن ده ماهه که ویکیپدیا توی ترکیه مسدود شدده (همون فیلـتر خودمون). اما چرا؟ چون توی یکی از مقاله‌ها (درسته، فقط یک مقاله و نه تمام ویکیپدیا) از ترکیه به عنوان حامی داعش اسم برده شده بوده. عجیبه؟ آره. سانسـور و تحریـم و فیلـتر برای ما ایرانی ها چیز جدیدی نیستن. اما فیلتر شدن چیزی مثل ویکیپدیا یه جور زیاده روی و می‌شه گفت جنایت حساب می‌شه. قبول ندارین؟ مسئله اینجاست که اینجا داریم همون مسئله‌ی تکراری رو می‌بینیم. یه نفر یه حرفی زده و اون یکی نفر بهش برخورده و قدرت این رو هم داشته که بجای سعی در جواب منطقی دادن، مانع شنیده شدن حرف طرف مقابل بشه. این مسئله گویا در همه‌ی جهان هست: ما آدم‌ها دوست نداریم حرف مخالف بشنویم. اما واکنشی که بهش داده می‌شه هرجایی یه جوره.

ترکیه ویکیپدیا رو فیلتر کرده

۲. توی توییتر هشتگ #WeMissTurkey رو دنبال کنید. چیزای جالبی می‌بینید.

چرا بیت کوین مهم حساب می‌شه

۱. بیت کوین خیلی وقته که سر زبون‌ها افتاده. توی چند ماه اخیر هم با افزایش ارزش ناگهانیش تقریبن دیگه برای همه شناخته شده حساب می‌شه. ولی چرا؟ چه چیزی باعث می‌شه که بیت کوین مهم باشه؟ اگر هنوز از بیت کوین چیزی نمی‌دونین، بهتره اول فیلم بیت‌کوین: پایان پولی که می‌شناسیم رو ببینید.

بیت کوین - پول دیجیتال - بلاک چین

۲. بیت کوین یه ارز دیجیتال غیر متمرکزه. ارز یعنی می‌تونه برای تبادلات استفاده بشه، دیجیتال یعنی برخلاف دلار و ریال، حالت فیزیکی نداره و فقط از طریق اینترنت می‌شه ازش استفاده کرد، غیر متمرکز یعنی هیچ مرکزیتی نداره. بانک مرکزی‌ای پشت نیست که بیت‌کوین تولید کنه یا بخواد قیمتش رو تضمین کنه.

۳. پول رو بانک ها تولید می‌کنن. این که قبل چطور تولید می‌شده و چه اساسی داشته، یه داستان طولانیه. ولی الان عملن هیچ منطقی پشتش نیست و تقریبن هروقت بخوان می‌تونن پول تولید کنن. علاوه بر اون،‌ سپرده‌های ما توی بانک ها هم پول تولید می‌کنن. درواقع اینجوریه که مثلن من یک میلیون تومن پول رو توی یه بانک امانت می‌ذارم که برام ازش محافظت کنه. ولی اتفاقی که می‌افته اینه که به محض این که پول من وارد بانک می‌شه‌(این توضیح حالت خیلی انتزاعی و ساده شده‌ی قضیه‌س) بانک اون پول رو مثلن قرض/وام می‌ده به یه نفر دیگه. من به خیالم پولم توی بانکه، و البته واقعن هم هروقت بخوام می‌تونم پسش بگیرم، درحالی که الان داره یه جای دیگه مصرف می‌شه. درواقع یک میلیون تومن من، الان داره به اندازه دو میلیون تومن کار می‌کنه. این یکی از اتفاق‌هاییه که توی بانک‌ها می‌افته و اونها رو پولدار تر و پولدارتر می‌کنه و مثلن توی سال ۲۰۰۸ گندش درمیاد‌(در کنار یه سری موارد دیگه)‌و باعث بحران اقتصادی می‌شه.

۴. بیت‌کوین یه ارز غیر متمرکزه. یعنی بانکی پشتش نیست. حساب و کتابش توسط کامپیوترهایی کنترل می‌شه که پخش شده توی کل دنیا و هرکسی می‌تونه به این‌ها بپیونده.  بیت‌کوین یه دفتر حساب خیلی شفاف پشتشه. این باعث می‌شه که اون یه میلیون تومن من، اینجا دیگه نتونه همزمان توی دو جا حاضر باشه. اتفاقی که اینجا می‌افته اینه که یه قدرت از بین می‌ره. بانک ها دیگه نمی‌تونن با سرمایه ای که از اعتماد خود ما به دست آوردن، بیان و با زندگی‌های ما بازی کنن.

۵. بیت‌کوین وابسته به هیچ دولتی نیست. پس کارهایی که دولت‌ها با پول‌ها می‌کنن، با بیت‌کوین نمی‌تونن بکنن. مثلن یکیش اینکه بیت‌کوین مرزی نمی‌شناسه. شما می‌تونین بدون جواب پس دادن به این و اون، هرچقدر که خواستین پول منتقل کنید از ایران به آمریکا – دو کشوری که رابطه‌ی سیاسی خوبی ندارن و عملن انتقال پول بین این دو تا به صورت مستقیم ممکن نیست. توی حالت غیر مستقیم هم این اتفاق با کلی دردسر همراهه و خیلی هم زمان می‌گیره. درحالی که با بیت کوین این اتفاق بین چند دقیقه تا چند ساعت(در بدترین حالت) زمان می‌گیره.

۶. بیت کوین محدوده. یعنی مثل دلار و ریال اینجوری نیست که هروقت نیاز بود یا کسی دلش خواست، بیاد و بیت‌کوین اضافه کنه. حداکثر بیست و یک میلیون بیت‌کوین می‌تونه وجود داشته باشه که تا الان حدود پونزده میلیونش به دست اومده. تولید شدن بیت‌کوین هم حاصل تبادل‌هایی که آدمها انجام می‌دن. درواقع بوجود اومدن بیت کوین در گرو رونقشه. هرچقدر که تبادلات بیشتر باشن، بیت‌کوین بیشتری هم بوجود می‌اد و این بیت‌کوین بوجود اومده به اونهایی داده می‌شه که دارن کمک می‌کنن تا حساب و کتاب‌های بیت‌کوین انجام بشه.

۷. بیت کوین امنه. یعنی دزدی توش تقریبن غیر ممکنه. دلیل اصلی هم اینه که هیچ فردی با قدرت و نفوذ بالا ، توی دنیای بیت کوین وجود نداره. هیچ تصمیم گیرنده‌ای نیست که بتونه با یه تصمیم شخصی، بیت کوین بوجود بیاره یا مصادره کنه یا امثال‌ این ها. از طرف دیگه، مثل ریال و دلار، نمی‌شه بیت کوین تقلبی چاپ(!) کرد. تقلب کردن توی بیت کوین تقریبن غیر ممکنه.

۸. بیت‌کوین شفافه. درواقع چیزی که بهش می‌گیم سکه‌ی بیتی(!) یه نرم افزار اوپن سورس و آزاده که هرکسی که دلش بخواد می‌تونه روش نظارت کنه، سورس کد رو ببینه تا مطمئن شه از صحت و سلامتش و حتی بیاد و به بقیه کمک کنه توی بهبودش. کسی برای توسعه‌ی بیت‌کوین حقوق نگرفته. بلاک چین  (تکنولوژی پشت بیت‌کوین) و بیت‌کوین چیزیه که برنامه‌نویس‌ها و گیک‌ها به دنیای ما دادن (در راسشون، ساتوشی ناکاموتو که هنوز هویت واقعیش مشخص نیست و کسی اونو ندیده از نزدیک) . یک اتفاق بزرگ که حاصل کنجکاوی گیک‌ها در دونستن، و علاقه‌شون به انجام دادنه. دنیای ما از این جور چیزها زیاد دیده و بیشتر هم خواهد دید.

۹. بیت کوین متاسفانه این روزها به عنوان کالا داره تبادل می‌شه. اما در آینده‌ی نزدیک احتمالن جای خودش رو به عنوان یه ارز معتبر بین المللی باز کنه. بوجود اومدن بیت‌کوین، نوید جهان بهتری رو می‌ده. حذف شدن واسطه‌هایی که بی‌هیچ خدمتی، از پول ما استفاده می‌کردن برای منافع شخصیشون، اولین خدمت بیت‌کوینه. پشت بیت کوین، تکنولوژی بلاک چین هم به دنیا عرضه شد که هنوز اول راهشه ولی یکی از تکنولوژی‌هاییه که تاثیر زیادی روی آینده‌ی ما خواهد گذاشت.

 

 

جمعه سیاه بدون توجیه

۱. بلک فرایدی یا همون جمعه سیاه توی ایران شد حراجمعه، فروشگاهای آنلاین و احتمالن تعدادی از فروشگاهای فیزیکی(!) از این فرصت استفاده کردن. تخفیف‌های بر زرق و برقی دیدیم و مراجعه کننده اونقدر زیاد بود که سرور‌های خیلی از فروشگاها(معروفاشون دیجیکالا و بامیلو) نتونستن جواب اون همه مشتری رو بدن. ولی بعدش، خیلی ها شاکی بودن از این تخفیف ها و سیاست نامنصفانه پشتشون و مواردی که مثلن کالا رو اول ۵۰ درصد گرون کرده بودن و بعد روی اون ۲۰ درصد تخفیف داده بودن.

جمعه سیاه

۲. در مواجهه با یه اتفاق/حادثه/موقعیت/خبر یا هر چیز دیگه ای یکی از اولین واکنش‌های منطقی اینه که به  یک  چیز خیلی مهم توجه کنیم: عاملی که باعث رخ دادن اون اتفاق شده و اگر چیز به صورت عمدی و توسط شخص/مجری خاصی بوده، نیتی که می‌تونسته انجام اون عمل رو توجیه کنه. مثلن در مورد این جمعه‌ی سیاه، ما می‌دونیم که قراره مثلن دیجیکالا تخفیف بده. ولی اولین سوال اینه که چرا  توی این روز خاص تخفیف می‌دن و الباقی سال نه؟ و نکته بعدی اینه که چرا باید سایتی مثل دیجیکالا که تمامن مشتریاش ایرانین، بیاد و این رسم رو که به نظر براش سودی هم نداره، توی ایران به‌جا بیاره؟

۳. روز جمعه‌ی سیاه روز شروع خرید مردم اروپا/امریکا (بیشتر دومی) برای سال نو میلادیه. خیلی مختصر دلیل این روز و تخفیف مردمش رو میشه اینجور گفت: فروشگاه‌ها میان و روی یه سری کالا ها تخفیف های چشم ربا می دن. مثلن چه کالایی؟ لباسایی که در حالت عادی همه توان مالی برای خریدشو ندارن. چه اتفاقی میفته؟ مردم زیادی دلشون می خواد فلان پیرهن یا کفش گرون قیمت رو با هفتاد درصد تخفیف بخرن و صف می کشن. حاصل این می شه که جلوی در فروشگاه شدیدن شلوغ میشه. قدم بعدی چیه؟ مشتری که اومده برای تخفیف هفتاد درصدی، یقینن ساده از کنار تخفیفهای کوچیک تر هم رد نمیشه. حاصل چیه؟ شاید روی تعداد خاصی از جنسها، فروشنده ضرر هم بکنه اما در ازاش تعداد خیلی بیشتری کالا رو – البته با سود کمتر- می فروشه و اینجوریه که این تخفیف ها توجیه اقتصادی داره براش. یه نکته خیلی مهمی هم که هست اینه که فروشنده‌ها، جنس های قدیمی رو خیلی راحت توی این روز از انبار ها خارج می کنن تا جا باز شه برای طرح های مد روز یا آپدیت یا … . پس درواقع اتفاقی که توی جامعه غرب توی این روز میفته هم برای مشتری ها منفعت داره و هم فروشنده ها.

۴. توی ایران چی؟ جمعه‌ی سیاه رو ایرانی ها توی همون روز غربی ها برگزار کردن، اما فرق اینجاست که ما نزدیک فصل خرید نیستم. ما خرید شب عید داریم که خب از اوایل بهمن شروع میشه. اتفاقی که افتاده اینه که فروشگاه‌های بزرگ فرصت رو غنیمت شمردن، از این فرهنگ‌ تازه به ایران رسیده (در واقع فرهنگی که تازه فقط صداش به ایران رسیده و اکثریت با دلیل پشتش زیاد آشنا نیستن) استفاده کردن برای بازار گرمی. و از اونجا که میل به تخفیف همیشه هست بین همه‌ی ادما، جامعه هم استقبال کرده از قضیه.

۵. دلایلی زیادی هست که چرا جمعه سیاه توجیه اقتصادی داره و یا چرا این مشکل توی ایران پیش اومد توی این روز. ولی یک مورد هست توی این ماجرا که به نظر من مهم تر از باقی قضایاس: توی برخورد با هر واقعه/مساله‌ای شاید اولین واکنش ذهن منطق-مند(!) و ساختاریافته اینه که بیاد و بررسی کنه که این اتفاق خاص ایا معلول عامل دیگه‌ایه یا قراره علتی باشه برای یه معلول دیگه. هرچند که خیلی ساده به نظر می‌رسه، اما واقعن می‌شه خیلی از مسایل رو به همین سادگی بررسی کرد و دنیا رو شفاف تر دید. با یکم تمرین با بدیهیات و اتفاقات روزمره زندگی می‌شه اماده شد برای واکنش‌هاش منطقی توی شرایط سخت تصمیم گیری.

 

– وقتی می‌گیم جمعه سیاه، درواقع این سیاهی یه نشون خوبه و منظور، رونقه، برخلاف تصور اولیه من که فکر می کردم باید از یه اتفاق بد نشات گرفته باشه.

آیفون ۱۶ میلیون تومنی و آسیب‌های اجتماعیش

۱. این که آیفون گرون باشه، چیزیه که همه پذیرفتن. این که آیفون جدید حتی توی بازار بین‌المللی هم گرون حساب می‌شه،‌ بازم با توجه به شخصیت اپل قابل درکه. ولی آخرین گوشی اپل توی ایران قیمتش حتی با شونزده میلیون تومن هم رسیده. این نشونه‌ایه از یه اجتماع با اخلاق و فرهنگ  و اقتصاد و قانون‌های نابود شده. الان دلیل نابودی هرکدوم از اینا رو با هم می‌بینیم.

آیفون ده - iPhone X

۲. من توی ایرانم. آیفون توی آمریکا تولید می‌شه. پس محصول به صورت مستقیم نمی‌تونه بیاد به ایران. حاصل چیه؟ یه‌کم طول می‌کشه تا یه تاجر بتونه مراحل لازم رو طی کنه تا آیفون رو به‌طور نسبتن قانونی وارد ایران کنه. ولی من آیفون می‌خوام(به هر دلیل درست و صدالبته بیشتر نادرست). آقایی هست که داره از امریکا یا یکی از کشور‌های دیگه‌ای که آیفون توشون توزیع شده میاد ایران. با پولش می‌تونه چندتا دونه آیفون بخره و بیاره با خودش. و وقتی می‌بینه که خیلی‌ها هستن که دلشون می‌خواد هرچه زودتر آیفون بخرن،‌هر قیمتی که دوست داره می‌ذاره روش:‌ مثلن شونزده میلیون تومن. واسه اینه که می‌گم قانون ما نابود شده‌س. یک مجموعه عظیم از قوانین داریم که نه کسی اعتنا می‌کنه بهشون و نه کسی می‌ره پی‌گیری کنه. اقتصاد ما هم نابود شده‌س چون این کسی که اقدام به وارد کردن آیفون کرده نه مالیاتی می‌ده براش، نه جایی اثری ازش ثبت می‌شه و نه نظارتی هست روی کارش تا نتونه هر قیمتی که خواست بذاره روی محصول.

۳. من آیفون می‌خوام. شونزده میلیون تومن گرونه یکم. می‌تونم چندماه صبر کنم تا با قیمت منطقی وارد بشه و من بخرم و استفاده کنم. ولی اون موقع دیگه من یونیک و اولین و خاص‌ترین حساب نمی‌شم. این چندماه در واقع فرصت طلایی من برای جولان دادنه. سگ خورد. می‌خرم. شونزده تومن می‌دم و یکی از معدود نفراتی می‌شم که آیفون ده دارن. واسه همینه که می‌گم فرهنگ ما نابود شده‌س. اصلن نمی‌خوام برم سراغ اون قضیه تکراری چشم و هم‌‌چشمی. مساله خیلی بدتره. ما با توده‌ای از آدم‌ها طرفیم که تمام وجودشون و ارزششون رو چگالیزه(!) می‌کنن به مواد مصرفیشون. زمانی که آیفون۴ اومد به بازار آیفون داشتن واقعن معنیش پولدار بودن و خاص بودن و در-تکنولوژی-به‌روز-بودن بود. ولی الان نه. الان از بین هر دونفری که من می‌بینم یکیشون آیفون داره (حداقل) و برای شمام احتمالن همین حوالی باشه. الان آیفون داشتن دیگه اعتبار نمی‌اره. پس چرا ما هنوز می‌خریم؟ اونم با قیمت شونزده میلیون تومن؟‌ مهم‌ترین دلیل اینه که مثلن من که دارم توی اجتماع زندگی می‌کنم،‌برای ابراز وجود خودم نیاز به چیزایی دارم که منو متمایز کنه از بقیه و در عین حال من رو ملحق کنه به گروهی از آدم‌ها. خیلی متناقض به نظر می‌اد. ولی درواقع درسته. من آیفون می‌خرم و  از نظر خودم تبدیل می‌شم یک فرد خاص که بهترین گوشی دنیا رو داره. در کنارش می‌رم توی دسته‌ی آیفون دارا: اونایی که پولدارن، شیک‌پوشن، خاص و خفنن، و در کل همه‌چیز تمومن. چرا این رو یکی از نشونه‌های فرهنگ نابود شده باید حساب کرد؟ فرهنگ چیه؟ مگه چیزی غیر از مجموعه‌ رفتار‌های ما توی اجتماعه؟ مگه چیزی غیر از رفتار‌های ما به عنوان یکی از اعضای جامعه در تعامل با بقیه‌س؟ وقتی من به عنوان یک آدم ورودم به جامعه‌رو مستلزم به داشتن یک چیز خاص می‌دونم، دارم اون زیبایی رو که از یک‌دست بودن طرز رفتار آدم‌های جامعه حاصل می‌شه به هم می‌زنم. وقتی تک تک آدم‌های جامعه این کارو بکنن، حاصل چی می‌شه؟‌ چیزی به عنوان فرهنگ می‌مونه؟

۴. ما اخلاق نداریم. منظور از اخلاق سلام دادن و جواب سلام دادن مودبانه نیست. منظور اینه که وقتی که می‌خوایم عملی رو مرتکب بشیم به پیشامد‌ها و عواقب و تاثیراتش رو زندگی بقیه اهمیت نمی‌دیم. البته که مثلن دزدی نمی‌کنیم. ولی این به دلیل پایبند به اخلاق بودنمون نیست. به‌خاطر ترس از مجازات و توبیخه. نمونه‌ش همین که خیلی راحت نرم‌افزار و موسیقی و کتاب دانلود می‌کنیم و بدون ذره‌ای عذاب وجدان استفاده می‌کنیم. حتی خیلی وقتا می‌بینیم که شخصی پول ندادن پای موسیقی و نرم‌افزار رو افتخار هم حساب می‌کنه برای خودش. از اینا بگذریم. ربط اخلاق با آیفون شونزده میلیونی چیه؟ وقتی که یه شخص بخاطر منفعت شخصیش یه قیمت بالا روی یه محصول می‌ذاره درواقع داره اخلاقیات رو زیر پا می‌ذاره و فکر کنم واضحه که چرا این کار نادرسته. ولی این قسمت کوچیک ماجراس: وقتی من خودم رو متقاعد می‌کنم که این مبلغ بالا رو به این شخص بدم دارم عمل وقیح‌تری انجام می‌دم: من دارم از طرز فکری حمایت می‌کنم که سود شخصی رو تنها پارامتر تصمیم‌گیری می‌دونه و خیلی راحت از موقعیتش استفاده می‌کنه تا به پول بیشتر برسه. حمایت از این آدم یعنی پولدار کردن کسی که هیچ تعهدی به انسانیت نداره و می‌شه اطمینان داشت که با سود حاصل از این کار، در قدم بعدی هم همین کار رو با قشرهای دیگه‌ی جامعه می‌کنه. شاید اینجا صرفن یه قشر خیلی کم جمعیت جامعه دخیل باشن ولی همیشه این طور نیست. به گوجه‌سبز اول بهار و قیمت عجیبش فکر کنید. یا مثلن به اون زمانی که کره تو بازار کم شده بود و سوپر مارکت‌ها دوبرابر قیمت روی محصول رو از مشتری می‌گرفتن. یا اصن رایج‌ترینش: تاکسی‌ها توی روزای بارونی: یا مسافر سوار نمی‌کنن به امید دربستی یا کرایه رو می‌برن بالا.

۵. این جا قضیه اصلن درمورد آیفون ایکس و اپل و قیمتش نبود. فقط به نظرم این اتفاق فرصت خیلی خوبی بود برای فکر  کردن به این مساله: وقتی توی اجتماع زندگی می‌کنیم باید به عواقب کار‌هامون فکر کنیم و با در نظر گرفتن آسایش همدیگه کارامونو پیش ببریم. امروز من عجله دارم و قبول می‌کنم که راننده تاکسی ازم پول بیشتری بگیره. فردا اون راننده حق خودش می‌دونه که از تو هم پول بیشتری بگیره، و تو حق اعتراض هم نداری چون بقیه دارن تن به این کار می‌دن. همون راننده وقتی بهار می‌شه،‌ پسرش گوجه‌سبز می‌خواد ولی مگه یه رانننده تاکسی چقدر درآمد داره که بخواد چندده هزار تومن واسه یه حجم کمی از گوجه سبز بده؟ و …. .

 

  • دلایل آیفون نخریدن زیادن. این فقط یه حالت خاصش بود.
  • لطفن با اخلاق باشین. مرسی.
  • اثر پروانه‌ای!

هک و بی‌قانونی و بی‌سوادی اجتماعی

۱. چند روز پیشا بود که یه عکس پخش شد تو اینترنت، با اسم یه خروار سایت که به دومین آی‌آر ختم می‌شدن و ادعا شد که اینا سایتای دولتی ایرانن و توسط داعش(!) هک شدن. خبر واقعن جالبی بود. و جالب‌ترش این‌که برعکس این دست اخبار که آدم توقع داره از آدمای اهل تکنولوژی بشنوه، بیشتر رو زبون بیگانه با تکنولوژی ها افتاده بود. مثلن توی جمعی، یه آقایی برگشت و کاملن کنایه آمیز به من(!) گفت مهندس، همه سایتاتونو هک کردن که!‌ پس شما چیکار می‌کنین؟ البته که خبر همونطور که واضحه جعلی و تخیلی بود و زاده‌ی توهم‌های عجیب و غریب بعضی آدم‌ها و تکذیبیه هم براش صادر شد، اما تکذیبیه به اندازه‌ی خود خبر جذابیت نداره و واسه همینه که هنوز‌هم که هنوزه این خبر داره دست به دست می‌چرخه.

Hacker attacking internet
Hacker attacking internet

۲. بعد از ماجرای تروریستی تهران و لندن و منچستر و اون رفتار نه‌چندان دلنشین تیم ملی عربستان (خلاصه: توی مسابقه عربستان-استرالیا وقتی نوبت به یک دقیقه سکوت به احترام کشته‌های حادثه‌های تروریستی اخیر میرسه، بازیکنای عربستان کاملن بی‌تفاوت به قضیه شروع به گرم کردن می‌کنن) یه اتفاق هکری دیگه‌هم افتاد. یه اسکرین‌شات دست به دست شد که گویا درواکنش به این مسآله، یه سری جوون ایرانی سایت وزارت ورزش عربستان رو هک کردن و فصحه اصلیش رو با پیغام پرخاشگرانه و کری‌خونی پر کردن. واکنش‌ها به این مساله هم در نوع خودش جالب بود. خیلی‌ها خوشحالی می‌کردن ازاین اتفاق و با افتخار از این اتفاق با شکوه حرف می‌زدن. همچنین اتفاقی پارسال حین المپیک هم افتاد. بعد از حریف و حدیث‌های سر مدال وزنه بردار ایرانی( بهداد سلیمی اگر اشتباه نکنم) سایت فدراسیون جهانی وزنه‌برداری هم انگولک شد.

۳. هرچند که برای خیلی‌ها این اتفاقات جذاب بودن و خواهند بود، اما درواقع این‌ها جزو فاجعه‌ها حساب می‌شن. کار توی چندتا لایه‌ی متفاوت می‌لنگه. اولین قسمت این‌که این کارها غیر قانونی ان. نیازی به توضیح نیست که هیچ کار درستی رو نباید با الوده کردنش به مسایل غیر قانونی نابود کرد. در درجه‌ي بعد با احساسات کاملن نابالغ طرفیم. درسته که اون اتفاق‌ها اصلن برای ما دلنشین نبوده(خبر مرگ آدم‌ها برای هیچ‌کس دلنشین نیست) اما این که برای تخلیه خشونت خودمون واصل بشیم به یکسری عمل پرخاشگرانه هم اصلن جالب نیست. حدسی که میشه زد اینه که هردوی اون نفوذها به احتمال زیاد کار یک‌سری نوجوون و جوون سربه‌هواس. سومین مورد اینه که هرچند که گفت جمله‌ی دمشون گرم سایت عربستانیا رو ترکوندن می‌تونه دلنشین باشه، ولی متاسفانه این اتفاق اصلن چیز مهم و قابل توجهی نیست. از اونجایی که محتوای این سایت‌ها احتمالن یک‌سری خبر نه چندان مهمن و مخاطباشونم چندان وسیع نیستن، بدیهیه که با امنیت چندان استواری سروکار نداشته باشیم. (البته که اونقدر هم روهوا نیستن این سایت‌ها و مهارت اون هکرای سهل‌انگار رو هم نباید دست کم گرفت). یه مشکل دیگه‌ای که هست اینه که توی فرهنگ ما واکنش عصبی و پرخاشگرانه کاملن اولویت داره به پیگیری‌های بالغانه و از روی تعقل و تفکر. لازم نیست حتمن مساله بین‌المللی باشه. فکر کنم همه حداقل یه بار توی اداره ها برخورده باشن به ادمی که وقتی کارش پیش‌ نمی‌ره، ترمز ببره و بیخیال ادامه دادن بشه و با یه فحش و فریاد سالن رو ترک کنه. جالبی مساله اینه که این آدم‌ها به طرز عجیبی بعد از این عمل حس پیروزی دارن و اصلن حواسشون نیست که برای کار دیگه ای اومده بودن. احتمالن وقتی به خونه برسن و وقتی هیجان کاذب اون فتح ظاهری فروکش کنه، تازه متوجه گندی که زدن بشن.

۴. پاراگراف قبلی خیلی کوتاه به چندتا مورد اشاره کردم. البته که هرکدوم رو می‌شه خیلی بیشتر از این‌ها بسط داد ولی فکر می‌کنم زیادی هم درگیر این چیزای منفی نشیم بهتره.

۵. یه معضلی که هست خود کلمه‌ی هک و هکره. مفهومی که هکر توی جامعه‌ی ما به ذهن مخاطب القا می‌کنه (و دقیقن همون چیزی که توی این متن معنی می‌داد)‌ در واقع یه تصور غلط و ناشی از ناآگاهیه. تصور اکثریت ما از هکر، آدمیه با مهارت‌های بالا توی کار با کامپیوتر و حتی یه سری قدرت ماورایی و جادوویی که هرکاری که خواست میکنه و می‌تونه در عرض ۲ دقیقه سرک بکشه توی حساب فیسبوک و توییتر و تلگرام ما و همه اسرارمون رو بر ملا کنه . و البته که هکر بودن یه فضیلت اخلاقی هم حساب می‌شه. این تعریف و این برداشت نه تنها کاملن دوره از منش و شخصیت هکر‌های واقعی، بلکه به طرز عجیبی غم‌انگیز هم هست. توی این تعریف به صورت غیر مستقیم داریم آدم هنجار شکن و بی‌قانونی رو تعریف می‌کنیم که هیچ حد و مرزی برای خودش و هیچ احترامی برای حریم شخصی آدم‌ها قایل نیست. درواقع داریم فردی رو با مجموعه ای از رذیلت‌های اخلاقی، تبدیل میکنیم به نمونه‌ی خوبی از انسان فاضل و دانا. خیلی تلخه که کار به اینجا رسیده. خیلی تلخه که قانون‌شکنی فضیلت حساب می‌شه. کوچیک یا بزرگش هم مهم نیست. خیابون یه طرفه رو ویراژ دادن و صف نون و اتوبوس رو پیچوندن رو خیلی ها با برچسب زرنگی چسبوندن، تبدیل می‌کنن به چیزی برای فخرفروشی.

۶. البته که این تعریف مرسوم از هک و هکر خیلی دور از واقعیت امره. احتمال داره توی یه مطلب جدا درباره هکر‌ها بنویسم ولی اگر بخوایم هک و  هکر رو توی یه عبارت کوتاه تعریف کنیم، این میشه: هک یعنی استفاده از یک روش سریع و هوشمندانه برای حل مشکلی تکنیکی و غلبه بر محدودیت‌ها و هکر یک برنامه‌نویس کنجکاو است که صدمه‌ای وارد نمی‌کند و حتی باعث تحکیم انتقالات می‌شود. این تعریف رو از ویکیپدیا برداشتم.

داده‌کاوی و انتخابات

۱. دیروز انتخابات ریاست جمهوری برگزار شد و امروز نتیجه اعلام شد. حسن روحانی با ۲۳ میلیون رای برنده‌ی انتخابات بود. در کنار همه‌ی بگو مگو‌ها و درگیری‌ها(ی لفظی و غیرلفظی) و درکل همه‌ی هیاهوی انتخابات، به یه حاشیه‌ی جالب برخوردم امروز. توی یکی از گروه‌های جالب تلگرامی، این متن رو دیدم:

roohani - final

از وجهه‌ی تبلیغاتی پیام که بگذریم ( که واضحن داره تبلیغ محصول خاصی از یه شرکت رو می‌کنه)، با یه محصول جالب ایرانی طرفیم. البته من اطلاعی از جزییات کارشون ندارم. ولی واقعن لذت‌بخشه مواجه شدن با یه محصول ایرانی که – با استناد به ادعای خودشون – عملکرد اینقدر خوبی داره. البته که احتمالن هنوز هم جای پیشرفت زیاده ولی به هرحال دلنشینه دیدن همچین کسب و کاری. مخصوصن توی زمانی که استارت‌آپ‌های ایرانی همه دارن به سمتی می‌رن که یا یه ایده‌ی نسنجیده رو با یه تعصب نابجا بخوان عملی کنن، و یا این‌که بخوان یه ایده‌ی مضحک ولی پول‌ساز رو – صرفن به‌خاطر کسب در‌آمد و بدون اندکی علاقه به کارهای خلاقانه – راهی بازار کنن. چند وقت پیش حتی برخوردم به یه استارت‌آپ(!) ایرانی که قارچ‌وار حول تلگرام بوجود اومده و خدماتش هم خلاصه‌ می‌شه به یه سری ابزار برای تبلیغات و بازاریابی و امثال اینها توی تلگرم: یعنی درواقع زجر‌آور کردن و هرزنامه(!) فرستادن به کاربرها.

۲. این پیام – که عکسشو بالاتر گذاشتم – توی یه گروه مرتبط با بیگ دیتا به چشم من خورد. این هم اتفاق جالبی بود. فعالیت‌های سیاسی کورکورانه و تبلیغات آزاردهنده و نابجا توی گروه‌های فیزیکی و غیر فیزیکی کم نیستن. ولی این یکی مورد خیلی جالب بود. دیدن مطلب مرتبط با اتفاقات روز، و در عین حال توی چارچوب فعالیت اون گروه یکی از چیزای دلنشین حساب می‌شه.  حتی بعد تبلیغاتی پیام هم توی این حالت آزاردهنده نیست.

گوگل و تحریم و ترامپ و دروغ سیزده

۱. اول یه داستان جالب:
یه دوست برام تو تلگرم مطلبی فرستاد در مورد این که دونالد ترامپ از گوگل خواسته که دیگه به ایرانی‌های داخل ایران هیچ سرویسی اراءه نده. جالب‌تر اون‌که خارجی‌های ساکن ایران و ایرانی‌های خارج از ایران، قراره از این تحریم معاف باشن. از این دوست خواستم لینک منبعش رو بده. برام یه لینک فرستاد از سایت آخرین خبر و وقتی ازش لینک از سایت معتبر خارجی خواستم، محکوم شدم به بدبین بودن.
بعد از گذشتن چند ساعت تصادفن برخوردم به یه مطلب دیگه درمورد این‌که اون خبر که از تحریم شدن ایران توسط گوگل خبر می‌داد، درواقع دروغ سیزده یکی از خبرگزاری‌های داخلی بوده.

google trump 1

۲. اولین نکته اینه که چرا باید ما دروغ سیزده داشته باشیم؟ این رسم عجیب(!) چند دهه بیشتر نیست که پاشو به ایران باز کرده و رایج شدنش هم توی همین یک دهه‌ی اخیر بوده. منشا اصلی این رسم هم از فرهنگ غربیه که اول ماه آوریل رو به اسم April fool’s day می‌شناسن و توش هدفشون سر و کار گذاشتن همدیگه‌س و نه صرفن دروغ گفتن. یا به عبارت دیگه شوخی کردن و نه گند قضیه رو درآوردن. اول آوریل می‌شه دوازده فروردین و این نزدیکی و خاص بودن سیزدهم فروردین برای ما، دست به دست هم دادن تا این رسم وارداتی جون بگیره.

۳. من شخصن همیشه از رسم‌ها و عادت‌های فرهنگای دیگه اسقبال کردم و اعتقاد شخصیم اینه که وقتی می‌شه مثلن کریسمس رو بهونه کرد برای جشن گرفتن، چرا نباید این‌کارو بکنیم؟ ولی رسم‌های خطرناکی مثل همین دروغ آوریل یکم داستانشون فرق داره، مخصوصن اگه با درک نادرست، توی فرهنگ ما شناخته شده باشن. از همه‌ی مساءل هم اگر بشه راحت گذشت، نمی‌شه ساده از کنار این قضیه رد شد که یه خبرگزاری چرا باید توی این دام بیفته؟ انگار بی منبع حرف زدن خیلی رسم ریشه داریه توی فرهنگ خبر‌گزاری‌ها.  اگر گوگل کنین این قضیه رو می‌بینین که کم نیستن خبرگزاری‌هایی که این خبر رو گذاشتن، بدون ذکر منبع. جالب‌تر این که دروغ اول آوریل، چهارم آوریل توی اکثر سایت‌ها اومده. نکته‌ی جالب قضیه هم اینه که این شوخی بی‌مزه اول توی یه خبرگزاری گم‌نام منتشر شده و تا بیاد و پاش به سایتای معروف باز بشه، سه روز طول کشیده.

۳.۵. یک تجربه‌ی شخصی: هیچ خبرگزاری ایرانی‌ای معتبر نیست. نه که بخوام از تحریف وقایع و ناصادق بودن حرف بزنم. نه، به هیچ وجه. مسءله‌ی اصلی اینه که اکثر کسایی که توی خبرگزاری‌ها مشغول به‌کار می‌شن به حد ناراحت‌کننده‌ای، ناشایست و ناکارآمدن واسه این‌جور کارها. شاید به لطف پلاگینایی مثل ویراستیار برای ورد، دیگه کمتر با غلط املایی مواجه بشیم، ولی هنوزم می‌شه این “بی‌سوادی” رو توی جمله‌بندی‌ها و لحن‌های نامناسب خیلی از خبر‌ها دید.

google trump 2

۴. از دروغ بودن قضیه که بگذریم، این عمل چندانم از گوگل بعید به نظر نمی‌رسه. شاید گوگل زیاد با ترامپ میونه‌ش خوب نباشه و سرگئی برین برای حمایت‌ از ایرانیا، توی تظاهرات شرکت کنه، اما این‌رو هم نباید فراموش کرد که سایتی مثل Developer.android.com برای ایرانیا مسدوده. یا مثلن اندروید استودیو که برای آپدیت شدن و مهم‌تر از اون، دانلود گریدل، برنامه‌نویسای ایرانی رو مجبور به استفاده از فیلتر شکن می‌کنه.

 

  • دونالد ترامپ باز هم پاش به این بلاگ باز شد. جالبه که توی بلاگی که محتواش اصلن سیاسی نیست، اینقدر حرف از یه سیاست‌مدار زده بشه، هرچند که این بار تقصیر خودش نبود ؛)

ترامپ و فیسبوک و توییتر و آزادی بیان

۱. دونالد ترامپ هنوز هم قصد نداره دست از پای ثابت اخبار بودن بر‌داره. با اون لحن زننده و تندخو و پرخاشگری که توی حرفهاش داره این بار فیسبوک و توییتر رو هم به حرف زدن وا‌داشته. قضیه اینه که این آقا توی فضای مجازی هم مثل دنیای فیزیکی نظراتشو به بی‌ادبانه‌ترین حالت ممکن درمورد مسائل بیان می کنه و اینکه آیا باید بهش واکنش نشون داد یا نه و اینکه اصلن این آقا حق داره اینطور حرف بزنه یکم مسئله‌ساز شده. فیسبوک و توییتر که ترامپ توشون فعال‌تر از جاهای دیگه‌س، نظرات کاملن متفاوتی دارن.

trumpfacebook

۲. قضیه اینه که چیزی که توی پست‌ها و توییت‌های ترامپ به وفور دیده می‌شه حرف‌های توهین‌آمیز و نژادپرستانه، ابراز‌ انزجار، تهدید و امثال این‌هاست. و هم فیسبوک و هم توییتر، هردو با این چیزها شدیدن مخالفن. توییتر با وجود تاکید زیادی که روی آزاد بودن همه برای بیان هرچیزی داره، شدیدن با این موارد مخالفه و از اونطرف هم فیسبوک تلاشش این بوده که محیطش به قول خودشون خانوادگی بمونه و خب، فعالیت آقای ترامپ اصلن با این سیاست‌ها سازگار نیست. اما با وجود این شباهت سیاستی که این دو تا شبکه‌ی اجتماعی دارن، واکنششون اصلن شباهتی نداره.

۳. توییتر به ترامپ هشدار داده که درصورت ادامه دادن این رفتار، حسابش مسدود می شه. نکته‌ی جالب قضیه اینجاست که حتی توی این شرایط هم خبری از حذف کردن توییت‌های مورد‌دار ترامپ نیست. اتفاقی که داره میفته اینه که حتی با رفتارهای ناشایست ترامپ هم به‌طور محترمانه برخورد شده. درواقع مشکل توییتر با یک یا دو توییت نیست و نیازی نمی‌بینه که ترامپ رو سانسور کنه، بلکه می‌خواد با تحمیل سیاست‌های خودش، ماجرا رو به خوبی و خوشی تموم کنه. البته که ابایی هم نداشته و صادقانه ترامپ رو تهدید به رفتار قهرآمیز کرده.

۴. واکنش فیسبوک اما کاملن متفاوته. هرچند که توی اینجور مسائل، قوانین فیسبوک خیلی سخت‌گیرانه‌تر از توییتره، اما تصمیمی که درمورد این ماجرا گرفتن خیلی عجیبه. درواقع فیسبوک چندان مشکلی با فعالیتهای ترامپ نداره و نمی‌خواد هیچ واکنشی نشون بده. مارک زوکربرگ توی یه مصاحبه گفته که با توجه به برگزیده شدن ترامپ به عنوان رییس‌جمهور، اونم از طرف حدود ۶۲ میلیون نفر، باید یه استثنا برای ترامپ قائل شد. یه جای دیگه هم ارزش خبری حرفهای ترامپ رو یه دلیل دیگه برای جلوگیری نکردن از فعالیت ترامپ توسط فیسبوک دونستن.

۵. باید صبر کرد و دید در آینده چه اتفاقی میفته. زمان زیادی از این حرفهای فیسبوک و توییتر گذشته ولی هنوز اتفاق خاصی نیفتاده. باید دید که آیا توییتر تهدیدش رو عملی می‌کنه یا فیسبوک تغییری توی موضعش می‌ده یا نه. هرچی که هست، این مسئله چالش خوبیه برای بررسی آزادی بیان و حد و اندازه‌هاش. دنبال کردن واکنش‌ها به رفتار رییس‌جمهور یکی از ابرقدرت‌های جهان قطعن برای دوستدار‌های دنیای دیجیتال خالی از لطف نیست. البته برای اون دسته‌ای که علاوه بر اهمیتی که به مسائل علمی و تکنیکال می‌دن، قسمت فرهنگی قضیه هم براشون مهمه. ببینیم چی می‌شه… .