جزء از کل

۱. جسپر دین پدر عجبی داره. پدری منزوی و بیکار که فقط دوست داره مطالعه کنه و فلسفه بافی کنه و حتی ترجیح می‌ده خودش به پسرش سواد یاد بده تا اینکه اونو بفرسته مدرسه. رمان جزء از کل از زبان جسپر دین روایت می‌شه که علاوه بر این پدر، عمویی هم داشته که از قضا مشهور‌ترین و حتی محبوب ترین تبهکار استرالیاییه. داشتن این دو فرد عجیب،‌ زندگی جسپر رو تبدیل به رمانی کرده که من از خوندنش لذت بردم.

رمان جزء از کل - استیو تولتز

۲. جزء از کل درواقع ترجمه‌ی A fraction of the whole هست که استیو تولتز اون رو نوشته. استیو تولتز استرالیایی،‌ تا امروز کلن دو تا کتاب منتشر کرده که این اولینشه. پیمان خاکسار اون رو به فارسی ترجمه کرده و نشر چشمه هم چاپش کرده. آشنایی من با جزء از کل هم بواسطه‌ی ترجمه‌ی فارسیش بود. به طرز عجیبی توی این ۲ ۳ سالی که ترجمه‌ی فارسیش اومده توی بازار، این کتاب چند ده بار تجدید چاپ شده. (دو رقمی شدن تعداد تجدید چاپ ها در مدت ۱۰ سال هم عجیب توی ایران ما،‌ چه برسه در طی ۲ سال.) البته من نسخه‌ی انگلیسی کتاب رو خوندم (دانلود غیر قانونی) و از یکی دو منبع ( که فراموششون کردم متاسفانه) شنیدم که توی ترجمه‌ی فارسی در حدود ۵۰ صفحه از کتاب حذف شده به کل. (که می‌شه حدس زد چرا و متاسفانه اون قسمت‌ها -ی احتمالی- برای درک کاراکتر ها واقعن مهمن)

۳. نمی‌شه گفت کاملن کمدی، اما قسمت‌های خنده‌دار این رمان کم نیست. دیدگاه فلسفی جالب کاراکتر‌ها با زبان بازیگوشانه‌ای بیان شده و هرچند نمی‌شه (و مهم تر از اون، نباید) این کتاب رو یه کتاب فلسفی حساب کرد، اما تلاش‌های مشهود نویسنده‌  بر این بوده که اندکی از عقاید (و بیشتر از اون دغدغه‌های)  فیلسوفان اگزیستانسیالیست(!) رو توی شخصیت‌هاش جا بده.

۴. من معمولن برای  خوندن کتاب‌های حجیم کمی مردد می‌شم. این کتاب رو هم با تردید شروع کردم. هرچند چندان هم کتاب پخته‌ای نیست‌(کتاب اول نویسنده‌س) اما درکل از خوندنش پشیمون نیستم. حد اقل فصل اول کتاب که طولانی ترین قسمتش هم بود،‌ واقعن جذاب و پر پیچ و خم بود.

خانه خانم پرگرین برای بچه های خاص

۱. یه خونه آسایشگاه مانند هست که توش خانم پرگرین از یه سری بچه‌ی عجیب غریب نگه داری می‌کنه. مثلن یکی‌ که آتیش درست می کنه بی هیچ وسیله‌ی جانبی‌ای یا یکی که دو تا دهن داره و یکی که می تونه با زنبورا حرف بزنه و بهشون دستور هم بده حتی یا یکی دیگه که نامرئیه. درکل دنیای بامزه‌ایه. ولی اتفاقای توش خیلی باحال تر و پر هیجان تر از این حرفاست. این بچه ها اونقدر هم زندگی فانتزی‌ای ندارن و باید از خودشون دربرابر یه سری خطرات محافظت کنن.

خانه خانم پرگرین

۲. خانه خانم پرگرین برای بچه‌های عجیب/خاص رو با فیلم آخر تیم برتون به همین اسم شناختم. راستش فیلم معمولی‌ای بود و با اون دنیای جذاب تیم برتون خیلی فاصله داشت. اصلن دیدنش توصیه نمی‌شه، به هیچ وجه، به هیچ کس.خیلی خیلی کتاب رو پس و پیش کرده و شخصیت ها رو قاطی کرده و داستان رو از جایی که باید می رفت منحرف کرده و کلن بعد از خوندن کتاب، هیچ جذابیتی توش نمی مونه (قبلن هم نوشته بودم که مثلن فایت کلاب، کتابش از فیلمش خیلی بهتره اما اینجا شدت ماجرا خیلی خیلی بیشتره)

۳. این فیلم هرچقدر هم بد، اما سبب خیر شد که با این کتاب آشنا شم. خانه خانم پرگرین رو رنسوم ریگز نوشته. نکته‌ی خوب این که درواقع این یه سه گانه‌س. جلد دوم استمش شهر پوچ Hollow City و جلد سوم هم کتابخانه ارواحه Library Of Souls. من تا این لحظه جلد یک و دو رو خوندم و احتمالن به زودی جلد سوم رو شروع کنم. پیشنهاد کردن یه کتاب فانتزی با تم نوجوانانه شاید یکم عجیب باشه اما برای من جذاب بود برگشتن به این فضای داستانی و خوندن چیزی که فقط و فقط حول وقایع می چزخه و تلاشی برای چیزهای فراتر نداره. یه چیز باحال دیگه هم این که کتاب پر از عکسای جالب و دیدنیه که پروسه‌ی خوندن رو دلنشین تر می کنه.

۴. ترجمه‌ی جلد یک رو دیدم اما خبری از دو جلد بعدی ندارم. نسخه‌ی انگلیسیش هم خوشبختانه توی خیلی از کتاب فروشی ها دیده می‌شه. درکل پیدا کردنش اصلن سخت نیست. ترجمه‌ی فارسی دو جلد بعدی هم حدس می زنم با توجه به این اقبالی که داشته زود بیاد بیرون.

هنر شفاف اندیشیدن

۱. بدیهیه که بعد این همه سال زندگی، همه‌ی ما در فکر کردن قهار شدیم دیگه. اما مسئله اینجاست آیا واقعن بی نقصیم؟ نه. به هیچ وجه. توی تصمیم گیری های روزانه بارها بین گزینه‌ها گم می‌شیم. یه مطلب رو بارها مرور می‌کنیم و هی گم می‌شیم. گول تبلیغات و گوینده‌های اخبار رو می‌خوریم. توی کارای بلند مدت انرژی و انگیزه‌مون تحلیل می‌ره(بله، اینم به فکر مربوطه).

هنر شفاف اندیشیدن

۲. فنر واضح فکر کردن کتاب باحالیه. ۹۹ تا مقاله(!)ی دو سه صفحه ای داره درمورد فکر کردن. رولف دوبلی این کتاب رو نوشته. در واقع اینها مجموعه‌ای از نوشته‌هان که در طی چند سال توی نشریات چاپ شدن و بعد به صورت کتاب در اومدن. ترجمه‌ی فارسی اسمش رو من ترجیح می‌دادم هنر واضح فکر کردن بزارم، اما گویا یه کتاب دیگه‌ هم به این نام وجود داره و ترجمه‌ی فارسی‌ای که توی بازاره (کار عادل فردوسی پور، در کمال تعجب) به اسم هنر شفاف اندیشیدنه و توسط نشر چشمه چاپ شده.

۳. درواقع موضوع این کتاب خطاها و سوتی های ما موقع فکر کردنه. اشتباهاتی که دلایل متفاوتی دارن. مثلن سهل‌انگاری، فرهنگمون، حیله‌ی پشت مسائل و… . این کتاب هم قرار نیست جادو کنه. با خوندنش عاری از اشتباه نمی‌شه کسی، اما بهتره که حداقل در مواجهه با مسائل بدونیم که از چه جاهایی آسیب پذیریم.

۴. ۹۹ تا مقاله‌ای که توی کتاب هنر شفاف اندیشیدن هستن خوبن، ولی عالی نیستن. راستش یه جاهایی این حس به آدم دست می‌ده که داره کش پیدا میکنه نوشته ها. برای من وقتی که خوندمش (کمتر از یک سال پیش) حدود ۲۰ موردشون واقعن جالب  بودن. نیمی از کتاب می‌شه گفت قابل درک بود، اما تقریبن نصف موارد زیادی ریزبینانه و خاص بودن و می‌شد از کنارشون ساده رد شد. اما به هرحال ارزش یک بار خوندن رو داشت. نکته‌ی نسبتن مثبت قضیه هم این بود که اکثر فصل ها رو با یک یا چند مصداق خاص بررسی کرده بود که قابل درک تر باشه. البته اینم بگم که این کتاب همچنان یه کتاب نسبتن سطحی و تا حد زیادی تجاریه که با هدف فروش نوشته شده. علم چندان عمیقی عاید خواننده نمی‌شه. صرفن یا یک سری الگوی آماده برای بررسی کردن موقعیت ها مواجه می‌شه، اما همچنان برای کسی که وقت یا علاقه‌ی مطالعه‌ی کتابی روانشناسی رو نداره (به هیچ وجه منظورم قورت دادن قورباغه و دزد پنیر و امثال این کتاب ها نیست، منظورم کتابهای علمیه) این کتاب یکی از باید‌هاست.

 

جزیره زباله ها و روز زمین

۱. در اقیانوس آرام جزیره‌ای هست به اسم جزیره زباله‌ها که تشکیل شده از حجم عظیمی از ضایعات انسانی. البته چگالیش اونقدر بالا نیست که توی تصاویر ماهواره‌ای واضح باشه اما درمورد مساحتش تخمین زده شده که چیزی بین ۷۰۰ هزار تا پونزده میلیون کیلومتر مربع باشه. عدد خیلی بزرگیه اگه دقت کنید که مساحت ایران تقریبن یک و نیم میلیون کیلومتر مربعه.

زباله

۲. روز زمین بود دیروز. بهونه‌ی پاول دوروف شد برای یه رزمآیش موشک پرانی سمبولیک(!!!) برای تلگرامشون و از طرف دیگه هم احتمالن کلی همایش توی گوشه کنار دنیا و یحتمل دو سه تایی توی تهران خودمون. ولی چیزی که مسلمه اینه که تغییر چندانی حاصل نمی‌شه با یکی دو تا همایش.

۳. لایف استایل ما (انسان ها در کل و ایرانی ها بخصوص) وحشتناکه. صبح تا شب انسانٍ مصرف کننده گره خورده با تولید حجم انبوهی از زباله. از بطری آبی که وقت تشنگی می‌خریم ( و بارها دیدم شخص بطری‌ای که هنوز کلی آب توش هست رو می‌ندازه توی سطل زباله) تا همون بطری وقتی از دستمون می‌فته و می‌شه توپ موقتی یکی دو تا بچه واسه چند صد متر، تا همون بطری که وقتی رفتگر شهرداری می‌بینه افتاده گوشه جوب، شاید خسته باشه و حال نداشته باشه بر داره اونو و می‌مونه توی جوب تا آب اونو می‌بره و یه جوری شاید به یه دریاچه برسه کارش. از لحظه تولید تا رسیدن اون بطری به یه نقطه که خونه دائمیش بشه کلن هزینه‌س. هزینه‌ای که حجم زیادیش قابل اجتنابه. صرفن با خریدن یه بطری دائمی می‌تونیم هم پلاستیک کمتری مصرف کنیم. هم بار دفع زباله‌ی شهر رو کم کنیم و هم از تلنبار شدن توده‌های زباله توی گوشه و کنار دنیامون جلوگیری کنیم. ولی متاسفانه حتی برای تحصیل کرده‌های ما داشتن یه بطری نیم‌خورده نشان کول بودنه.

 

امان نامه شب

۱. اول اینو بخونید:

برای تسکین این درد نه مرحمی لازم بود و نه طبیبی. گاهی باید فریاد زد؛ اما نه تنها و نه با خود. فقط یک همدرد، یک همدرد می توانست او را آرام کند، تا از درد بگوید و از درد بشنود؛ اما در میان این برهوت چه کسی یا چه چیزی می توانست با او از دردی مشترک سخن بگوید. تنهایی نمی شود تنهایی را علاج کرد.

این ها درمورد اسماعیله. یه مرد که تک و تنها زده توی دل بیابون که یه اسباب بازی فروشی بسازه.

امان نامه شب - علی اردلانی

۲. امان نامه‌ی شب یه مجموعه داستان کوتاهه شامل هفت تا داستان. متن بالا از اولین داستانشه. چیزی که داستان ها رو به هم ربط می‌ده از یه طرف نگاه نسبتن تلخیه که به دنیا دارن آدمهای این داستانها و از طرف دیگه‌ هم تخیلات نویسنده خیلی خوب می‌تونه واقعیت و خیال رو با هم ترکیب کنه و یه سری جاها حتی نمی‌شه این دو رو از هم تشخیص داد. توی داستان‌ها موضوعات و شخصیت‌ها هم جالب و جذابن: یه پسر بچه‌ که شبا خودشو خیس می‌کنه و واسه همین ملامت می‌شه همیشه، یه شاگرد میوه فروشی که عاشق شده، یه خونواده فقیر با یه پدر قمارباز و … . هر داستانش در کل دنیای خودشو داره.

۳. امان‌نامه‌ی شب رو علی اردلانی نوشته. این اولین کتاب نویسنده‌س. انتشارات نگاه کتاب رو چاپ کرده. چاپ اول کتاب برای اواخر سال نود و ششه و احتمالن هنوز همه جا قابل تهیه نباشه. اما خب هم نمایشگاه کتاب نزدیکه و هم انگار می‌شه از سایت خود ناشر خرید کتاب رو.

۴. کمی گلایه: من یه مجموعه شعر ازشهیار قنبری دارم با تیراژ ۱۱هزار تا. چند تا کتاب از اواسط دهه هشتاد دارم که تیراژشون بین ۳ تا ۵ هزار تاست. دو تا نمایشنامه دارم واسه همین ۲ ۳ سال پیش با تیراژ هزار تا. و این کتاب هم که تازه چاپ شده، تیرازش ۵۰۰ تاست. خیلی سیر نزولی ترسناکیه. ۱۱ هزار کجا و ۵۰۰ کجا. تازه تلخی ماجرا اینه که همون ۱۱ هزار تا رو هم اگر با مثلن تیراژ نیم میلیونی، اونم فقط برای چاپ اول کتابای مثلن موراکامی مقایسه کنیم وضع بدتر هم میشه. مطالعه-ستیز بودن یکی از مفاخر فرهنگی ماست و فقط واسه امروز نیست. البته شاید مثلن کتابای دیجیتال و مارکتهایی مثل فیدیبو هم توی این قضیه دخیل باشن، اما در کل ترسناکه وقتی مثلن ببینی کتاب مردی به نام اووه که ۶ ۷ سال پیش چاپ شده، چند میلیون فروش داشته، اما مجموع کتابهای همه‌ی نویسنده‌های مطرح معاصر ما روی هم حتی به میلیون نتونن احتمالن نزدیک بشن. در کل عجیبه حتی. عجیب. نویسنده هایی که خیلی هاشون هیچ حرفی برای گفتن ندارن و صرفن توی کویری مثل ایران تونستن صاحب اسم ورسم بشن و از اون طرف هم آدم هایی که انگار لذت شنیدن قصه و خوندن داستان رو نشناختن هنوز. صرفن برای بهبود روحیه و مثلن-پیشرفت-کردن-شخصیتی حاضرن اراجیف تجاری و جیب خالی کن رو بخونن.

 

 

ویکی پدیا در ترکیه

۱. امروز اگر یکی از صفحات ویکیپدیا رو باز کنین اون بالا چیز جالبی می‌بینین. نوشته دلمون برای ترکیه تنگ شده. چرا؟ چون تقریبن ده ماهه که ویکیپدیا توی ترکیه مسدود شدده (همون فیلـتر خودمون). اما چرا؟ چون توی یکی از مقاله‌ها (درسته، فقط یک مقاله و نه تمام ویکیپدیا) از ترکیه به عنوان حامی داعش اسم برده شده بوده. عجیبه؟ آره. سانسـور و تحریـم و فیلـتر برای ما ایرانی ها چیز جدیدی نیستن. اما فیلتر شدن چیزی مثل ویکیپدیا یه جور زیاده روی و می‌شه گفت جنایت حساب می‌شه. قبول ندارین؟ مسئله اینجاست که اینجا داریم همون مسئله‌ی تکراری رو می‌بینیم. یه نفر یه حرفی زده و اون یکی نفر بهش برخورده و قدرت این رو هم داشته که بجای سعی در جواب منطقی دادن، مانع شنیده شدن حرف طرف مقابل بشه. این مسئله گویا در همه‌ی جهان هست: ما آدم‌ها دوست نداریم حرف مخالف بشنویم. اما واکنشی که بهش داده می‌شه هرجایی یه جوره.

ترکیه ویکیپدیا رو فیلتر کرده

۲. توی توییتر هشتگ #WeMissTurkey رو دنبال کنید. چیزای جالبی می‌بینید.

ماین کردن بیت کوین: اخلاقی و غیر اخلاقی

۱. بیت کوین و الباقی ارز‌های دیجیتال از راهی به دست می‌ان که بهش می‌گن ماین کردن. انگاری یه معدنه که توش بجای طلا دنبال بیت‌کوین می‌گردن. این عملیات ماین کردن نیاز به توان پردازشی داره. یعنی هرچی کامپیوتر قوی باشه، بیت کوین (یا ارز دیگه‌ای) که به دست‌ می‌اد بیشتره. فلسفه‌ی این قضیه هم توی اینه که توی بیتکوین، بجای این که سرور مرکزی داشته باشیم، این امکان رو فراهم می‌کنیم که هرکسی که خواست به شبکه‌ی ما بپیونده و توی نگه داشتن حساب و کتاب به ما کمک کنه. در ازای توان پردازشی‌ای که هر شخصی‌ (ماینر) در اختیار شبکه‌ی بیتکوین می‌ذاره، بهش دستمزدی داده می‌شه. این دستمزد باعث شده آدمها ترقیب بشن برای کمک به بیت کوین و امروز هم که بیت کوین اینقدر سر زبوناس، همچنان خبری از سرور مرکزی نیست و آدمهای داوطلب از اینور و اونور دنیا دارن کار  رو انجام می‌دن.

۲. ماین کردن کار سود‌دهیه، ولی محدودیت‌هایی هم داره. اول این که روال کار اینه که برای مرحله(جزییات رو می‌ذارم برای بعد) ماینر‌ها باید تلاش کنن برای حل یک مسئله‌ی ریاضی که باهاش بشه صحت تراکنش رو سنجید. این یه کار زمان بر و سنگینه (برای کامپیوتر) و اولین کسی که جواب رو پیدا کنه یک جایزه می‌گیره. در عمل امروز که ماینر‌ها زیادن، برای یه کامپیوتر معمولی چندان نمی‌شه امیدوار بود که بتونه چیزی به دست بیاره.
با توجه به مورد بالا، یه سری چالش بوجود می‌اد. یکیش توان پردازشی بالا. چجوری می‌شه با هزینه کم، بیشترین بازده رو گرفت. برای این کار راههای زیادی هست. مثلن برای یکسری ارز ها بجای سی پی یو، از جی پی یو استفاده می‌کنن. یا حتی یکسری دستگاه مخصوص ماین کردن هم ساخته شده که ترکیبیه از چند تا پردازنده.
مصرف برق یه مشکل دیگه‌س. کامپیوتر‌ها برای رسیدن به اون جواب، نیاز به برق زیادی دارن. این باعث می‌شه که ماین کردن با برق شهری و توی خونه‌های معمولی چندان به صرفه نباشه. راه حل هم این که یکسری ها از پنل‌های خورشیدی استفاده می‌کنن برای تولید برق مورد نیاز، بعضیا از برق صنعتی (توی ایران خودمون حتی) استفاده می‌کنن که ارزون می‌فته و حتی یه مورد خاص توی یه کشور اروپایی که از انرژی گرمایی زمین استفاده می‌کرد برای تولید برق مورد نیازش.

۳. این شیوه‌ی به‌دست آوردن بیت کوین به صورت عادیه. ولی یه راه دیگه هم است: بجای داشتن یه کامپیوتر قوی، از توان پردازشی کم تعداد زیاااادی کامپیوتر استفاده کنیم. نمونه‌ی خیلی خوبش هم اسمارت‌فون ها و کامپیوتر‌های شخصی. چجوری؟ دو تا راه هست. یکیش جا دادن کد مربوط به ماینر(یا چیزی که با یه سرور مربوط به قضیه کانکت بشه) توی کد برنامه های موبایل. اینجوری بدون اینکه کاربر بفهمه از توان گوشیش داره استفاده می‌شه،‌ درحالی که کاربر خوشحاله که مثلن یه تلگرام داره که از تلگرام اصلی بهتره و امکانات بیشتری داره. راه دیگه هم قرار دادن کد مربوطه توی وبسایته. با استفاده از جاوااکریپت خیلی سایت ها قسمتی از پردازش رو روی کامپیوتر خود کاربر انجام می‌دن. حالا از این امکان استفاده می‌شه برای ماین کردن. به‌طور خاص ارزی هست به اسم مونرو که از خیلی وقت پیش خیلی مانور داد روی این قضیه که می‌شه با جاوااسکریپت هم کار کرد. حتی پلاگین وردپرس هم داریم برای این کار. کافیه نصب بشه روی سایت و هرکاربری که وارد سایت می‌شه، طعمه‌ی ما می شه برای ماین کردن.

۴. این کار درسته که شدنیه ولی دو تا مشکل هست. اول این که از نظر اخلاقی زیاد درست نیست. درواقع اصلن درست نیست. شما که دارین همچین کاری می‌کنین عملن دارید منابع سیستم مشتری/کاربر/مخاطبتون رو می‌دزدید. مشکل بعدی اینه که هرچند در تئوری، این کار باحال به نظر میاد اما در عمل تعداد بازدیدکننده/کاربرهای خیلی زیادی لازمه برای این که از این راه سود قابل توجهی به دست بیاد. مشکل سوم هم از ترکیب دو مورد اول ساخته می‌شه: شما اگر می‌خواین سود ببرین، از سایت پربازدیدتون مایه می‌ذارین و اگر کسی متوجه بشه، اعتبار شما زیر سوال می‌ره. مثلن یه نمونه‌ی باحالی که این اواخر توی توییتر بهش برخوردم مبین نت بود (البته صحت قضیه جای تامل داره ولی همچنان قابل اعتناست). گویا یک نفر (چه یه تصمیم گیرنده‌ی اصلی و چه یه برنامه نویس تازه کار) از موقعیتش سوء استفاده کرده و چشم طمعش رفته سمت کاربرای زیاد مبین نت.

مرورگر اوپرا جلو گیری از ماین کردن غیر قانونی

۵. اخلاقی ا غیر اخلاقی، خیلی ها این کار رو انجام دادن و سود کم و زیادی هم احتمالن به دست آوردن. ولی حاصلش داغ شدن بی دلیل و هنگ کردن گوشی های آدمهای دیگه بود. خبری خوندم درمورد اوپرا( مرورگر وب) راه حلی داره برای بلاک کردن این طمع‌ها. البته فعلن فقط مرورگر گوشیش رو من شنیدم و از نسخه‌ی دستکتاپ خبری ندارم. اما ایده‌ی خوبیه‌(اگر واقعن از پس کار بر بیاد) برای اوپرا که چند سالیه از بازی مرورگر‌ها بیرون افتاده.

 

۶. گویا بلاک چین و حواشی دورش داره عضو ثابت این بلاگ می‌شه. این تکنولوژی خوبه و کاربردهاش یکی یکی خودشونو نشون خواهند داد. اما مثل هرچیزی جدیدی، تا یه مدت فرصتیه برای سوء استفاده بقیه. شاید دوباره باید حواسمون به نصب نکردن برنامه‌های غیررسمی و مشکوک باشه. همینطور باید به آپدیت نگه داشتن خودمون هم توجه کنیم. دیگه نمی‌شه یه آنتی ویروس روی کامپیوتر نصب کرد و خیال کرد که نصب بودنش یعنی امنیت کامل.
این‌ها از متن جا موند:
–  توی چالش های ماین کردن، حرارت هم مسئله سازه. اگر درست هندل نشه باعث می‌شه سخت افزار گرونمون خیلی زود ناک اوت بشه.
ـ ماین کردن یک روز کار ایده‌آلی بوده اما دیگه نیست. اولین بلاک توی بلاک چین بیت‌کوین که ثبت شد، جایزه‌ش پنجاه بیت کوین بود. امروز این عدد برای هر بلاک شده کسری از یه بیت کوین.
– هرچند کامپیوتر‌های دسکتاپ خیلی کمرنگ شدن،‌ اما همچنان در خطرن. احتمال این که ویروس‌هایی هم برای این کار پخش شده باشه تا الان کم نیست.

ترویج بی سوادی توسط بهاره رهنما

۱. امروز توی جمع دوستانه‌مون، یکی یه عکس از اینستاگرم بهاره رهنما – بازیگر تلوزیون – بهم نشون داد:

بهاره رهنما و ترویج بی سوادی و بی اعتنایی به امنیت

زیر عکس هم متن زیر نوشته شده بود:

ممنون از دوستانی که برنامه «هاتگرام» رو درست کردند ، در این روزهای فیلـترینگ تلگرام که خیلی ها کار و کاسبی شان با تلگرام است یا باید از عزیزانشان در خارج از کشور در ارتباط باشند ،هاتگرام گزینه بدون هزینه و بسیار خوبی است!پی نوشت: این روز ها که همه یک پا دایی جان ناپلئون شده ایم و به همه شک داریم،خیلی ها مایل به نصب این برنامه ها نیستند، چون معتقدند که کنترل میشوند، اما من معتقدم که اگر بنا به کنترل تلگرام باشد که کنترل تلگرام اصلی کار سختی نیست! به هر روی اگر مشکوکید که هیچ !اما اگر نیاز به دسترسی راحت به تلگرام بدون فیـلتر دارید بدلیل کار تان یا دسترسی به عزیزانتون من جدا هاتگرام رو توصیه میکنم https://goo.gl/upbT8U! پی نوشت دو: نصب رو گوشی های اندرویدی از کافه بازار و برای آی او اس از سیب اپ📌📌📌بنده چون بچه خارج از ایران دارم توصیه کردم و چون خیلی از دوستانم کارشون این روزها تحت شعاع فیلتـرینگ قرار گرفته ! منتهی شما اگر مشکلی داری که مهمه کنترل نشی و شک داری نصب نکن دوست عزیز🙏🏻

۲. این که یه سلبریتی بیاد و به فیلتـر شدن تلگرم واکنش نشون بده شاید چیز خوبی باشه. اما واکنش هوشمندانه و آگاهانه به این مسئله، تلاش برای از بین بردن مشکله، نه دور زدن قضیه و پاک کردن صورت سوال. خانم رهنما توی این مطلب مردم رو دعوت کرده به استفاده از نرم افزاری به اسم هات گرام که اون جور که از اسمش بر می‌اد، یکی از نسخه‌های غیر رسمی تلگرامه که یه جوری هم داره محدودیت‌های این روز‌ها رو دور میزنه(موقع انتشار این عکس، هنوز تلگرم فیلــتر بوده). عذر شخصی خودش رو هم مادر بودن و داشتن فرزند در خارج از کشور می‌دونه برای این کار و استفاده از هات گرام رو حلال این مشکل. البته جای سواله که چرا تنها کانال ارتباطی ایشون و فرزندش باید تلگرام بوده باشه و چرا از این همه مسنجر دیگه استفاده نکردن. این که خیلی مصرانه هم سعی دارن مردم رو به استفاده از این نرم افزار تحریک کنن و به معرفی بسنده نکردن، موضوع جالبیه. حتی لینک و همینطور جای مناسب برای دانلود رو هم معرفی کردن.

۳. این که ایشون در ازای پول یا هر چیزی بیاد و محصولی رو معرفی کنه، چیز عجیبی نیست. اما توی متن پاشو فراتر از گلیمش گذاشته و وارد حوزه‌ای شده که تخصص خودش نیست. درمورد امکان کنترل تلگرام حرف زده و آسون بودنش. از این ساده می‌گذریم. نصب نرم افزاری رو توصیه می‌کنه و تنها دلیل شک به اون – از نظر خودش – رو هم توجیه می‌کنه. این جا مشکل اصلیه. ناآگاهی از این که چرا نصب نسخه‌ی غیر رسمی از یه نرم افزار می‌تونه بد باشه برای یه شخص خیلی بده. وقتی این شخص این ناآگاهی رو ترویج هم بده، فاجعه‌س.

۴. نصب نرم افزار غیر رسمی تلگرام مشکل سازه. ما وقتی از نسخه‌ی رسمی استفاده می‌کنیم، می‌دونیم که از محتوای پیام‌هامون فقط ما خبر داریم، گیرنده‌ی پیاممون، واحتمالن توسعه‌دهندگان تلگرام. اما وقت استفاده از نسخه‌ی غیر رسمی، یه واسط هم اضافه میشه: کسی که این نسخه رو تولید کرده. اینجا مشکل اینه که ما به این شخص واسط نمی‌تونیم و نباید اعتماد کنیم. هیچ ایده ای نداریم کیه و از کجا اومده. ولی این همه‌ی مشکل نیست.
ما موقع نصب یه اپلیکیشن یک سری اجازه دسترسی رو تایید می‌کنیم. مثلن تلگرام اجازه داره به عکس‌ها و فیلم‌های ما، مخاطبای گوشی ما، موقعیت مکانی ما و خیلی چیزای دیگه دسترسی داشته باشه. این یعنی که مثلن تلگرام می‌تونه بدون اطلاع از ما یک کپی از شماره‌های ما داشته باشه یا بیاد و موقعیت ما رو ثبت کنه. خود تلگرام که اینا رو می‌دونه اصلن چیز خوبی نیست. زندگی ما رو می‌تونه عملن رصد کنه. اما استفاده‌ي ما از تلگرام حاصل یه اعتماد نسبی به این نرم افزاره. اعتماد به این که این یه بیزنس بلند مدت و با هویته و تکلیف ما در موردش معلومه و مهم تر از اون: احتمال این که این اطلاعات به طور مستقیم قرار نیست استفاده بشن.
اما وقتی پای برنامه ‌های متفرقه‌ی تلگرام میاد وسط: ما داریم این اجازه ها رو به کسی می‌دیم که چندان درآمد بالایی شاید نداشته باشه و وسوسه‌ی سوء استفاده از این اطلاعات می‌تونه یکی از محرک‌هاش برای تولید همچین نرم افزاری باشه. حاصل چیه؟ حاصل اینه که احتمالن مثلن یه جوون بیست و چهار پنج ساله توی شهر تهران، در هر لحظه از روز خبر داره که ما با کی حرف می‌زنیم، چی می‌گیم، کجا می‌ریم و… . اینا شاید مشکل سیاسـی نباشن، اما به هر حال تا حالا کم ندیدیم تهدید به افشای اطلاعات شخصی مردم رو. هرچقدر هم که ناحساس باشن، خیلی از ما دوست نداریم کسی ازشون چیزی بدونه. جدای از اینها کم نیستن کسایی که اطلاعات مهمی مثل حساب های بانکیشون رو از این راه به آشناها می‌رسونن و نباید کسی دستش به اینا برسه، بماند که خود این هم کار اشتباهیه.

۵. این که یه سلبریتی معروفه و پر هوادار، کاریش نمی‌شه کرد. این که این افراد در ۹۹ درصد موارد، شخصی در حد الگو بودن نیستن نمی‌شه کاریش کرد. اما این که افراد جامعه‌ بتونن تشخیص بدن که که صلاحیت داره توی چه موردی الگو باشه، چیز واجبیه. باید بتونیم تشخیص بدیم که مثلن محمدرضا گلزار می‌تونه الگوی ما توی لباس پوشیدن باشه، نه فرهنگ یا علی کریمی ورزشکار خوبیه، الگوی سیاسی نیست، یا این که بهاره رهنما توی بازیگر فیلم کمدی بودن(!) می‌تونه الگو باشه، نه مسائل مربوط به تکنولوژی. این نظر‌های نابجا شاید در نظر اول چندان مهم نب اشن، اما فراموش نکنیم که برای خیلی ها این نظرات، حکم دستور رو دارن(مثل نوجوون‌هایی که تتلو رو دنبال می‌کنن) . وقتی ما هم توی شبکه‌های اجتماعی دنبال می‌کنیم این افراد رو و توده‌ی مخاطبانشون رو زیاد می‌کنیم، داریم بهشون مهر تایید می‌زنیم و احتمال دیده‌شدنشون رو بیشتر. بعدن درموردش بیشتر خواهم نوشت یقینن، اما فعلن: فکر نکنیم چون تتلو رو برای خندیدن دنبال می‌کنیم کار بدی نکردیم و موجهه. این طرز فکر کاملن پیش پا افتاده‌ایه.

 

— به دوگانگی زبانی متن بهاره رهنما دقت کنین. این شخص کتابخوانی رو هم سعی می‌کنه ترویج بده اما نمی‌تونه متنی بنویسه که یا مطابق زبان معیار باشه، یا محاوره. (البته شایدم متن رو کسایی دادن که می‌خواستن تبلیغ انجام بشه.

 

ارزونی چیز گرونیه

‍۱. آب هویج دو هزار تومن. آب انار سه هزار تومن. یک عدد پیتزا به همراه نوشابه هفت هزار تومن. فلافل سلف سرویس چهار هزار تومن. اینا قیمتای آشنایی‌ان. توی خیابونای تهران که راه برید، این عددا و تبلیغا رو زیاد می‌بینید. تازه همه‌ی اینا جلوی چشم مشتری حاضر می‌شن. جلوی چشم مشتری هویج می‌ره توی دستگاه یا فلافل پخته می‌شه. تا یکی دو سال پیش از این قیمتا خبر نبود. پیتزای زیر ده هزار تومن تقریبن نمی‌شد پیدا کرد، همینطور درمورد باقی اینایی که ذکر کردم.

پیتزا ارزون تهران

۲. آب هویج از فیلتر رد نشده و پر از تفاله‌س. به انار با سرنگ آب تزریق می‌کنن که از تعداد انار کمتر از معمول، بتونن یه لیوان به مشتری تحویل بدن. فلافل که تکلیفش مشخصه: روغن کشنده و ماده‌ای که معلوم نیست چند درصدش نخوده و چند درصدش مواد عجیب غریب(نخود چندان هم چیز ارزونی حساب نمی‌شه دیگه) و پیتزا هم که تکلیفش مشخصه.

۳. این ارزونی ها رو همه می‌تونن درک کنن: با کاهش کیفیت، هزینه کمتر شده و خب فروشنده سود کمتری هم می‌گیره. این رو شاید درمورد مثلن آب هویج بشه گفت اما در مورد پیتزا نه. در کنار کیفیت، سلامت هم باید مورد توجه قرار بگیره. این که صرفن به دلیل ارزون بودن، قبول کنیم که موجهه که سلامتی‌مون به خطر بیفته اصلن چیز شیرینی نیست.

۴. این‌ها شاید در ظاهر به نفع مردم باشن(جنس ارزون به دست مشتری می‌رسه) اما در واقع یک جور جنایت حساب می‌شن. با سلامت مشتری، مثل یه کالا برخورد می‌شه. این خوب نیست اصلن. در کنار اون کیفیت پایین کم کم از یه بهونه برای ارزون کردن، تبدیل می‌شه به یه قانون و به مرور هم قیمت برمی گرده سر جای خودش و … .

۵. هوای تهران آلوده بود. کی بی کیفیتی ماشین‌ها رو بی اعتننا، فراموش کردیم و بهش عادت کردیم؟ کی بنزینی بی کیفیت رو قبول کردیم، چون می خواستیم بنزین ارزون داشته باشیم؟ ارزونی چیزی نیست که به راحتی به دست بیاد. پایین آوردن قیمت یقینن آخرین کاریه که باید انجام بشه و توی یه روز و یه سال قابل انجام نیست برای خیلی چیزا. این ارزونی های بی توجیه، اصلن چیز خوبی نیستن دوست من!

سال ۲۰۱۸ مبارک

۱. امسال رایتل سال نو میلادی رو به همه، مخصوصن هم وطنان مسیحی تبریک گفت. قبلش هم کریسمس رو تبریک گفته بود. پارسال حوالی سال نو میلادی، توی یکی از پاساژهای تهران یه درخت کاج تزیین شده دیدم، با یه نفر که لباس سنتا پوشیده بود. مردم کنارش وامیستادن و عکس می‌گرفتن. امروز توی یکی از خیابونا‌،‌ بیلبوردی رو دیدم که سال نو میلادی رو تبریک گفته بود. گوشه‌ی بیلبورد هم لوگو شهرداری بود.

کریسمس در تهران

۲. سال نو میلادی جایی توی فرهنگ ما نداره زیاد. نه دین رایج ایران مسیحیته و نه تقویم رایج ما، تقویم میلادیه. ولی اتفاقی که افتاده اینه که با اسمارتفون‌هامون و با کانکت شدنمون به باقی دنیا، هم مجبور – تقریبن – شدیم که تقویم میلادی رو هم توی ذهنمون داشته باشیم و هم با فرهنگ و رسوم غرب آشنا شدیم. همینطور درمورد دروغ سیزده و خیلی چیزای دیگه.

۳. درسته که فرهنگ کریسمس و سال نو میلادی برای ما نیست اما نکته ای که هست اینه که باید یاد بگیریم که تا وقتی که هنوز بی بهانه شاد بودن رو یاد نگرفتیم، و تا وقتی که متوجه نشدیم خندیدن و شاد بود غیر عادی نیست، باید یاد بگیریم که تا اون زمان، از بهانه‌هایی که برای شادی و جشن و دورهمی هست بهترین استفاده رو ببریم. اصن چرا بگیم کریسمس جزو فرهنگ ما نیست؟ ما انسانیم و انسان به شادی احتیاج داره و این بین همه‌ی فرهنگ ها مشترکه. وقتی که می‌شه ما هم به بهونه سال نو میلادی شاد باشیم، چرا نباشیم؟ باشیم. اصلن با این منطق هر رسمی روی زمین که شادی رکن اصلیش باشه، رسم ما هم باید باشه. چی از این بهتر؟ با کمی تاخیر، سال ۲۰۱۸ مبارک.

۴. نکته‌ی خیلی مهم اینه که با ورود فرهنگ کریسمس به ایران، دقیقن چی وارد می‌شه. فرهنگ شاد بودن؟ این خوبه. جشن گرفتن؟ این خوبه. خیلی خوبه. ولی یه اتفاق بد این وسط ممکنه بیفته و اون اینه که این فرهنگ جدید و تازه وارد، بشه بهونه سودجو ها. ما بشیم دوباره ابزار یک سری ادم برای پول درآوردن. نباید یادمون بره که ما قراره شاد باشیم به این بهونه و نه این که اسیر فروشنده‌ها بشیم و برده‌ی محصولاتشون. نشیم طعمه‌ی دلال ها که بازار ایران رو جای جدیدی ببینن برای فروختن تجملات کریسمسی و خالی کردن جیب مردم. مصرف زدگی ما و اعتماد به نفس کم ما می‌تونه خیلی راحت این بهونه ی شادی رو تبدیل بکنه به یه معضل فرهنگی جدید، درست مثل بلک فرایدی و داستان دیجیکالا.