امان نامه شب

۱. اول اینو بخونید:

برای تسکین این درد نه مرحمی لازم بود و نه طبیبی. گاهی باید فریاد زد؛ اما نه تنها و نه با خود. فقط یک همدرد، یک همدرد می توانست او را آرام کند، تا از درد بگوید و از درد بشنود؛ اما در میان این برهوت چه کسی یا چه چیزی می توانست با او از دردی مشترک سخن بگوید. تنهایی نمی شود تنهایی را علاج کرد.

این ها درمورد اسماعیله. یه مرد که تک و تنها زده توی دل بیابون که یه اسباب بازی فروشی بسازه.

امان نامه شب - علی اردلانی

۲. امان نامه‌ی شب یه مجموعه داستان کوتاهه شامل هفت تا داستان. متن بالا از اولین داستانشه. چیزی که داستان ها رو به هم ربط می‌ده از یه طرف نگاه نسبتن تلخیه که به دنیا دارن آدمهای این داستانها و از طرف دیگه‌ هم تخیلات نویسنده خیلی خوب می‌تونه واقعیت و خیال رو با هم ترکیب کنه و یه سری جاها حتی نمی‌شه این دو رو از هم تشخیص داد. توی داستان‌ها موضوعات و شخصیت‌ها هم جالب و جذابن: یه پسر بچه‌ که شبا خودشو خیس می‌کنه و واسه همین ملامت می‌شه همیشه، یه شاگرد میوه فروشی که عاشق شده، یه خونواده فقیر با یه پدر قمارباز و … . هر داستانش در کل دنیای خودشو داره.

۳. امان‌نامه‌ی شب رو علی اردلانی نوشته. این اولین کتاب نویسنده‌س. انتشارات نگاه کتاب رو چاپ کرده. چاپ اول کتاب برای اواخر سال نود و ششه و احتمالن هنوز همه جا قابل تهیه نباشه. اما خب هم نمایشگاه کتاب نزدیکه و هم انگار می‌شه از سایت خود ناشر خرید کتاب رو.

۴. کمی گلایه: من یه مجموعه شعر ازشهیار قنبری دارم با تیراژ ۱۱هزار تا. چند تا کتاب از اواسط دهه هشتاد دارم که تیراژشون بین ۳ تا ۵ هزار تاست. دو تا نمایشنامه دارم واسه همین ۲ ۳ سال پیش با تیراژ هزار تا. و این کتاب هم که تازه چاپ شده، تیرازش ۵۰۰ تاست. خیلی سیر نزولی ترسناکیه. ۱۱ هزار کجا و ۵۰۰ کجا. تازه تلخی ماجرا اینه که همون ۱۱ هزار تا رو هم اگر با مثلن تیراژ نیم میلیونی، اونم فقط برای چاپ اول کتابای مثلن موراکامی مقایسه کنیم وضع بدتر هم میشه. مطالعه-ستیز بودن یکی از مفاخر فرهنگی ماست و فقط واسه امروز نیست. البته شاید مثلن کتابای دیجیتال و مارکتهایی مثل فیدیبو هم توی این قضیه دخیل باشن، اما در کل ترسناکه وقتی مثلن ببینی کتاب مردی به نام اووه که ۶ ۷ سال پیش چاپ شده، چند میلیون فروش داشته، اما مجموع کتابهای همه‌ی نویسنده‌های مطرح معاصر ما روی هم حتی به میلیون نتونن احتمالن نزدیک بشن. در کل عجیبه حتی. عجیب. نویسنده هایی که خیلی هاشون هیچ حرفی برای گفتن ندارن و صرفن توی کویری مثل ایران تونستن صاحب اسم ورسم بشن و از اون طرف هم آدم هایی که انگار لذت شنیدن قصه و خوندن داستان رو نشناختن هنوز. صرفن برای بهبود روحیه و مثلن-پیشرفت-کردن-شخصیتی حاضرن اراجیف تجاری و جیب خالی کن رو بخونن.

 

 

ویکی پدیا در ترکیه

۱. امروز اگر یکی از صفحات ویکیپدیا رو باز کنین اون بالا چیز جالبی می‌بینین. نوشته دلمون برای ترکیه تنگ شده. چرا؟ چون تقریبن ده ماهه که ویکیپدیا توی ترکیه مسدود شدده (همون فیلـتر خودمون). اما چرا؟ چون توی یکی از مقاله‌ها (درسته، فقط یک مقاله و نه تمام ویکیپدیا) از ترکیه به عنوان حامی داعش اسم برده شده بوده. عجیبه؟ آره. سانسـور و تحریـم و فیلـتر برای ما ایرانی ها چیز جدیدی نیستن. اما فیلتر شدن چیزی مثل ویکیپدیا یه جور زیاده روی و می‌شه گفت جنایت حساب می‌شه. قبول ندارین؟ مسئله اینجاست که اینجا داریم همون مسئله‌ی تکراری رو می‌بینیم. یه نفر یه حرفی زده و اون یکی نفر بهش برخورده و قدرت این رو هم داشته که بجای سعی در جواب منطقی دادن، مانع شنیده شدن حرف طرف مقابل بشه. این مسئله گویا در همه‌ی جهان هست: ما آدم‌ها دوست نداریم حرف مخالف بشنویم. اما واکنشی که بهش داده می‌شه هرجایی یه جوره.

ترکیه ویکیپدیا رو فیلتر کرده

۲. توی توییتر هشتگ #WeMissTurkey رو دنبال کنید. چیزای جالبی می‌بینید.

ماین کردن بیت کوین: اخلاقی و غیر اخلاقی

۱. بیت کوین و الباقی ارز‌های دیجیتال از راهی به دست می‌ان که بهش می‌گن ماین کردن. انگاری یه معدنه که توش بجای طلا دنبال بیت‌کوین می‌گردن. این عملیات ماین کردن نیاز به توان پردازشی داره. یعنی هرچی کامپیوتر قوی باشه، بیت کوین (یا ارز دیگه‌ای) که به دست‌ می‌اد بیشتره. فلسفه‌ی این قضیه هم توی اینه که توی بیتکوین، بجای این که سرور مرکزی داشته باشیم، این امکان رو فراهم می‌کنیم که هرکسی که خواست به شبکه‌ی ما بپیونده و توی نگه داشتن حساب و کتاب به ما کمک کنه. در ازای توان پردازشی‌ای که هر شخصی‌ (ماینر) در اختیار شبکه‌ی بیتکوین می‌ذاره، بهش دستمزدی داده می‌شه. این دستمزد باعث شده آدمها ترقیب بشن برای کمک به بیت کوین و امروز هم که بیت کوین اینقدر سر زبوناس، همچنان خبری از سرور مرکزی نیست و آدمهای داوطلب از اینور و اونور دنیا دارن کار  رو انجام می‌دن.

۲. ماین کردن کار سود‌دهیه، ولی محدودیت‌هایی هم داره. اول این که روال کار اینه که برای مرحله(جزییات رو می‌ذارم برای بعد) ماینر‌ها باید تلاش کنن برای حل یک مسئله‌ی ریاضی که باهاش بشه صحت تراکنش رو سنجید. این یه کار زمان بر و سنگینه (برای کامپیوتر) و اولین کسی که جواب رو پیدا کنه یک جایزه می‌گیره. در عمل امروز که ماینر‌ها زیادن، برای یه کامپیوتر معمولی چندان نمی‌شه امیدوار بود که بتونه چیزی به دست بیاره.
با توجه به مورد بالا، یه سری چالش بوجود می‌اد. یکیش توان پردازشی بالا. چجوری می‌شه با هزینه کم، بیشترین بازده رو گرفت. برای این کار راههای زیادی هست. مثلن برای یکسری ارز ها بجای سی پی یو، از جی پی یو استفاده می‌کنن. یا حتی یکسری دستگاه مخصوص ماین کردن هم ساخته شده که ترکیبیه از چند تا پردازنده.
مصرف برق یه مشکل دیگه‌س. کامپیوتر‌ها برای رسیدن به اون جواب، نیاز به برق زیادی دارن. این باعث می‌شه که ماین کردن با برق شهری و توی خونه‌های معمولی چندان به صرفه نباشه. راه حل هم این که یکسری ها از پنل‌های خورشیدی استفاده می‌کنن برای تولید برق مورد نیاز، بعضیا از برق صنعتی (توی ایران خودمون حتی) استفاده می‌کنن که ارزون می‌فته و حتی یه مورد خاص توی یه کشور اروپایی که از انرژی گرمایی زمین استفاده می‌کرد برای تولید برق مورد نیازش.

۳. این شیوه‌ی به‌دست آوردن بیت کوین به صورت عادیه. ولی یه راه دیگه هم است: بجای داشتن یه کامپیوتر قوی، از توان پردازشی کم تعداد زیاااادی کامپیوتر استفاده کنیم. نمونه‌ی خیلی خوبش هم اسمارت‌فون ها و کامپیوتر‌های شخصی. چجوری؟ دو تا راه هست. یکیش جا دادن کد مربوط به ماینر(یا چیزی که با یه سرور مربوط به قضیه کانکت بشه) توی کد برنامه های موبایل. اینجوری بدون اینکه کاربر بفهمه از توان گوشیش داره استفاده می‌شه،‌ درحالی که کاربر خوشحاله که مثلن یه تلگرام داره که از تلگرام اصلی بهتره و امکانات بیشتری داره. راه دیگه هم قرار دادن کد مربوطه توی وبسایته. با استفاده از جاوااکریپت خیلی سایت ها قسمتی از پردازش رو روی کامپیوتر خود کاربر انجام می‌دن. حالا از این امکان استفاده می‌شه برای ماین کردن. به‌طور خاص ارزی هست به اسم مونرو که از خیلی وقت پیش خیلی مانور داد روی این قضیه که می‌شه با جاوااسکریپت هم کار کرد. حتی پلاگین وردپرس هم داریم برای این کار. کافیه نصب بشه روی سایت و هرکاربری که وارد سایت می‌شه، طعمه‌ی ما می شه برای ماین کردن.

۴. این کار درسته که شدنیه ولی دو تا مشکل هست. اول این که از نظر اخلاقی زیاد درست نیست. درواقع اصلن درست نیست. شما که دارین همچین کاری می‌کنین عملن دارید منابع سیستم مشتری/کاربر/مخاطبتون رو می‌دزدید. مشکل بعدی اینه که هرچند در تئوری، این کار باحال به نظر میاد اما در عمل تعداد بازدیدکننده/کاربرهای خیلی زیادی لازمه برای این که از این راه سود قابل توجهی به دست بیاد. مشکل سوم هم از ترکیب دو مورد اول ساخته می‌شه: شما اگر می‌خواین سود ببرین، از سایت پربازدیدتون مایه می‌ذارین و اگر کسی متوجه بشه، اعتبار شما زیر سوال می‌ره. مثلن یه نمونه‌ی باحالی که این اواخر توی توییتر بهش برخوردم مبین نت بود (البته صحت قضیه جای تامل داره ولی همچنان قابل اعتناست). گویا یک نفر (چه یه تصمیم گیرنده‌ی اصلی و چه یه برنامه نویس تازه کار) از موقعیتش سوء استفاده کرده و چشم طمعش رفته سمت کاربرای زیاد مبین نت.

مرورگر اوپرا جلو گیری از ماین کردن غیر قانونی

۵. اخلاقی ا غیر اخلاقی، خیلی ها این کار رو انجام دادن و سود کم و زیادی هم احتمالن به دست آوردن. ولی حاصلش داغ شدن بی دلیل و هنگ کردن گوشی های آدمهای دیگه بود. خبری خوندم درمورد اوپرا( مرورگر وب) راه حلی داره برای بلاک کردن این طمع‌ها. البته فعلن فقط مرورگر گوشیش رو من شنیدم و از نسخه‌ی دستکتاپ خبری ندارم. اما ایده‌ی خوبیه‌(اگر واقعن از پس کار بر بیاد) برای اوپرا که چند سالیه از بازی مرورگر‌ها بیرون افتاده.

 

۶. گویا بلاک چین و حواشی دورش داره عضو ثابت این بلاگ می‌شه. این تکنولوژی خوبه و کاربردهاش یکی یکی خودشونو نشون خواهند داد. اما مثل هرچیزی جدیدی، تا یه مدت فرصتیه برای سوء استفاده بقیه. شاید دوباره باید حواسمون به نصب نکردن برنامه‌های غیررسمی و مشکوک باشه. همینطور باید به آپدیت نگه داشتن خودمون هم توجه کنیم. دیگه نمی‌شه یه آنتی ویروس روی کامپیوتر نصب کرد و خیال کرد که نصب بودنش یعنی امنیت کامل.
این‌ها از متن جا موند:
–  توی چالش های ماین کردن، حرارت هم مسئله سازه. اگر درست هندل نشه باعث می‌شه سخت افزار گرونمون خیلی زود ناک اوت بشه.
ـ ماین کردن یک روز کار ایده‌آلی بوده اما دیگه نیست. اولین بلاک توی بلاک چین بیت‌کوین که ثبت شد، جایزه‌ش پنجاه بیت کوین بود. امروز این عدد برای هر بلاک شده کسری از یه بیت کوین.
– هرچند کامپیوتر‌های دسکتاپ خیلی کمرنگ شدن،‌ اما همچنان در خطرن. احتمال این که ویروس‌هایی هم برای این کار پخش شده باشه تا الان کم نیست.

ترویج بی سوادی توسط بهاره رهنما

۱. امروز توی جمع دوستانه‌مون، یکی یه عکس از اینستاگرم بهاره رهنما – بازیگر تلوزیون – بهم نشون داد:

بهاره رهنما و ترویج بی سوادی و بی اعتنایی به امنیت

زیر عکس هم متن زیر نوشته شده بود:

ممنون از دوستانی که برنامه «هاتگرام» رو درست کردند ، در این روزهای فیلـترینگ تلگرام که خیلی ها کار و کاسبی شان با تلگرام است یا باید از عزیزانشان در خارج از کشور در ارتباط باشند ،هاتگرام گزینه بدون هزینه و بسیار خوبی است!پی نوشت: این روز ها که همه یک پا دایی جان ناپلئون شده ایم و به همه شک داریم،خیلی ها مایل به نصب این برنامه ها نیستند، چون معتقدند که کنترل میشوند، اما من معتقدم که اگر بنا به کنترل تلگرام باشد که کنترل تلگرام اصلی کار سختی نیست! به هر روی اگر مشکوکید که هیچ !اما اگر نیاز به دسترسی راحت به تلگرام بدون فیـلتر دارید بدلیل کار تان یا دسترسی به عزیزانتون من جدا هاتگرام رو توصیه میکنم https://goo.gl/upbT8U! پی نوشت دو: نصب رو گوشی های اندرویدی از کافه بازار و برای آی او اس از سیب اپ📌📌📌بنده چون بچه خارج از ایران دارم توصیه کردم و چون خیلی از دوستانم کارشون این روزها تحت شعاع فیلتـرینگ قرار گرفته ! منتهی شما اگر مشکلی داری که مهمه کنترل نشی و شک داری نصب نکن دوست عزیز🙏🏻

۲. این که یه سلبریتی بیاد و به فیلتـر شدن تلگرم واکنش نشون بده شاید چیز خوبی باشه. اما واکنش هوشمندانه و آگاهانه به این مسئله، تلاش برای از بین بردن مشکله، نه دور زدن قضیه و پاک کردن صورت سوال. خانم رهنما توی این مطلب مردم رو دعوت کرده به استفاده از نرم افزاری به اسم هات گرام که اون جور که از اسمش بر می‌اد، یکی از نسخه‌های غیر رسمی تلگرامه که یه جوری هم داره محدودیت‌های این روز‌ها رو دور میزنه(موقع انتشار این عکس، هنوز تلگرم فیلــتر بوده). عذر شخصی خودش رو هم مادر بودن و داشتن فرزند در خارج از کشور می‌دونه برای این کار و استفاده از هات گرام رو حلال این مشکل. البته جای سواله که چرا تنها کانال ارتباطی ایشون و فرزندش باید تلگرام بوده باشه و چرا از این همه مسنجر دیگه استفاده نکردن. این که خیلی مصرانه هم سعی دارن مردم رو به استفاده از این نرم افزار تحریک کنن و به معرفی بسنده نکردن، موضوع جالبیه. حتی لینک و همینطور جای مناسب برای دانلود رو هم معرفی کردن.

۳. این که ایشون در ازای پول یا هر چیزی بیاد و محصولی رو معرفی کنه، چیز عجیبی نیست. اما توی متن پاشو فراتر از گلیمش گذاشته و وارد حوزه‌ای شده که تخصص خودش نیست. درمورد امکان کنترل تلگرام حرف زده و آسون بودنش. از این ساده می‌گذریم. نصب نرم افزاری رو توصیه می‌کنه و تنها دلیل شک به اون – از نظر خودش – رو هم توجیه می‌کنه. این جا مشکل اصلیه. ناآگاهی از این که چرا نصب نسخه‌ی غیر رسمی از یه نرم افزار می‌تونه بد باشه برای یه شخص خیلی بده. وقتی این شخص این ناآگاهی رو ترویج هم بده، فاجعه‌س.

۴. نصب نرم افزار غیر رسمی تلگرام مشکل سازه. ما وقتی از نسخه‌ی رسمی استفاده می‌کنیم، می‌دونیم که از محتوای پیام‌هامون فقط ما خبر داریم، گیرنده‌ی پیاممون، واحتمالن توسعه‌دهندگان تلگرام. اما وقت استفاده از نسخه‌ی غیر رسمی، یه واسط هم اضافه میشه: کسی که این نسخه رو تولید کرده. اینجا مشکل اینه که ما به این شخص واسط نمی‌تونیم و نباید اعتماد کنیم. هیچ ایده ای نداریم کیه و از کجا اومده. ولی این همه‌ی مشکل نیست.
ما موقع نصب یه اپلیکیشن یک سری اجازه دسترسی رو تایید می‌کنیم. مثلن تلگرام اجازه داره به عکس‌ها و فیلم‌های ما، مخاطبای گوشی ما، موقعیت مکانی ما و خیلی چیزای دیگه دسترسی داشته باشه. این یعنی که مثلن تلگرام می‌تونه بدون اطلاع از ما یک کپی از شماره‌های ما داشته باشه یا بیاد و موقعیت ما رو ثبت کنه. خود تلگرام که اینا رو می‌دونه اصلن چیز خوبی نیست. زندگی ما رو می‌تونه عملن رصد کنه. اما استفاده‌ي ما از تلگرام حاصل یه اعتماد نسبی به این نرم افزاره. اعتماد به این که این یه بیزنس بلند مدت و با هویته و تکلیف ما در موردش معلومه و مهم تر از اون: احتمال این که این اطلاعات به طور مستقیم قرار نیست استفاده بشن.
اما وقتی پای برنامه ‌های متفرقه‌ی تلگرام میاد وسط: ما داریم این اجازه ها رو به کسی می‌دیم که چندان درآمد بالایی شاید نداشته باشه و وسوسه‌ی سوء استفاده از این اطلاعات می‌تونه یکی از محرک‌هاش برای تولید همچین نرم افزاری باشه. حاصل چیه؟ حاصل اینه که احتمالن مثلن یه جوون بیست و چهار پنج ساله توی شهر تهران، در هر لحظه از روز خبر داره که ما با کی حرف می‌زنیم، چی می‌گیم، کجا می‌ریم و… . اینا شاید مشکل سیاسـی نباشن، اما به هر حال تا حالا کم ندیدیم تهدید به افشای اطلاعات شخصی مردم رو. هرچقدر هم که ناحساس باشن، خیلی از ما دوست نداریم کسی ازشون چیزی بدونه. جدای از اینها کم نیستن کسایی که اطلاعات مهمی مثل حساب های بانکیشون رو از این راه به آشناها می‌رسونن و نباید کسی دستش به اینا برسه، بماند که خود این هم کار اشتباهیه.

۵. این که یه سلبریتی معروفه و پر هوادار، کاریش نمی‌شه کرد. این که این افراد در ۹۹ درصد موارد، شخصی در حد الگو بودن نیستن نمی‌شه کاریش کرد. اما این که افراد جامعه‌ بتونن تشخیص بدن که که صلاحیت داره توی چه موردی الگو باشه، چیز واجبیه. باید بتونیم تشخیص بدیم که مثلن محمدرضا گلزار می‌تونه الگوی ما توی لباس پوشیدن باشه، نه فرهنگ یا علی کریمی ورزشکار خوبیه، الگوی سیاسی نیست، یا این که بهاره رهنما توی بازیگر فیلم کمدی بودن(!) می‌تونه الگو باشه، نه مسائل مربوط به تکنولوژی. این نظر‌های نابجا شاید در نظر اول چندان مهم نب اشن، اما فراموش نکنیم که برای خیلی ها این نظرات، حکم دستور رو دارن(مثل نوجوون‌هایی که تتلو رو دنبال می‌کنن) . وقتی ما هم توی شبکه‌های اجتماعی دنبال می‌کنیم این افراد رو و توده‌ی مخاطبانشون رو زیاد می‌کنیم، داریم بهشون مهر تایید می‌زنیم و احتمال دیده‌شدنشون رو بیشتر. بعدن درموردش بیشتر خواهم نوشت یقینن، اما فعلن: فکر نکنیم چون تتلو رو برای خندیدن دنبال می‌کنیم کار بدی نکردیم و موجهه. این طرز فکر کاملن پیش پا افتاده‌ایه.

 

— به دوگانگی زبانی متن بهاره رهنما دقت کنین. این شخص کتابخوانی رو هم سعی می‌کنه ترویج بده اما نمی‌تونه متنی بنویسه که یا مطابق زبان معیار باشه، یا محاوره. (البته شایدم متن رو کسایی دادن که می‌خواستن تبلیغ انجام بشه.

 

ارزونی چیز گرونیه

‍۱. آب هویج دو هزار تومن. آب انار سه هزار تومن. یک عدد پیتزا به همراه نوشابه هفت هزار تومن. فلافل سلف سرویس چهار هزار تومن. اینا قیمتای آشنایی‌ان. توی خیابونای تهران که راه برید، این عددا و تبلیغا رو زیاد می‌بینید. تازه همه‌ی اینا جلوی چشم مشتری حاضر می‌شن. جلوی چشم مشتری هویج می‌ره توی دستگاه یا فلافل پخته می‌شه. تا یکی دو سال پیش از این قیمتا خبر نبود. پیتزای زیر ده هزار تومن تقریبن نمی‌شد پیدا کرد، همینطور درمورد باقی اینایی که ذکر کردم.

پیتزا ارزون تهران

۲. آب هویج از فیلتر رد نشده و پر از تفاله‌س. به انار با سرنگ آب تزریق می‌کنن که از تعداد انار کمتر از معمول، بتونن یه لیوان به مشتری تحویل بدن. فلافل که تکلیفش مشخصه: روغن کشنده و ماده‌ای که معلوم نیست چند درصدش نخوده و چند درصدش مواد عجیب غریب(نخود چندان هم چیز ارزونی حساب نمی‌شه دیگه) و پیتزا هم که تکلیفش مشخصه.

۳. این ارزونی ها رو همه می‌تونن درک کنن: با کاهش کیفیت، هزینه کمتر شده و خب فروشنده سود کمتری هم می‌گیره. این رو شاید درمورد مثلن آب هویج بشه گفت اما در مورد پیتزا نه. در کنار کیفیت، سلامت هم باید مورد توجه قرار بگیره. این که صرفن به دلیل ارزون بودن، قبول کنیم که موجهه که سلامتی‌مون به خطر بیفته اصلن چیز شیرینی نیست.

۴. این‌ها شاید در ظاهر به نفع مردم باشن(جنس ارزون به دست مشتری می‌رسه) اما در واقع یک جور جنایت حساب می‌شن. با سلامت مشتری، مثل یه کالا برخورد می‌شه. این خوب نیست اصلن. در کنار اون کیفیت پایین کم کم از یه بهونه برای ارزون کردن، تبدیل می‌شه به یه قانون و به مرور هم قیمت برمی گرده سر جای خودش و … .

۵. هوای تهران آلوده بود. کی بی کیفیتی ماشین‌ها رو بی اعتننا، فراموش کردیم و بهش عادت کردیم؟ کی بنزینی بی کیفیت رو قبول کردیم، چون می خواستیم بنزین ارزون داشته باشیم؟ ارزونی چیزی نیست که به راحتی به دست بیاد. پایین آوردن قیمت یقینن آخرین کاریه که باید انجام بشه و توی یه روز و یه سال قابل انجام نیست برای خیلی چیزا. این ارزونی های بی توجیه، اصلن چیز خوبی نیستن دوست من!

سال ۲۰۱۸ مبارک

۱. امسال رایتل سال نو میلادی رو به همه، مخصوصن هم وطنان مسیحی تبریک گفت. قبلش هم کریسمس رو تبریک گفته بود. پارسال حوالی سال نو میلادی، توی یکی از پاساژهای تهران یه درخت کاج تزیین شده دیدم، با یه نفر که لباس سنتا پوشیده بود. مردم کنارش وامیستادن و عکس می‌گرفتن. امروز توی یکی از خیابونا‌،‌ بیلبوردی رو دیدم که سال نو میلادی رو تبریک گفته بود. گوشه‌ی بیلبورد هم لوگو شهرداری بود.

کریسمس در تهران

۲. سال نو میلادی جایی توی فرهنگ ما نداره زیاد. نه دین رایج ایران مسیحیته و نه تقویم رایج ما، تقویم میلادیه. ولی اتفاقی که افتاده اینه که با اسمارتفون‌هامون و با کانکت شدنمون به باقی دنیا، هم مجبور – تقریبن – شدیم که تقویم میلادی رو هم توی ذهنمون داشته باشیم و هم با فرهنگ و رسوم غرب آشنا شدیم. همینطور درمورد دروغ سیزده و خیلی چیزای دیگه.

۳. درسته که فرهنگ کریسمس و سال نو میلادی برای ما نیست اما نکته ای که هست اینه که باید یاد بگیریم که تا وقتی که هنوز بی بهانه شاد بودن رو یاد نگرفتیم، و تا وقتی که متوجه نشدیم خندیدن و شاد بود غیر عادی نیست، باید یاد بگیریم که تا اون زمان، از بهانه‌هایی که برای شادی و جشن و دورهمی هست بهترین استفاده رو ببریم. اصن چرا بگیم کریسمس جزو فرهنگ ما نیست؟ ما انسانیم و انسان به شادی احتیاج داره و این بین همه‌ی فرهنگ ها مشترکه. وقتی که می‌شه ما هم به بهونه سال نو میلادی شاد باشیم، چرا نباشیم؟ باشیم. اصلن با این منطق هر رسمی روی زمین که شادی رکن اصلیش باشه، رسم ما هم باید باشه. چی از این بهتر؟ با کمی تاخیر، سال ۲۰۱۸ مبارک.

۴. نکته‌ی خیلی مهم اینه که با ورود فرهنگ کریسمس به ایران، دقیقن چی وارد می‌شه. فرهنگ شاد بودن؟ این خوبه. جشن گرفتن؟ این خوبه. خیلی خوبه. ولی یه اتفاق بد این وسط ممکنه بیفته و اون اینه که این فرهنگ جدید و تازه وارد، بشه بهونه سودجو ها. ما بشیم دوباره ابزار یک سری ادم برای پول درآوردن. نباید یادمون بره که ما قراره شاد باشیم به این بهونه و نه این که اسیر فروشنده‌ها بشیم و برده‌ی محصولاتشون. نشیم طعمه‌ی دلال ها که بازار ایران رو جای جدیدی ببینن برای فروختن تجملات کریسمسی و خالی کردن جیب مردم. مصرف زدگی ما و اعتماد به نفس کم ما می‌تونه خیلی راحت این بهونه ی شادی رو تبدیل بکنه به یه معضل فرهنگی جدید، درست مثل بلک فرایدی و داستان دیجیکالا.

زلزله تهران

۱. چند ساعت پیش تهران رو زلزله لرزوند. البته که مرکزش نزدیک ملارد بوده و گویا خسارت زیادی نداشته.

۲. یک پیشنهاد: با دیدن فاجعه کرمانشاه، با به یاد داشتن تلفات بی شمار رودبار و بم و حالا با لمس زلزله در تهران، شاید وقتشه یکم بیشتر به این خطر همیشه در کمین اهمیت بدیم.

۳. نگاهی اگر به نقشه گوگل می انداختین ساعت زلزله، می دیدین که همه ی تهران قرمزه. خیابونا پر بود از ماشین‌هایی که نه مقصدشون رو می دونن و نه دلیل رفتنشون رو. از یک نفر هم شنیدم که گویا دارو خونه ها و پمپ بنزین ها هم غلغله شدن. اینا همه یعنی رفتارهای عصبی و از روی ترس و بدون تفکر. شاید وقتش باشه که کمی در مورد کارها و رفتار ها و واکنش‌های مناسب زمان بحران مطالعه کنیم و خودمون رو برای خطر در کمین آماده کنیم.

 

ننه دلاور و فرزندان او

۱. ننه دلاور یه فروشنده‌ی دوره گرده. ینی یه درشکه/گاری داره و دوره می‌گرده. هرچی گیرش بیاد می‌خره و گرونتر می‌فروشه. مخصوصن چیزایی که به درد سربازا می‌خورن. آخه سربازا راحت نمی‌تونن برن اینور و اونور و مجبورن از اون خرید کنن. ننه دلاور سه تا بچه هم داره که باهاشن و کمکش می‌کنن. البته سرنوشت هرکدوم متفاوته و پر از فراز و نشیب.

ننه دلاور و فرزندان او

۲. ننه دلاور و فرزندانش. کتاب واقعن جالبیه از برتولت برشت آلمانی. درواقع یه نماشنامه‌س. یه نمایشنامه با شخصیتای ساده اما جالب. مخصوصن ننه دلاور و سه تا بچه‌هاش. بچه‌هایی که از مادر با هم مشترکن اما پدرای متفاوتی دارن، چرا؟ چون ننه دلاور یه فروشنده‌ی دوره گرده. برتولت برشت یکی از نویسنده‌هاییه که نه فقط بخاطر خلاقیتی که توی داستان سرایی داره، اما همینطور بخاطر درک عمیق و جالبی که از جهان داره و نگرش و تحلیلش از جهان، معروفه. برشت رو من اولین بار با همین کتاب شناختم و داستانی کوتاه معروفی هم داره به اسم اگر کوسه ها آدم بودند. به شدت این کتاب رو پیشنهاد می ‌کنم.

۳. از بعد داستانی این نمایشنامه اگر بگذریم، چیزی که جذابش می‌کنه توصیفات جالبیه که از زندگی زمان جنگ به ما ارایه می‌ده. از کارهایی که انجام می‌دن، سختی‌هاش و جالب تر از اون نگرش آدمهای مختلف درمورد جنگ. این که چرا چیزی به این وحشتناکی برای یکی محبوبه، برای یکی تفریحه و برای یکی منبع درآمد. برشت یقینن تونسته توی این کتاب تصویر جالبی از جنگ رو ارایه بده. البته این جنگی که توی این کتاب جاریه مربوط می‌شه به قرن هفدهم و خیلی با زمان ما فاصله داره اما مساله اینه که انسان ها در بعضی موارد هنوز هیچ تغییری نکردن و همچنان دیدگاه برشت در مورد قضیه جذاب و شنیدنیه.

۴. این کتاب رو درواقع دو یا سه سال پیش خوندم و دلیل این که امشب دارم اینجا معرفیش می‌کنم، مطلبی بود که چند شب پیش در مورد فیلم دانکرک کریستوفر نولن نوشتم و فکر می‌کنم بعد از یه روایت نه چندان جذاب از جنگ (حداقل نه در حدی که از نولان توقع می‌ره)، از یک مورد خوب هم باید حرف زد. البته قبلن هم درمورد کتاب سکوت دریا نوشته بودم و روایت جالبی که از جنگ برای ما تعریف می‌کنه. درضمن فیلم بازی تقلید هم که معرفی کرده بودم، توی زمان جنگ داره اتفاق می‌افته.

۵. این کتاب توی ایران با ترجمه مصطفی رحیمی و به اسم ننه دلاور و فرزندان او منتشر شده. ناشر هم انتشارات خوش نام نیلوفر هست. درضمن اجرایی هم داشت این نمایشنامه چند سال پیش، با عنوان ننه دلاور و فرزندانش که نقش ننه دلاور رو فاطمه معتمد آریا بازی کرده بود. اجرای واقعن خوبی بود و واقعن لذت بخش. فیلم اجرا هم توی یک سری کتابفروشی ها هست. اون هم پیشنهاد می‌شه. هرچند که هدف از اول این بوده که مخاطب نمایش رو ببینه اما توی این مورد همچنان به نظرم خوندن کتابش بهتره.

  •  توی تگ‌ها برای دیدن کتاب‌ها و فیلم‌هایی که قبلن معرفی کردم، تگ معرفی و پیشنهاد رو می‌تونین نگاه کنید.

جمعه سیاه بدون توجیه

۱. بلک فرایدی یا همون جمعه سیاه توی ایران شد حراجمعه، فروشگاهای آنلاین و احتمالن تعدادی از فروشگاهای فیزیکی(!) از این فرصت استفاده کردن. تخفیف‌های بر زرق و برقی دیدیم و مراجعه کننده اونقدر زیاد بود که سرور‌های خیلی از فروشگاها(معروفاشون دیجیکالا و بامیلو) نتونستن جواب اون همه مشتری رو بدن. ولی بعدش، خیلی ها شاکی بودن از این تخفیف ها و سیاست نامنصفانه پشتشون و مواردی که مثلن کالا رو اول ۵۰ درصد گرون کرده بودن و بعد روی اون ۲۰ درصد تخفیف داده بودن.

جمعه سیاه

۲. در مواجهه با یه اتفاق/حادثه/موقعیت/خبر یا هر چیز دیگه ای یکی از اولین واکنش‌های منطقی اینه که به  یک  چیز خیلی مهم توجه کنیم: عاملی که باعث رخ دادن اون اتفاق شده و اگر چیز به صورت عمدی و توسط شخص/مجری خاصی بوده، نیتی که می‌تونسته انجام اون عمل رو توجیه کنه. مثلن در مورد این جمعه‌ی سیاه، ما می‌دونیم که قراره مثلن دیجیکالا تخفیف بده. ولی اولین سوال اینه که چرا  توی این روز خاص تخفیف می‌دن و الباقی سال نه؟ و نکته بعدی اینه که چرا باید سایتی مثل دیجیکالا که تمامن مشتریاش ایرانین، بیاد و این رسم رو که به نظر براش سودی هم نداره، توی ایران به‌جا بیاره؟

۳. روز جمعه‌ی سیاه روز شروع خرید مردم اروپا/امریکا (بیشتر دومی) برای سال نو میلادیه. خیلی مختصر دلیل این روز و تخفیف مردمش رو میشه اینجور گفت: فروشگاه‌ها میان و روی یه سری کالا ها تخفیف های چشم ربا می دن. مثلن چه کالایی؟ لباسایی که در حالت عادی همه توان مالی برای خریدشو ندارن. چه اتفاقی میفته؟ مردم زیادی دلشون می خواد فلان پیرهن یا کفش گرون قیمت رو با هفتاد درصد تخفیف بخرن و صف می کشن. حاصل این می شه که جلوی در فروشگاه شدیدن شلوغ میشه. قدم بعدی چیه؟ مشتری که اومده برای تخفیف هفتاد درصدی، یقینن ساده از کنار تخفیفهای کوچیک تر هم رد نمیشه. حاصل چیه؟ شاید روی تعداد خاصی از جنسها، فروشنده ضرر هم بکنه اما در ازاش تعداد خیلی بیشتری کالا رو – البته با سود کمتر- می فروشه و اینجوریه که این تخفیف ها توجیه اقتصادی داره براش. یه نکته خیلی مهمی هم که هست اینه که فروشنده‌ها، جنس های قدیمی رو خیلی راحت توی این روز از انبار ها خارج می کنن تا جا باز شه برای طرح های مد روز یا آپدیت یا … . پس درواقع اتفاقی که توی جامعه غرب توی این روز میفته هم برای مشتری ها منفعت داره و هم فروشنده ها.

۴. توی ایران چی؟ جمعه‌ی سیاه رو ایرانی ها توی همون روز غربی ها برگزار کردن، اما فرق اینجاست که ما نزدیک فصل خرید نیستم. ما خرید شب عید داریم که خب از اوایل بهمن شروع میشه. اتفاقی که افتاده اینه که فروشگاه‌های بزرگ فرصت رو غنیمت شمردن، از این فرهنگ‌ تازه به ایران رسیده (در واقع فرهنگی که تازه فقط صداش به ایران رسیده و اکثریت با دلیل پشتش زیاد آشنا نیستن) استفاده کردن برای بازار گرمی. و از اونجا که میل به تخفیف همیشه هست بین همه‌ی ادما، جامعه هم استقبال کرده از قضیه.

۵. دلایلی زیادی هست که چرا جمعه سیاه توجیه اقتصادی داره و یا چرا این مشکل توی ایران پیش اومد توی این روز. ولی یک مورد هست توی این ماجرا که به نظر من مهم تر از باقی قضایاس: توی برخورد با هر واقعه/مساله‌ای شاید اولین واکنش ذهن منطق-مند(!) و ساختاریافته اینه که بیاد و بررسی کنه که این اتفاق خاص ایا معلول عامل دیگه‌ایه یا قراره علتی باشه برای یه معلول دیگه. هرچند که خیلی ساده به نظر می‌رسه، اما واقعن می‌شه خیلی از مسایل رو به همین سادگی بررسی کرد و دنیا رو شفاف تر دید. با یکم تمرین با بدیهیات و اتفاقات روزمره زندگی می‌شه اماده شد برای واکنش‌هاش منطقی توی شرایط سخت تصمیم گیری.

 

– وقتی می‌گیم جمعه سیاه، درواقع این سیاهی یه نشون خوبه و منظور، رونقه، برخلاف تصور اولیه من که فکر می کردم باید از یه اتفاق بد نشات گرفته باشه.

سلام لندن

۱. یه زن که تک و تنها، بی هیچ حمایتی، بی هیچ همراهی،‌ بی هیچ برنامه‌ای و حتی بدون گذرنامه راه می‌فته می‌ره لندن که پناهنده بشه اونجا. از اونجایی که دلیل و بهانه‌ای برای پناهنده شدن نداره، درخواست پناهندگیش رد می‌شه و حالا باید بدون حمایت از طرف دولت انگلیس، بدون آشنایی که بتونه بهش تکیه کنه و حتی بدون حق و اجازه کار،‌ توی لندن زندگی کنه. سلام لندن داستان این بخش از زندگی این زنه.

سلام لندن

۲. سلام لندن یکی از جالب‌ترین کتاب‌هایی بود که این اواخر بهش برخوردم. شیوا شکوری، نویسنده‌ی این کتاب درواقع به هیچ‌وجه نویسنده نیست. یا حداقل نویسنده‌ی خوبی نیست. اما چرا سلام لندن خوندنیه؟ بخاطر موضوع بکری که داره و جزییات نسبتن خوب و جالبی که توی خودش جا داده. این رو هم بگم:‌ این که می‌گم سلام لندن کتاب جالبیه، معنیش اصلن این نیست که کتاب خوبیه. نکته‌ اینجاست که توی این بازار کساد رمان ایرانی،‌ سلام لندن یکی از معدود مواردیه که می‌تونه حداقل نظر خواننده رو جلب کنه.

۳. سلام لندن توی ایران چاپ نشده. ناشر این کتاب، انتشاراتیه به اسم نوگام که کتاب‌هاش رو به‌صورت الکترونیکی منتشر می‌کنه. از ویژگی‌های خوب این ناشر می‌شه به این اشاره کرد که اولن هم فایل پی‌دی‌اف و هم ای‌پاب در اختیار مخاطب می‌ذاره که خب دومی برای موبایل خیلی بهتره و دومن همون فایل‌های پی‌دی‌اف هم به‌صورتی صفحه‌بندی شده که بشه خیلی راحت با فاصله‌ مناسب از مانیتور خوندشون.

۴. سلام لندن جا برای بحث زیاد داره. ولی مهم‌ترینش اینه به نظرم: از اونجایی که مراحل رایج برای چاپ شدن توی ایران رو طی نکرده، از ممیزی در امان بوده و توش مطالبی می‌بینیم که شاید توی کتاب‌های فارسی نمونه‌ش رو نشه راحت پیدا کرد،‌ هرچند که توی رمان‌های غیر ایرانی خیلی هم رایجه. ولی سوال این‌جاست: آیا این‌که ما مجازیم که از مسایل جنسی صحبت کنیم، یا فحش و ناسزا رو توی مکالمه‌هامون جا بدیم، معنیش اینه که موظفیم هرجا که شد یه کلمه رکیک یا یه کنایه جنسی توی متن جا بدیم؟ این چیزی بود که درمورد سلام لندن به چشم می‌خورد. یک‌سری جاها نویسنده با صحبت از مسایلی – مثل مسایل جنسی – تونسته موضوع خاصی رو به خوبی برای مخاطبش به تصویر بکشه و این قابل قبوله. ولی در یک سری موارد – که اکثریت رو شامل می‌شه – تنها دلیلی که مثلن از کلمه‌های نارایج و نا-مودبانه استفاده کرده،‌ این بوده که از این کلمه‌ها استفاده کرده باشه و درواقع خواسته از قبحی که این کلمات توی ذهن خواننده دارن استفاده کنه،‌ کاملن بی‌جا.

۵. سلام لندن خیلی روونه و اصلن خبری از لحن ادیبانه و پر طمطراق نویسنده‌های ایرانی نیست توش. تمرکز اصلی روی داستانیه که داره روایت می‌شه و نه شیوه‌ی بیان کردنش. شیوا شکوری به‌نظر میاد اینجا فقط تجربیات خودش یا کسای دیگه‌ای رو روی کاغذ – یا مانیتور ؛) – آورده. واسه همین چندان نمی‌شه جمله‌ای از متن این کتاب رو جدا کرد برای نقل قول، مگر اینکه خودش نقل قول بوده باشه.

۶. در کل سلام لندن به نظرم کتابیه که خوندنش واقعن می‌ارزه. تجربه‌ایه که به ندرت نصیب آدم می‌شه. با همه‌ی کم و کاست‌ها و نقص‌هایی که داره، به خوندنش می‌ارزه.

 

  • داستان سلام لندن تقریبن توی اوایل قرن بیست و یکم اتفاق می‌افته. مواجه‌شدن با زندگی لندن اول قرن هم می‌تونه تجربه جالبی باشه.
  • سلام لندن رو از سایت نوگام دانلود کنید.
  • کتاب سلام لندن رو هادی به من معرفی کرد. معرفیش رو بخونید.