تاریک‌ترین زمان

۱. وینستون چرچیل یقینن معروف‌ترین و احتمالن محبوبترین سیاست‌مدار انگلیسیه. فیلم تاریک‌ترین زمان(ساعت؟) داستان روز‌های اول نخست‌وزیری چرچیل رو نشون می‌ده، در اوایل جنگ جهانی دوم، وقتی که نخست‌وزیر قبلی چندان با برنامه نشون نداده. چالش اصلی چرچیل در این زمان تصمیم‌گیری درمورد ۳۰۰ هزار سربازیه که توی بندر دانکرک گیر افتادن.

چرچیل - اولدمن - تاریک ترین زمان

۲. یه اتفاق باحال که افتاده اینکه که دو کارگردان (جو رایت و کریستوفر نولن) همزمان رفتن سراغ یه واقعه: گیر افتادن سربازهای انگلیسی در بندر دانکرک فرانسه. و حالا این امکان رو به ما می‌دن که ماجرا رو از دو زاویه متفاوت ببینیم. (فراموش نکنیم که اینها مستند نیستن) نولن داستان رو از دریا و آسمان و بندر روایت می‌کنه و رایت رفته سراغ سیاستمدار ها و تصمیم‌گیرنده ها. با هم دیدن این فیلمها می‌تونه تجربه جالبی باشه.

۳. نقش چرچیل رو گری اولدمن بازی کرده ولی اونقدر گریم سنگینی داره که من تا نیم ساعت فکر می کردم اولدمن توی یه فیلم دیگه احتمالن چرچیل بوده و اینجا این یکی دیگه‌س. ولی صداش لو داد ماجرا رو. درکل گریم سنگین اولدمن واقعن حیرت انگیز بود. از ظواهر که بگذریم، بازی با کلمات چرچیل که معروف هم البته هست، توی این فیلم خیلی هنرمندانه به نمایش گذاشته شده و یه جورایی سعی در قدیس کردن چرچیل داره. این شاید یکی از مشکلات سینماست که گاهی باعث می‌شه چهره‌های خاکستری تاریخ، به عنوان فرشته ها به مردم معرفی بشن.

 

  •  قبلن درمورد دانکرک هم نوشته بودم.

چارلی و کارخانه‌ی شکلات سازی

۱‍. چارلی باکت یه پسر فقیره که با پدر و مادر و پدربزرگها و مادربزرگهاش زندگی می‌کنه. هدیه تولد هرسالش یه چاکلت باره. ویلی وانکا هم یه مرد مرموز و عجیب غریبه که صاحب بزرگترین و بهترین کارخونه شکلات سازی جهانه. ورود آدمها به کارخونه آقای وانکا ممنوعه. اما یه روز تصمیم می‌گیره به ۵ نفر امکان ورود و گشت و گذار در کارخونه رو بده. و این ماجرای کتابه… .

چارلی و کارخانه شکلات سازی

۲. چارلی و کارخانه شکلات سازی یکی از بهترین و جالب ترین کتاب‌های نوجوانانه‌ای بود که خوندم. دنیای فانتزی(!) و شوخ و شنگ باحالی داره، شخصیت‌هاش دوست داشتنی ان. درکل خوندنش حس خوبی به آدم می‌ده. قبل از کتاب، فیلمش رو دیده بودم و بر خلاف موارد قبلی که کتاب و فیلم رو دیده بودم و همیشه هم فیلم کتاب رو نابود کرده بود‌(مثل خانه خانم پرگرین که همین آقای برتون ساخته بود) این دفعه واقعن می‌شه گفت فیلم به شدت به کتاب وفادار بوده و حتی فراتر از اون،‌ از کتابش بهتر هم بوده. یعنی خیلی جاها جزییات باحالی اضافه کرده به داستان‌(برخلاف معمول که درواقع فیلم جزییات رو حذف می کنه و داستان ضربه می بینه) یا حتی یه داستان خیلی کوتاه هم از گذشته‌ی ویلی وانکا (جانی دپ) توی فیلم هست که توی کتاب نبوده و واقعن این شخصیت رو باور پذیر تر می‌کنه.

۳. کتاب رو رولد دال نوشته. از این نویسنده چندسال پیش کتابی خونده بودم به اسم داستان‌های نامنتظره که به شدت پسندیده بودم. البته رولد دال بیشتر به خاطر کتابهای نوجوانش شناخته شده اما اون کتاب مخاطبش بزرگسال بود. حالا هم چارلی و کارخانه شکلات سازی به کتاب‌های محبوبم اضافه شد. قبلن هم فیلم The BFG رو معرفی کرده بودم که اونم بر اساس یکی از داستانای رولد دال ساخته شده. الانم دارم کتاب چارلی و آسانسور شیشه‌ای رو می خونم و واقعن خوب بوده صد صفحه‌ی اول کتاب. در کل رولد دال داره تبدیل می‌شه به یکی از نویسنده‌های محبوب من.

 

  • عارضه جانبی: تا دو هفته بعد از خوندن این کتاب، مصرف شکلاتم ۳ ۴ برابر شده بود. به شدت دهن آدم رو آب می‌ندازه!

خانه خانم پرگرین برای بچه های خاص

۱. یه خونه آسایشگاه مانند هست که توش خانم پرگرین از یه سری بچه‌ی عجیب غریب نگه داری می‌کنه. مثلن یکی‌ که آتیش درست می کنه بی هیچ وسیله‌ی جانبی‌ای یا یکی که دو تا دهن داره و یکی که می تونه با زنبورا حرف بزنه و بهشون دستور هم بده حتی یا یکی دیگه که نامرئیه. درکل دنیای بامزه‌ایه. ولی اتفاقای توش خیلی باحال تر و پر هیجان تر از این حرفاست. این بچه ها اونقدر هم زندگی فانتزی‌ای ندارن و باید از خودشون دربرابر یه سری خطرات محافظت کنن.

خانه خانم پرگرین

۲. خانه خانم پرگرین برای بچه‌های عجیب/خاص رو با فیلم آخر تیم برتون به همین اسم شناختم. راستش فیلم معمولی‌ای بود و با اون دنیای جذاب تیم برتون خیلی فاصله داشت. اصلن دیدنش توصیه نمی‌شه، به هیچ وجه، به هیچ کس.خیلی خیلی کتاب رو پس و پیش کرده و شخصیت ها رو قاطی کرده و داستان رو از جایی که باید می رفت منحرف کرده و کلن بعد از خوندن کتاب، هیچ جذابیتی توش نمی مونه (قبلن هم نوشته بودم که مثلن فایت کلاب، کتابش از فیلمش خیلی بهتره اما اینجا شدت ماجرا خیلی خیلی بیشتره)

۳. این فیلم هرچقدر هم بد، اما سبب خیر شد که با این کتاب آشنا شم. خانه خانم پرگرین رو رنسوم ریگز نوشته. نکته‌ی خوب این که درواقع این یه سه گانه‌س. جلد دوم استمش شهر پوچ Hollow City و جلد سوم هم کتابخانه ارواحه Library Of Souls. من تا این لحظه جلد یک و دو رو خوندم و احتمالن به زودی جلد سوم رو شروع کنم. پیشنهاد کردن یه کتاب فانتزی با تم نوجوانانه شاید یکم عجیب باشه اما برای من جذاب بود برگشتن به این فضای داستانی و خوندن چیزی که فقط و فقط حول وقایع می چزخه و تلاشی برای چیزهای فراتر نداره. یه چیز باحال دیگه هم این که کتاب پر از عکسای جالب و دیدنیه که پروسه‌ی خوندن رو دلنشین تر می کنه.

۴. ترجمه‌ی جلد یک رو دیدم اما خبری از دو جلد بعدی ندارم. نسخه‌ی انگلیسیش هم خوشبختانه توی خیلی از کتاب فروشی ها دیده می‌شه. درکل پیدا کردنش اصلن سخت نیست. ترجمه‌ی فارسی دو جلد بعدی هم حدس می زنم با توجه به این اقبالی که داشته زود بیاد بیرون.

هنر شفاف اندیشیدن

۱. بدیهیه که بعد این همه سال زندگی، همه‌ی ما در فکر کردن قهار شدیم دیگه. اما مسئله اینجاست آیا واقعن بی نقصیم؟ نه. به هیچ وجه. توی تصمیم گیری های روزانه بارها بین گزینه‌ها گم می‌شیم. یه مطلب رو بارها مرور می‌کنیم و هی گم می‌شیم. گول تبلیغات و گوینده‌های اخبار رو می‌خوریم. توی کارای بلند مدت انرژی و انگیزه‌مون تحلیل می‌ره(بله، اینم به فکر مربوطه).

هنر شفاف اندیشیدن

۲. فنر واضح فکر کردن کتاب باحالیه. ۹۹ تا مقاله(!)ی دو سه صفحه ای داره درمورد فکر کردن. رولف دوبلی این کتاب رو نوشته. در واقع اینها مجموعه‌ای از نوشته‌هان که در طی چند سال توی نشریات چاپ شدن و بعد به صورت کتاب در اومدن. ترجمه‌ی فارسی اسمش رو من ترجیح می‌دادم هنر واضح فکر کردن بزارم، اما گویا یه کتاب دیگه‌ هم به این نام وجود داره و ترجمه‌ی فارسی‌ای که توی بازاره (کار عادل فردوسی پور، در کمال تعجب) به اسم هنر شفاف اندیشیدنه و توسط نشر چشمه چاپ شده.

۳. درواقع موضوع این کتاب خطاها و سوتی های ما موقع فکر کردنه. اشتباهاتی که دلایل متفاوتی دارن. مثلن سهل‌انگاری، فرهنگمون، حیله‌ی پشت مسائل و… . این کتاب هم قرار نیست جادو کنه. با خوندنش عاری از اشتباه نمی‌شه کسی، اما بهتره که حداقل در مواجهه با مسائل بدونیم که از چه جاهایی آسیب پذیریم.

۴. ۹۹ تا مقاله‌ای که توی کتاب هنر شفاف اندیشیدن هستن خوبن، ولی عالی نیستن. راستش یه جاهایی این حس به آدم دست می‌ده که داره کش پیدا میکنه نوشته ها. برای من وقتی که خوندمش (کمتر از یک سال پیش) حدود ۲۰ موردشون واقعن جالب  بودن. نیمی از کتاب می‌شه گفت قابل درک بود، اما تقریبن نصف موارد زیادی ریزبینانه و خاص بودن و می‌شد از کنارشون ساده رد شد. اما به هرحال ارزش یک بار خوندن رو داشت. نکته‌ی نسبتن مثبت قضیه هم این بود که اکثر فصل ها رو با یک یا چند مصداق خاص بررسی کرده بود که قابل درک تر باشه. البته اینم بگم که این کتاب همچنان یه کتاب نسبتن سطحی و تا حد زیادی تجاریه که با هدف فروش نوشته شده. علم چندان عمیقی عاید خواننده نمی‌شه. صرفن یا یک سری الگوی آماده برای بررسی کردن موقعیت ها مواجه می‌شه، اما همچنان برای کسی که وقت یا علاقه‌ی مطالعه‌ی کتابی روانشناسی رو نداره (به هیچ وجه منظورم قورت دادن قورباغه و دزد پنیر و امثال این کتاب ها نیست، منظورم کتابهای علمیه) این کتاب یکی از باید‌هاست.

 

امان نامه شب

۱. اول اینو بخونید:

برای تسکین این درد نه مرحمی لازم بود و نه طبیبی. گاهی باید فریاد زد؛ اما نه تنها و نه با خود. فقط یک همدرد، یک همدرد می توانست او را آرام کند، تا از درد بگوید و از درد بشنود؛ اما در میان این برهوت چه کسی یا چه چیزی می توانست با او از دردی مشترک سخن بگوید. تنهایی نمی شود تنهایی را علاج کرد.

این ها درمورد اسماعیله. یه مرد که تک و تنها زده توی دل بیابون که یه اسباب بازی فروشی بسازه.

امان نامه شب - علی اردلانی

۲. امان نامه‌ی شب یه مجموعه داستان کوتاهه شامل هفت تا داستان. متن بالا از اولین داستانشه. چیزی که داستان ها رو به هم ربط می‌ده از یه طرف نگاه نسبتن تلخیه که به دنیا دارن آدمهای این داستانها و از طرف دیگه‌ هم تخیلات نویسنده خیلی خوب می‌تونه واقعیت و خیال رو با هم ترکیب کنه و یه سری جاها حتی نمی‌شه این دو رو از هم تشخیص داد. توی داستان‌ها موضوعات و شخصیت‌ها هم جالب و جذابن: یه پسر بچه‌ که شبا خودشو خیس می‌کنه و واسه همین ملامت می‌شه همیشه، یه شاگرد میوه فروشی که عاشق شده، یه خونواده فقیر با یه پدر قمارباز و … . هر داستانش در کل دنیای خودشو داره.

۳. امان‌نامه‌ی شب رو علی اردلانی نوشته. این اولین کتاب نویسنده‌س. انتشارات نگاه کتاب رو چاپ کرده. چاپ اول کتاب برای اواخر سال نود و ششه و احتمالن هنوز همه جا قابل تهیه نباشه. اما خب هم نمایشگاه کتاب نزدیکه و هم انگار می‌شه از سایت خود ناشر خرید کتاب رو.

۴. کمی گلایه: من یه مجموعه شعر ازشهیار قنبری دارم با تیراژ ۱۱هزار تا. چند تا کتاب از اواسط دهه هشتاد دارم که تیراژشون بین ۳ تا ۵ هزار تاست. دو تا نمایشنامه دارم واسه همین ۲ ۳ سال پیش با تیراژ هزار تا. و این کتاب هم که تازه چاپ شده، تیرازش ۵۰۰ تاست. خیلی سیر نزولی ترسناکیه. ۱۱ هزار کجا و ۵۰۰ کجا. تازه تلخی ماجرا اینه که همون ۱۱ هزار تا رو هم اگر با مثلن تیراژ نیم میلیونی، اونم فقط برای چاپ اول کتابای مثلن موراکامی مقایسه کنیم وضع بدتر هم میشه. مطالعه-ستیز بودن یکی از مفاخر فرهنگی ماست و فقط واسه امروز نیست. البته شاید مثلن کتابای دیجیتال و مارکتهایی مثل فیدیبو هم توی این قضیه دخیل باشن، اما در کل ترسناکه وقتی مثلن ببینی کتاب مردی به نام اووه که ۶ ۷ سال پیش چاپ شده، چند میلیون فروش داشته، اما مجموع کتابهای همه‌ی نویسنده‌های مطرح معاصر ما روی هم حتی به میلیون نتونن احتمالن نزدیک بشن. در کل عجیبه حتی. عجیب. نویسنده هایی که خیلی هاشون هیچ حرفی برای گفتن ندارن و صرفن توی کویری مثل ایران تونستن صاحب اسم ورسم بشن و از اون طرف هم آدم هایی که انگار لذت شنیدن قصه و خوندن داستان رو نشناختن هنوز. صرفن برای بهبود روحیه و مثلن-پیشرفت-کردن-شخصیتی حاضرن اراجیف تجاری و جیب خالی کن رو بخونن.

 

 

مردی به نام اوه

۱. هر آدمی باید بدونه که توی زندگی داره برای چی می جنگه. مردی به نام اوه داستان زندگی مردیه که به این جمله اعتقاد داره و خب توی برهه‌ای از زندگیش که چیز زیادی برای جنگیدن نداره، باهاش آشنا می‌شیم. یه پیرمرد بازنشسته‌ ی بداخلاق و سخت‌گیر که کسی ازش خوشش نمیاد، شاید گزینه‌ی شماره یک آدم برای شناختن نباشه، ولی خب این یه دفعه داستان فرق داره.

مردی به نام اوه - فردریک بکمن

۲. مردی به نام اوه (درواقع باید بگیم اووه، بر وزن یووه(تیم فوتبال)) که اتفاقن از روش فیلم هم ساختن و نامزد اسکار هم شده بود و به فروشنده‌ی فرهادی باخت، یه رمان معروف سوئدیه. یعنی این اواخر خیلی معروف شده و حتی توی بازار ایران هم چندین ترجمه ازش اومده و حتی مثلن امروز توی نوار هم دیدمش، دو تا گوینده‌ی متفاوت این کتاب رو خوندن. در کل داره برای خودش می‌تازه این روزا. افت و خیر های نسبتن باحالی داره. شخصیت اوه در کل جذابه. در ظاهر عنق و بد قلق ولی در باطن پر از پیچ و خم و ریزه‌کاری.

۳. روی جلد کتاب نوشته شده که این یه کتاب عام پسنده. گویا توی خود سوئد هم تقریبن نیم میلیون نسخه ازش فروش رفته. اونوقت اینجا توی ایران شاید به زور به ده بیست هزار رسیده باشه تیراژش و خوراک قشر کتابخون ما شده، نه عامه‌ی مردم. این قضیه یه ذره تلخه. مثلن چند سال پیش عکس صف مردم ژاپن برای کتاب تازه چاپ موراکامی رو دیدم یا یه روزه فروختن آخرین کتاب الیس مونرو رو که خبرشو شنیدم خیلی برام عجیب به نظر اومد. واقعن ما تا حالا همچین چیزی ندیدیم. خنده داره که مثلن روی جلد کتابهای ایرانی با فونت بزرگ می نویسن چاپ دهم و پونزدهم و صدم که اگر دروغ نباشه (که خیلی رایجه) بازم عدد کوچیکی رو می‌سازه. مثلن احتمالن هرچاپ ۲ ۳ هزار تا نسخه باشه و تهش بازم حاصل ده سال فروش اون کتاب شاید به صد هزار جلد نرسه.

۴. مردی به نام اوه به نویسندگی فردریک بکمن کتاب خوندنی و جذابیه. ۳۰۰ صفحه‌س و نه خیلی اما تا حدودی روان-خوان حساب می‌شه. طنز باحالی داره. پشت جلد ترجمه فارسیش هم اینو دیدم: داستان زندگی مردی به نام اوه که با ورود یک بانوی ایرانی به زندگی‌اش، کاملن متحول شد. هرچند این خیلی اقراق توشه ولی واقعن یه زن ایرانی به اسم پروانه هم توی داستان هست و زرشک پلو با مرغ هم درست می کنه‌:) . پیشنهاد می شه در کل.

  •  خاطره: چند سال پیش توی نمایشگاه دنبال یه کتاب رفتم. درواقع کتاب جدیدی بود که قرار بود توی نمایشگاه کتاب اولین بار عرضه بشه. روز اول نمایشگاه بود. رسیدم دم غرفه ناشر. کتاب رو گرفتم. روی جلد نوشته بود چاپ دوم. شنیدین می‌گن بدنسازی هفته اولش بدن درد داره، از هفته دوم برید؟ اینام از چاپ دوم شروع کرده بودن.
  • پیام کتاب رو به من معرفی کرد. نظرش رو هم اینجا نوشته: مردی به نام اوه

سه بیلبورد خارج از ابینگ، میزوری

۱. یک مادر که دخترش به طور ناعادلانه‌ای کشته شده، می‌خواد حق خودش رو (یعنی اعمال عدالت) بگیره. یکی از کارایی که می‌کنه اینه که سه تا بیلبورد رو اجاره می‌کنه تا پیامش رو به گوش بقیه برسونه، سه تا بیلبورد خارج از شهر، توی جاده‌ای که تقریبن هیچ کس دیگه ازش استفاده نمی‌کنه. سکانسی که این پایین هست، یه نمونه خوب از خشونت و پرخاش و شوخی و شیطنتیه که توی این فیلم – و البته الباقی فیلما و کتابای مک دونا – به شدت و به خوبی دیده می‌شه.

۲. مارتین مک دونا یکی از نویسنده‌های محبوب منه (و به فست فود مک دونالد هم هیچ ربطی نداره). این نویسنده‌ی ایرلندی تا امروز سه تا فیلم بلند هم ساخته. فیلم سه بیلبورد خارج از ابینگ میزوری، آخرین کارشه. حتی با وجود این تعداد کم فیلم، فیلمساز محبوب من هم هست (در کنار استنلی کوبریک، تیم برتون و تا حدودی کریستوفر نولن). قبلن هم از مک دونا کتاب مامور‌های اعدام رو معرفی کرده بودم. الباقی متن می‌تونه داستان فیلم رو لو بده. پیشنهادم اینه که حتی اگر یک درصد احتمال داره فیلم رو ببینید، متن رو نخونید.

۳. دنیای مک دونا پر از خشونته. منظور از خشونت اون خشونت فیزیکی رایج توی فیلمای هالیوودی و یا اون خشونت سادیستی ترنتینو(تارانتینو؟) نیست. خشونت مک دونا نوع خیلی خاصی از خشونته. البته خاص شاید کلمه درستی نباشه. درواقع چیزی که توی شخصیت های تقریبن همه‌ی فیلما و کتابای مک دونا می‌شه دید، رفتارهای پرخاشگرانه و فحاشی شدیده. اما چیزی که خاص می‌کنه اونها رو، کاملن ساده  وپیش پا افتاده بودنشونه. رفتارهای روزمره‌ی آدمهای عادی رو، توی فیلمای مکدونا با یه اغراق خیلی کمرنگ می‌شه دید و این زیبا می‌کنه دنیای مریض مک دونا رو. آدمهای مک دونا شاید به ظاهر شخصیت خیالی باشن اما درواقع خیلی طبیعی ان، فقط طبیعت خودشون رو بروز می‌دن و پنهانش نمی‌کنن. توی دنیای مک دونا کوتوله ها تحقیر می شن، آدمها به هم فحش می‌دن (خیلی زیاد)، توی توهماتشو زندگی می‌کنن آدما (مثلن یه زن چهل ساله‌ی زشت که اعتقاد داره ملکه زیباییه)، آدمها، آدم می‌کشن، خودکشی می‌کنن و هزار چیز دیگه. دنیای مک دونا رو نباید سرسری دید. خشونت مک دونا که شاید به ظاهر چیز خیلی ابزوردی باشه، به طرز هنرمندانه ای توی دل شخصیت ها قرار داده شده و فکر می‌کنم بیشتر از این توضیح دادن درموردش، زیبایی اونو می‌کشه.

۴. مک دونا خوندن و دیدن علاوه بر تفریح و پرکننده‌ی فراغت آخر هفته، می‌تونه تمرین خوبی برای تحلیل شخصیت آدم ها باشه. یقینن مک دونا رو باید یکی از بهترین شخصیت پرداز‌ها دونست. و خب با این روالی که این آقا در پیش گرفته، می‌شه امید داشت توی پنج شش سال آینده، یک کتاب و یک فیلم جدید هم ازش منتشر بشه.

هابیت‌ – ماجراجویی بیلبو بگینز

۱. از قرار معلوم سری ارباب حلقه‌ها جزو گیک پسند ترین فیلم ها و کتاب ها  حساب می‌شه. این سری، یک پیش درآمد هم داره به اسم هابیت. کتاب هابیت رو هم جان رونالد روئل تالکین نوشته و مثل ارباب حلقه ها توسط پیتر جکسون به فیلم تبدیل شد. اما اینجا از کتابش قراره حرف بزنم.

۲. داستان هابیت درمورد یک هابیت(یک نوع موجود زنده در دنیای تالکین) و اتفاقای پیش بینی نشده‌ایه که براش رخ می‌ده. بیلبو بگینز که – مثل خیلی از ما ها – از زندگی ساده و یکجا نشینی و بی افت و خیزش لذت می‌بره، دعوت می‌شه به شرکت توی ماجرایی که زندگیش رو متحول می‌کنه. اگر ارباب حلقه‌ها رو دیده باشین، خبر خوب اینه که توی این داستان گندالف دوست داشتنی رو هم خواهید دید. شخصیت اصلی هم – بیلبو بگینز – عمو(!)ی فرودو بگینزه، شخصیت اصلی ارباب حلقه ها.

۳. توی این کتابی که من دارم (هابیت چاپ اورجینال که توی سال ۱۹۸۰ چاپ شده و من با خوش اقبالی توی انقلاب پیداش کردم، به قیمت دو هزار تومن 🙂 ) نوشته شده که این یک کتاب فانتزی برای کودکانه. اما این که از نظر کی مخاطبش کودکانه جای بحث داره. درسته که روایت خیلی ساده‌ای داشت (یک خط ساده که کافی بود سرتو بندازی پایین بری جلو) اما لغات کتاب یه مقدار به نظرم فراتر از حد کودکان اومد. درسته که من که زبان مادرزادیم انگلیسی نیست منطقن یکم سختتره برام خوندن این کتاب، اما همچنان جزو کتاب‌های کودکان نمی‌شه حسابش کرد. یعنی یا این کتاب، مخاطبش کودک – و حتی نوجوان – نیست، یا کتابای کودک و نوجوان ما خیلی آبکی ان. حتی نسخه‌ی ترجمه‌ شده‌ی هابیت رو به دو تا نوجوون چهارده ساله هم دادم که بخونن، اما براشون خیلی سنگین بود، به اعتراف خودشون. (تاثیر مترجم و همینطور لایف استایل موبایلیزه‌ی نوجوون ها رو هم نباید البته فراموش کرد.) درکل داستان‌ ساده‌ی هابیت، انگار مخاطبش بزرگساله.

هابیت جی آر آر تالکین
جلد هابیت من این شکلیه.

۴. هابیت رو پیتر جکسون فیلم کرده. برخلاف ارباب حلقه‌ها که فیلمش درمقایسه با کتابش، کار قابل قبولیه، هابیت سینمایی اصلن شبیه کتاب نیست. درسته که اون همه امکانات هالیوودی باعث شده فیلم جذابی ببینیم، اما در عوض داستان رو هم تا حدودی عوض کرده و بهش آسیب رسونده. (الباقی این پاراگراف خطر اسپویل داره) مثلن توی فیلم هابیت، همه‌ی دلاوری ها و رشادت ها از طرف بیلبو دیده می‌شه. درحالی که توی کتاب بیلبو به مرور پخته و پخته در می‌شه و از همون اول مثل قهرمانا رفتار نمی‌کنه. یا مثلن تا حالا تعجب نکردین که اسماوگ (اژدها) چرا بعد از این که دورف ها میان سراغش، میره و شهر رو آتیش می‌زنه؟ توی فیلم دلیل این کار تقریبن هیچ اشاره ای بهش نشده. اما توی کتاب کاملن منطقیه این کار. باقیش رو نمی‌گم که حتی اگه فیلم رو دیدید، کتاب همچنان براتون حرف جدید داشته باشه.

۵. این اواخر خیلی دیدم که آدمها دنیای تالکین رو با کارهای جورج مارتین مقایسه کنن، دنیایی که معروف ترین اثرش نغمه‌ی آتش و یخه و سریال معروف بازی تاج و تخت/گیم آف ترونز از روش ساخته شده.  قبلن خودم درباره کتاب بازی تاج و تخت نوشته بودم. حالا شاید موقعیت خوبی باشه منم مقایسه‌شون کنم. دنیای تالکین دنیای فانتزی کلاسیکه. رشادت و قهرمانی و از خود گذشتگی. دنیاییه که همه چیز همچنان ساده‌س. جدا کردن خوب و بد راحته. قهرماناش بی شیله پیله‌ن. اما دنیای مارتین پر از سیاست و حقه و کلکه. پیچ و خم ها و بازی های کتابای نغمه‌ی یخ و آتش (البته من فقط دو جلد اول رو خوندم ولی سریالش رو کامل دیدم) خیلی بیشتره از داستانای تالکین. شاید این باعث بشه دنبال کردن کارای مارتین هیجان انگیزتر باشه، اما دنیای تالکین و سادگیش برای من واقعن دوست داشتنی تره. نظر شما چیه؟

۶. هابیت رو جرج آر آر تالکین نوشته: نویسنده‌ای که برای خودش یه دنیای فانتزی ساخته به اسم آردا، توش کلی داستان و افسانه و تراژدی هست (یکیش هابیت، یکیش ارباب حلقه ها) و حتی یک کتاب داره به اسم سیلماریلیون که تاریخ این دنیاس، که از شروع این دنیا و اتفاقات مهم توش حرف زده می‌شه. مثلن داستان ارباب حلقه‌ها که خودش سه جلد چند صد صفحه‌ایه، یه چیزی حدود بیست سی صفحه از سیلماریلیون رو تشکیل می‌ده. درکل دنیای جالبیه و کتاب هابیت می‌تونه نقطه‌ی ورود خوبی به این دنیا باشه.  کتاب هابیت رو رضا علیزاده به فارسی ترجمه کرده و انتشارات روزنه چاپش کرده.

 

سرج تانکیان : چند ویدیو

۱. تا حالا از موسیقی حرف زیادی زده نشده توی این بلاگ. توی مطلب – که شاید ادامه دار باشه – از تم جدی و یکم زیادی کامپیوتری (مخصوصن این اواخر) دور می‌شیم. اول موزیک خواستم معرفی کنم. ولی رسیدم به موزیک ویدیو. موزیک ویدیو چیزیه که می‌تونه خیلی خوب باشه، اگر خلاقیت توش خرج بشه. یعنی صرفن یه خواننده نباشه که بیاد ادای خوندن دربیاره و یه دختر زیبا هم در نقش معشوقه، هی از جلوی دوربین رد شه.

۲. سرج تانکیان رو خیلی دوست داشتم توی نوجوونی. برای موزیک ویدیو هم اولین کسی که به ذهنم رسید خودش بود. سرج تانکیان علاقه‌ی زیادی به سیاسی خوندن داره. با ترامپ مشکل داره. سعی می‌کنه ارمنی‌ها رو بهتر به دنیا بشناسونه. خیلی رک از فلسطین حمایت می‌کنه. به صلح و انسانیت علاقه داره و خیلی چیزای خوب دیگه. یه جورایی معلم اخلاقه انگار. البته نظر شخصی من اینه که موسیقی باید فان بمونه و زیادی درگیر مسائل اینجوری شدن اصلن خوب نیست. اما تانکیان رو استثنا کردم چون توی ویدیوهاش همیشه خلاقیتی نشون داده که قابل چشم پوشی نیست. البته همه‌چیز رو نباید پای خواننده گذاشت، ولی خب – مخصوصن توی این مورد – می‌شه گفت موثر ترین آدمه.

۳. چند تا ویدیوی باحال از سرج تانکیان:

دیوار‌های خالی –Empty Walls
موزیک  سیاسیه. درمورد چی اعتراض می‌کنه؟ گوش کنید. ولی ویدیو واقعن خوبه. یقینن یکی از بهترین ویدیو‌های عمرم. نه فقط موزیک ویدیو. یه فیلم چهار دقیقه‌ای خوب حتی.

هاری-کاری – Harakiri
این همون خودکشی معروف سامورایی هاست. یه سامورایی بعضی وقتا ترجیح می‌ده که با یه خودکشی، شرافت خودش رو حفظ کنه. موزیک و ویدیوش، درباره یه سری خصلت های بد انسانی و فجایع بشریه. یه سری آمار و عدد تلخ و جالب هم توش می‌شه دید.

اشک‌های اشغال شده – Occupied Tears
درباره اشغال فلسطینه موزیک. ویدیو هم یه انیمیشنه. شاید یه ذره شعاری باشه، ولی لحن جالبی داره درکل.

در حال نجات ما – Saving Us
موزیک درباره دور افتادگی آدم هاست. ویدیو، یه کارتن خواب رو نشون می‌ده، هرچند تلخ، اما خیلی شیرین تر جلوه می‌کنه زندگی این بی خانمان در مقابل آدم های به ظاهر خوشبخت دور و برش.

 

سمت چپٍ مرکز – Left of Center
اینم انیمیشنه. خیلی فانتزیه، ولی موزیک تلخی داره.

 

۴. اگر ویدیو‌ها باز نمی‌شن، روی اسم انگلیسیشون کلیک کنید. موزیکای سرج تانکیان یه مقدار شلوع باشه شاید و با سلیقه‌تون زیاد سازگار نباشه. اما اینجا بیشتر خواستم ویدیو ها رو معرفی کنم، هرچند که موزیک‌ها هم باحالن. این رو احتمالن ادامه بدم. باید دید چی پیش میآد. شمام اگر ویدیوی باحالی دارید (موزیک ویدیو) که چیزی فراتر از صرفن ژست کول گرفتن خواننده جلوی دوربین باشه، معرفی کنید.

 

 

  •  بعضیا هم اسم این آرتیست رو سرژ تانکیان یا سرژ تنکیان تلفظ می‌کنن.

 

پیشنهاد: آشنایی با خالق لینوکس

۱. این سیستم عاملی که ما بهش می‌گیم لینوکس، اگر بخوایم درست بگیم باید بگیم گنو/لینوکس. چون از تلفیق دو تا پروژه‌ی جدا از هم تشکیل شده. یه کرنل: لینوکس و یک سری ابزار کاربردی که در مجموع جزو گنو حساب می‌شن. سردمدار لینوکس، لینوس توروالدزه و گنو هم با نظارت ریچارد استالمن پیش می‌ره. دو تا شخصیت که شاید شناختنشون برای یه گیک خالی از لطف نباشه.

۲. برای آشنایی با توروالدز پارسال کتاب فقط برای تفریح رو معرفی کرده بودم که تقریبن اتوبیوگرافی توروالدزه. اگر حال ندارین اونو بخونین، یه ویدیو از تد هست که می‌تونه شناخت اولیه خوبی از توروالدز بهتون بده. برخلاف  روال عادی تد که یکی میاد و صحبت می‌کنه درمورد یه چیزی، این دفعه یه مصاحبه‌س این ویدیو: مصاحبه با لینوس توروالدز. نمی‌شه گفت خیلی فنیه. برای آدمای غیر فنی هم می‌تونه دیدنش فان باشه. اما از اون مصاحبه‌های لوس که کلن درمورد رنگ و غذا و ماشین مورد علاقه افراده هم نیست، هرچند که از رنگ دیوار اتاق توروالدز هم حرف وسط میآد ؛) . ببینید ویدیو رو: لینوس توروالدز: ذهن پشت لینوکس. خبر خوش اینکه اگر زبانتون خوب نیست، نگران نباشید. خود توروالدز هم اصالتن انگلیسی زبان نیست و فهمیدن حرفاش آسونه. بهتر از اون اینکه زیرنویس فارسی هم داره.

۳. یک نقل قول از همین ویدیو. می‌دونین که لینوکس اوپن سورسه. مصاحبه کننده می‌پرسه که ناراحت نیستی همچین چیزی بزرگی رو رها کردی (عمومی کردی)؟ توروالدز جواب می‌ده که: اگر این کار رو نمی‌کردم، اینقدر بزرگ نمی‌شد.