سه بیلبورد خارج از ابینگ، میزوری

۱. یک مادر که دخترش به طور ناعادلانه‌ای کشته شده، می‌خواد حق خودش رو (یعنی اعمال عدالت) بگیره. یکی از کارایی که می‌کنه اینه که سه تا بیلبورد رو اجاره می‌کنه تا پیامش رو به گوش بقیه برسونه، سه تا بیلبورد خارج از شهر، توی جاده‌ای که تقریبن هیچ کس دیگه ازش استفاده نمی‌کنه. سکانسی که این پایین هست، یه نمونه خوب از خشونت و پرخاش و شوخی و شیطنتیه که توی این فیلم – و البته الباقی فیلما و کتابای مک دونا – به شدت و به خوبی دیده می‌شه.

۲. مارتین مک دونا یکی از نویسنده‌های محبوب منه (و به فست فود مک دونالد هم هیچ ربطی نداره). این نویسنده‌ی ایرلندی تا امروز سه تا فیلم بلند هم ساخته. فیلم سه بیلبورد خارج از ابینگ میزوری، آخرین کارشه. حتی با وجود این تعداد کم فیلم، فیلمساز محبوب من هم هست (در کنار استنلی کوبریک، تیم برتون و تا حدودی کریستوفر نولن). قبلن هم از مک دونا کتاب مامور‌های اعدام رو معرفی کرده بودم. الباقی متن می‌تونه داستان فیلم رو لو بده. پیشنهادم اینه که حتی اگر یک درصد احتمال داره فیلم رو ببینید، متن رو نخونید.

۳. دنیای مک دونا پر از خشونته. منظور از خشونت اون خشونت فیزیکی رایج توی فیلمای هالیوودی و یا اون خشونت سادیستی ترنتینو(تارانتینو؟) نیست. خشونت مک دونا نوع خیلی خاصی از خشونته. البته خاص شاید کلمه درستی نباشه. درواقع چیزی که توی شخصیت های تقریبن همه‌ی فیلما و کتابای مک دونا می‌شه دید، رفتارهای پرخاشگرانه و فحاشی شدیده. اما چیزی که خاص می‌کنه اونها رو، کاملن ساده  وپیش پا افتاده بودنشونه. رفتارهای روزمره‌ی آدمهای عادی رو، توی فیلمای مکدونا با یه اغراق خیلی کمرنگ می‌شه دید و این زیبا می‌کنه دنیای مریض مک دونا رو. آدمهای مک دونا شاید به ظاهر شخصیت خیالی باشن اما درواقع خیلی طبیعی ان، فقط طبیعت خودشون رو بروز می‌دن و پنهانش نمی‌کنن. توی دنیای مک دونا کوتوله ها تحقیر می شن، آدمها به هم فحش می‌دن (خیلی زیاد)، توی توهماتشو زندگی می‌کنن آدما (مثلن یه زن چهل ساله‌ی زشت که اعتقاد داره ملکه زیباییه)، آدمها، آدم می‌کشن، خودکشی می‌کنن و هزار چیز دیگه. دنیای مک دونا رو نباید سرسری دید. خشونت مک دونا که شاید به ظاهر چیز خیلی ابزوردی باشه، به طرز هنرمندانه ای توی دل شخصیت ها قرار داده شده و فکر می‌کنم بیشتر از این توضیح دادن درموردش، زیبایی اونو می‌کشه.

۴. مک دونا خوندن و دیدن علاوه بر تفریح و پرکننده‌ی فراغت آخر هفته، می‌تونه تمرین خوبی برای تحلیل شخصیت آدم ها باشه. یقینن مک دونا رو باید یکی از بهترین شخصیت پرداز‌ها دونست. و خب با این روالی که این آقا در پیش گرفته، می‌شه امید داشت توی پنج شش سال آینده، یک کتاب و یک فیلم جدید هم ازش منتشر بشه.

هابیت‌ – ماجراجویی بیلبو بگینز

۱. از قرار معلوم سری ارباب حلقه‌ها جزو گیک پسند ترین فیلم ها و کتاب ها  حساب می‌شه. این سری، یک پیش درآمد هم داره به اسم هابیت. کتاب هابیت رو هم جان رونالد روئل تالکین نوشته و مثل ارباب حلقه ها توسط پیتر جکسون به فیلم تبدیل شد. اما اینجا از کتابش قراره حرف بزنم.

۲. داستان هابیت درمورد یک هابیت(یک نوع موجود زنده در دنیای تالکین) و اتفاقای پیش بینی نشده‌ایه که براش رخ می‌ده. بیلبو بگینز که – مثل خیلی از ما ها – از زندگی ساده و یکجا نشینی و بی افت و خیزش لذت می‌بره، دعوت می‌شه به شرکت توی ماجرایی که زندگیش رو متحول می‌کنه. اگر ارباب حلقه‌ها رو دیده باشین، خبر خوب اینه که توی این داستان گندالف دوست داشتنی رو هم خواهید دید. شخصیت اصلی هم – بیلبو بگینز – عمو(!)ی فرودو بگینزه، شخصیت اصلی ارباب حلقه ها.

۳. توی این کتابی که من دارم (هابیت چاپ اورجینال که توی سال ۱۹۸۰ چاپ شده و من با خوش اقبالی توی انقلاب پیداش کردم، به قیمت دو هزار تومن 🙂 ) نوشته شده که این یک کتاب فانتزی برای کودکانه. اما این که از نظر کی مخاطبش کودکانه جای بحث داره. درسته که روایت خیلی ساده‌ای داشت (یک خط ساده که کافی بود سرتو بندازی پایین بری جلو) اما لغات کتاب یه مقدار به نظرم فراتر از حد کودکان اومد. درسته که من که زبان مادرزادیم انگلیسی نیست منطقن یکم سختتره برام خوندن این کتاب، اما همچنان جزو کتاب‌های کودکان نمی‌شه حسابش کرد. یعنی یا این کتاب، مخاطبش کودک – و حتی نوجوان – نیست، یا کتابای کودک و نوجوان ما خیلی آبکی ان. حتی نسخه‌ی ترجمه‌ شده‌ی هابیت رو به دو تا نوجوون چهارده ساله هم دادم که بخونن، اما براشون خیلی سنگین بود، به اعتراف خودشون. (تاثیر مترجم و همینطور لایف استایل موبایلیزه‌ی نوجوون ها رو هم نباید البته فراموش کرد.) درکل داستان‌ ساده‌ی هابیت، انگار مخاطبش بزرگساله.

هابیت جی آر آر تالکین
جلد هابیت من این شکلیه.

۴. هابیت رو پیتر جکسون فیلم کرده. برخلاف ارباب حلقه‌ها که فیلمش درمقایسه با کتابش، کار قابل قبولیه، هابیت سینمایی اصلن شبیه کتاب نیست. درسته که اون همه امکانات هالیوودی باعث شده فیلم جذابی ببینیم، اما در عوض داستان رو هم تا حدودی عوض کرده و بهش آسیب رسونده. (الباقی این پاراگراف خطر اسپویل داره) مثلن توی فیلم هابیت، همه‌ی دلاوری ها و رشادت ها از طرف بیلبو دیده می‌شه. درحالی که توی کتاب بیلبو به مرور پخته و پخته در می‌شه و از همون اول مثل قهرمانا رفتار نمی‌کنه. یا مثلن تا حالا تعجب نکردین که اسماوگ (اژدها) چرا بعد از این که دورف ها میان سراغش، میره و شهر رو آتیش می‌زنه؟ توی فیلم دلیل این کار تقریبن هیچ اشاره ای بهش نشده. اما توی کتاب کاملن منطقیه این کار. باقیش رو نمی‌گم که حتی اگه فیلم رو دیدید، کتاب همچنان براتون حرف جدید داشته باشه.

۵. این اواخر خیلی دیدم که آدمها دنیای تالکین رو با کارهای جورج مارتین مقایسه کنن، دنیایی که معروف ترین اثرش نغمه‌ی آتش و یخه و سریال معروف بازی تاج و تخت/گیم آف ترونز از روش ساخته شده.  قبلن خودم درباره کتاب بازی تاج و تخت نوشته بودم. حالا شاید موقعیت خوبی باشه منم مقایسه‌شون کنم. دنیای تالکین دنیای فانتزی کلاسیکه. رشادت و قهرمانی و از خود گذشتگی. دنیاییه که همه چیز همچنان ساده‌س. جدا کردن خوب و بد راحته. قهرماناش بی شیله پیله‌ن. اما دنیای مارتین پر از سیاست و حقه و کلکه. پیچ و خم ها و بازی های کتابای نغمه‌ی یخ و آتش (البته من فقط دو جلد اول رو خوندم ولی سریالش رو کامل دیدم) خیلی بیشتره از داستانای تالکین. شاید این باعث بشه دنبال کردن کارای مارتین هیجان انگیزتر باشه، اما دنیای تالکین و سادگیش برای من واقعن دوست داشتنی تره. نظر شما چیه؟

۶. هابیت رو جرج آر آر تالکین نوشته: نویسنده‌ای که برای خودش یه دنیای فانتزی ساخته به اسم آردا، توش کلی داستان و افسانه و تراژدی هست (یکیش هابیت، یکیش ارباب حلقه ها) و حتی یک کتاب داره به اسم سیلماریلیون که تاریخ این دنیاس، که از شروع این دنیا و اتفاقات مهم توش حرف زده می‌شه. مثلن داستان ارباب حلقه‌ها که خودش سه جلد چند صد صفحه‌ایه، یه چیزی حدود بیست سی صفحه از سیلماریلیون رو تشکیل می‌ده. درکل دنیای جالبیه و کتاب هابیت می‌تونه نقطه‌ی ورود خوبی به این دنیا باشه.  کتاب هابیت رو رضا علیزاده به فارسی ترجمه کرده و انتشارات روزنه چاپش کرده.

 

سرج تانکیان : چند ویدیو

۱. تا حالا از موسیقی حرف زیادی زده نشده توی این بلاگ. توی مطلب – که شاید ادامه دار باشه – از تم جدی و یکم زیادی کامپیوتری (مخصوصن این اواخر) دور می‌شیم. اول موزیک خواستم معرفی کنم. ولی رسیدم به موزیک ویدیو. موزیک ویدیو چیزیه که می‌تونه خیلی خوب باشه، اگر خلاقیت توش خرج بشه. یعنی صرفن یه خواننده نباشه که بیاد ادای خوندن دربیاره و یه دختر زیبا هم در نقش معشوقه، هی از جلوی دوربین رد شه.

۲. سرج تانکیان رو خیلی دوست داشتم توی نوجوونی. برای موزیک ویدیو هم اولین کسی که به ذهنم رسید خودش بود. سرج تانکیان علاقه‌ی زیادی به سیاسی خوندن داره. با ترامپ مشکل داره. سعی می‌کنه ارمنی‌ها رو بهتر به دنیا بشناسونه. خیلی رک از فلسطین حمایت می‌کنه. به صلح و انسانیت علاقه داره و خیلی چیزای خوب دیگه. یه جورایی معلم اخلاقه انگار. البته نظر شخصی من اینه که موسیقی باید فان بمونه و زیادی درگیر مسائل اینجوری شدن اصلن خوب نیست. اما تانکیان رو استثنا کردم چون توی ویدیوهاش همیشه خلاقیتی نشون داده که قابل چشم پوشی نیست. البته همه‌چیز رو نباید پای خواننده گذاشت، ولی خب – مخصوصن توی این مورد – می‌شه گفت موثر ترین آدمه.

۳. چند تا ویدیوی باحال از سرج تانکیان:

دیوار‌های خالی –Empty Walls
موزیک  سیاسیه. درمورد چی اعتراض می‌کنه؟ گوش کنید. ولی ویدیو واقعن خوبه. یقینن یکی از بهترین ویدیو‌های عمرم. نه فقط موزیک ویدیو. یه فیلم چهار دقیقه‌ای خوب حتی.

هاری-کاری – Harakiri
این همون خودکشی معروف سامورایی هاست. یه سامورایی بعضی وقتا ترجیح می‌ده که با یه خودکشی، شرافت خودش رو حفظ کنه. موزیک و ویدیوش، درباره یه سری خصلت های بد انسانی و فجایع بشریه. یه سری آمار و عدد تلخ و جالب هم توش می‌شه دید.

اشک‌های اشغال شده – Occupied Tears
درباره اشغال فلسطینه موزیک. ویدیو هم یه انیمیشنه. شاید یه ذره شعاری باشه، ولی لحن جالبی داره درکل.

در حال نجات ما – Saving Us
موزیک درباره دور افتادگی آدم هاست. ویدیو، یه کارتن خواب رو نشون می‌ده، هرچند تلخ، اما خیلی شیرین تر جلوه می‌کنه زندگی این بی خانمان در مقابل آدم های به ظاهر خوشبخت دور و برش.

 

سمت چپٍ مرکز – Left of Center
اینم انیمیشنه. خیلی فانتزیه، ولی موزیک تلخی داره.

 

۴. اگر ویدیو‌ها باز نمی‌شن، روی اسم انگلیسیشون کلیک کنید. موزیکای سرج تانکیان یه مقدار شلوع باشه شاید و با سلیقه‌تون زیاد سازگار نباشه. اما اینجا بیشتر خواستم ویدیو ها رو معرفی کنم، هرچند که موزیک‌ها هم باحالن. این رو احتمالن ادامه بدم. باید دید چی پیش میآد. شمام اگر ویدیوی باحالی دارید (موزیک ویدیو) که چیزی فراتر از صرفن ژست کول گرفتن خواننده جلوی دوربین باشه، معرفی کنید.

 

 

  •  بعضیا هم اسم این آرتیست رو سرژ تانکیان یا سرژ تنکیان تلفظ می‌کنن.

 

پیشنهاد: آشنایی با خالق لینوکس

۱. این سیستم عاملی که ما بهش می‌گیم لینوکس، اگر بخوایم درست بگیم باید بگیم گنو/لینوکس. چون از تلفیق دو تا پروژه‌ی جدا از هم تشکیل شده. یه کرنل: لینوکس و یک سری ابزار کاربردی که در مجموع جزو گنو حساب می‌شن. سردمدار لینوکس، لینوس توروالدزه و گنو هم با نظارت ریچارد استالمن پیش می‌ره. دو تا شخصیت که شاید شناختنشون برای یه گیک خالی از لطف نباشه.

۲. برای آشنایی با توروالدز پارسال کتاب فقط برای تفریح رو معرفی کرده بودم که تقریبن اتوبیوگرافی توروالدزه. اگر حال ندارین اونو بخونین، یه ویدیو از تد هست که می‌تونه شناخت اولیه خوبی از توروالدز بهتون بده. برخلاف  روال عادی تد که یکی میاد و صحبت می‌کنه درمورد یه چیزی، این دفعه یه مصاحبه‌س این ویدیو: مصاحبه با لینوس توروالدز. نمی‌شه گفت خیلی فنیه. برای آدمای غیر فنی هم می‌تونه دیدنش فان باشه. اما از اون مصاحبه‌های لوس که کلن درمورد رنگ و غذا و ماشین مورد علاقه افراده هم نیست، هرچند که از رنگ دیوار اتاق توروالدز هم حرف وسط میآد ؛) . ببینید ویدیو رو: لینوس توروالدز: ذهن پشت لینوکس. خبر خوش اینکه اگر زبانتون خوب نیست، نگران نباشید. خود توروالدز هم اصالتن انگلیسی زبان نیست و فهمیدن حرفاش آسونه. بهتر از اون اینکه زیرنویس فارسی هم داره.

۳. یک نقل قول از همین ویدیو. می‌دونین که لینوکس اوپن سورسه. مصاحبه کننده می‌پرسه که ناراحت نیستی همچین چیزی بزرگی رو رها کردی (عمومی کردی)؟ توروالدز جواب می‌ده که: اگر این کار رو نمی‌کردم، اینقدر بزرگ نمی‌شد.

بانکداری با بیت کوین

۱. بیت کوین به عنوان یه تکنولوژی جدید، سوالای زیادی برای آدم می‌سازه. فیلم مستند بانکداری با بیت کوین (ترجمه ش زیاد به دلم ننشست) درمورد بیت کوینه و جواب یه سری سوالات احتمالی درمورد این پول دیجیتال رو می‌ده.  فیلم Banking On Bitcoin اصلن تکنیکال نیست و خیلی کم توش صحبت از مسائل فنی و تکنولوژی پشت بیت کوین (بلاک چین که توی مطالب قبلی بهش اشاره شد) میشه. بر خلاف فیلم قبلی که معرفی کردم (بیت کوین: پایان پولی که می‌شناسیم) اینجا خیلی خلاصه از پول حرف زده می‌شه و خیلی سریع بحث می‌ره به طرف بیت کوین. اگر هنوز با بیت کوین آشنا نیستن پیشنهاد می‌کنم اول مطلب چرا بیت کوین اهمیت داره رو بخونید.

بانک داری با بیت کوین

۲. مسائل زیادی توی این فیلم مستند بحث می‌شه.  قانون و مشکلات قانونی بیت کوین یکی از اوناس. یه مورد خاص که به خاطر فروختن بیت کوین به زندان محکوم می‌شه. تاریخچه پول های دیجیتال مرور می‌شه. از دلایل با ارزش بودن بیت کوین حرف زده می‌شه. جالب تر از همه، واکنش و نظر آدمای جامعه درمورد این پول هم بررسی می‌شه. یه مورد خاص:‌ می‌رن با چند تا آدم مسن صحبت می‌کنن و نظرشون رو می‌پرسن. و همینطور یه سری استارتآپ که با هدف فعالیت حول بیت کوین شروع به کار می‌کنن هم بررسی می‌شن.

۳. یکی از چیزایی که این مستند رو دوست داشتنی می‌کنه، اینه که توش چند تا از توسعه دهنده‌های بیت کوین (نسل اولشون) هم هستن و صحبت می‌کنن. شنیدن ماجرا از زبون اونا جذابیت خاص خودشو داره. یه قسمتی از فیلم هم – یه مقدار دراماتیک اما قابل قبول – به ساتوشی ناکاموتو اختصاص داره و درباره‌ی هویت واقعی این شخص چند تا حدس و گمان و البته یه داستان باحال مطرح می‌شه.  این قسمت مربوط به توسعه‌ دهنده ها و برنامه نویس های بیت کوین شاید تنها قسمتی باشه که برای گیک‌ها جذابیت داشته باشه. الباقی محتوای این مستند به نظرم برای مخاطباییه که چندان توی دنیای تکنولوژی نیستن ولی می‌خوان به عنوان یه عضو جامعه‌ی امروزی، خودشونو آپدیت نگه دارن یا به اون به عنوان یه پدیده‌ی اقتصادی نگاه می‌کنن و می‌خوان از این وسیله/سرمایه جدید بیشتر بدونن.

–  صفحه‌ی IMDb فیلم بانکداری با بیت کوین اطلاعات بیشتری هم می‌تونه بهتون بده.

امنیت و جنگو

۱. از زبان برنامه نویسی پایتون نوشته بودم و اینکه چرا دوستش دارم. یکی از دلایلی که پایتون رو دوست دارم اینه که توی شاخه‌های مختلفی کاربرد داره، یکیش توسعه وب. فریمورک جنگو یکی از فریم‌ورک‌های معروف پایتونیه که سایتای معروفی مثل اینستاگرم و پینترست هم ازش استفاده می‌کنن.

۲. توی توسعه‌ی وب، امنیت یکی از چیزای مهمه. توی جنگو یکی از چیزایی که خیلی بهش توجه شده، امنیته. امنیت درواقع برای همه مهمه، اما خیلی وقتا بطور سهل‌انگارانه بهش نگاه می‌کنن. یکی از چیزایی که برای یه برنامه نویس وب خیلی مهمه، کیفیت کارشه، و امنیت یکی از فاکتور های تعیین کننده‌ی کیفیته.

امنیت وب - پایتون و جنگو - پایکان

۳. پایکان یه اجتماع سالانه(!) س که هر سال برگزار می‌شه و برنامه‌نویس‌ها و علاقه‌مندهای پایتونی رو دور هم جمع می‌کنه. توی پایکان ۲۰۱۷ ارائه‌ی خیلی خوبی دیدم به اسم آشنایی با توسعه‌‌ی وب امن با پایتون و جنگو. توی این ارائه‌ي سه ساعته،‌ آقایی به نام  جیمز بنت درمورد نکات و تهدیدات امنیتی رایج و حتی غیر رایج حرف می‌زنه و یک سری راه حل هم (خیلی مختصر) ارائه می‌ده. البته که اینجا بیشتر تمرکز روی جنگو هست، اما به نظرم برای هر دولوپری با هر زبان برنامه‌نویسی‌ای، دونستن این مطالب( حد اقل خود تهدید‌ها) می‌تونه مفید باشه. برنامه نویس خوب شدن کار سختیه. نه که جادویی در کار باشه. لازمه‌ش اینه که از کنار هیچ چیز ساده رد نشه آدم. در کنار این ویدیو که درباره یه موضوع خاصه، کتاب 97 چیز که هر برنامه نویس باید بدونه هم می‌تونه برای هربرنامه‌نویسی مفید باشه.

۴. یکی از چیزای فرعی باحالی که توی این ارائه دیدم این بود: فریم‌ورک جنگو از ابتدای توزیعش تا الان، به طور میانگین هر دو ماه یکبار با یه مشکل امنیتی مواجه شده. این رو خود ارائه دهنده می‌گه و واکنشش هم به این مسئله جالبه. پذیرش این که ما هیچ وقت در امنیت کامل نیستیم یه چیز خیلی مهمه. همیشه باید حواسمون باشه که توی جهانی که به سرعت داره پیشرفت می‌کنه، راه‌های دور زدن برنامه‌ای که ما نوشتیم هم خیلی زود به زود پیدا می‌شه. درست همونطور که نباید همیشه توقع داشته باشیم چیزی که تا الان همیشه کار کرده، از این به بعد هم کار کنه. یا راهی که تا الان خیلی‌ها رو پولدار کرده، باعث پولدار شدن ما هم بشه. ارائه‌ی توسعه‌ی امن وب با پایتون و جنگو رو خیلی راحت می‌شه به خیلی چیزها بسط داد. اگر برنامه‌نویس هستید، توی هر فیلدی، ببینیدش. یقینن براتون مفید می‌تونه باشه.

 

 

  •  امنیت وجهه‌های متفاوتی داره. اینجا از پیاده سازی امنیت توسط برنامه‌نویس حرف زده شد. رعایت نکات ایمنی(خنده دار شد) توی فعالیت‌های روزمره هم یقینن چیز مهمیه. توی مطلب احتیاط شرط عقله، یه سری راه برای امن موندن از خطرات احتمالی دنیای دیجیتال ارائه شده. مفیده.

بیت کوین – پایان پولی که می‌شناسیم

۱. بیت‌کوین چند ماهه که سر همه‌ی زبوناس. همه ازش حرف می‌زنن. چیه؟ یه ارز دیجیتال. پولی که به‌صورت فیزیکی، کاغذی، دردسترس نیست. یا از طرفی، پولی که پشتوانه‌ی دولتی نداره. پولی که هویت ندارن صاحباش و… . کلی چیز دیگه درمورد بیت کوین هست. اما چرا بیت کوین مهمه؟ چیه که باعث می‌شه قیمتش تا ۲۰۰۰۰ دلار هم بالا بره؟

بیت کوین پایان پولی که می شناسیم

۲. برای شناختن بیت کوین و دلایل اهمیتش،‌ به نظرم مهم‌ترین چیز اینه که بدونیم اون چیزی که بهش می‌گیم پول، دقیقن چیه. چرا یه تیکه کاغذ اونقدر ارزش داره که من می‌تونم باهاش کالاهایی که ‌می‌خوام رو به دست بیارم. فیلم مستند بیت‌کوین: پایان پول به صورتی که می‌شناسیمش مستند واقعن جالب و مفیدیه. هرچند که البته توی معرفی بیت کوین اصلن خوب عمل نکرده و برای مخصوصن گیک‌ها و آدم‌های اهل فن، اونقدر چیز زیادی برای گفتن نداره. اما با همه‌ی این اوصاف، روایت خیلی خوبی از پیدایش پول، اهمیتش، و تقلب‌ها و کلاه برداری های پشتش تعریف می‌کنه. یقینن برای درک بیت‌کوین و الباقی ارز‌های دیجیتال، درک کردن تاریخچه‌ی پول مهمه.  فیلم مستند بیت‌کوین: پایان پولی که می‌شناسیم یقینن نقطه‌ی شروع خوبی برای ورود به دنیای ارز‌های دیجیتاله. درضمن یک ساعت بیشتر هم نیست و وقت زیادی از آدم نمی‌گیره.

فیلم اموجی

۱. اموجی ها اگر فقط یه صورت نبودن و واقعن یک شخص کامل بودن، با تمام مخلفات، چی می‌شد؟ فیلم اموجی. درواقع یه انیمیشنه ولی به عادت بهش می‌گم فیلم.  این فیلم داستانش دقیقن بر همین اساسه. توی فیلم اموجی (اسمش همینه‌!!!) ما داستان یه اموجی رو می‌بینیم که نمی‌تونه اونجور که باید و شاید احساسی که ازش انتظار می‌ره رو منتقل کنه و همین براش مشکلاتی درست می‌کنه.

فیلم اموچی emoji movie

۲. ما آدمها داریم از حرف زدن فاصله می‌گیریم. دیگه برای ابراز نظر و احساس و عقیده‌مون سعی می‌کنیم که بجای کلمات، از اموجی‌ها استفاده کنیم. مثلن وقتی چیز بامزه می‌بینیم بجای ابراز حسمون بسنده می ‌کنیم به این: 😂 و اگر تعجب بکنیم از حرف طرف مقابل:😳 و یا اگر می‌خوایم بگیم که از یه چیزی خوشمون اومده: 😋 و همینطور می‌شه برای حجم زیادی از احساساتمون اموجی پیدا کرد. فیلم اموجی رو اینجا معرفی کردم دردرجه اول به عنوان یه انیمیشن که ارزش دیدن داره وبعد بخاطر اینکه این اموجی ها درواقع زاده‌ی دنیایی ان که ما کامپیوتری ها درستش کردیم و ترویجش دادیم. درسته که آدم‌ها هم خوب قبولشون کردن ولی بازم نقش سازنده‌ها رو باید پررنگ تر دونست. یکی از تاثیراتی که تکنولوژی داره روی زندگی ما می‌زاره اینه که هرچند در ظاهر ما رو به هم نزدیک می‌کنه اما درعمل داره بیشتر و بیشتر بینمون فاصله‌ می‌ندازه.

۳. اموجی‌ها دنیا رو گرفتن و مثلن اونی که اشکاش از خنده داره می‌ریزه از خیلی از سلبریتی ها هم احتمالن معروف تره. ولی توی ایران ما یه اتفاق دیگه هم افتاد. استیکر‌ها. برخلاف وایبر که استیکر ساختن توش خیلی محدود بود، توی تلگرام این قضیه کاملن آزاد بود. درسته که این آزادی خوبه اما واکنشی که جامعه ما بهش نشون داد زیاد جالب نبود. هرچیزی استیکر شد. از تصویرهای زشت و حال به هم زن گرفته تا جمله‌های متداول مثل انواع و اقسام تشکر و تسلیت و تبریک. این در واقع یه پله بالاتره از چیزی که تول پاراگرف قبل بحث شد. ما داریم مکالمه‌مون رو خلاصه می‌کنیم توی جمله‌های از پیش نوشته شده. این چیزیه واقعن می‌تونه تبدیل به فاجعه بشه. توی کتاب مردی به نام اوه این رو خوندم که: آدمهای امروز اینقدر دارن به تکنولوژی خو می‌گیرن که به زودی آدمی که بتونه با دستش و خودکار چیزی بنویسه نایاب می‌شه. حالا استیکرها و اموجی‌ها دارن ما رو به سمتی می‌برن که آدمی بتونه با فکر خودش احساساتش رو بیان کنه واقعن کمیاب می‌شه، هرچند خیلی دور به نظر میاد اون روز، ولی میاد بالاخره.

۴. فیلم اموجی رو ببینید و لذت ببرید و به دعوت من، بیاید و کمتر از اموجی و استیکر استفاده کنید و سعی کنید ارتباطاتتون و حرفهاتون دست اول باشه. مثلن من یه قانون شخصی دارم که هیچوقت (مگر با دوستان خیلی نزدیک) از استیکر استفاده نمی‌کنم. این شاید خیلی بدبینانه باشه اما ترجیح شخصیم اینه. یقینن کسی که داریم اونقدر بهش بها می‌دیم که جوابش رو بدیم، اونقدر هم ارزش داره که از مغزمون استفاده کنیم بخاطرش.

دانکرک – کریستوفر نولن

۱. نیروهای انگلیسی و فرانسوی می خوان بندر دانکرک رو ترک کنن. از سمت خشکی راهشونو آلمانها بستن و از سمت دریا هم آلمانی ها دردسر زیادی برای رد شدن کشتی ها درست می کنن. فیلم دانکرک، فیلم آخر کریستوفر نولن درمورد انتهای نبرد دانکرک و وقتیه که انگلیسیها دارن سعی می کنن بندر رو ترک کنن.

دانکرک کریستوفر نولن

۲. کریستوفر نولن این دفعه خیلی خیلی دور شده از فضایی که چند تا فیلم آخرش. بعد از اینترستلار و اینسپشن و سه گانه شوالیه تاریکی که همه‌شون داستانهایی که مرکب از خیال و علم داشتن (هرچند نه به معنی واقعی کلمه، ولی تا حدودی سای فای) حالا این بار رفته سراغ یک اتفاق تاریخی. حادثه ای که توی جنگ جهانی دوم اتفاق افتاده و به خاطر این که قسمت بزرگی از ارتش بریتانیای اون موقع اونجا بوده، اهمیت زیادی داشته. البته قبلن توی فیلم پرستیژ نولن، داستانی دیده بودیم که توی قرن نوزده اتفاق می افتاد، اما اصلن اون رو نمی‌شه تاریخی حساب کرد.

۳. کریستوفر نولن هرچند خیلی هنرمندانه، دچار کلیشه‌ی قهرمان سازی شده. قهرمانی خیلی معمولی که خیلی راسخ کار کوچیکی که از دستش برمیاد رو انجام می ده. البته که این ایراد یکم سخت گیرانه‌س اما از شخصی مثل نولن انتظار می رفت دچار این کلیشه ها نشه. این رو هم البته بگم که نباید از شیوه‌ی روایت جالب فیلم گذشت که سه تا خط داستان رو به صورت موازی پیش می بره که یکیشون شرح ماوقع یک هفته، یکی درمورد یک روز و یکی دیگه در مورد یک ساعته.

۴. کارهای نولن همیشه جذاب بودن. این بار هم هرچند خیلی از فضای همیشگی نولن دور شده بود ماجرا، اما جذاب بود. به جرات می‌شه گفت نولن برجسته ترین کارگردانیه که توی قرن بیست و یک شروع به کار کرده و با توجه به سن کمی که داره میشه حالاحالاها ازش توقع فیلم خوب داشت.

بازی تقلید

۱. آلمانی‌ها – در جریان جنگ جهانی دوم – پیام‌هاشون رو به‌صورت رمز‌نگاری شده رد‌ و بدل می‌کنن. برای این‌کار از یه الگوریتم خاص و یه ماشین(انیگما) استفاده‌ می‌کنن که این الگوریتم رو روی ورودی‌هاش(پیام‌ها) اعمال می‌کنه. توی انگلستان که توی جبهه‌ی مخالف آلمانه، دارن تلاش می‌کنن که این‌ ماشین رو و الگوریتمش رو بشکونن تا بتونن متوجه‌ پیام‌های سری آلمانی‌ها بشن.
آلن تورینگ، به عنوان یه ریاضی‌دان،‌ علاقه‌خاصی به حل مساله داره. برای همین راهی پیدا می‌کنه تا وارد اون گروهی بشه که دارن روی انیگما کار می‌کنن. در پروسه‌ی کشف کردن راز پشت انیگما، هم با زندگی تورینگ آشنا می‌شیم و هم متولد شدن یکی از اولین کامپیوتر‌ها رو می‌بینیم.

imitation_game

۲. بازی تقلید سال ۲۰۱۴ ساخته شده. فیلم درمورد برهه کوتاهی از زندگی آلن تورینگه که توش برای ارتش انگلستان کار می‌کرد. توی این برهه اونا تلاش می‌کنن از راز ماشین معروف رمزنگاری‌ آلمانی‌ها سر در بیارن. فیلم جالبیه. چه برای کسی که به تاریخ علاقه‌ داره، چه کسی که به جنگ علاقه داره و اینجا می‌تونه از زاویه‌ای متفاوت بزرگترین جنگ تاریخ رو ببینه، چه برای کسی که به الن تورینگ – به عنوان یه دانشمند برجسته – علاقه داره، و چه کسی که کامپیوتر‌ها رو دوست داره و دلش می‌خواد از داستان بوجود اومدن یکی‌شون مطلع بشه. درکل گیک‌ها می‌تونن یه آخر هفته‌ی خوب با این فیلم داشته باشن.

۳. این فیلم رو البته مستند نباید حساب کرد. با یه فیلم داستانی طرفیم که بر مبنای زندگی یه شخص مهم توی تاریخ علم ساخته شده. ولی خب مثل‌ همه‌ی فیلم‌های داستانی، عقاید و علایق نویسنده و تیم سازنده‌ی کار وارد قضیه شده. نویسنده‌ی این کار گراهام مور هست. کارگردانش مورتر تیلدوم، و نقش الن تورینگ رو هم بندیکت کامبربچ بازی می‌کنه. (اگه گیم‌آف‌ترونز رو‌ دیدین، بازیگر نفش تایوین لنیستر اینجا هم هست.)

 

  • اگه کامپیوتری هستین و درس نظریه‌ زبان‌ها رو پاس کردین،‌ اون تو از ماشین تورینگ حرف زده شد. این تورینگ همونه.