پرتاب فالکون سنگین به سمت مریخ

۱. امروز،  سه شنبه‌ی جالبیه. اسپیس‌اکس قراره یه راکت به سمت مریخ شلیک کنه. اسپیس‌اکس یکی از شرکتای ایلان ماسک معروفه، مرد پشت تسلا. اتفاقن توی این راکت که قراره دور مریخ بگرده (یعنی توی مدار مریخ قرار بگیره ؛) ) قراره یک خودروی تسلای قرمز رنگ هم باشه. جالب تر این که گویا (احتمالن) قراره آهنگ مرد فضایی (spaceman) دیوید بویی هم پخش بشه توی این ماشین. خیلی باحاله درکل.

۲. این آخرین چیزیه که (تا این لحظه) ایلان ماسک توی اینستاگرمش منتشر کرده که خیلی هم باحاله و ارزش دیدن داره:

 

۳. خبر‌ها رو دنبال کنید. ببینید آیا این راکت تیکه تیکه می‌شه یا به مقصد می‌رسه. رفتن به فضا یکی از چیزاییه که به ذات چیز هیجان انگیزیه. به طرز عجیبی فقط یک بار انسان به یک جسم فضایی دیگه رفت و دیگه تکرار نشد. شاید بعد از این پرتاب بزرگ کمپانی اسپیس‌اکس، به فرستادن دوباره‌ی آدم به ماه و مریخ و جاهای دیگه نزدیک تر بشیم. خوشبینانه اگر نگاه کنیم، شاید یک سری از ما ها توی آینده فرصت رفتن به فضا رو داشته باشیم.

 

دانشمند داده و سازمان داده-محور

۱. علم داده چیزیه که این اواخر خیلی سر زبون‌ها بوده. (شاید بلاک چین تونسته باشه توی این دو سال توجه رو به خودش جلب کنه، اما قبلش نوبت علم داده بود). علم داده رو خودمونی بخوایم تعریف کنیم می‌شه مجموعه علوم و فنونی که ما ازشون استفاده می‌کنیم تا اطلاعات موجود (شاید به ظاهر بی اهمیت) رو تحلیل کنیم و از توش اطلاعات مفیدی به دست بیاریم که به ما توی تصمیم گیری و متعاقبا گسترش و پیشرفت کارمون کمک کنن. 

۲. مثلن یه شرکت خیالی سرویس ایمیل رو تصور کنید که ده میلیون کاربر داره.  این شرکت می‌تونه بیاد و ساعت مراجعه‌ی هرکدوم از کاربرهاش رو یه جا ذخیره کنه.  بعد از یه مدت می‌فهمه  از این ده میلیون نفر، توی هر ساعت حدود نیم میلیون نفر ایمیل‌هاشونو چک کنن. پس اولین چیزی که می‌فهمه اینه که لازم نیست تجهیزاتش جوری باشه که بتونه همیشه جوابگوی ده میلیون نفر باشه، اگر بتونه نیم میلیون رو راه بندازه، کافیه: می‌تونه هزینه‌ها رو بیاره پایین. حالا بعدش میاد و می‌بینه که توی ساعت نه صبح، تعداد کسایی که وارد سایت شدن نسبت به الباقی روز کمی بیشتره. چرا؟ چون احتمالن اول صبحه و می‌خوان قبل از شروع کار ایمیلشونو چک کنن. اینجا می‌فهمه که لازمه برای اون ساعت خاص از روز یه فکری بکنه.
این یه مثال ساده و پیش‌پا افتاده از کاربرد علم داده بود. درعمل البته با مسائل خیلی پیچیده‌تری مواجه خواهیم شد.

داده محور - دی جی پاتیل - کتاب

۳. دی جی پاتیل و هیلاری میسون دوتا  از دیتا ساینتیست(!)های معروف و برجسته‌ی دنیان. توی کتاب مصاحبه با ۲۵ دانشمند داده هم یه مصاحبه ازهرکدومشون بود. این این دو نفر کتابی دارن  به اسم Data-Driven یا همون داده-محور که توش هم خلاصه‌ای از وظایف یک دانشمند داده ارائه می‌ده،‌ هم از علم داده صحبت می‌کنه و هم درمورد فرهنگی حرف می‌زنه که توش تصمیم گیری های روی هوا و حدس و گمان، جای خودشونو می‌دن به تصمیم گیری های مبتنی بر اطلاعات. خوندنش هم می‌تونه برای علاقه‌مند‌های علم داده مفید باشه، کسایی که می‌خوان وارد این فیلد بشن، هم کسایی که صاحب بیزنس یا علاقه‌مند به راه اندازی کسب و کار خودشونن و می‌خوان با علم روز بهترش کنن و همینطور هرکسی که می‌خواد از ساز و کار دنیای امروز یکم بیشتر سر دربیاره.  جالبیش اینه که این کتاب رو انتشارات اورایلی به صورت رایگان منتشر کرده. جالب تر از اون این که خیلی هم کوتاهه و مختصر.

 

بلاک چین چیه و چجوری کار می کنه

۱. بلاک چین که تکنولوژی شماره یک این روزها حساب می‌شه( از لحاظ زیاد بودن حرفایی که درموردش زده می‌شه و کم بودن تعداد متخصصاش) یه مقدار پیچیده‌س در نظر اول. هرچند که خیلی ساختار ساده‌ای داره ولی موقع آشنایی اولیه باهاش، می‌تونه آدم رو گیج کنه یکم. بلاک چین در واقع یه پایگاه داده/دیتا بیس حساب می‌شه. یه پایگاه داده توزیع شده/نامتمرکز و غیرقابل تغییر. این یه مقدار شاید پیچیده به نظر بیاد در اول. یه مثال باحال دیدم یه جا که همون رو اینجا می‌آرم. به نظر من خیلی خوب توضیح داده.

بلاک چین تکنولوژی پشت بیت کوین

بلاک چین

داکیومنت‌ها قبلا به صورت فایل‌های مایکروسافت ورد ذخیره می‌شدن. شما یه فایل می‌ساختین، توش می‌نوشتین و اون رو می‌فرستادین برای یه نفر دیگه. اون آدم هم می‌دید فایل رو، اگر لازم داشت، تغییرش می‌داد و بعد اونو بر می‌گردوند به شما. این جا مشکلی که هست اینه که شما اگر بخواید توی این فایل تغییری ایجاد کنید، باید صبر کنید تا طرف مقابل کارش تموم شه و اون رو به شما برگردونه، وگرنه این وسط مقداری اطلاعات از دست می‌ره. دیتابیس ها هم همینطوری کار می‌کنن.  دو تا درخواست همزمان نمی‌تونن به پایگاه داده دسترسی داشته باشن. (فرض کنید ۱۰۰ هزار تومن پول توی حساب شماست. شما با دو تا تلفن متفاوت اقدام می‌کنید که از این صد هزار تومن استفاده کنید. چی می‌شه؟ پول رو دو بار مصرف کردید. چاره‌؟ اینه که نمی‌ذارن همزمان بیش از یک دسرسی ممکن باشه.)

حالا گوگل داکز رو نگاه کنید. شما می‌تونین آنلاین به اون دسترسی داشته باشید، همزمان با شما، دوست و همکارتون هم بهش دسترسی داشته باشه. این جا دو تا نسخه متفاوت در کار نیست. یه نسخه‌س که در اختیار دو نفر به طور همزمان قرار گرفته. بلاک چین تقریبن اینجوریه.

 

۲. این مثال تا حدودی بلاک چین رو توضیح می‌ده، درواقع عمومی  بودن بلاک چین رو،‌اونم به زبان خیلی خیلی ساده.  توی بلاک چین، همه، هروقت که بخوان می‌تونن به همه چیز دسترسی داشته باشن و تغییر بدن. اما برای این که تغییرات درست و واقعی باشن و توش تقلب انجام نشه،‌یه سری کار دیگه هم انجام می‌شه.
بلاک‌چین چیزیه که برای خود من خیلی جذابیت داشته تا امروز. از بیت کوین چندباری اینجا نوشتم، احتمالن این روال رو ادامه بدم و مطالب مرتبط بهش رو همچنان بنویسم، البته از بعد علمی قضیه بیشتر و نه تجاری.

زبان کند و آسون جاوا

۱. وقتی توی وب جستجو کنید درباره‌ زبان برنامه‌نویسی جاوا، به دو تا مطلب خیلی جالب درموردش می‌رسید: اول این که جاوا زبان برنامه نویسی آسونیه و دوم این که زبان جاوا کنده. این مطالب تقریبن توی هر معرفی ای که از جاوا دیدم، بهشون اشاره شده بود. البته جستجو های من درمورد جاوا بیشترش حدود دو یا سه سال پیش بود ولی فکر نکنم تغییر زیادی رخ داده باشه این چند سال. ولی نکته‌ی جالب اینجاست: زبان برنامه نویسی جاوا، نه زبان کندی حساب می‌شه و نه آسون.

جاوا: ساده و کند

۲. این که جاوا کند و کم سرعته درواقع زمانی درست بوده. بخاطر این که برنامه های نوشته شده به زبان جاوا، روی ماشین مجازی جاوا اجرا می‌شدن، سرعتشون نسبتن کم بود(نسبت به زبان مثلن سی، خیلی کم بود). ماشین مجازی جاوا یه خلاقیت خیلی باحال بوده اون زمان. این امکان رو می‌داده که برنامه ها فقط یه بار نوشته بشن و کامپایل بشن و همه جا، روی هر سیستم و سیستم عاملی اجرا بشن. اضافه شدن یه لایه‌ی نرم‌افزاری که بین برنامه‌ی نوشته شده و سیستم عامل قرار می‌گرفت، باعث می‌شد برنامه‌های جاوایی کند‌تر باشن. این قضیه توی نسخه‌های اولیه‌ی جاوا خیلی شدید بود ولی از تقریبن جاوای ۱.۴ به بعد خیلی خیلی کم و کمتر شد کندی جاوا و مثلن اگر امروز برید و بنچ مارک‌هایی از جاوا رو ببینید می‌بینید که سرعتش اونقدرهام پایین نیست.

۳. آسونی و سادگی جاوا هم زمانی درست بوده، تا حدودی. سینتکس جاوا خیلی سرراست تر و ساده تر از زبانی مثل سی پلاس پلاس بود( و هست) و اون زمان حرف این بود که جاوا زبان ساده‌ایه. سادگی‌ای که منظور بود، سادگی یادگرفتن سینتکس و دستورات بود، و نه سادگی برنامه نویسی. مثلن توی ارث‌بری، برید تفاوت جاوا و سی پلاس پلاس رو ببینید. توی جاوا خیلی راحت از کلمه کلیدی extends استفاده می‌شه. توی سی پلاس پلاس اما انگار با جادو جمبل طرفیم و تا جایی که یادمه از دو تا دونقطه پشت هم استفاده می‌شه، انگار مجبور بودن از علامت ها استفاده کنن و علاقه‌ای به کلمات نداشتن آقای استراستروپ. خلاصه این که سادگی ای که جاوا بهش معروف بوده، سادگی ظاهری بوده. این چیزیه که خیلی از برنامه نویس ها رو گمراه می‌کنه. فکر می‌کنن که با جاوا برنامه نویسی راحت تره و مثلن با چالش های ذهنی کمتری مواجه می‌شن، درحالی که اینطور نیست و همچنان مهارت داشتن توی برنامه نویسی، چیزی جدا از زبانه(تقریبن).

۴. جاوا که زمانی کند ولی آسون بوده رو اگر الان بخوایم توصیف کنیم، باید دقیقن برعکس بگیم. جاوا دیگه کند نیست، حتی در عملکرد از خیلی‌ها بهتر هم هست. اما در مقابل، توی آسونی، جاوا اصلن آسون نیست. برخلاف زبان پایتون که خیلی سرراست و شسته رفته‌س، جاوا خیلی دست و پا گیره، توی برنامه نویسی با جاوا، چیزی که زیاده، هرز‌نویسیه. این که باید کلی کلمه رو تایپ کنه برنامه نویس بیچاره تا بتونه نتیجه بگیره. داستان‌هایی که پشت زبان های برنامه نویسی هستن همیشه درست نیستن. جاوا یک نمونه‌ی خیلی خوب بود. این قضیه فقط هم به دنیای برنامه نویسی محدود نمیشه. خیلی وقتا اطلاعاتی که ما داریم حالت تحریف شده یا بد‌تر از اون، اطلاعاتی ان که زمانی درست بودن و دیگه نیستن، اما همچنان مردم بهشون اعتقاد دارن. اطلاعات بروز داشتن توی شناختن تکنولوژی های جدید خلاصه نمی‌شه. باید توی چیزهایی که می‌شناسیم هم تآمل دوباره کنیم.

مصاحبه با ۲۵ دیتا ساینتیست

۱. علم داده یا همون دیتا ساینس یقینن یکی از شاخه‌های علم توی قرن حاضره. دیتا ساینتیست ها هم یقینن گروهی از متخصصان که برای آدمهای کنجکاو جذابیت زیادی دارن. کتاب Data Science Handbook تشکیل شده از ۲۵ تا مصاحبه. هر کدوم با یکی از چهره‌های برجسته‌ی این فیلد، معروف ترینشون دی‌جی پاتیل. خوندنش یقینن خالی از لطف نیست.

Data science handbook مصاحبه با ۲۵ متخصص علم داده

۲. یک متخصص علم داده‌ (شاید بشه گفت دانشمند داده) توی سه تا چیز باید تخصص داشته باشه: مهندسی کامپیوتر(برنامه نویسیریاضیات (درواقع دقیق‌ترش می‌شه آمار) و همینطور اون حوزه‌ای که قراره توش فعالیت کنه (مثلن فروش یا پزشکی یا … ). یا به‌قول یکی از افراد توی همین کتاب، متخصص علم داده کسیه که بیشتر از هر ریاضی دانی مهارت برنامه‌نویسی داشته باشه، و از هر برنامه نویسی، توی ریاضیات خبره تر باشه.  به عنوان یه کامپیوتری، این فیلد همیشه برام جذابیت داشته و این کتاب هم یکی از چیزایی بود که خیلی بهم کمک کرد توی آشنایی عمیق تر با این فیلد.

۳. مصاحبه‌های  کتاب Data Science Handbook، خیلی متنوعن. توی بعضی‌هاشون مثل مصاحبه‌ی دی‌جی پاتیل (آدم فکر می‌کنه با یه موزیسین مست لایعقل طرفه 🙂 ) بیشتر درمورد اهمیت این حوزه‌ حرف زده می‌شه. توی یه سریاشون، درمورد فواید و دستاورد‌های افراد این فیلد، توی یه سریا هم مسائل فنی بحث می‌شه. حتی چند جا برای افرادی که می‌خوان توی این فیلد خاص فعالیت کنن، راهنمایی هم هست. این که چی باید بدونن و چی باید یاد بگیرن و چه مسیری رو طی کنن. البته نمی‌شه این کتاب رو، کتاب آموزشی حساب کرد. همچنان باید در نظر داشت که با یه سری مصاحبه طرفیم. نکته‌ی خیلی خوب این کتاب هم اینه که کاملن رایگانه.

۴. برنامه‌نویس خوب شدن یکی از چیزاییه  که خیلی برای من مهم بوده و توی این بلاگ هم ازش حرف زیاد زده شده. اگر علاقه دارین به علم داده، یک بعدش که برنامه نویسی هست رو می‌تونین اینجا دنبال کنید. مثلن کتاب 97 چیز که هر برنامه نویس باید بدونهیا معرفی زبان برنامه‌نویسی پایتون می‌تونه براتون جالب باشه. درکل می‌تونین تگ برنامه‌نویس رو دنبال کنید.

۹۷ چیزی که هر برنامه نویس باید بداند

۱. کتابیه که اسمش کاملن واضح می‌گه محتوا چیه:‌ نود و هفت چیز که یه برنامه نویس باید بدونه. یا بهتره بگیم نود و هفت نکته که دونستنش به یه برنامه نویس کمک می‌کنه که برنامه نویس بهتری بشه. کارهای خورد و ریزی مثل کامنت گذاری و اهمیتش و شیوه‌ی درست انجام دادنش گرفته تا اهمیت استفاده از نرم افزار های ورژن کنترل(مثلن گیت) برای توسعه نرم افزار. یا مثلن این که کد زدن و مهارتهای مهندسی تنها عاملهای موفقیت نیستن و چیزای دیگه ای هم هستن که یه برنامه نویس باید حواسش بهشون باشه. درکل کتابیه که به شدت به هر کسی که برنامه نویسه یا می ‌خواد برنامه نویس باشه توصیه می‌شه. این رو هم بگم که هیچ کدوم از این نود و هفت چیز بیشتر از دو صفحه نیستن و خب زمان زیادی رو از آدم نمی گیرن. پیشنهاد شخصی من هم البته اینه که وقتی برین سراغ این کتاب که حداقل روی یه زبان برنامه نویسی مسلط باشین و یکی دو تا پروژه (چه بهتر که تجاری/واقعی/کاربردی باشن ولی پروژههای تمرینی هم قبوله) انجام داده باشین و تا حدودی با پروسه تولید نرم افزار آشنا باشین. این رو هم بگم که کتاب کاملن رایگان هست و هم روی گیتهاب و هم توی خیلی از سایتهای دانلود کتاب می‌تونید با خیال راحت پیداش کنید و دانلود کنید.

۹۷ چیزی که هر برنامه نویس باید بداند

۲. این جا تعدادی از تیتر ها رو می ذارم که شاید جذاب تر کنه خوندن کتاب رو:

  •  رعایت اصول بنیادی برنامه‌نویسی
  • از خود بپرسید کاربر – در این موقعیت- چکار خواهد کرد!‌ (شما کاربر نیستید)
  • زیبایی در سادگی ست
  • قانون پیشاهنگی
  • ابزار‌های خود را با دقت انتخاب کنید
  • مرور کد
  • کامنتی درباره کامنت ها
  • تنها چیزی را کامنت کنید که کد نمی تواند بیان کند
  • یادگیری مستمر
  • از خراب کردن چیزها نترسید
  • با دیتای تست نرم رفتار نکنید
  • ارور ها را نادیده نگیرید
  • به یاد گرفتن یک زبان بسنده نکنید،‌ فرهنگ آن را هم درک کنید
  • خودتان را تکرار نکنید
  • و …

اینا چندتا از تیترا بودن که توی هرکدوم البته نکته‌های ریز فرعی دیگه‌ای هم پیدا می‌شه. جالبیش اینه که بعضی تیترا یکمم ادبی شدن. یه چیز خوبی هم که این کتاب داره اینه که علاوه بر این که می تونید سر تا تهش رو بخونید، درصورتی که به موضوع خاصی علاقه دارید یا به اطلاعات نیاز دارید می تونید از فهرست موضوعیش استفاده کنید که ۹۷ تا مقاله رو تقسیم کرده به به چند تا دسته. مثلن یه دسته درمورد دیباگ کردن داره، یه دسته درمورد طراحی، یه دسته برای بهینه سازی و پرفورمنس و… .

Nothing App

۱. توی گوگل پلی یه اپلیکیشن هست به اسم هیچی که هیچ کاری هم البته انجام نمی‌ده. یک میلیون دانلود داشته و میانگین امتیازش هم ۴.۳ شده، با شصت هزار رای.  این هیچی تازه ۱۳ مگابایت هم حجم داره، قبل از نصب.  براش آپدیت هم میاد، و توی آپدیت‌ها هم گفته می‌شه که این نرم افزار قرار نیست تغییری بکنه. همچنان هیچی می‌مونه. ولی چرا؟

اپلیکیشن هیچی

۲. یه روی قضیه یه شوخی باحاله. می‌خندیم دیگه خب. یه چیزی توی این اپ پنهان شده: یه ویدیوی بامزه یوتیوب. برای رسیدن به ویدیو باید یه چند تا حرکت خاص روی صفحه انجام بدین. دستتونو به ترتیب: دو بار بالا، دو بار پایین،‌ یه بار چپ، یه بار راست، چپ،‌ راست بکشید. حالا بهتون امکان می‌ده که ویدیو یوتیوب رو ببینین. یه ویدیوی ده ساعته که میکس صحنه‌هایی از فیلم ارباب حلقه با یه سری موزیکه. پس این اپ هیچی خالی هم نیست.

۳. ولی یه نکته: این اپ سیزده مگا بایته. این همه فضا برای هیچی واقعن زیاده. دو تا حدس می‌شه زد: یکی این که اپ به صورت نیتیو ساخته نشده و این حجم بالا هم برای اپ‌هایی که با هرچیزی غیر از جاوا که زبان رسمی اندرویده، تا حدودی قابل قبوله. اما حدس دوم: این که این اپ هیچی،‌ درواقع به ما هیچی ارايه نمی‌ده،‌ ولی برای سازنده‌ش داره کار خاصی می‌کنه. مثلن اطلاعات روی گوشی ما رو می‌دزده یا از توان پردازشی گوشیمون به صورت غیر آشکار سوء استفاده می‌کنه.

۴. در مورد این اپ خاص، مورد دوم صادق نیست. این اپ هیچ پرمیشن خاصی نداره و واقعن خلاصه می‌شه توی یه صفحه که در خوشبینانه ترین حالت مارو به یه ویدیو یوتیوب هدایت می‌کنه. اما درمورد خیلی از اپ ها این قضیه دیده میشه. یکی از نمودهای بی‌سوادی رو می‌شه توی خیلی از گوشی ها دید. حتمن شما هم سراغ دارید افرادی رو که هر نرم افزاری که گیرشون میاد رو بدون هیچ درنگی نصب می‌کنن و بعد از مدتی هم می‌نالن که گوشیشون کند شده. خب این دقیقن یه فاجعه‌س. اینجا و توی اپ هیچی قضیه فقط یه شوخی بود. ولی باقی جاها یکم احتیاط باید کنیم.

 

اپ هیچی توی گوگل پلی
– کامنت‌های اپ رو هم بخونین،‌ باحالن. خیلی ها زندگیشون با این اپ متحول شده، یه سریا زندگی روزمره‌شون بدون این اپ دچار اختلال می‌شه و… 🙂
–  درمورد مشکلات حاصل از ناآگاهی قبلن هم نوشته بودم. اینجا بخونید: مشکل مایکروسافت چیه؟

اسمارت‌فون نداشتن

۱. من توی تمام این سال‌ها اسمارت‌فونی نداشتم. این قضیه همیشه تعجب‌برانگیز بوده برای همه. چیزی که دیدم این بود که برای آدم‌های این قرن دیدن جوونی که تلفن هوشمند نداره غیرقابل درکه. مخصوصن برنامه‌نویسی که موبایل به‌روز نداشته باشه خیلی عجیبه. اونم کسی که هرچند کوتاه، اما به هر حال قسمتی از زندگی‌شو برنامه‌نویس اندروید بوده!!! حالا دقیق بعد از گذشت ۱۰ سال از پیدا شدن سروکله ی اسمارت‌فون‌ها منم یه گوشی هوشمند گرفتم. البته که همچنان هم با اکراه تن به این اجبار دادم و شاید اگر مجبور نمی‌شدم به بی‌-اسمارت‌فون-بودن ادامه می‌دادم اما… به هر حال شد دیگه. شاید بعدن نوشتم که چرا مجبور شدم ولی خب نیازی هم نیست، غول‌های موبایل‌فروش به اندازه کافی توی تبلیغاتشون موفق عمل کردن. این جا می خوام چندتا دلیل برای نداشتن تلفن هوشمند بنویسم و این‌که چرا بهتره که هرچه بیشتر دور بشیم از این پدیده.

smartphone-user

۲. دلایلم نسبتن متنوعن و یکم سخته که بخوام دسته‌بندیشون کنم. ولی تلاشم اینه که مرتبط‌ها رو پشت‌سر‌هم بیارم. از‌اینجا به بعد هرجا از اسمارت‌فون اسم بردم منظورم درواقع یه مجموعه‌س شامل:‌ اسمارت‌فون‌ها، امکاناتی که به ‌آدم می‌دن، یه سری امکانات که محدود به اسمارت‌فون‌ها نیستن و خیلی قدیمی‌ترن ولی با اومدن اسمارت‌فون‌ها رنگ جدیدی گرفتن (مثلن چت کردن)‌  و همینطور رفتاری که ما باهاشون داریم.

  • همیشه در دسترس بودن زیاد خوب نیست: با ارزون‌ترین اسمارت‌فون و یه سیمکارت ایرانسل یه آدم می‌تونه تمام روز رو در دسترس باشه. همه‌ی آدم‌ها این توان رو پیدا می‌کنن که با کار‌های پیش‌پا افتاده‌شون تمرکز حواس آدم رو در طول روز به هم بزنن. کافیه تلگرمتونو باز کنین و چشمتون بخوره به یه پیام یه دوست/آشنا و بازش کنین و حرفهای طرف مقابل روزتونو با حرفهاش مختل کنه. می‌شه استفاده از شبکه‌های اجتماعی رو محدود کرد به یه لپ‌تاپ/تبلت که توی خونه می‌مونه و شب‌به‌شب می‌شه بهش وقتی رو اختصاص داد.
  • اسمارت‌فون‌ها تنها می‌کنن آدم‌ها رو: همه‌ی ما دوستی داریم که یه زمانی باهاش خیلی صمیمی بودیم، همچنان هم هستیم اما دیگه مثل قبل باهاش در ارتباط نیستیم. دیگه فرصت نمی‌شه هرهفته با هم بریم بیرون و به هم سر بزنیم. ولی همچنان می‌خوایم رابطه‌مون رو باهاش حفظ کنیم. قبل از اسمارت‌فون‌ها رابطه‌های این مدلی تقریبن همچین روالی داشتن: مشغله‌ها به ما این امکان رو می‌دادن که هر دو سه ماه یکبار با این آدما بریم یه جا بشینیم و با هم صحبت کنیم. هرچند هفته یکبار هم تلفنی حالی از هم می‌پرسیدیم. حالا چه اتفاقی می‌افته؟ ما درواقع دوری این آدم عزیز رو حس نمی‌کنیم. هرچند ماه یک‌بار به‌جای دیدار باهاش یکم چت می‌کنیم، هرچند هفته یک‌بار بجای صحبت تلفنی، یه عکس یا جوک یا هرچیز دیگه‌ای رو برای طرف فوروارد می‌کنیم. و دلتنگی‌ها رو هم با دیدن عکس پروفایلشون برطرف می‌کنیم. حاصل اینه که توی یه مدت نه چندان طولانی رابطه‌مون سرد و سردتر می‌شه و احتمالن بعد از یکی دو سال تبدیل می‌شیم به دو تا غریبه‌.
  • اسمارت‌فون‌ها تنهایی رو از ما می‌گیرن: این مورد شاید در ظاهر با قبلی متناقض باشه ولی شدیدن درسته. یکی از چیزهایی که آدم‌ها شدیدن بهش احتیاج دارن تنهاییه. درمورد صحت حرفم می‌تونم بهتون اطمینان بدم که توی چندتایی کتاب متفاوت به توضیح دقیق این مسءله رسیدم اما الان برای طولانی نشدن و دور نشدن از هدف اصلی به این نقل قول از نیچه اکتفا می‌کنم:

    من متنفرم از کسی که تنهایی من رو می‌دزده ولی در مقابل معاشر خوبی نیست!

    اسمارت‌فون‌ها همیشه همراه ما هستن. نزدیک همه‌ی ما هستن آدمایی که صبح بعد از بازکردن چشم‌ها اولین چیزی که می‌بینن صفحه‌ی موبایلشونه برای دیدن ساعت و پیام‌های رسیده و پشت‌‌بندش آنلاین شدن و گشت‌و‌گذار توی اینستاگرم و فیس‌بوک و توییتر. این قضیه تا شب لحظه‌ی خواب ادامه‌پیدا می‌کنه: بعد از کلی بی‌هدف پرسه زدن توی شبکه‌های اجتماعی – البته درحالی که توی تخت دراز کشیدن- به اکراه گوشی رو می‌ذارن کنار و کلنجار می‌رن برای خواب. یکی از چیزهای اساسی برای هر آدم تنهاییه. همه‌ی ما احتیاج داریم که زمانی رو برای فقط و فقط خودمون داشته باشیم. چه برای هضم کردن چیزهایی که پشت‌سر گذاشتیم و چه برای خیالبافی‌های طولانی در مورد آینده.

smart phone life

  • اسمارت‌فون‌ها تفکر رو از ما می‌گیرن: ساعت قبل خواب ساعت فوق‌العاده‌ایه برای فکر کردن به روزی که گذروندیم و روزی که در پیش داریم. اسمارت‌فون‌ها توی دستمونن و با ما به تخت‌خواب می‌آن و این زمان خوب رو از ما می‌گیرن. بجز این خیلی فرصت‌های دیگه در طول روز‌ هست که خیلی راحت با اسمارت‌فون‌ها پر‌‌می‌شن. حاصل این می‌شه که یه آدم می‌تونه صبح تا شبش رو بدون لحظه‌ای فراغت پر کنه. البته که این در ذات بد نیست. مشکل اینه که وجود یه وسیله که می‌تونه تمام بیکاری‌های آدم رو از آدم بگیره، باعث می‌شه که ما کمتر به تفکر محتاج بشیم و کمتر بریم سراغ راه‌های چالش‌برانگیزتر برای مغز تا بتونیم وقتمونو پر کنیم.
  • اسمارت‌فون‌ها مارو بی‌سواد می‌کنن: توی یه تلفن اندرویدی هر نرم‌افزاری با یه تپ نصب می‌شه. اکثر کاربر‌ها هیچوقت با هیچ اروری مواجه نمی‌شن بجز ارور پر شدن حافظه‌ی گوشی. کار‌هایی هم با نرم‌افزارهای موبایلی می‌شه انجام دادن معمولن با بالاترین سطح انتزاع ممکن انجام می‌شن، به‌طوری که کاربر اصلن درجریان بعد تکنیکال قضیه قرار نمی‌گیره و فقط کارش راه میفته. این مورد هم در ذات بد نیست. ولی حاصل این می‌شه که هرچی جلو‌تر می‌ریم، آدم‌ها هرچند وابسته‌تر می‌شن با تکنولوژی، اما بیگانه‌تر هم می‌شن. قبلن توی مطلب مشکل مایکروسافت چیه؟ در مورد این قضیه نوشتم. درسته که اونجا بحث اسمارت‌فون نیست، ولی این یه مورد خیلی خوب توش توضیح داده شده.
  • اسمارت‌فون‌ها سلامتی رو تهدید می‌کنن: چشمهایی که توی تاریکی مطلق خیره شدن به یه صفحه‌ی سفید، به شدت آسیب می‌بینن. منظورم موقع خوابه. یه گوشی تو دست چند دقیقه و حتی ساعت رو خیره می‌شیم به صفحه‌ی گوشی و اصلن متوجه آسیبی که به چشم‌هامون وارد می‌شه نیستیم. بعدشم با کنار گذاشتن گوشی هم کار تموم نمی‌شه. این نور و این فعالیت قبل خواب به شدت باعث مختل شدن خوابمون می‌شه. در طول روز هم وقتی گوشی رو دستمون می‌گیریم، سرمون رو خم می‌کنیم پایین ومدت زیادی رو توی همین حالت می‌مونیم. فشاری که به گردن می‌اد رو نمی‌شه دست کم گرفت. این پاراگراف رو همین‌جا تموم می‌کنم. البته که مشکلا خیلی بیشتر از اینن ولی خب هم خیلیامون از مشکلای مثل این خبر داریم،‌ و هم این‌که می‌شه با یه جستجوی ساده به کلی مطلب رسید در این مورد.
  • اسمارت‌فون‌ها ردپای زیادی از ما به‌جا می‌ذارن: اصلن دلم نمی‌خواد مثل استالمن بد بینانه نگاه کنم به قضیه ولی ساده نمی‌شه ازش گذشت. ما با تلفنمون اطلاعات زیادی از خودمون به دیگران(مخصوصن کمپانی‌های بزرگی که سوخت اصلیشون همین اطلاعاته) می‌دیم. درسته که به نظر بی‌اهمیته که کسی بدونه ما پنج‌شنبه‌ی گذشته توی کدوم رستوران غذا خوردیم و امروز داریم چه موزیکی گوش می‌دیم و کدوم مسیر رو برای رسیدن به سر کار انتخاب می‌کنیم. ولی در واقع این اطلاعات وقتی از چند میلیارد نفر جمع بشن، خیلی راحت می‌شه ازش استفاده کرد برای کنترل زندگی همین افراد.  در واقع علم اطلاعات( همون دیتا ساینس خودمون) به خودی خود بد نیست و خیلی خوبی‌ها می‌تونه برامون داشته باشه. ولی این دلیل نمی‌شه سهل انگارانه با اطلاعاتی که ازمون بجا می‌مونه رفتار کنیم. این مسءله رو نمی‌شه توی یه پاراگراف جمع کرد. واسه همین احتمالش هست که توی آینده‌ی نزدیک یه مطلب جداگانه درموردش بنویسم.
  • اسمارت‌فون‌ها استقلال ما رو می‌گیرن:  تصور کنین از خونه بیرون رفتین… متوجه می‌شین که تلفنتون همراهتون نیست… وحشت می‌کنین، مگه نه؟… همین فکر کنم کافی باشه.

۳. ممکنه که در ظاهر هر کدوم از این موارد کوچیک و بی اهمیت جلوه کنن اما در باطن خیلی مسءله وخیمه. از یه طرف همین نکته‌های خیلی کوچیک وقتی کنار هم جمع می‌شن به شدت خطرناک می‌کنن قضیه رو.  این مطلب احتمال داره به مرور زمان کامل بشه. چون یه سری چیزا ممکنه جا افتاده باشه. درضمن خیلی سعی کردم تمرکزروی اسمارت‌فون ها بمونه و نره سراغ شبکه‌های اجتماعی. شاید در‌آینده سراغ این موضوع هم برم. یه مورد دیگه‌هم که اصلن بهش اشاره نشد مسءله‌ی مصرف‌زده‌گی بود. یه مطلب مستقل درمورد این حتمن می‌نویسم. ولی توی نوشته‌ی بعدیم که درمورد گوشی ایه که خریدم بهش حتمن اشاره می‌کنم.