تاکسی اینترنتی ماکسیم و نقض قانون و اخلاق

۱. توی خیابون ولیعصر تهران داشتم مسیری رو طی می کردم که این تبلیغ رو دیدم:

تاکسی اینترنتی ماکسیم

تاکسی اینترنتی ماکسیم. گویا بازار تقلید از اوبر و لیفت هنوز توی ایران داغه و بعد از اسنپ و تپسی که نمونه‌های موفقی از آب دراومدن، خیلی‌ها با سودای درآمد کلان دارن اون سمتی می رن. ولی نکته‌ی قضیه جای دیگه‌س: این تبلیغ رو من کف خیابون دیدم. چسبونده شده بود به کف خیابون. مشکل کجاست؟

۲. تبلیغات رو همه‌جا می‌بینیم. درکل نمی‌شه تبلیغ رو کار غلطی دونست اما این که کجا و چطور انجام می‌شه هم مهمه. بیلبورد‌های تبلیغاتی هرچقدر هم زشت کنن شهر رو، اما به هرحال نظم و قاعده‌ای دارن و می‌شه قبولشون کرد. یک سری جاها هم بورد هایی هست که تعبیه شده برای نصب پوسترو امثالهم. اینا به کنار، ما عادت کردیم به دیدن پوسترهایی که این طرف و اونطرف روی در و دیوار نصب شدن. اما کف خیابون؟ این تبلیغ که می بینید توی عکس کاملن به زمین چسبیده، سرتاسر. کندنش واقعن سخته و احتمالن هزینه‌ی زیادی باید صرف بشه برای پاک کردنش.

۳. مشکل چیه؟ مساله اینه که وقتی یک شرکت تازه کار به همین راحتی حاضر می‌شه یکی از بدترین و مضرترین راههای تبلیغ رو انتخاب کنه خیلی راحت می‌شه استنتاج کرد که به اخلاقیات چندان پایبند نیست. یا اگر هم کاملن وجدان پاکی پشت تصمیم گیرنده‌های شرکت باشه، درک درستی از زندگی شهری و تعهدات شهرونداش به هم نداره. وقتی خیلی راحت خودش رو مجاز می دونه که شهر رو به بدترین شکل آلوده کنه و حتی حاضر نیست تبلیغاتش رو روی دیوار نصب کنه که هرچند همچنان غیر قانونیه، ولی حداقل مامور‌های نظافت شهرداری کارشون برای پاک کردنش راحتتره. البته که واضحه هدف از کف زمین زدن تبلیغ با این حجم از چسب، فقط دیده شدن نبوده و می خواسته کار رو به قدری سخت کنه که برای طولانی ترین مدت ممکن اونجا بمونه.

۴.  یکی از دلایلی که تکنولوژی مورد قبول واقع شده از طرف مردم اینه که خیلی جاها کارها رو ساده‌تر می‌کنه و حاصلش بهبود زندگی مردمه. این بهبود حالت‌های زیادی می‌تونه داشته باشه: مثل فرض کنید یه تکنولوژی جدید باعث شه مردم کمتر برای کارهای کوچیک بیان بیرون از خونه: از یه طرف آسیب کمتری به محیط زیست زده می‌شه و از یه طرف با کم شدن تردد ماشین های شخصی، هزینه‌ی کمتری هم برای تامین شرایط مطلوب تردد لازمه(هزینه‌ای که از طریق مالیات تامین می‌شه) و این هزینه می‌تونه صرف کارهای دیگه‌ای بشه. ولی مثلن توی همین مورد خاص، حاصل این نوع تبلیغ اینه که هم زیبایی بصری شهر آسیب می‌بینه و هم مبلغ زیادی باید از طرف شهرداری خرج بشه تا این جور تبلیغات رو از سطح شهر پاک کنه.

 

 

قبلن از انواع دیگه‌ای از تبلیغات بد و غیر اخلاقی نوشته بودم که اینجا می‌تونید بخونید:
سلب آسایش تا جایی که ممکنه – درباره پیامک های تبلیغاتی و این که چه واکنشی باید بهشون نشون داد
تبلیغات دهان به دهان غیر اخلاقی – کاری که اسنپ و تپسی و خیلی از شرکت‌های دیگه دارن می‌کنن

 

سلب آسایش تا جایی که ممکنه

۱. پیام رو می‌نویسم و ارسال می‌کنم. به محض این‌که پیام دلیوری میاد برام، یه اس‌ام‌اس جدید هم دریافت می‌کنم. چیه؟ تبلیغات. چی‌ شد الان؟ اپراتور عزیز گوش به زنگ ایستاده که من یه پیام بفرستم به کسی(یا به کسی زنگ بزنم) و درست توی همون لحظه برای من یه پیام تبلیغاتی بفرسته. چرا؟ واضحه. دیگه کسی از اس‌ام‌اس استفاده نمی‌کنه. اینباکس اس‌ام‌اس گوشیامون شده قلمرو پیامک‌های تبلیغاتی. ولی همچنان این رسانه یکی از بهترین راه‌های تبلیغه. پس چیکار می‌کنن؟ وقتی پیامشون رو می‌فرستن که می ‌دونن من و شما تلفنمون توی دستمونه و حداقل برای یه لحظه‌ هم که شده توی نوتیفیکیشن بار متن پیامشون رو می‌بینیم. چرا این کارو می‌کنن؟ چون دیگه کسی زحمت نمی‌ده اس‌ام‌اس های گوشیش رو بخونه. گذشت اون زمون که با یه دینگ کوچولو همه با کله می‌رفتن توی گوشیاشون.

پیامک تبلیغاتی

۲. یکی از چیز‌هایی که همیشه روش بحث می‌شد این بود که این راه تبلیغات نقض حریم شخصی و مزاحمت حساب می‌شه و غیر قانونی حساب می‌شه. و همیشه اپراتور ها ادعا می‌کردن که اونا توی این قضیه دخیل نیستن و شماره‌های کاربرا از راهای دیگه‌ای دست مزاحما افتاده. ولی الان عملن برعکس شده. نیم بیشتر پیامک‌های تبلیغاتی(حد اقل برای من) درست توی لحظات زنگ زدن و پیام فرستادن میاد و فقط اپراتور منه که می‌تونه متوجه این قضیه بشه. (اگر کس دیگه‌ای بتونه وامصیبتا). حالا اینکه خود اپراتور هم نباید این‌کار رو بکنه بماند.

۳. چرا شرکت‌ها پیام تبلیغاتی می‌فرستن هنوز؟ یا چون مدیر‌های احمقی دارن که نمی‌دونن پول رو چجوری خرج کنن و یا بخاطر این که واقعن جواب می‌گیرن از این راه. خب ما باید چکار کنیم؟ درسته که شاید تبلیغ فلان مدل کفش یا فروش بهمان ماشین با اقساط ۹۹ ماهه برای یکی از ما جذاب باشه ولی برای خیلی‌هامون فقط مزاحمته. این‌جاست که می‌رسیم به اصل ماجرا:‌ اگر هرکس برای زندگی خودش اصولی داشته باشه و برای حفظ ارزش‌هاش و در این مورد خاص، حریم شخصیش تلاش کنه، از شرخیلی از این مزاحم‌ها خلاص می‌شیم. توجه کنین: حتی اگه کسی مثلن به من پیام بده که می‌خواد هم وزن خودم بهم طلا بده، نباید فراموش کنم که این شخص – هرچقدر هم خیراندیش و نیکوکار- داره از راه مزاحمت به سمت من میاد. می‌شه گفت یکی از نشونه‌های فرهنگ و جامعه سالم اینه‌ که افراد در واکنش با هر مساله‌ای اول به احترامی که باید به خودشون بذارن توجه می‌کنن، و نه منفعت موقتی که از اون موقعیت عایدشون می‌شه.

پیشنهاد: پیام‌های تبلیغاتی رو تحویل نگیرید. اگر بعد از هزارتا پیامک بیخود، پیامک هزار و یکم براتون واقعن جذاب بود به اونم بی‌اعتنایی کنید. یقینن راه‌های دیگه‌ای هم برای برطرف کردن اون نیاز هست.

 

 

أپدیت: وقتی توی بعضی‌ از سایت‌های خارجی ثبت نام می‌کنیم، ازمون پرسیده می‌شه که آیا می‌خوایم خبر‌نامه‌ی اون‌ها رو دریافت کنیم یا نه. این یعنی احترام به حقوق کاربر. درمقابل توی ایران، وقتی شرکتی به شماره‌ی ما برسه دستش، برای خودش حق مسلم می‌دونه که هرچیزی رو برامون بفرسته. مثلن بانک‌هایی که روز تولدمون بهمون پیامک تبریک می‌فرستن هم شامل این نقض‌کننده‌های حقوق ما می‌شن. قبلن درمورد ایرانسل نوشته بودم: برای من پیامی فرستاد که بهم بگه گواهی‌نامه رعایت حقوق مصرف‌کننده دریافت کرده، درحالی که خود اون پیامک داشت این ادعا رو نقض می‌کرد. مطلب رو بخونید، جالبه.

آیفون ۱۶ میلیون تومنی و آسیب‌های اجتماعیش

۱. این که آیفون گرون باشه، چیزیه که همه پذیرفتن. این که آیفون جدید حتی توی بازار بین‌المللی هم گرون حساب می‌شه،‌ بازم با توجه به شخصیت اپل قابل درکه. ولی آخرین گوشی اپل توی ایران قیمتش حتی با شونزده میلیون تومن هم رسیده. این نشونه‌ایه از یه اجتماع با اخلاق و فرهنگ  و اقتصاد و قانون‌های نابود شده. الان دلیل نابودی هرکدوم از اینا رو با هم می‌بینیم.

آیفون ده - iPhone X

۲. من توی ایرانم. آیفون توی آمریکا تولید می‌شه. پس محصول به صورت مستقیم نمی‌تونه بیاد به ایران. حاصل چیه؟ یه‌کم طول می‌کشه تا یه تاجر بتونه مراحل لازم رو طی کنه تا آیفون رو به‌طور نسبتن قانونی وارد ایران کنه. ولی من آیفون می‌خوام(به هر دلیل درست و صدالبته بیشتر نادرست). آقایی هست که داره از امریکا یا یکی از کشور‌های دیگه‌ای که آیفون توشون توزیع شده میاد ایران. با پولش می‌تونه چندتا دونه آیفون بخره و بیاره با خودش. و وقتی می‌بینه که خیلی‌ها هستن که دلشون می‌خواد هرچه زودتر آیفون بخرن،‌هر قیمتی که دوست داره می‌ذاره روش:‌ مثلن شونزده میلیون تومن. واسه اینه که می‌گم قانون ما نابود شده‌س. یک مجموعه عظیم از قوانین داریم که نه کسی اعتنا می‌کنه بهشون و نه کسی می‌ره پی‌گیری کنه. اقتصاد ما هم نابود شده‌س چون این کسی که اقدام به وارد کردن آیفون کرده نه مالیاتی می‌ده براش، نه جایی اثری ازش ثبت می‌شه و نه نظارتی هست روی کارش تا نتونه هر قیمتی که خواست بذاره روی محصول.

۳. من آیفون می‌خوام. شونزده میلیون تومن گرونه یکم. می‌تونم چندماه صبر کنم تا با قیمت منطقی وارد بشه و من بخرم و استفاده کنم. ولی اون موقع دیگه من یونیک و اولین و خاص‌ترین حساب نمی‌شم. این چندماه در واقع فرصت طلایی من برای جولان دادنه. سگ خورد. می‌خرم. شونزده تومن می‌دم و یکی از معدود نفراتی می‌شم که آیفون ده دارن. واسه همینه که می‌گم فرهنگ ما نابود شده‌س. اصلن نمی‌خوام برم سراغ اون قضیه تکراری چشم و هم‌‌چشمی. مساله خیلی بدتره. ما با توده‌ای از آدم‌ها طرفیم که تمام وجودشون و ارزششون رو چگالیزه(!) می‌کنن به مواد مصرفیشون. زمانی که آیفون۴ اومد به بازار آیفون داشتن واقعن معنیش پولدار بودن و خاص بودن و در-تکنولوژی-به‌روز-بودن بود. ولی الان نه. الان از بین هر دونفری که من می‌بینم یکیشون آیفون داره (حداقل) و برای شمام احتمالن همین حوالی باشه. الان آیفون داشتن دیگه اعتبار نمی‌اره. پس چرا ما هنوز می‌خریم؟ اونم با قیمت شونزده میلیون تومن؟‌ مهم‌ترین دلیل اینه که مثلن من که دارم توی اجتماع زندگی می‌کنم،‌برای ابراز وجود خودم نیاز به چیزایی دارم که منو متمایز کنه از بقیه و در عین حال من رو ملحق کنه به گروهی از آدم‌ها. خیلی متناقض به نظر می‌اد. ولی درواقع درسته. من آیفون می‌خرم و  از نظر خودم تبدیل می‌شم یک فرد خاص که بهترین گوشی دنیا رو داره. در کنارش می‌رم توی دسته‌ی آیفون دارا: اونایی که پولدارن، شیک‌پوشن، خاص و خفنن، و در کل همه‌چیز تمومن. چرا این رو یکی از نشونه‌های فرهنگ نابود شده باید حساب کرد؟ فرهنگ چیه؟ مگه چیزی غیر از مجموعه‌ رفتار‌های ما توی اجتماعه؟ مگه چیزی غیر از رفتار‌های ما به عنوان یکی از اعضای جامعه در تعامل با بقیه‌س؟ وقتی من به عنوان یک آدم ورودم به جامعه‌رو مستلزم به داشتن یک چیز خاص می‌دونم، دارم اون زیبایی رو که از یک‌دست بودن طرز رفتار آدم‌های جامعه حاصل می‌شه به هم می‌زنم. وقتی تک تک آدم‌های جامعه این کارو بکنن، حاصل چی می‌شه؟‌ چیزی به عنوان فرهنگ می‌مونه؟

۴. ما اخلاق نداریم. منظور از اخلاق سلام دادن و جواب سلام دادن مودبانه نیست. منظور اینه که وقتی که می‌خوایم عملی رو مرتکب بشیم به پیشامد‌ها و عواقب و تاثیراتش رو زندگی بقیه اهمیت نمی‌دیم. البته که مثلن دزدی نمی‌کنیم. ولی این به دلیل پایبند به اخلاق بودنمون نیست. به‌خاطر ترس از مجازات و توبیخه. نمونه‌ش همین که خیلی راحت نرم‌افزار و موسیقی و کتاب دانلود می‌کنیم و بدون ذره‌ای عذاب وجدان استفاده می‌کنیم. حتی خیلی وقتا می‌بینیم که شخصی پول ندادن پای موسیقی و نرم‌افزار رو افتخار هم حساب می‌کنه برای خودش. از اینا بگذریم. ربط اخلاق با آیفون شونزده میلیونی چیه؟ وقتی که یه شخص بخاطر منفعت شخصیش یه قیمت بالا روی یه محصول می‌ذاره درواقع داره اخلاقیات رو زیر پا می‌ذاره و فکر کنم واضحه که چرا این کار نادرسته. ولی این قسمت کوچیک ماجراس: وقتی من خودم رو متقاعد می‌کنم که این مبلغ بالا رو به این شخص بدم دارم عمل وقیح‌تری انجام می‌دم: من دارم از طرز فکری حمایت می‌کنم که سود شخصی رو تنها پارامتر تصمیم‌گیری می‌دونه و خیلی راحت از موقعیتش استفاده می‌کنه تا به پول بیشتر برسه. حمایت از این آدم یعنی پولدار کردن کسی که هیچ تعهدی به انسانیت نداره و می‌شه اطمینان داشت که با سود حاصل از این کار، در قدم بعدی هم همین کار رو با قشرهای دیگه‌ی جامعه می‌کنه. شاید اینجا صرفن یه قشر خیلی کم جمعیت جامعه دخیل باشن ولی همیشه این طور نیست. به گوجه‌سبز اول بهار و قیمت عجیبش فکر کنید. یا مثلن به اون زمانی که کره تو بازار کم شده بود و سوپر مارکت‌ها دوبرابر قیمت روی محصول رو از مشتری می‌گرفتن. یا اصن رایج‌ترینش: تاکسی‌ها توی روزای بارونی: یا مسافر سوار نمی‌کنن به امید دربستی یا کرایه رو می‌برن بالا.

۵. این جا قضیه اصلن درمورد آیفون ایکس و اپل و قیمتش نبود. فقط به نظرم این اتفاق فرصت خیلی خوبی بود برای فکر  کردن به این مساله: وقتی توی اجتماع زندگی می‌کنیم باید به عواقب کار‌هامون فکر کنیم و با در نظر گرفتن آسایش همدیگه کارامونو پیش ببریم. امروز من عجله دارم و قبول می‌کنم که راننده تاکسی ازم پول بیشتری بگیره. فردا اون راننده حق خودش می‌دونه که از تو هم پول بیشتری بگیره، و تو حق اعتراض هم نداری چون بقیه دارن تن به این کار می‌دن. همون راننده وقتی بهار می‌شه،‌ پسرش گوجه‌سبز می‌خواد ولی مگه یه رانننده تاکسی چقدر درآمد داره که بخواد چندده هزار تومن واسه یه حجم کمی از گوجه سبز بده؟ و …. .

 

  • دلایل آیفون نخریدن زیادن. این فقط یه حالت خاصش بود.
  • لطفن با اخلاق باشین. مرسی.
  • اثر پروانه‌ای!

زندگی در کامیون

۱. یه جوون ۲۳ ساله بعد از این‌که وارد گوگل می‌شه برای کار،  پشت یه کامیون زندگی می‌کنه. محرک اصلیش هزینه‌های اجاره خونه بوده. بجای ماهی ۲۰۰۰ دلار برای یه آپارتمان اشتراکی، ۱۰۰۰۰ دلار می‌ده و یه کامیون قدیمی می‌خره.

truck google

۲. اتفاق جالبیه واقعن. کاری که هرچند عجیب به نظر بیاد ولی واقعن منطقیه. چرا ما باید هر ماه حجم زیادی از درآمدمون رو بدیم برای مکانی که قسمت واقعن کوچیکی از زمانمون توش قراره بگذره. (حداقل مجرد‌ها).

۳. یکی از چیزایی که سخت می‌کنه این کار رو و باعث می‌شه کمتر کسی وسوسه بشه برای انجامش، هرچند که خیلی منطقیه، عادت ما به مصرفه. داشتن چیز‌ها ما رو به خودش عادت کرده. یه نقل قول از کتاب فایت کلاب: ما وقتمون رو صرف انجام دادن کارهایی می‌کنیم که ازشون متنفریم، تا باهاش چیزایی رو بخریم که نیاز نداریم. این جوون ۲۳ ساله بدون تلوزیون، بدون حتی برق و آب لوله‌کشی، داره توی یه کامیون زندگی می‌کنه. وسایل زیادی نداره و حتی مثلن چوب لباسیش رو هم خودش ساخته، و خیلی هم از زندگیش راضیه. چرا؟ چون این چیزهایی که ما ضروریات زندگی امروز می‌دونیم، اکثرن چیزی نیستن جز یه سری وسایل دست‌و‌پا گیر.

۴. البته این آقا این کار رو برای خودش یه تمرین می‌دونه. ایشون – مثل من 🙂 – علاقه به زندگی در سفر داره و با این کارش داره خودش رو برای اون هم آماده می‌کنه. دقت کردین خیلی از ماها حضور فیزیکیمون توی شرکت/محل کارمون خیلی بی‌خودیه و مثلن توی همین تهران، با از تو خونه کار کردن می‌تونیم روزی ۲ ۳ ساعت وقت هدر رفته‌مون رو کم کنیم؟

۵. هرچی، بیشتر “داشته باشی”، کمتر می‌تونی “باشی”. (یادم نیست صاحب حرف رو). شاید خیلی از ماها حد اقل توی ایران امکان تجربه کردن همچین چیزی رو نداشته باشیم. مخصوصن وقتی که خریدن کامیون و خونه تقریبن یکی برامون آب می‌خوره. اما کم کردن وسایل و چیز‌ها و وابستگی‌های اضافی از زندگیمون، هم دست و پامون رو آزاد می‌کنن،‌ هم می‌تونن تاثیر مثبتی توی روحیه‌مون بذارن، حداقل به تجربه ‌من.

 

  • داستان نسبتن کامل این جوون ماجراجو رو توی بیزنس‌اینسایدر می‌تونین بخونین. کنجکاوم بدونم بعد از گذشت دو سال از ماجرا، الان به کجا رسیده.
  • کتاب فایت کلاب رو قبلن معرفی کرده بودم،‌ موضوع اون مطلب و خود کتاب،‌ بی‌ربط به موضوع این یکی نیست.
  • پیشنهاد: ۵ تا از اپلیکیشن‌های روی گوشیتون رو همین الان پاک کنید. حس جالبی بهتون دست می‌ده. مثلن من الان ۵تا اپ که توی اسمشون کاراکتر زد بود رو پاک کردم