اتم: ادیتور دوست داشتنی

۱. یه سریا ویژوال استودیو رو می‌پرستن. واقعن هم حق دارن. فکر کن می‌خوای کد بزنی. دو سه تا کاراکتر می‌زنی، بقیه دستور و فانکشن و کلاس و … رو خودش برات می‌اره. فکر کن داری از یه کلاس استفاده می‌کنی ولی یادت نیست اسم اون متدی که میخواستی استفاده کنی چی بود. یه نقطه می‌ذاری،‌ کنترل اسپیس و اجی مجی همه متدهاش لیست میشه برات. خوبه. نیست؟ نیست آقا. نیست!

نرم افزار ویرایشگر اتم

۲. این که IDE به ادم کمک کنه خوبه. ولی به چه قیمتی؟ اتفاقی که واسه دات نتی ها میفته اینه که بدون ویژوال استودیو تقریبن نصف مهارت برنامه نویسی خودتشون رو از دست می‌دن. چرا؟ چون از همون اول بد عادت می‌شن،‌ وابسته می‌شن به ویژوال استودیو. البته این درمورد جاواکار ها و اینتلیجی، اندرویدیا و اندروید استودیو، پایتون و پایچارم و  در کل هر زبون و IDEای صادقه.

۳. اتم رو خیلی دوست دارم. یه ادیتور ساده با کلی ویژگی خوب. اولین خوبیش اینه که – مخصوصن توی پروسه یادگیری- مجبور میکنه برنامه نویس رو که همه چیز رو خودش بنویسه. البته یه سری کمک می کنه ها. ولی خب اینا اسمشون کمکه، نه این که بیاد کل کار رو از رو دوش برنامه نویس برداره.

۴. چیزی که اتم رو دوست داشتنی می‌کنه، پلاگین های خوبیه که داره. این پلاگین ها شاید همون چیزایی رو به اتم اضافه کنن که ویژوال استودیو و امثالش از همون اول دارن. ولی نگته دقیقن همین جاست. برنامه نویس بعد از یه مدت کار کردن و سر و کله زدن با ادیتورش به اینا برمی خوره و وقتی ازشون استفاده می کنه که هم یاد گرفته که بدون اونا کار کنه و هم واقعن نیاز رو درک می کنه. توی این مطلب چند تا پلاگین خوب و کاربردی برای اتم هم معرفی می‌کنم.

 

هر نرم افزار ویرایش عکسی فتوشاپ نیست

۱. یه عکس مشکوک می‌بینیم، فتوشاپه. یه دختر یا پسر توی عکس زیادی زیباست، فتوشاپه. عکسمون نیاز به بریدن یه گوشه داره، میریم سراغ فتوشاپ. با یه ادیتور عکس توی گوشیمون(مثلن ادیتور اینستاگرم) عکس رو یکم دستکاری می‌کنیم، می‌گیم فتوشاپ کردم. یه فیلم می‌بینیم که یه اتفاق باحال/ناجور/نامتعارف/باورنکردنی توش می افته، می‌گیم فتوشاپه. ولی واقعن؟

فتوشاپ

۲. یکی از چیزایی که خیلی باهاش مواجه می‌شیم اینه: توی مکالمات روزمره، عمل ویرایش تصویر رو با فتوشاپ یکی می‌دونن عده‌ای. یا به عبارتی تنها نرم افزار ادیت عکسی که آدمها میشناسن/قبول دارن فتوشاپه. ولی چرا؟

۳. درسته  نرم افزار ادوبی فتوشاپ یکی از بهترین (شاید کاملن بهترین) نرم افزارهای ادیت عکسه ولی نباید عمل ادیت عکس رو با فتوشاپ اشتباه گرفت. حاصل این اشتباه اینه که خیلی از افراد بدون نیاز به درصدی از امکانات این نرم افزار، می‌رن سراغش و با توجه به علمی که باید داشته باشن و ندارن، سردرگم می‌شن. درحالی که می‌تونستن با یه ادیتور ساده تر با دردسر خیلی کمتری کار خودشونو راه بندازن. درضمن یه نکته دیگه اینه که خیلی وقتها حتی وقتی خودمونم از این نرم افزار استفاده کردیم، فراموش می کنیم که این نرم افزار فقط برای عکسه و برای ویدیو نمی شه ازش استفاده کرد. اینجوری حتی آبروریزی حرفمون برای غیر کامپیوتری ها هم عیانه 🙁 . البته اینم فراموش نکنیم که این کار در عمل توی ایرانه که به این شدت اتفاق می افته. با توجه به قیمت بالای فتوشاپ، خیلی جاها اینکار ممکن نیست.

۴. ما عادت داریم که وسیله و کالا و علم و هرچیزی رو با برندش اشتباه بگیریم. این جا حکایت فتوشاپ بود. ولی دقت کنید این داستان رو با پودر ماشین لباس شویی هم داشتیم که به اسم برندش می‌شناسیم: تاید. همینطور درمورد پفک  که اسم برند بود و نه اسم کالا و همینطور شیرینی کروسان که با برند پچ پچ بین قسمتی از مردم شناخته شده.  یا بدتر از اون. ما بجای این که فکر کنیم یک کامپیوتر به سیستم عامل احتیاج داره، دچار این طرز تفکریم که یک کامپیوتر به ویندوز احتیاج داره. این اشتباه کردن ها و این نا-ساخت‌یافته فکر کردن ها خیلی اثرات بدی می‌تونن روی زندگیمون داشته باشن. یکیش همین که چنان به ویندوز وابسته شده جامعه‌ی ما که اگر یک روز مثلن ماکروسافت تصمیم بگیره به ویندوزهای بی‌شمار کرک شده‌ی مردم ایران دیگه سرویس نده، کشور واقعن آسیب می‌بینه. البته که این اتفاق هیچوقت نمی‌فته درمورد ویندوز و ایران (شاید توی یه مطلب دیگه درموردش نوشتم) اما درمورد مسایل کوچکتر می‌تونه آسیبهای هرچند کوچیک اما به هرحال بدی بزنه.

Nothing App

۱. توی گوگل پلی یه اپلیکیشن هست به اسم هیچی که هیچ کاری هم البته انجام نمی‌ده. یک میلیون دانلود داشته و میانگین امتیازش هم ۴.۳ شده، با شصت هزار رای.  این هیچی تازه ۱۳ مگابایت هم حجم داره، قبل از نصب.  براش آپدیت هم میاد، و توی آپدیت‌ها هم گفته می‌شه که این نرم افزار قرار نیست تغییری بکنه. همچنان هیچی می‌مونه. ولی چرا؟

اپلیکیشن هیچی

۲. یه روی قضیه یه شوخی باحاله. می‌خندیم دیگه خب. یه چیزی توی این اپ پنهان شده: یه ویدیوی بامزه یوتیوب. برای رسیدن به ویدیو باید یه چند تا حرکت خاص روی صفحه انجام بدین. دستتونو به ترتیب: دو بار بالا، دو بار پایین،‌ یه بار چپ، یه بار راست، چپ،‌ راست بکشید. حالا بهتون امکان می‌ده که ویدیو یوتیوب رو ببینین. یه ویدیوی ده ساعته که میکس صحنه‌هایی از فیلم ارباب حلقه با یه سری موزیکه. پس این اپ هیچی خالی هم نیست.

۳. ولی یه نکته: این اپ سیزده مگا بایته. این همه فضا برای هیچی واقعن زیاده. دو تا حدس می‌شه زد: یکی این که اپ به صورت نیتیو ساخته نشده و این حجم بالا هم برای اپ‌هایی که با هرچیزی غیر از جاوا که زبان رسمی اندرویده، تا حدودی قابل قبوله. اما حدس دوم: این که این اپ هیچی،‌ درواقع به ما هیچی ارايه نمی‌ده،‌ ولی برای سازنده‌ش داره کار خاصی می‌کنه. مثلن اطلاعات روی گوشی ما رو می‌دزده یا از توان پردازشی گوشیمون به صورت غیر آشکار سوء استفاده می‌کنه.

۴. در مورد این اپ خاص، مورد دوم صادق نیست. این اپ هیچ پرمیشن خاصی نداره و واقعن خلاصه می‌شه توی یه صفحه که در خوشبینانه ترین حالت مارو به یه ویدیو یوتیوب هدایت می‌کنه. اما درمورد خیلی از اپ ها این قضیه دیده میشه. یکی از نمودهای بی‌سوادی رو می‌شه توی خیلی از گوشی ها دید. حتمن شما هم سراغ دارید افرادی رو که هر نرم افزاری که گیرشون میاد رو بدون هیچ درنگی نصب می‌کنن و بعد از مدتی هم می‌نالن که گوشیشون کند شده. خب این دقیقن یه فاجعه‌س. اینجا و توی اپ هیچی قضیه فقط یه شوخی بود. ولی باقی جاها یکم احتیاط باید کنیم.

 

اپ هیچی توی گوگل پلی
– کامنت‌های اپ رو هم بخونین،‌ باحالن. خیلی ها زندگیشون با این اپ متحول شده، یه سریا زندگی روزمره‌شون بدون این اپ دچار اختلال می‌شه و… 🙂
–  درمورد مشکلات حاصل از ناآگاهی قبلن هم نوشته بودم. اینجا بخونید: مشکل مایکروسافت چیه؟

اوپن سورس معنیش این نیست که همین الان می‌تونم عوضش کنم

۱. من نرم‌افزار‌های اوپن‌سورس رو ترجیح می‌دم. یکی از دلایلی که آدم‌ها برای استفاده از نرم‌افزار‌های متن‌باز می‌ارن اینه که می‌شه این نرم افزار‌ها رو بسته به نیاز و سلیقه، شخصی سازی کرد. ولی اینجا یه چیز برای خیلی‌ها مبهمه، مخصوصن برای غیر‌کامپیوتری‌ها. نکته اینه: من این امکان رو دارم که سورس کد این نرم‌افزار‌ها رو تغییر بدم، اون‌هم با استفاده از دانش برنامه‌نویسی. این معنیش این نیست که من می‌تونم در‌ همون آن می‌تونم تغییرش بدم. البته بخاطر اون طرز فکری که باعث اوپن‌سورس شدن نرم‌افزار شده، کاربر‌نهایی احتمالن امکان یک‌سری شخصی سازی ها رو خواهد داشت، ولی این معنیش این نیست که دارم سورس اون برنامه رو تغییر می‌دم.

اوپن سورس - متن باز

۲. یکم فنی‌تر: پروسه‌ی تولید یک نرم‌افزار تقریبن اینجوریه:

  • من برنامه رو با استفاده از یک زبان برنامه‌نویسی (مثلن پایتون) می‌نویسم. زبان برنامه‌نویسی‌ای که من استفاده می‌کنم یه زبان سطح بالاست. یعنی یه چیزیه شبیه زبان انگلیسی که توش یک‌سری علامت هم استفاده می‌شه،‌ همون علامتایی که تو عبارت‌های ریاضی باهاشون آشنا شدیم قبلن.
  • من برنامه‌ای که نوشتم رو باید کامپایل کنم( یا ترجمه، تفسیر، اینترپرت. اینا یه سری تفاوت دارن ولی کلیت ماجرا یه چیزه). برنامه‌ وقتی کامپایل می‌شه، درواقع داره از یه زبان سطح بالا که برای من و شما قابل درکه‌(مثلن پایتون)‌ به یه زبان سطح پایین ترجمه می‌شه. منظور زبان سطح پایین چیه؟ یعنی زبانی که برای کامپیوتر قابل درکه. بهش می‌گیم کد ماشین. کد ماشین چیه؟ همون صفر و یک معروف. فکر کنم شنیدین که توی کامپیوتر همه‌چیز با صفر و یک پیاده سازی می‌شه. اینجا قضیه همونه.
  • این کد ماشین تولید شده رو ما می‌تونیم روی دستگاهی که می خوایم اجرا کنیم.

۳. نکته درواقع اینه: کد ماشین قابل ویرایش نیست(می‌شه درواقع ولی خیلی خیلی سخت و پردردسره) . برنامه‌های بسته(مخالف متن‌باز ها منظورمه) این فایل نهایی رو در اختیار کاربر می‌ذارن. اوپن سورس ها اما، کد تولید شده توی مرحله‌ی اول رو هم به‌صورت عمومی منتشر می‌کنن. این یعنی چی؟ یعنی مثلن من که با برنامه‌نویسی آشنام می‌تونم این کد رو بردارم و تغییر بدم و کامپایل کنم و اجرا کنم. ولی این به هیچ وجه معنیش نیست که می‌تونم اون برنامه‌ای که همین الان روی کامپیوترم نصبه رو تغییر بدم. به هیچ وجه.

 

 

  • احتمالن بازم برم سراغ این جور مطالب که برای آدم‌های نسبتن مبتدی و نااشنا به دنیای کامپیوتر‌ها مفید باشه. گیک‌ها تکلیفشون معلومه: این مطلب چیزی براشون نداره. بی‌علاقه‌ها به دنیای کامپیوتر هم همینطور: حوصله‌شون سر‌میره. مخاطب این متن اونایی‌ان که تازه دارن وارد دنیای قشنگمون می‌شن وهنوز یه سری ابهام براشون وجود داره.

من رسید نخواستم

۱. کافه بازار رو که دیدین حتمن. باهاش می‌شه اپلیکیشن‌های اندروید رو دانلود کرد. یعنی درواقع جایگزین گوگل پلی در مواقع تحریم و فیلتر. همون اول که بازش می‌کنین بهتون خبر می‌ده که کافه بازار جدید منتشر شده. این چیز جدیدی نیست. خیلی از اپ‌ها به یوزر‌هاشون خبر می‌دن. ولی درمورد کافه‌بازار: درواقع همون آن کافه‌بازار جدید دانلود می‌شه روی اسمارتفون شما. و اگرهم امکانش بود، یقینن خودش مستقیم و بدون حتی خبر دادن به صاحب گوشی، نصب هم می‌کرد کافه‌بازار جدید رو. این رو می‌شه نقض حریم شخصی، نقض حقوق کاربر،‌سوء استفاده از دسترسی‌هایی که داره و بدتر از همه بی احترامی به کاربر تلقی کرد. تا حالا به این فکر کردین که چه شما با وای‌فای کانکت شده باشید و چه با اینترنت سیمکارتتون،‌کافه بازار به هیچ اعتنایی شروع به استفاده از اینترنت شما می‌کنه و اصلن محدودیت‌های احتمالی شما رو در نظر نمی‌گیره؟

bazaar-logo-and-logotype

۲. رسید یه برنامه‌ جدیده که توسط همون تیم کافه بازار تولید شده، مثل دیوار. رسید برای پرداختن کرایه تاکسیه. از اینایی که مشابهاش دارن دو رقمی می‌شن توی تهران،‌ و البته خود رسید هم شروع کننده قضیه نیست، صرفن روی موج سوار شده. من رسید رو دانلود نکردم. نیازی بهش ندارم. ولی کافه‌بازار رو دانلود کردم بنا به دلایل واضح. شوک: من رسید رو هم دارم. توی اپ کافه‌بازار، اون بالا سمت راست، لوگوی رسید رو می‌بینید‌ (مثلن قرار بوده شبیه حرف ر باشه). اولین بار که دیدمش برام عادی بود. خب بازار جای دانلود اپلیکیشنه و از اونجایی که رسید هم واسه خودشونه، داره براش تبلیغ ویژه می‌کنه. ولی وقتی روش کلیک(تپ) کردم، خود رسید باز شد، نه صفحه‌ي دانلود یا معرفی. خود اپلیکیشن رسید،‌ روی گوشی من، آماده برای کار.

resid

۳. کم نبودن استارت‌آپ‌ها و شرکت‌هایی که بعد از موفقیت توی یه کار، رفتن سراغ چیزای جدید. و خب توی این چیزای جدید از اعتبار و شهرت و سرمایه‌ای که حاصل کار قبلی بود، استفاده کردن. این که صفحه‌ اول کافه بازار، تبلیغ رسید رو ببینیم خیلی چیز عادی‌ایه. دارن از امکاناتشون برای معرفی محصول جدید خودشون استفاده می‌کنن دیگه. ولی این‌که بیان و بدون اجازه‌ من اپلیکیشنشونو روی گوشی ‌من نصب کنن، یقینن کار درستی نیست. عمق فاجعه: وقتی خواستم از رسید سوییچ کنم به یه اپ دیگه، یه چیز وحشتناک تر متوجه شدم. رسید درواقع قسمتی از اپ کافه بازار نیست که من به میل خودم نصبش کردم. رسید یه اپ کاملن مجزاس و توی لیست برنامه‌های باز گوشی من، رسید و بازار کاملن از هم جدا بودن. متوجه منظورم هستید؟ یه اپ بدون خواست من نصب شده روی گوشی، و از دید من پنهون شده،‌ و تنها راه باز کردنش (توسط من)‌ از راه اپ بازاره. از نقض حریم شخصی‌(با وقاحت تمام) که بگذریم،‌ این رو هم در نظر بگیرید که از اونجایی که با دو تا اپ کاملن مستقل از هم طرفیم، و از اونجایی که من – به عنوان یه کاربر عادی و نه چندان آگاه از مسایل فنی – هیچ جوره خارج از کافه بازار نمی تونم رسید رو پیدا کنم، وقتی کافه بازار رو پاک کنم چی می‌شه؟ رسید هم پاک می‌شه یا سر جاش می‌مونه؟ چجوری می‌تونم بفهمم؟

۴. کافه‌بازار یکی از شرکت‌های جالب ایرانه. تبلیغات زیادی روی محیط کاریشون می‌کنن. واقعن هم چیزهایی که من دیدم و شنیدم، جذاب می‌کنه کارکردن برای این شرکت رو. متخصص‌های خوبی دارن. حداقل یکی از برنامه‌نویس‌هاشون که من از نزدیک دیدم، جزو خبره‌ها و با دیسیپلین‌هایی بود که تا خالا دیدم. ولی دیدن همچین رفتاری از شرکتی که داره جلوه‌ی خوب و چشم‌ربایی به کارکردن در حیطه نرم‌افزار و تکنولوژی می‌ده، واقعن ناامید کننده‌س.

۵. یقینن اولین کاری که بعد از نوشتن این متن می‌کنم، پاک کردن کافه بازاره.  تردیدی نیست که وقتی بدون اجازه‌ی من اقدام به نصب کردن برنامه‌‌ی خودشون می‌کنن، نباید به هیچ وجه بهشون اعتماد کرد.

کتاب خوانی دیجیتال – قسمت اول (با چاشنی لینوکس)

۱. دنیای کتابای کاغذی خیلی ساده‌س:‌ کتاب رو می‌خری/قرض می‌گیری/کرایه می‌کنی و می‌ری می‌شینی یه گوشه و می‌خونی. فوقش توی انتخاب مترجم حق انتخاب داشته باشی و در موادر نادر بین جلد شومیز و گالینگور حق تصمیم بهت بدن. ولی توی کتاب‌های دیجیتالی یکم تنوع بالاست. از فرمت‌ها گرفته تا راه‌هایی که برای خوندن هست. این احتمالن اولین شماره‌ی تجربه‌های منه که به مرور می‌ذارم اینجا.

نرم افزار برای مطالعه پی دی اف

۲. پی دی اف خوندن سرراست ترین حالته. باز می‌کنی و می‌خونی. وقتی داشتم داستان یک انقلابی تصادفی رو می‌خوندم که قبلن هم در موردش نوشتم، تصادفی به یه برنامه‌ی جالب رسیدم. Mendeley یه نرم‌افزاره که ساده‌ترین کاری که می‌کنه اینه که فایل‌های پی‌دی‌اف رو باز می‌کنه. امکانات عرف رو هم می‌ده: هایلایت کردن و بوکمارک کردن و یادداشت نوشتن گوشه‌ی کتاب. با ساختن یه اکانت رایگان این امکان رو هم می‌ده که از ۲ گیگابایت فضا برای نگه‌داشتن کتابا استفاده کنی. برای اکثر پلتفرم‌های رایج هم نسخه‌های مخصوص داره: هم ویندوز/لینوکس/مک برای دستکتاپ و هم اندروید/ویندوز/آی‌او‌اس برای موبایل.

۳. یکی از مشکلات پی‌دی‌اف خوندن من همیشه این بود: گاهی با لپتاپم پیش‌ می‌رفتم و گاهی با یه تبلت ۷ اینچی. همیشه به یاد داشتن این که تا کجا پیش رفتم تو کتاب برام سخت بود. مندلی یه قابلیت جالبش اینه که اگه با استفاده از این اکانت رایگانش می‌شه دستگاه‌ها رو با هم سینک کرد. حاصل خیلی خوبه:‌ کتاب رو روی لپتاپت پیش می‌ری و بعد خسته می‌شی. وقتی ۲ساعت بعد توی تاکسی حوصله‌ت سررفت فقط کافیه به مدت چندثانیه به اینترنت وصل بشی. با این کار وقتی نرم‌افزار رو روی موبایل/تبلتت باز کنی دقیقن همون صفحه‌ای میاد جلوی چشمت که آخرین بار پای کامپیوترت دیده بودی.

  • مندلی رو می‌تونید از سایتش برای توزیعای مبتنی بر دبین (از جمله اوبونتوی ۱۲ به بعد) از سایتشون دانلود کنین.  راهنمای خوبی هم دارن برای نصب.
  • برای اندروید و آی‌او‌اس هم از فروشگاهاشون می‌شه دانلود کرد.
  • درواقع نرم‌افزار مندلی قسمت کوچیکی از پروژه‌ی مندلیه! توی صحفه‌ی اصلی سایتشون ادعا های جالبی هست.

مراقبت از چشم‌های یک برنامه‌نویس

۱. یه ویدیو دیدم که خیلی کوتاه بود ولی مفید. یکی از چیزایی که ما – برنامه‌نویسا و درکل کسایی که زیاد با کامپیوتر کار می‌کنن- ازش غافل می‌شیم چشمامونه و خب عواقب این غفلت اصلن دل‌نشین نیست. توی این ویدیو چندتا تمرین خوب برای چشمها نشون داده می‌شه. بعد از پشت کامپیوتر نشستن‌ها و خیره به مانیتور بودن‌های طولانی چشم‌ها نیاز به استراحت دارن. این تمرین ها برای اینجور وقتاس. ویدیو رو ببینین:

 

تمرین هایی که نشون می‌ده خیلی ساده‌ن. نگاه کردن چپ و راست به‌طور متوالی، بستن و فشاردادن چشم‌ها و… ویدیو رو ببینین بهتره. 🙂

۲. من خودم وقتی پشت کامپیوترم و روی کارم متمرکزم همیشه فراموش می‌کنم که به چشمام استراحت بدم. برای همین از یه نرم‌افزار استفاده می‌کنم که زحمت یادآوری رو بکشه. نرم افزار Safe Eyes یه نرم‌افزار خیلی سبکه که کارشم خیلی ساده‌‌س:‌ هرچند دقیقه یک بار (قابل تنظیم)  صفحه رو  برای چند ثانیه (این یکی هم قابل تنظیم)‌ سیاه می‌کنه تا من به چشمام استراحت بدم. منم توی این مدت استراحت یکی از این کارهایی که توی ویدیو بود رو انجام می‌دم.
برای نصب این نرم افزار توی اوبونتو کافیه این چندخط دستور رو توی ترمینال بزنین:

sudo add-apt-repository ppa:slgobinath/safeeyes
sudo apt update
sudo apt install safeeyes

 

  • نرم‌افزار Safe Eyes یه نرم‌افزار متن‌بازه. توی گیت‌هاب ببینینش.
  • ویدیویی که بالاتر گذاشتم رو توی یوتیوب پیدا کرده بودم.
  • اگرم ویندوزی هستین،‌ نرم‌افزار EyeLeo کار مشابهی انجام می‌ده.
  • درمورد چرایی مضر بودن خیره بودن به مانیتور برای چشم‌ها،‌ اینجا یه مطلب جمع‌و‌جور هست. و البته چندتا نکته‌ی خوب برای حفظ سلامتی.

یک انقلابی تصادفی

۱. دیوید از لینوس می‌پرسه که توی این کتاب چی می‌خواد بگه. جواب لینوس اینه:

من یه نظریه در‌مورد معنای زندگی دارم. ما می‌تونیم توی فصل اول برای مردم توضیح بدیم که معنای زندگی چیه. اینجوری می‌ندازیمشون توی تله. وقتی که افتادن تو دام و کتاب رو خریدن، می‌تونیم بقیه‌ش رو با چرت و پرت پر کنیم.

این درواقع قسمتی از مقدمه‌ی کتاب فقط برای تفریح، داستان یک انقلابی تصادفی بود. زندگی‌نامه‌ی لینوس توروالدز نوشته‌ی خود توروالدز و البته یه نویسنده‌ی کمکی. توروالدز برای کامپیوتری‌ها آشناس. کسی که خیلی یهویی و یه نفره شروع می‌کنه به نوشتن سیستم‌عامل لینوکس و با این کارش می‌شه گفت دنیای کامپیوترها و مخصوصن سیستم‌عامل‌ها رو زیر و رو می‌کنه. اون هم نه فقط از لحاظ تکنیکال، همینطور بخاطر فرهنگی که داره تبلیغ می‌کنه و تاثیری که روی تصور آدم‌ها از نرم‌افزار آزاد می‌‌ذاره.

just-for-fun

۲. زندگی‌نامه‌ها اصلن چیزای جذابی نیستن. داستان زندگی یه آدم دیگه که شاید فوقش یکی‌دو تا کار جالب هم کرده باشه توی زندگیش. اما این یکی کتاب فرق داره. توی فقط برای تفریح، توروالدز اولش از خودش می‌گه. از بچگیش و شکل گرفتن شخصیتش و از چگونگی علاقه‌مند شدنش به کامپیوتر‌ها. ولی این قسمت کوچیکی از ماجراست. این کتاب بیشتر از اینکه زندگی‌نامه‌ی توروالدز باشه، زندگی‌نامه‌ی لینوکسه. توی این کتاب لحظه به لحظه‌ی مسیری رو می‌بینیم که لینوکس رو از یه پروژه‌ی شخصی و از سیستم‌عاملی که فقط روی کامپیوتر توروالدز نصبه، تبدیل می‌کنه به یکی از قابل اتکاترین سیستم‌عامل‌های دنیا که سر از سرور‌های سرتاسر دنیا درمی‌آره.

۳. توی کتاب، هم از مسائل فنی قضیه حرف زده می‌شه و هم از حاشیه‌ها. یکی از جالب‌ترین اتفاقاتی که ازش بحث شده، مجادله‌های توروالدزه با اندرو تننباوم ( همونی که کتاب سیستم‌عاملش خیلی معروفه) که اتفاقن این حاشیه‌ها هم بیشتر حول مسائل فنی می‌چرخه. همینطور حرف از دیدار توروالدز با استیو جابز به میون می‌آد و نظراتش درمورد بیل ‌گیتس رو هم بیان می‌کنه.

۴. این کتاب یه برگ‌برندهي دیگه هم داره. توی این کتاب یه نمای جالب از صنعت کامپیوتر آمریکای آخر قرن ۲۰ و اول قرن ۲۱ هم می‌بینیم. به عنوان سردمدار سیستم‌عاملی که توی دنیا سروصدا کرده، توروالدز باید با الباقی بزرگای دنیای کامپیوتر هم تعامل داشته باشه. شاید جالب‌ترینشون دیدارش با جابز باشه که توی اون جابز داره تلاش می‌کنه لینوکس رو هم یه جورایی واسه خودش کنه که البته با واکنش جالب توروالدز مواجه می‌شه.

۵. توی تمام جریان، علاوه بر همه‌ی چیزهایی که بالاتر نوشتم، گاه‌به‌گاه حرف از نرم‌افزار متن‌باز و آزاد هم به وسط می‌آد. می‌تونم بگم نگرش توروالدز به نرم‌افزار آزاد یکی از منطقی‌ترین و بالغ‌ترین نگرش‌‌هاییه که باهاش مواجه می‌شیم این‌روزها. مخصوصن در مقایسه با تفکرات تقریبن افراطی ریچارد استالمن. در کنار اشاره‌ها و توضیحایی که توی تمام کتاب پخش شده چندتایی هم ضمیمه ته کتاب هست. چندتا مقاله که جالب‌ترینشون درمورد قانون کپی‌رایت و قانونای مشابهشه و یکی دیگه شون پیش‌بینی جالب توروالدز از آینده. و خیلی جالبه که آینده‌ای که توروالدز ازش حرف می‌زنه، درواقع زمانیه که ما الان توش داریم زندگی ‌می‌کنیم. دقت و درایت توروالدز هم البته کم نبوده توی پیش‌بینی‌هاش. از قدرت و آزادی بالای PC ها می‌گه و این‌که به‌زودی چیزی می‌آید که آدما توش قدرت مانور کمتری دارن، ولی با ترس کمتر و البته راحت‌تر می‌تونن ازش استفاده کنن. این دقیقن اون‌چیزیه که توی اسمارت‌فون‌ها داریم می‌بینیم.

۶. هم آشنا شدن با شخصیت کسی که خالق سیستم‌عامل لینوکس بوده، و هم دیدن سیری که این سیستم‌عامل طی کرده تا به اینی که الان هست تبدیل بشه، واقعن تجربه‌ی جالبی بود برای من. حتی برای غیرکامپیوتری ها کاملن می‌ارزه که چندساعتی از وقتشون رو بذارن پای این کتاب. مخصوصن اون‌هایی که تمام دنیای دیجیتال رو توی جابز و گیتس خلاصه می‌بینن.

 

 

مشکل مایکروسافت چیه؟

۱. مایکروسافت قسمت مهمی از زندگی دیجیتال اکثریت مردم دنیاست. کاربرای زیادی با رضایت تمام دارن از محصولات این شرکت و مهم ترینشون، ویندوز استفاده می کنن اما خیلی‌ها از ضرر هایی که این سیستم عامل بهشون زده خبر ندارن. ترجیح دادم به جای نوشتن مطلب، شبه-مقاله ای رو ترجمه کنم که خیلی خوب این مسءله رو باز کرده. در انتهای مطلب هم چند موردی رو که حس کردم باید اضافه بشن، نوشتم.

۲. مشکل مایکروسافت چیه؟

windows_users

قبل از هر چیزی بذارید مطمءنتون کنم که این یه مقاله ی ضد مایکروسافتی نیست که بخواد سوء استفاده های انحصار طلبانه، پتنت های نرم افزاری، رفتار غیررقابتی یا هرچیز دیگه ی اونا رو بکوبه. نه!‌مشکل اصلی با مایکروسافت خیلی بدتره. مشکل کاربراییه که اونا تربیت می کنن.

برای توضیحش بیاین یه چندسالی برگردیم عقب. یه نگاهی بندازیم به کامپیوتر های اورجینال(!). با سخت افزار حجیم و خشکشون اتاق رو پر می کردن و فقط به درد ریاضیدان های خیلی باهوش می خوردن. بعدش مایکروچیپ و مودم و آی بی ام و مایکروسافت اومدن. ناگهان ما اینترنت داشتیم. اینترنت متنمحور بود و شما باید نسبتن عالم کامپیوتر (خوره خودمون) می بودین تا بتونین ازش استفاده کنین.

بعدش ویندوز اومد. آیکن های خوشگل و منو های ساده داشت و کامپیوترو همگانی کرد. برای استفاده ازش نیازی به چند سال آموزش نبود، فقط موس رو تکون می دادین و روی آیکونی که می خواستین کلیک می کردین. هر کسی می تونست این کارو انجام بده.

همه هم این کارو کردن. حتی الان، بعد از گذشت چند سال کسی که هیچ وقت از کامپیوتر استفاده نکرده می تونه بشینه پشت یه کامپیوتر ویندوزی و توی اینترنت بچرخه، بدون آموزش یا فهمیدن. فارغ از این که چه موضعی نسبت به مایکروسافت دارین، باید اعتراف کنین ویندوز رابط کاربری گرافیکی به شدت آسونی داره.

احتمالن این بزرگترین نقطه قوت مایکروسافت توی این سالها بوده. اونا به شما کامپیوتری می دن که تقریبن بلافاصله می تونین ازش استفاده کنین. بی نیاز از هر دانشی. این مسءله البته بزرگترین ضعف اونا رو هم باعث شده، و برای دنیا هم مشکلات زیادی به بار آورده.

من اولین بار سال ۱۹۹۵ وارد اینترنت شدم. اون زمان اسپم هنوز مشکل ناشناخته ای بود، اما نامه های زنجیره ای(منظور همون ایمیل هاییه که هر کس بعد از خوندن برای چند نفر دیگه فوروارد می کنه) نسبتن رایج بودن. یه مورد خیلی رایج بود که می گفت:

مایکروسافت داره این ایمیل رو با یه نرم افزار هوشمند جدید رصد می کنه . این رو برای تعداد زیادی آدم فوروارد کنین و اونا برای این که بهشون در تست نرم افزار کمک کردین مبلغی رو بابت تشکر می دن.

اولین بار که این ایمیل رو گرفتم صورتم در هم رفت و دقیق تر نگاه کردم. یه متن ساده بود، بدون هیچ ضمیمه ای، تیتر هامعمولی بودن، هیچ نرم افزاری دخیل نبود. هیچ جور نمی شد تکثیر شدن این ایمیل رو رصد کرد. این ایمیل رو پاک کردم.

اما باز هم دریافت کردمش، و باز هم، و باز هم. هنوز هم هر از گاهی برام میاد. چرا؟ چون اون بیرون مردمی هستن که اطلاعاتشون اونقدر نیست که بفهمن این ایمیل چیزی جز یه دروغ نیست. چون نمی دونن ایمیل ها چجور کار می کنن(!). نمی دونن چجوری تشخیص بدن که آیا نرم افزاری به ایمیل ضمیمه شده یا نه. نمی دونن که نرم افزاری که با ارسال ایمیل، خودکار اجرا بشه، چیزیه که دنیا خیلی وقته تلاش می کنه تا اونو غیر ممکن کنه. نمی دونن که مایکروسافت هیچ دلیلی (و هیچ نیازی) نداره که ببینه یه ایمیل چجوری پخش می شه. تنها چیزی که این آدما می دونن اینه که براشون هیچ خرجی نداره که محض محکم کاری این ایمیل رو فوروارد کنن تا اگه احیانن این قضیه درست بود یکم پول گیرشون بیاد… و این ایمیل همچنان پخش می شه.

شاید فکر کنین خطری نداره که. صرفن هر از گاهی چند تا ایمیل احمقانه. خب اینجاس که شدت این بیخطری کم می شه: بیشتر از ۸۰ درصد اسپم هایی که دریافت می کنین از کامپیوتر شخصی یه کاربر ویندوز از همه جا بی خبر برای شما ارسال شده. این بد نیست؟

بین دوستا و همکارا من اون آدمی ام که وقتی مشکل کامپیوتری دارن می رن سراغش. یه سری سوال هست که کاربرای ویندوز بار ها می پرسن. مثلن:
آیا من به آنتی ویروس نیاز دارم؟
فایروال‌ (دیوار آتش) چیه؟
آیا واقعن نیازه که من آپدیت ها رو نصب کنم؟‌خیلی طول می کشه دانلودشون.
چرا این فایل ناشناسی که توی ایمیلی که یه آدم ناشناس برام فرستاده کار نمی کنه وقتی کلیک می کنم روش؟

این سطحی از دانشه که من عادت کردم از کاربر ویندوز توقع داشته باشم. خیلی گنگ می دونن که آنتی ویروس چیز خوبیه و باید داشته باشن. و اطلاعاتشون همین جا به ته می رسه. هر فایلی که براشون ارسال می شه رو باز می کنن، هر نرم افزاری رو دانلود می کنن، و ساعت ها توی اینترنت می چرخن بدون این که هیچ نرم افزار محافظی داشته باشن.

متاسفانه خیلی از نرم افزار هایی که ناخواسته نصب می کنن، فقط ویروس نیستن، بد افزارن: نرم افزاری که بدون این که متوجه باشن خرابکاری می کنه. می تونه همه ی کلید هایی که فشار می دن رو ذخیره کنه و پسورد ها و اطلاعات کارت اعتباریشون رو بده دست کسی که اون بد افزار رو نوشته. یا این که بعد از یه مدت فقط متوجه بشن که کامپیوترشون کند شده.

اگر نرم افزاری با دسترسی مدیر(همون روت و ادمین خودمون) روی کامپیوتر ویندوزی نصب بشه، مطلقن قادره هرکاری که خواست بکنه. در این موقعیت کامپیوتر شما زامبی حساب می شه، چون دیگه کامپیوتر شما نیست: داره توسط یه نفوذگر کنترل می شه. و نه شما. و دو کاربرد خبیثانه ی عمده داره:
از کامپیوتر شما به کامپیوتر های دیگه حمله می کنه تا بد افزار رو پخش کنه
شروع به اسپم فرستادن به دنیا می کنه

فقط کاربر از همه جا بی خبر بدشانس که داره بدافزار رو اجرا می کنه نیست که زجر می کشه: همه زجر می کشن. تخمین زده شده که به زودی اسپم هایی که فرستاده می شه تعدادش از ایمیل های واقعی و پاکی که فرستاده می شه بیشتر بشه. و این فقط به این دلیل ممکنه که اسپم ها از کامپیوتر شخصی کاربر از همه جا بی خبر دارن فرستاده می شن. مایکروسافت مچکریم.

ویندوز به شدت بخاطر یهسیستمعاملناامنبودن سرزنش شده. ویروسا بهش سرایت می کنن و بدافزار ها ولش نمی کنن. اما همه ی تقصیر ها گردن سیستم عامل نیست. خیلی راحت می شه بدون اسیر بد افزار شدن از کامپیوتر ویندوزی استفاده کرد. خود من این کارو کردم. من هیچ وقت روی هیچ کدوم از کامپیوترام ویروس یا بدافزار نداشتم و این در حالیه که از زمان ویندوز ۳ از ویندوز استفاده کردم. یه کاربر آگاه خیلی راحت می تونه توی ویندوز از امنیت کامل برخوردار باشه.

اما این کاربرا زیاد نیستن. خیلی ها دارن بدون نصب هیچ نرم افزار محافظی و با طرز تفکر روی همه چیز کلیک کناز کامپیوترشون استفاده می کنن. اونا نه فقط به خودشون، که به همه ی ما دارن آسیب می زنن. و این مشکل رو (متاسفانه)‌ نمی شه با نرم افزارحل کرد.

یک داستان واقعی: یه دوست ازم خواست بهش کمک کنم که یه نرم افزارو نصب کنه. قبلن به نصیحتم گوش کرده بود و از اکانت ادمین استفاده نمی کرد. اما نرم افزاری که می خواست نصب کنه نیاز به دسترسی مدیر داشت. بهش گفتم که برای نصبش باید به حساب مدیر سوءیچ کنه. ازش پرسیدم اون چیزی که می خواد نصب کنه چیه. در جواب گفت یه چیزی که با ایمیل برام فرستادن، فک کنم بازی باشه، یا یه چیزی تو همین مایه ها” . یه نگاهی بهش انداختم، بد افزار بود. اگه داشت از حساب مدیر استفاده می کرد تا اون موقع نصبش کرده بود و سیستمش آلوده شده بود. هیچ کدوم از نرم افزار های محافظ نمی تونستن نجاتش بدن.

بطور خلاصه مشکل کاربرای ویندوز اینه: نمی دونن دارن چیکار می کنن، ولی به هر حال اصرار دارن که انجامش بدن. مایکروسافت هرچقدر هم نرم افزارشو خوب تولید کنه، هیچ وقت اونقدر خوب نیست که جبران کار اینجور کاربرا رو بکنه. کاربرایی که اگه خوب توجیه شده باشن (گول خورده باشن) حتی حاضرن نرم افزار محافظشون رو غیر فعال کنن تا بتونن بد افزار نصب کنن.

چاره؟ چاره قبلن پیدا شده. نه! چاره این نیست که همه از لینوکس استفاده کنن. کاربر از همه جا بی خبری که آنتی ویروسشو برای نصب بد افزار خاموش می کنه توی لینوکس هم میاد و با دسترسی ریشه‌(روت) همون کارو تکرار می کنه. تنها چاره اینه که کاربرای ناآگاه کمتری داشته باشیم. همین.

خوشبختانه این اتفاق داره می افته. کامپیوتر و اینترنت به عنوان یه چیز عجیب و جدید وارد دنیا شدن. چیزی که مردم باید برای یاد گرفتنش تلاش می کردن، اونم وقتی که دوره ی یادگیریشون تموم شده بود. موفقیت ویندوز بزرگ بود، بخاطر این که یاد گرفتن این کارای جدید رو آسون کرده بود. اما از اون به بعد آدما دارن توی یه دنیای آگاهازوب زاده می شن. بچه ها با کامپیوتر و اینترنت بزرگ می شن. از همون روز اول استفاده از کامپیوترو یاد می گیرن. به مرور کاربرای ناآگاه با کاربرای آگاه جایگزین می شن. جلوی این جریان رو نمی شه گرفت. به زودی پیروز می شه.

خب اون موقع چی می شه؟ ویندوز به شدت وابسته به بزرگترین مشکلشه. تنها دلیلی که باعث می شه ازش استفاده بشه راحتی استفاده س. مایکروسافت می تونه لینوکس رو مثال بزنه و سختی مهاجرت کردن به لینوکس رو به رخ بکشه و مردم هم قبول کنن حرفشو، البته فقط امروز!

اما بعد از گذشت چند سال، که کاربرای ناآگاه جای خودشونو به کاربرای آگاه دادن چی اتفاقی میفته؟ وقتی راحتی رو به افزایش لینوکس و میزان ناآگاهی در حال کاهش با هم تلاقی می کنن. چه اتفاقی میفته وقتی هیچ مانعی برای ورود به دنیای نرم افزار آزاد و رایگان وجود نداره؟ وقتی که مردم عملکرد سیستم عامل ها رو با هم مقایسه می کنن و نه زیبایی رابط های کاربری رو.

زمانه ی جالبی می شه.، وقتی که کامپیوترها کاربرای محتاط و خوبآگاهشده ای دارن و نرم افزار ها ناخواسته رو ازشون دور نگه می دارن.

بهش فکر کنین: بی اسپم، بی بد افزار، بی ویندوز؟ شاید!‌ باید ببینیم.

۳. چند نکته ی تکمیلی:

  • نویسنده ی این متن خیلی یک طرفه، سادگی استفاده از ویندوز رو عامل همه ی بدبختی ها دونسته. متاسفانه در کنار همه ی حرف های منطقیش، این نکته رو فراموش کرده که راحت بودن به خودی خود چیز بدی نیست. هرچند که این سادگی توی تربیت این حجم از کاربر ناآگاه بی تاثیر نبود، اما نمی شه مشکل رو فقط گردن ساده بودن کار و داشتن محیط گرافیکی انداخت. مسءله ای که خیلی توی مخصوصن برنامه نویس ها به چشم می خوره اینه که انجام بودن کار از راه سخت رو افتخار می دونن. یعنی حتی آدم های آگاه این حوزه هم درک درستی از این قضیه ندارن و صرفن به این دلیل از خیلی چیزها با خبرن که این تفکر همهچیسختشخوبه به اونا القا شده.
  • این متن سال ۲۰۰۵ منتشر شده. از اون موقع تا حالا یک سری چیزها تغییر کرده. مهم ترینش این که موقع نگارش این متن، ویندوز اکس پی آخرین ویندوز منتشر شده بوده و اگر این نویسنده امروز قرار بود متن رو بنویسه مطمءنن خیلی لحن خیلی کوبنده تری رو انتخاب می کرد. چند بار متن رو به دقت مرور کردم. هرچند که خیلی شدید درمورد مساءل صحبت می کرد، اما هیچ جا به توهین دچار نشده بود. البته توی فرهنگ ما و معیار های ادب سنجی ما یک سری موارد رو می شه توهین آمیز حساب کرد. البته اون هم بخاطر وجود این منطق عجیبه که بیان حقیقت اگر چیز دلنشینی نباشه، توهین محسوب می شه.
  • تمرکز اصلی نویسنده، توی این متن تاثیری که ویندوز روی کاربرا داشته بود. ولی مساله ای که هست اینه که این تنها مشکل مایکروسافت نیست. بسته بودن نرم افزار، غیر قابل تغییر و انعطاف ناپذیر بودنش، امنیت پایینش، و خیلی چیزهای دیگه کنار گذاشته شدن توی این متن. مطمءنن بعدن درمورد اونا هم خواهم نوشت.
  • داستان ایمیل های زنجیره ای که نویسنده ازش صحبت می کنه توی سال ۱۹۹۵ اتفاق میفته. امروز که ۲۱ سال از اون زمان گذشته ما هنوز هم توی ایران همچین چیزهایی رو می بینیم. همه مون دوستهایی داریم که از این جور پیام ها برای ما بفرستن. البته بجای ایمیل – که تقریبن هیچ وقت نقش مهمی توی زندگی دیجیتال ایرانی ها نداشت و ندارهتوی تلگرام با این پیام ها مواجه می شیم. ۲ سال پیش، وقتی که هنوز وایبر مسنجر اصلی ایرانی ها بود یکی از دوستای من برام پیامی فرستادی که توش تقریبن می گفت:

    وایبر می خواد یک سری از کاربرا رو که فعالیت مشکوک به اسپم دارن پاک کنه(!) برای این که تو رو پاک نکنن کافیه که این پیامو به ۱۰ نفر از دوستات بفرستی تا این اتفاق برات نیفته.

    بخاطر این که متن یکم قدیمی بود مردد بودم توی ترجمه و منتشر کردنش، اما این مورد و مورد های بیشمار مثل این که فکر نمی کنم نیازی به ذکر کردنشون باشه منو قانع کردن برای انجام این کار.

  • توی این نوشته مایکروسافت و ویندوزش زیر زره بین رفته بود. اما این سادگی استفاده توی سیستم عامل مک هم به شدت دیده می شه و کاربرای این سیستم عامل چندان نباید خودشونو از ماجرا جدا بدونن.
  • توی مقاله خیلی خوشبینانه از آگاهی نسل آینده ی کاربرای کامپیوتر صحبت شده. اما به نظر من – و اونطور که دیده می شه- کاربرا های جدید خیلی بدتر دارن می شن. با امکاناتی که توی این سال ها به ویندوز اضافه شده مشکل حتی حاد تر هم شده. کم سن و سال هایی که این روزا از کامپیوترشون استفاده می کنن هرچند که کارهای خیلی عجیبی رو می تونن انجام بدن اما در خیلی موارد هیچ ایده ای ندارن که دارن چیکار می کنن. این بیگانگی و ناآگاهی توی کاربرای ایرانی متاسفانه خیلی خیلی شدیدتره. اکثر ایرانی ها – حداقل وقتی که شروع به استفاده از کامپیوترشون می کنن آشنایی چندانی با زبان انگلیسی ندارن و در مقابله با ارورها و هشدار های سیستم عامل تنها کاری که می کنن خیلی تصادفی و بسته به احساس و نیتی که توی اون لحظه دارن، بین OK و Next و Cancel یه مورد رو انتخاب می کنن. توی اینترنت هم هرجا که به عبارت Free Download  می رسن، بلافاصله کلیک می کنن.
  • چند هفته پیش یه خبر عجیب اومد بیرون که می گفت مایکروسافت به بنیاد لینوکس پیوسته، اما یقینن این اتفاق حداقل در آینده ی نزدیک، تاثیری روی درستی مطالبی که توی این پست نوشته شد نداره.

 

  • متن اصلی رو می تونین اینجا بخونین.