سلب آسایش تا جایی که ممکنه

۱. پیام رو می‌نویسم و ارسال می‌کنم. به محض این‌که پیام دلیوری میاد برام، یه اس‌ام‌اس جدید هم دریافت می‌کنم. چیه؟ تبلیغات. چی‌ شد الان؟ اپراتور عزیز گوش به زنگ ایستاده که من یه پیام بفرستم به کسی(یا به کسی زنگ بزنم) و درست توی همون لحظه برای من یه پیام تبلیغاتی بفرسته. چرا؟ واضحه. دیگه کسی از اس‌ام‌اس استفاده نمی‌کنه. اینباکس اس‌ام‌اس گوشیامون شده قلمرو پیامک‌های تبلیغاتی. ولی همچنان این رسانه یکی از بهترین راه‌های تبلیغه. پس چیکار می‌کنن؟ وقتی پیامشون رو می‌فرستن که می ‌دونن من و شما تلفنمون توی دستمونه و حداقل برای یه لحظه‌ هم که شده توی نوتیفیکیشن بار متن پیامشون رو می‌بینیم. چرا این کارو می‌کنن؟ چون دیگه کسی زحمت نمی‌ده اس‌ام‌اس های گوشیش رو بخونه. گذشت اون زمون که با یه دینگ کوچولو همه با کله می‌رفتن توی گوشیاشون.

پیامک تبلیغاتی

۲. یکی از چیز‌هایی که همیشه روش بحث می‌شد این بود که این راه تبلیغات نقض حریم شخصی و مزاحمت حساب می‌شه و غیر قانونی حساب می‌شه. و همیشه اپراتور ها ادعا می‌کردن که اونا توی این قضیه دخیل نیستن و شماره‌های کاربرا از راهای دیگه‌ای دست مزاحما افتاده. ولی الان عملن برعکس شده. نیم بیشتر پیامک‌های تبلیغاتی(حد اقل برای من) درست توی لحظات زنگ زدن و پیام فرستادن میاد و فقط اپراتور منه که می‌تونه متوجه این قضیه بشه. (اگر کس دیگه‌ای بتونه وامصیبتا). حالا اینکه خود اپراتور هم نباید این‌کار رو بکنه بماند.

۳. چرا شرکت‌ها پیام تبلیغاتی می‌فرستن هنوز؟ یا چون مدیر‌های احمقی دارن که نمی‌دونن پول رو چجوری خرج کنن و یا بخاطر این که واقعن جواب می‌گیرن از این راه. خب ما باید چکار کنیم؟ درسته که شاید تبلیغ فلان مدل کفش یا فروش بهمان ماشین با اقساط ۹۹ ماهه برای یکی از ما جذاب باشه ولی برای خیلی‌هامون فقط مزاحمته. این‌جاست که می‌رسیم به اصل ماجرا:‌ اگر هرکس برای زندگی خودش اصولی داشته باشه و برای حفظ ارزش‌هاش و در این مورد خاص، حریم شخصیش تلاش کنه، از شرخیلی از این مزاحم‌ها خلاص می‌شیم. توجه کنین: حتی اگه کسی مثلن به من پیام بده که می‌خواد هم وزن خودم بهم طلا بده، نباید فراموش کنم که این شخص – هرچقدر هم خیراندیش و نیکوکار- داره از راه مزاحمت به سمت من میاد. می‌شه گفت یکی از نشونه‌های فرهنگ و جامعه سالم اینه‌ که افراد در واکنش با هر مساله‌ای اول به احترامی که باید به خودشون بذارن توجه می‌کنن، و نه منفعت موقتی که از اون موقعیت عایدشون می‌شه.

پیشنهاد: پیام‌های تبلیغاتی رو تحویل نگیرید. اگر بعد از هزارتا پیامک بیخود، پیامک هزار و یکم براتون واقعن جذاب بود به اونم بی‌اعتنایی کنید. یقینن راه‌های دیگه‌ای هم برای برطرف کردن اون نیاز هست.

 

 

أپدیت: وقتی توی بعضی‌ از سایت‌های خارجی ثبت نام می‌کنیم، ازمون پرسیده می‌شه که آیا می‌خوایم خبر‌نامه‌ی اون‌ها رو دریافت کنیم یا نه. این یعنی احترام به حقوق کاربر. درمقابل توی ایران، وقتی شرکتی به شماره‌ی ما برسه دستش، برای خودش حق مسلم می‌دونه که هرچیزی رو برامون بفرسته. مثلن بانک‌هایی که روز تولدمون بهمون پیامک تبریک می‌فرستن هم شامل این نقض‌کننده‌های حقوق ما می‌شن. قبلن درمورد ایرانسل نوشته بودم: برای من پیامی فرستاد که بهم بگه گواهی‌نامه رعایت حقوق مصرف‌کننده دریافت کرده، درحالی که خود اون پیامک داشت این ادعا رو نقض می‌کرد. مطلب رو بخونید، جالبه.

Ctrl+Alt+Delete

۱. آقای بیلیونر که از قضا اسمشم بیل هست یه اعتراف باحال کرده. بیل گیتس رو می‌گم. اخیرن توی یه مصاحبه گفته که کلیدای ترکیبی کنترل و آلت و دیلیت رو درواقع بهتر بوده که یه دکمه جداگانه بهشون اختصاص بده. البته خیلی ریز هم توی این مصاحبه تقصیر رو انداخته سر متخصصای آی بی ام که اونا ممانعت کردن از این کار. ولی خودمونیم. اعتراف جالب و البته عجیبیه.

bill gates

۲. روی ویندوز که باشین بعضی وقتا لازمه که کلیدای کنترل و آلت و دیلیت رو با هم فشار بدین تا وارد صفحه‌ تسک منیجر بشین. دلیلای مختلفی هست برای رفتن به این صفحه ولی خودمونیم، اکثر وقتا واسه این می رفتیم ـ یا می‌ریم- که یه برنامه به بن بست رسیده و می‌خوایم از بیخ ببندیمش (فنی تر: می خوایم اون پراسس رو ترمینیت کنیم.) البته کارای دیگه‌ای هم می‌شه کرد اونجا مث مانیتور کردن میزان استفاده از سخت افزار‌ها (رم، سی پی یو، هارد، شبکه…) یا یه سری کارای دیگه مث خاموش یا ری استارت کردن سیستم. ولی خب اگه خوب نگاه کنیم باز همون قضیه اوله: یه نقصی باید باشه که ما به این صفحه بریم. یا سیستم خیلی کند شده و بریم ببینیم کدوم برنامه داره زیاده از سهمش مصرف می کنه منابع رو،‌ یا وحشتناک تر از اون: دیدین بعضی وقتا یهو اون نوار پایین (تسک بار) غیب می‌شه؟ این جور وقتام باید با استفاده از منوی توی تسک منیجر سیستم رو ری استارت کنیم و… .

۳. اعتراف کردن بیل گیتش به اشتباهش جالبه. یه جورایی داره اذعان می کنه که نیاز کاربرا به این منوی نجات یه مقدار بیشتر از اون بوده که فکرشو می کردن. یعنی ویندوز بیشتر از حد توقع سازنده‌هاش توی انجام کارا وا می مونده. و خب شاید دیر نباشه که براش یه دکمه جداگانه اختصاص بدن. نه؟

۴. البته به نظر من درواقع اصلن چیز بدی نیست که یه همچین منویی با سه تا دکمه ترکیبی باز بشه. از یه طرف واسه این که واقعن بهتره که ما کمتر بریم سراغ این برنامه. اگر خیلی راحت و دم دستی باشه که دیگه دم به دقیقه… . از طرف دیگه هم ترجیح شخصی من (و اکثر کسایی که کار با کیبورد رو به موس ترجیح می‌دن)‌ اینه که شرتکات ها تک دکمه‌ای نباشن. احتمال این که یه دکمه رو تصادفی بزنیم زیاده. مثلن من بینهایت بار وقتی میخوام دیلیت رو بزنم، دستم می‌خوره به اینسرت. یا مثلن کیبوردی که الان من دارم یه کلید اضافی خودش گذاشته برای نرم افزار ایمیل و از اونجایی خیلی نزدیکه به اسکیپ من هر از گاهی تصادفن دستم می‌خوره بهش.

۵. آقای بیل گیتس بهتره بجای این اعتراف های عجیب(!) چیزهای بهتری تحویل خبرنگار ها بده. جالبه که همچین خبر مهمل و بی ارزشی پاش به اکثر خبرگزاری های ایرانی و خارجی باز شده. خب چاره ای هم نیست. آقای بیل گیتس برای خیلی ها اسطوره س و وقتی به اشتباهش اعتراف می کنه… خبر از این کول و خفن تر؟

 

  • الان از زبون یکی شنیدم که بیل گیتس هم اندرویدی شده. از قرار معلوم خود مایکروسافتی ها هم امیدی به ویندوز موبایل/فون ندارن دیگه. این یکی خبر واقعن جالبه. نیست؟

از شش ساعت خواب در روز تا ایده‌های ساده ولی کاربردی

۱. خواب شبانه رو ما به ساعت می‌سنجیم. مثلن من سعی‌ام اینه که خوابم حوالی هفت ساعت باشه. ولی درواقع بدن انسان، طور دیگه‌ای رفتار می‌کنه. درواقع قضیه اینه: استراحت‌های ما توی پریود‌های تقریبن ۹۰ دقیقه‌ای اتفاق می‌افتن. توی این نود دقیقه‌، بدن به یه سری کارا می‌پردازه که هرکدومش، یکی از دلایلیه که ما به خواب احتیاج داریم. وقتی هم که من شش ساعت می‌خوابم، چهار تا چرخه‌ی ۹۰ دقیقه‌ای رو گذروندم. ولی وقتی که هفت ساعت خوابیدم چی؟ این‌جا یه اتفاق بد می‌فته. من دارم یکی از این چرخه‌ها رو نیمه‌کاره می‌ذارم. گاهی شدید و گاهی کمرنگ، این نصفه‌موندن‌ها، اثرات خودشو داره: کوفتگی،‌ کسلی، و حتی نارضایتی از کمیت خواب و خمیازه‌های پی‌درپی.

sleep-laptop

۲. یه اپلیکیشن جالب پیدا کردم که کمک می‌کنه که حد و حدود این چرخه‌ها رو رعایت کنیم: مثلن اگر من بگم که امشب ساعت یازده ‌می‌خوام بخوابم، بهم می‌گه که ساعت‌ ۳:۴۴ دقیقه صبح، ۵:۱۴ صبح، ۶:۴۴ و همینطور ۸:۱۴ زمان‌های مناسبیه برای بیدار شدن از خواب ( چرخه دقیقن ۹۰ دقیقه نیستن) و همینطور بهم این امکان رو می‌ده که برای هرکدوم از این زمان‌های مناسب، آلارم ست کنم.

۳. اپلیکیشن واقعن جالبیه. یه ایده‌ی خوب پشتشه و داره با استفاده از اون به کاربرخدماتی رو ارایه می‌ده. البته صحت علمی این قضیه رو چک نکردم. هدفم از معرفی این اپ چیز دیگه ای بود: اگر از بعد علمی قضیه صرف‌نظر کنیم،‌ با چیز واقعن ساده‌ای طرفیم: تنها کاری که این اپلیکیشن می‌کنه اینه که یه زمان رو از ما بگیره  و با گام‌های نود دقیقه‌ای،‌ زمان رو بشمره و بهمون بگه، همین.

۴. درواقع این اپ، جزو مواردیه که می‌شه گفت یه ایده‌ی خوب داره بار اصلی رو می‌کشه . این اپ یقینن کمتر از هزار خط کد داره، نوشتنش نیاز به مهارت چندان بالایی نداره (حتی می‌شه یه پروژه تمرینی حسابش کرد برای کسی که داره برنامه‌نویسی موبایل رو یاد می‌گیره) و حتی امکاناتش هم چیزی جز آلارم ست کردن نیست، که اونم از نرم‌افزار پیش‌فرض اندروید استفاده‌ می‌کنه.

۵. این ایده‌ها کم نیستن. تعداد خیلی زیادیشون قبلن اجرا شدن: بیتلی که فقط یه لینک طولانی رو می‌گیره و یه لینک کوتاه بهمون می‌ده (با کلی مشابه مثل گو.گل و حتی نمونه ایرانیش، یون) و یا کلی اپ و وبسایت دیگه کارای خیلی ساده‌ای رو انجام می‌دن.

۶. توی آزمایش‌گاه مدار منطقی یا معماری کامپیوتر یه مدار داشتیم،‌ که قسمتیش کارش این بود که با هربار فشرده شدن یه کلید، یه واحد به شمارنده‌ای که ان روی یه سون سگمنت نشون‌داده می‌شد اضافه‌کنه و البته بعدشم اونو توی یه رجیستر اضافه کنه. این فقط قسمتی از اون مدار ما بود ولی همین قسمت کوچیک و پیش پا افتاده چند سال (چندین سال؟) پیش تولید شد و به بازار اومد و کلی هم فروش کرد. فکر کنم همه حداقل یه بار صلوات شمار رو دیده باشن. ابزاری که جایگزین تسبیح می‌شه و برای مخصوصن افراد مسنی که حساب و کتاب صلوات‌هاشون رو می‌خوان نگه دارن، کاربردیه. دقیقن نکته اون اپ، اینجا هم دیده می‌شه. با چیز چندان پیچیده‌ای طرف نیستیم. فقط چون این سادگی رو به یه مفهوم روزمره گره زدن، تونستن با همون علم کم، به سود برسن.

۷. متفاوت نگاه کردن اسم درستی نیست برای این کار‌(چیزی که خیلی درموردش تبلیغ می‌شه و جملات قضار زیادی هم از زبون بزرگان درموردش می‌شه پیدا کرد). ترجیح می‌دم اسمشو بزارم واقعن نگاه کردن. همه‌ی کسایی که مهندسی کامپیوتر خونده باشن و آزمانیش‌گاه مدار منطقی پاس کرده باشن، توان ساخت صلوات شمار رو دارن،‌ اما در عمل می‌شه حدس زد که فقط یه نفر به ذهنش رسیده این کارو بکنه و خب عده‌ای هم بعدش کپی کردن کارش رو.

۸. کافیه که با حواس جمع توی این عصر واقعن فوق العاده زندگی کنیم. ساده از چیزها نگذریم و به هرچیز پیش افتاده ای هم، بها بدیم تا خودشو نشون بده. شاید ایده‌ی فوق العاده‌ی بعدی سهم ما شد.

۹. البته با وجود همه‌ی این حرفا، این هم نباید فراموش بشه که همچنان اجرا واقعن قسمت مهم‌تر و سخت‌تر قضیه‌س. چه بسا ایده‌های فوق‌العاده‌ای که الان تو ذهن خیلی‌ها هست، ولی بخاطر سستی و تنبلی و شاید یه سری بهونه موجه، تا حالا اجرا نشدن. قبلن هم درمورد این که اجرای کار خیلی مهم تر از ایده‌ی اولیه‌س نوشته بودم. شاید این متن رو بشه ادامه‌ یا مکمل اون حساب کرد.

وقتی با ۱۱۰ تماس گرفتم به هلال احمر وصل شد

۱. امروز بخاطر یه مسءله با ۱۱۰ تماس گرفتم. درمورد مسءله جلوتر می‌گم. ولی قبلش اتفاق جالب‌تری افتاد. وقتی شماره‌ی ۱۱۰ رو گرفتم، در کمال ناباوری متوجه شدم که با هلال احمر تماس گرفتم. یه بار دیگه این کار رو کردم. و نتیجه مشابه بود. دفعه‌ی سوم تصمیم گرفتم با همون هلال احمر درمیون بذارم مشکل رو، با این تصور که شاید اون پیغام ضبط شده داره اشتباه پخش می‌شه و درواقع من همچنان با پلیس طرفم.

۲. وقتی که داخلی مربوط رو زدم و به اپراتورشون وصل شدم، آقای اپراتور بدون هیچ مکثی ازم پرسید که من با کجا تماس گرفتم(!). وقتی بهش گفتم پلیس، بدون درنگ بهم گفت که قطع کنم و دوباره تماس بگیرم و اگه دوباره همین اتفاق افتاده بود، گوشیم رو یه بار خاموش و روشن کنم. خاموش و روشن کرم تلفنم رو و تماس گرفتم و مشکل همچنان پا برجا بود. این رو با ۳ تا خط متفاوت موبایل از سه تا اپراتور متفاوت امتحان کردم و حاصل هیچ تغییری نکرد. در آخر، وقتی با تلفن ثابت ۱۱۰ رو گرفتم، تازه اون موقع بود که واقعن به پلیس رسیدم.

۳. راه حلی که اپراتور هلال احمر بهم داد خیلی جالب بود. درواقع از این جواب سریع برمیاد که این اتفاق نه تنها دفعه‌ی اول نیست که رخ می‌ده،‌ بلکه مدت زیادی هم از پیدا شدن این مشکل می‌گذره، ولی همچنان هیچ عملی انجام نشده برای حلش.

۴. می‌شه درمورد علت این اختلال حدس‌هایی زد. توی خیلی جاها، شماره‌های ۱۱۲ و ۹۱۱ شماره‌های تماس اضطراری ان و حتی با گوشی‌های موبایل قفل شده و حتی بدون سیم‌کارت هم می‌شه با این شماره ها تماس گرفت. از طرفی توی ایران شماره‌ی ۱۱۰ برای پلیسه و ۱۱۲ برای هلال احمر. این تداخل یا باید از طرف سازنده‌های موبایل ( و درواقع سیستم‌عامل) باشه، یا اپراتور‌های موبایل، یا مخابرات و درآخر – هرچند احتمالش خیلی کمه- خود پلیس و هلال احمر.

۵. مورد من اصلن اضطراری نبود. اما یقینن توی موارد اضطراری که سرعت عمل هم اهمیت داره، این اختلال می‌تونه به شدت خسارت‌بار باشه. این رو احتمالن با چندنفر درمیون می‌ذارم و حاصلش رو هم اینجا می‌ذارم. قبلن هم ‌توی این بلاگ در این مورد نوشتم که خیلی وقت‌ها دلیل حل نشدن مشکلاتمون اینه که هیچ وقت به خودمون زحمت نمی‌دیم بیانشون کنیم. توی این مورد هم هرچند خنده‌دار به نظر می‌اد، احتمالش کم نیست که دلیل پابرجا بودن این مشکل، این باشه که تا حالا هیچ کس اونو گزارش نداده.

ایرانسل و رعایت حقوق مصرف کنندگان

۱. چند روز پیش پیام جالبی برای من اومد از طرف ایرانسل. پیام وسطی توی این عکس:

irancell sms

ادعای جالبیه. ولی توی همین یه تیکه می‌شه مضحک بودن این ادعا رو درک کرد. کاری با دلیل و منطق پشت این اتفاق ندارم. ولی واقعن بدیهیه که نمی‌شه به اپراتوری که دم به دقیقه به خودش اجازه می‌ده آسایش مشتری رو مختل کنه، همچین جایزه‌ای داد. رعایت حقوق مصرف‌کننده؟ واقعن؟ پیام قبل و بعدش گواه خوبیه برای…!

۲. چند روز پیش نوشتم که بالاخره من هم اسمارت‌فون خریدم. سیم‌کارت من قدیمی بود، ینی از این بزرگا که با پانچ کردنش تازه می‌رسید به سایز میکرو. گوشی جدید هم فقط اسلات سیم‌کارت نانو داره. واسه همین مجبور شدم که سیم‌کارتم رو ببرم سراغ یکی از نمایندگی‌های ایرانسل و سیم‌کارتمو نو کنم. بی‌هزینه و دردسر انجام شد قضیه: فقط یه شماره ملی کافی بود. اما بعد از این مشکل تازه شروع شد. سیم‌کارت من که قرار بود نانو بشه، 4G هم شد در این حین. به نظر چیز بدی نمی‌آد ولی از لحظه‌ی 4G شدن، مشکل آنتن‌دهی هم شروع شد. گویا ایرانسل که این‌قدر داره روی شبکه‌ی 4G مانور تبلیغاتی می‌ده و تلاش می‌کنه مشتری جذب کنه(که واقعن عجیبه این حجم از تبلیغات) هنوز آماده نیست که این سرویس رو اراءه بده. من برای این که سیم‌کارت ایرانسلم خارج از دسترس نباشه مجبور شدم که نوع شبکه رو توی گوشیم بذارم روی GSM Only  و تازه باز هم گاه به گاه مشکل آنتن دارم.

۳. درسته. ایرانسل خصوصیه و واقعن هم خدماتش از مشابه‌های دولتی بهتره ( قبلن در مورد عجایب مخابرات نوشته بودم) اما واقعن زننده‌س دیدن همچین چیزایی. این مشکل آنتن‌دهی ایرانسل من رو مجبور کرد که محض محکم کاری،‌ یه سیم‌کارت رایتل رو هم توی گوشیم بذارم(گوشی من دو سیم کارته‌س). حالا با گذشت این مدت تقریبن بیشتر کارای من داره با رایتل انجام می‌شه. نمی‌تونم بگم رایتل فوق‌العاده‌س. ولی خب حداقل‌ها رو داره رعایت می‌کنه. البته هنوزم پیام تبلیغاتی ‌میاد برای من، اما نه به اندازه‌ی ایرانسل. آنتن هم خوب می‌ده. اپراتوره دیگه،‌ باید آنتندهی داشته باشه. نکنه توقع دارن بهشون برچسب صد‌آفرین بدم بخاطرش؟ بگذریم… این شد که من دارم کم کم از ایرانسل می‌رم به سمت رایتل. امیدوارم یکی اون بالای این شرکت باشه که علاوه بر تلاش برای جذب مشتری،‌ حواسش به مشتری‌های پریده هم باشه. فکر نمی‌کنم کار من رو بشه انقلاب حساب کرد. ولی متاسفانه کسی عادت نداره از کیفیت محصولی که بهش داده می‌شه شکایت کنه. به هرچیزی که به دستمون می‌رسه قانعیم معمولن. عجیبه واقعن، ولی اینجوریه معمولن. ماشین‌های بی‌کیفیتی که توی کشورمون تولید می‌شن هم یه نمونه‌ی دیگه‌ی این قضیه‌ن: همه از پراید می‌نالن/جوک می‌سازن براش، اما همچنان هرروز پراید مدل جدید داریم می‌بینیم توی خیابون. خلاصه این‌که من تصادفن-معترضانه از ایرانسل دارم خداحافظی می‌کنم. امیدوارم نمونه‌های این کار رو توی خودم و اطرافیانم بیشتر ببینم. فعلن همین…!

اسمارت‌فون نداشتن

۱. من توی تمام این سال‌ها اسمارت‌فونی نداشتم. این قضیه همیشه تعجب‌برانگیز بوده برای همه. چیزی که دیدم این بود که برای آدم‌های این قرن دیدن جوونی که تلفن هوشمند نداره غیرقابل درکه. مخصوصن برنامه‌نویسی که موبایل به‌روز نداشته باشه خیلی عجیبه. اونم کسی که هرچند کوتاه، اما به هر حال قسمتی از زندگی‌شو برنامه‌نویس اندروید بوده!!! حالا دقیق بعد از گذشت ۱۰ سال از پیدا شدن سروکله ی اسمارت‌فون‌ها منم یه گوشی هوشمند گرفتم. البته که همچنان هم با اکراه تن به این اجبار دادم و شاید اگر مجبور نمی‌شدم به بی‌-اسمارت‌فون-بودن ادامه می‌دادم اما… به هر حال شد دیگه. شاید بعدن نوشتم که چرا مجبور شدم ولی خب نیازی هم نیست، غول‌های موبایل‌فروش به اندازه کافی توی تبلیغاتشون موفق عمل کردن. این جا می خوام چندتا دلیل برای نداشتن تلفن هوشمند بنویسم و این‌که چرا بهتره که هرچه بیشتر دور بشیم از این پدیده.

smartphone-user

۲. دلایلم نسبتن متنوعن و یکم سخته که بخوام دسته‌بندیشون کنم. ولی تلاشم اینه که مرتبط‌ها رو پشت‌سر‌هم بیارم. از‌اینجا به بعد هرجا از اسمارت‌فون اسم بردم منظورم درواقع یه مجموعه‌س شامل:‌ اسمارت‌فون‌ها، امکاناتی که به ‌آدم می‌دن، یه سری امکانات که محدود به اسمارت‌فون‌ها نیستن و خیلی قدیمی‌ترن ولی با اومدن اسمارت‌فون‌ها رنگ جدیدی گرفتن (مثلن چت کردن)‌  و همینطور رفتاری که ما باهاشون داریم.

  • همیشه در دسترس بودن زیاد خوب نیست: با ارزون‌ترین اسمارت‌فون و یه سیمکارت ایرانسل یه آدم می‌تونه تمام روز رو در دسترس باشه. همه‌ی آدم‌ها این توان رو پیدا می‌کنن که با کار‌های پیش‌پا افتاده‌شون تمرکز حواس آدم رو در طول روز به هم بزنن. کافیه تلگرمتونو باز کنین و چشمتون بخوره به یه پیام یه دوست/آشنا و بازش کنین و حرفهای طرف مقابل روزتونو با حرفهاش مختل کنه. می‌شه استفاده از شبکه‌های اجتماعی رو محدود کرد به یه لپ‌تاپ/تبلت که توی خونه می‌مونه و شب‌به‌شب می‌شه بهش وقتی رو اختصاص داد.
  • اسمارت‌فون‌ها تنها می‌کنن آدم‌ها رو: همه‌ی ما دوستی داریم که یه زمانی باهاش خیلی صمیمی بودیم، همچنان هم هستیم اما دیگه مثل قبل باهاش در ارتباط نیستیم. دیگه فرصت نمی‌شه هرهفته با هم بریم بیرون و به هم سر بزنیم. ولی همچنان می‌خوایم رابطه‌مون رو باهاش حفظ کنیم. قبل از اسمارت‌فون‌ها رابطه‌های این مدلی تقریبن همچین روالی داشتن: مشغله‌ها به ما این امکان رو می‌دادن که هر دو سه ماه یکبار با این آدما بریم یه جا بشینیم و با هم صحبت کنیم. هرچند هفته یکبار هم تلفنی حالی از هم می‌پرسیدیم. حالا چه اتفاقی می‌افته؟ ما درواقع دوری این آدم عزیز رو حس نمی‌کنیم. هرچند ماه یک‌بار به‌جای دیدار باهاش یکم چت می‌کنیم، هرچند هفته یک‌بار بجای صحبت تلفنی، یه عکس یا جوک یا هرچیز دیگه‌ای رو برای طرف فوروارد می‌کنیم. و دلتنگی‌ها رو هم با دیدن عکس پروفایلشون برطرف می‌کنیم. حاصل اینه که توی یه مدت نه چندان طولانی رابطه‌مون سرد و سردتر می‌شه و احتمالن بعد از یکی دو سال تبدیل می‌شیم به دو تا غریبه‌.
  • اسمارت‌فون‌ها تنهایی رو از ما می‌گیرن: این مورد شاید در ظاهر با قبلی متناقض باشه ولی شدیدن درسته. یکی از چیزهایی که آدم‌ها شدیدن بهش احتیاج دارن تنهاییه. درمورد صحت حرفم می‌تونم بهتون اطمینان بدم که توی چندتایی کتاب متفاوت به توضیح دقیق این مسءله رسیدم اما الان برای طولانی نشدن و دور نشدن از هدف اصلی به این نقل قول از نیچه اکتفا می‌کنم:

    من متنفرم از کسی که تنهایی من رو می‌دزده ولی در مقابل معاشر خوبی نیست!

    اسمارت‌فون‌ها همیشه همراه ما هستن. نزدیک همه‌ی ما هستن آدمایی که صبح بعد از بازکردن چشم‌ها اولین چیزی که می‌بینن صفحه‌ی موبایلشونه برای دیدن ساعت و پیام‌های رسیده و پشت‌‌بندش آنلاین شدن و گشت‌و‌گذار توی اینستاگرم و فیس‌بوک و توییتر. این قضیه تا شب لحظه‌ی خواب ادامه‌پیدا می‌کنه: بعد از کلی بی‌هدف پرسه زدن توی شبکه‌های اجتماعی – البته درحالی که توی تخت دراز کشیدن- به اکراه گوشی رو می‌ذارن کنار و کلنجار می‌رن برای خواب. یکی از چیزهای اساسی برای هر آدم تنهاییه. همه‌ی ما احتیاج داریم که زمانی رو برای فقط و فقط خودمون داشته باشیم. چه برای هضم کردن چیزهایی که پشت‌سر گذاشتیم و چه برای خیالبافی‌های طولانی در مورد آینده.

smart phone life

  • اسمارت‌فون‌ها تفکر رو از ما می‌گیرن: ساعت قبل خواب ساعت فوق‌العاده‌ایه برای فکر کردن به روزی که گذروندیم و روزی که در پیش داریم. اسمارت‌فون‌ها توی دستمونن و با ما به تخت‌خواب می‌آن و این زمان خوب رو از ما می‌گیرن. بجز این خیلی فرصت‌های دیگه در طول روز‌ هست که خیلی راحت با اسمارت‌فون‌ها پر‌‌می‌شن. حاصل این می‌شه که یه آدم می‌تونه صبح تا شبش رو بدون لحظه‌ای فراغت پر کنه. البته که این در ذات بد نیست. مشکل اینه که وجود یه وسیله که می‌تونه تمام بیکاری‌های آدم رو از آدم بگیره، باعث می‌شه که ما کمتر به تفکر محتاج بشیم و کمتر بریم سراغ راه‌های چالش‌برانگیزتر برای مغز تا بتونیم وقتمونو پر کنیم.
  • اسمارت‌فون‌ها مارو بی‌سواد می‌کنن: توی یه تلفن اندرویدی هر نرم‌افزاری با یه تپ نصب می‌شه. اکثر کاربر‌ها هیچوقت با هیچ اروری مواجه نمی‌شن بجز ارور پر شدن حافظه‌ی گوشی. کار‌هایی هم با نرم‌افزارهای موبایلی می‌شه انجام دادن معمولن با بالاترین سطح انتزاع ممکن انجام می‌شن، به‌طوری که کاربر اصلن درجریان بعد تکنیکال قضیه قرار نمی‌گیره و فقط کارش راه میفته. این مورد هم در ذات بد نیست. ولی حاصل این می‌شه که هرچی جلو‌تر می‌ریم، آدم‌ها هرچند وابسته‌تر می‌شن با تکنولوژی، اما بیگانه‌تر هم می‌شن. قبلن توی مطلب مشکل مایکروسافت چیه؟ در مورد این قضیه نوشتم. درسته که اونجا بحث اسمارت‌فون نیست، ولی این یه مورد خیلی خوب توش توضیح داده شده.
  • اسمارت‌فون‌ها سلامتی رو تهدید می‌کنن: چشمهایی که توی تاریکی مطلق خیره شدن به یه صفحه‌ی سفید، به شدت آسیب می‌بینن. منظورم موقع خوابه. یه گوشی تو دست چند دقیقه و حتی ساعت رو خیره می‌شیم به صفحه‌ی گوشی و اصلن متوجه آسیبی که به چشم‌هامون وارد می‌شه نیستیم. بعدشم با کنار گذاشتن گوشی هم کار تموم نمی‌شه. این نور و این فعالیت قبل خواب به شدت باعث مختل شدن خوابمون می‌شه. در طول روز هم وقتی گوشی رو دستمون می‌گیریم، سرمون رو خم می‌کنیم پایین ومدت زیادی رو توی همین حالت می‌مونیم. فشاری که به گردن می‌اد رو نمی‌شه دست کم گرفت. این پاراگراف رو همین‌جا تموم می‌کنم. البته که مشکلا خیلی بیشتر از اینن ولی خب هم خیلیامون از مشکلای مثل این خبر داریم،‌ و هم این‌که می‌شه با یه جستجوی ساده به کلی مطلب رسید در این مورد.
  • اسمارت‌فون‌ها ردپای زیادی از ما به‌جا می‌ذارن: اصلن دلم نمی‌خواد مثل استالمن بد بینانه نگاه کنم به قضیه ولی ساده نمی‌شه ازش گذشت. ما با تلفنمون اطلاعات زیادی از خودمون به دیگران(مخصوصن کمپانی‌های بزرگی که سوخت اصلیشون همین اطلاعاته) می‌دیم. درسته که به نظر بی‌اهمیته که کسی بدونه ما پنج‌شنبه‌ی گذشته توی کدوم رستوران غذا خوردیم و امروز داریم چه موزیکی گوش می‌دیم و کدوم مسیر رو برای رسیدن به سر کار انتخاب می‌کنیم. ولی در واقع این اطلاعات وقتی از چند میلیارد نفر جمع بشن، خیلی راحت می‌شه ازش استفاده کرد برای کنترل زندگی همین افراد.  در واقع علم اطلاعات( همون دیتا ساینس خودمون) به خودی خود بد نیست و خیلی خوبی‌ها می‌تونه برامون داشته باشه. ولی این دلیل نمی‌شه سهل انگارانه با اطلاعاتی که ازمون بجا می‌مونه رفتار کنیم. این مسءله رو نمی‌شه توی یه پاراگراف جمع کرد. واسه همین احتمالش هست که توی آینده‌ی نزدیک یه مطلب جداگانه درموردش بنویسم.
  • اسمارت‌فون‌ها استقلال ما رو می‌گیرن:  تصور کنین از خونه بیرون رفتین… متوجه می‌شین که تلفنتون همراهتون نیست… وحشت می‌کنین، مگه نه؟… همین فکر کنم کافی باشه.

۳. ممکنه که در ظاهر هر کدوم از این موارد کوچیک و بی اهمیت جلوه کنن اما در باطن خیلی مسءله وخیمه. از یه طرف همین نکته‌های خیلی کوچیک وقتی کنار هم جمع می‌شن به شدت خطرناک می‌کنن قضیه رو.  این مطلب احتمال داره به مرور زمان کامل بشه. چون یه سری چیزا ممکنه جا افتاده باشه. درضمن خیلی سعی کردم تمرکزروی اسمارت‌فون ها بمونه و نره سراغ شبکه‌های اجتماعی. شاید در‌آینده سراغ این موضوع هم برم. یه مورد دیگه‌هم که اصلن بهش اشاره نشد مسءله‌ی مصرف‌زده‌گی بود. یه مطلب مستقل درمورد این حتمن می‌نویسم. ولی توی نوشته‌ی بعدیم که درمورد گوشی ایه که خریدم بهش حتمن اشاره می‌کنم.

اسمارت‌فون سر کلاس درس

۱. سر کلاس بودیم. چند‌تا از دانشجو‌ها با هم صحبت داشتن می‌کردن. واکنش استاد این بود: اگه با هم کار دارین لطفن صحبت نکنین. اگه مهمه به هم تکست بدین. این خلاف اون چیزیه که تقریبن همه‌ی استادهای دانشگاه می‌پسندن. استفاده از موبایل سر کلاس رو اکثرن بی‌ادبی حساب می‌کنن. اما استاد درس مهندسی نرم‌افزار۲ ما یکم موضعش متفاوته.

استفاده از تلفن همراه سر کلاس درس

۲. سر همین کلاس یه اتفاق جالب دیگه هم افتاد. توی یکی از بحث‌ها یکی از دانشجو‌ها از یه عبارت اختصاری استفاده کرد که کسی نمی‌دونست دقیقن مخفف چیه. هرکسی داشت واسه خودش یه حدس می‌زد و تیری در تاریکی شلیک می‌کرد که یکی از بچه‌ها عبارت درست رو گفت. گوگل کرده بود این عبارت رو و به نتیجه رسیده بود. بعد از این اتفاق،‌ در طول ترم هروقت سر اون کلاس به نقطه‌ی ابهامی می‌رسیدیم، استاد از یکی می‌خواست که تو گوگل بگرده پی جواب.

۳. رفتار غالب اینه: موبایل باعث حواس پرتی می‌شه و بنابراین کسی نباید سر کلاس ازش استفاده کنه. وضع دانش‌آموزها بدتره و کلن حق ندارن با خودشون گوشی ببرن مدرسه. توی همه‌ی رسانه‌ها سیل بد‌گویی از تکنولوژی‌های ارتباطی جاری شده. تفکر اکثریت استفاده کننده‌ها هم چندان مثبت نیست درموردشون. اما واقعن چرا باید اینجوری باشه؟

۴. موضع‌گیری این استاد نسبت به مسءله یکم متفاوت بود با الباقی آدم‌ها. چیزی که این‌جا دیده نمی‌شد اون رفتار قهرآمیز همیشگی بود. این برای ما یه عادته که در مواجهه یا مساءل، یا بی هیچ پرسشی تایید می‌کنیم، یا بی هیچ دلیلی مخالفت. این ۲ تا رفتار که این‌جا ازشون حرف زده شد نمونه‌های واقعن خوبی‌ان از حالت سومی که متاسفانه خیلی کم بهش برمی‌خوریم: این‌که بیایم و واقعن درک کنیم که چیزی که به دید مشکل بهش نگاه می‌کنیم،‌ آیا واقعن مشکل حساب می‌شه یا نه. درسته که داشتن یه اسمارت‌فون سر کلاس برای یک دانش‌اموز می‌تونه حواس‌پرت‌کننده باشه. ولی واقعن چرا باید این اتفاق بیفته؟‌ دلیل همین مسءله هم برمی‌گرده به همین رفتارهای عجولانه. شاید اگر به جای مجموعه‌ای از قانونای واقعن اعصاب‌خورد کن، قدرت سنجش شرایط رو به اون دانش‌آموز می‌دادیم،‌ اصلن به ذهنش نمی‌رسید که سرکلاس از تلفنش استفاده کنه.