شب هزار و یکم

۱. ضحاک ماردوش و به پایان رسیدن سلطنت هزاااار ساله‌ش، ماجرای ترجمه‌ی هزار و یک شب از فارسی به عربی بعد از فتح ایران توسط اعراب، زنی که در یک جامعه‌ی مردسالارپنهانی وبی اجازه  کتاب ممنوعه‌ی هزار و یک شب رو می‌خونه. این سه، هرکدوم داستان یک پرده از نمایشنامه‌ی شب هزار و یکم بهرام بیضایی ان.

شب هزار و یکم

۲. بهرام بیضایی خیلی خوب توی این اثر ۳ نمونه‌ از جوامع ضد زن و ضد آگاهی رو با داستان‌هایی جالب نشون می‌ده. هرچند یقینن تماشاش لذت بیشتری داره، در این روزها که تئاتر ما بیضایی نداره و نمایشهای لاکچری(!!!) صحنه‌ها رو دارن تسخیر می‌کنن،‌ خوندن همچین کاری دلخوشی خوبیه.

پ.ن. اینها قضه‌های هزار و یک شب نیستن، اینها داستان‌هایی در باره‌ی هزار و یک شب در اعصار مختلفن.

تاریک‌ترین زمان

۱. وینستون چرچیل یقینن معروف‌ترین و احتمالن محبوبترین سیاست‌مدار انگلیسیه. فیلم تاریک‌ترین زمان(ساعت؟) داستان روز‌های اول نخست‌وزیری چرچیل رو نشون می‌ده، در اوایل جنگ جهانی دوم، وقتی که نخست‌وزیر قبلی چندان با برنامه نشون نداده. چالش اصلی چرچیل در این زمان تصمیم‌گیری درمورد ۳۰۰ هزار سربازیه که توی بندر دانکرک گیر افتادن.

چرچیل - اولدمن - تاریک ترین زمان

۲. یه اتفاق باحال که افتاده اینکه که دو کارگردان (جو رایت و کریستوفر نولن) همزمان رفتن سراغ یه واقعه: گیر افتادن سربازهای انگلیسی در بندر دانکرک فرانسه. و حالا این امکان رو به ما می‌دن که ماجرا رو از دو زاویه متفاوت ببینیم. (فراموش نکنیم که اینها مستند نیستن) نولن داستان رو از دریا و آسمان و بندر روایت می‌کنه و رایت رفته سراغ سیاستمدار ها و تصمیم‌گیرنده ها. با هم دیدن این فیلمها می‌تونه تجربه جالبی باشه.

۳. نقش چرچیل رو گری اولدمن بازی کرده ولی اونقدر گریم سنگینی داره که من تا نیم ساعت فکر می کردم اولدمن توی یه فیلم دیگه احتمالن چرچیل بوده و اینجا این یکی دیگه‌س. ولی صداش لو داد ماجرا رو. درکل گریم سنگین اولدمن واقعن حیرت انگیز بود. از ظواهر که بگذریم، بازی با کلمات چرچیل که معروف هم البته هست، توی این فیلم خیلی هنرمندانه به نمایش گذاشته شده و یه جورایی سعی در قدیس کردن چرچیل داره. این شاید یکی از مشکلات سینماست که گاهی باعث می‌شه چهره‌های خاکستری تاریخ، به عنوان فرشته ها به مردم معرفی بشن.

 

  •  قبلن درمورد دانکرک هم نوشته بودم.

چارلی و کارخانه‌ی شکلات سازی

۱‍. چارلی باکت یه پسر فقیره که با پدر و مادر و پدربزرگها و مادربزرگهاش زندگی می‌کنه. هدیه تولد هرسالش یه چاکلت باره. ویلی وانکا هم یه مرد مرموز و عجیب غریبه که صاحب بزرگترین و بهترین کارخونه شکلات سازی جهانه. ورود آدمها به کارخونه آقای وانکا ممنوعه. اما یه روز تصمیم می‌گیره به ۵ نفر امکان ورود و گشت و گذار در کارخونه رو بده. و این ماجرای کتابه… .

چارلی و کارخانه شکلات سازی

۲. چارلی و کارخانه شکلات سازی یکی از بهترین و جالب ترین کتاب‌های نوجوانانه‌ای بود که خوندم. دنیای فانتزی(!) و شوخ و شنگ باحالی داره، شخصیت‌هاش دوست داشتنی ان. درکل خوندنش حس خوبی به آدم می‌ده. قبل از کتاب، فیلمش رو دیده بودم و بر خلاف موارد قبلی که کتاب و فیلم رو دیده بودم و همیشه هم فیلم کتاب رو نابود کرده بود‌(مثل خانه خانم پرگرین که همین آقای برتون ساخته بود) این دفعه واقعن می‌شه گفت فیلم به شدت به کتاب وفادار بوده و حتی فراتر از اون،‌ از کتابش بهتر هم بوده. یعنی خیلی جاها جزییات باحالی اضافه کرده به داستان‌(برخلاف معمول که درواقع فیلم جزییات رو حذف می کنه و داستان ضربه می بینه) یا حتی یه داستان خیلی کوتاه هم از گذشته‌ی ویلی وانکا (جانی دپ) توی فیلم هست که توی کتاب نبوده و واقعن این شخصیت رو باور پذیر تر می‌کنه.

۳. کتاب رو رولد دال نوشته. از این نویسنده چندسال پیش کتابی خونده بودم به اسم داستان‌های نامنتظره که به شدت پسندیده بودم. البته رولد دال بیشتر به خاطر کتابهای نوجوانش شناخته شده اما اون کتاب مخاطبش بزرگسال بود. حالا هم چارلی و کارخانه شکلات سازی به کتاب‌های محبوبم اضافه شد. قبلن هم فیلم The BFG رو معرفی کرده بودم که اونم بر اساس یکی از داستانای رولد دال ساخته شده. الانم دارم کتاب چارلی و آسانسور شیشه‌ای رو می خونم و واقعن خوب بوده صد صفحه‌ی اول کتاب. در کل رولد دال داره تبدیل می‌شه به یکی از نویسنده‌های محبوب من.

 

  • عارضه جانبی: تا دو هفته بعد از خوندن این کتاب، مصرف شکلاتم ۳ ۴ برابر شده بود. به شدت دهن آدم رو آب می‌ندازه!

شیوه‌ی تفکر مهندسی و رنگ و نور مانیتور

۱. قبلن یه مطلب داشتم درمورد آسیب های نگاه کردن طولانی مدت به مانیتور و یه راه حل کوچولو براش. پیامم یه مطلب باحال داره در مورد رنگ و شدت نور مانیتور و تاثیری که روی چشم می‌تونه داشته باشه. این دو تا مطلب شاید خیلی ساده باشن و نصف چیزایی که توشون گفته شده بدیهی به نظر برسه، اما متاسفانه خیلی ها به همین چیزای پیش پا افتاده بی اعتنایی می کنن.

نور خورشید چشماتونو نمی زنه؟

۲. مشکل اصلی اینه: یه سری مثلن برنامه نویس داریم که تا ادیتورشون رو نصب می کنن تم تیره رو انتخاب می کنن چون کول تر و خفن تره. خیلی ها هم اصلن اهمیتی به سلامتی نمی دن و مثلن از ده ساعت بی وقفه پشت کیبورد بودن با افتخار حرف می زنن. مشکل چیه؟ مشکل اینه که ما از مهندسی صرفن یه سری مهارت رو داریم، نه تفکر مهندسی. این تعریف از مهندسی رو من خیلی دوست دارم: طرز فکر مهندسی یعنی توانایی تشخصی این که توی چه موقعیتی باید با منطق تصمیم بگیریم و توی چه موقعیتی با احساس. مثلن انتخاب کردن تم ادیتور، هرچند که سلیقه هم توش دخیله، اما باید منطقی بهش نگاه کرد.

۳. یه کم خودمونی تر. معمار ها و مخصوصن دانشجو های معماری رو دیدین تا حالا؟ اکثرن آراسته ن با تیپ و ظاهر باحال و لباسایی که معلومه واسه انتخابشون وقت گذاشتن. اینو توی معمارا تا حدودی دوست دارم من. هنرشون رو به زندگیشون بسط می‌دن و بهش افتخار می‌کنن. ولی مثلن توی جمع‌های کامپیوتری این قضیه بر عکسه. عینکی شدن بر اثر کار زیاد با کامپیوتر و ریش اصلاح نشده و لباس نا مرتب یه جورایی دارن تبدیل می‌شن به افتخار. این اصلن دوست داشتنی نیست.

سه بیلبورد خارج از ابینگ، میزوری

۱. یک مادر که دخترش به طور ناعادلانه‌ای کشته شده، می‌خواد حق خودش رو (یعنی اعمال عدالت) بگیره. یکی از کارایی که می‌کنه اینه که سه تا بیلبورد رو اجاره می‌کنه تا پیامش رو به گوش بقیه برسونه، سه تا بیلبورد خارج از شهر، توی جاده‌ای که تقریبن هیچ کس دیگه ازش استفاده نمی‌کنه. سکانسی که این پایین هست، یه نمونه خوب از خشونت و پرخاش و شوخی و شیطنتیه که توی این فیلم – و البته الباقی فیلما و کتابای مک دونا – به شدت و به خوبی دیده می‌شه.

۲. مارتین مک دونا یکی از نویسنده‌های محبوب منه (و به فست فود مک دونالد هم هیچ ربطی نداره). این نویسنده‌ی ایرلندی تا امروز سه تا فیلم بلند هم ساخته. فیلم سه بیلبورد خارج از ابینگ میزوری، آخرین کارشه. حتی با وجود این تعداد کم فیلم، فیلمساز محبوب من هم هست (در کنار استنلی کوبریک، تیم برتون و تا حدودی کریستوفر نولن). قبلن هم از مک دونا کتاب مامور‌های اعدام رو معرفی کرده بودم. الباقی متن می‌تونه داستان فیلم رو لو بده. پیشنهادم اینه که حتی اگر یک درصد احتمال داره فیلم رو ببینید، متن رو نخونید.

۳. دنیای مک دونا پر از خشونته. منظور از خشونت اون خشونت فیزیکی رایج توی فیلمای هالیوودی و یا اون خشونت سادیستی ترنتینو(تارانتینو؟) نیست. خشونت مک دونا نوع خیلی خاصی از خشونته. البته خاص شاید کلمه درستی نباشه. درواقع چیزی که توی شخصیت های تقریبن همه‌ی فیلما و کتابای مک دونا می‌شه دید، رفتارهای پرخاشگرانه و فحاشی شدیده. اما چیزی که خاص می‌کنه اونها رو، کاملن ساده  وپیش پا افتاده بودنشونه. رفتارهای روزمره‌ی آدمهای عادی رو، توی فیلمای مکدونا با یه اغراق خیلی کمرنگ می‌شه دید و این زیبا می‌کنه دنیای مریض مک دونا رو. آدمهای مک دونا شاید به ظاهر شخصیت خیالی باشن اما درواقع خیلی طبیعی ان، فقط طبیعت خودشون رو بروز می‌دن و پنهانش نمی‌کنن. توی دنیای مک دونا کوتوله ها تحقیر می شن، آدمها به هم فحش می‌دن (خیلی زیاد)، توی توهماتشو زندگی می‌کنن آدما (مثلن یه زن چهل ساله‌ی زشت که اعتقاد داره ملکه زیباییه)، آدمها، آدم می‌کشن، خودکشی می‌کنن و هزار چیز دیگه. دنیای مک دونا رو نباید سرسری دید. خشونت مک دونا که شاید به ظاهر چیز خیلی ابزوردی باشه، به طرز هنرمندانه ای توی دل شخصیت ها قرار داده شده و فکر می‌کنم بیشتر از این توضیح دادن درموردش، زیبایی اونو می‌کشه.

۴. مک دونا خوندن و دیدن علاوه بر تفریح و پرکننده‌ی فراغت آخر هفته، می‌تونه تمرین خوبی برای تحلیل شخصیت آدم ها باشه. یقینن مک دونا رو باید یکی از بهترین شخصیت پرداز‌ها دونست. و خب با این روالی که این آقا در پیش گرفته، می‌شه امید داشت توی پنج شش سال آینده، یک کتاب و یک فیلم جدید هم ازش منتشر بشه.

سرج تانکیان : چند ویدیو

۱. تا حالا از موسیقی حرف زیادی زده نشده توی این بلاگ. توی مطلب – که شاید ادامه دار باشه – از تم جدی و یکم زیادی کامپیوتری (مخصوصن این اواخر) دور می‌شیم. اول موزیک خواستم معرفی کنم. ولی رسیدم به موزیک ویدیو. موزیک ویدیو چیزیه که می‌تونه خیلی خوب باشه، اگر خلاقیت توش خرج بشه. یعنی صرفن یه خواننده نباشه که بیاد ادای خوندن دربیاره و یه دختر زیبا هم در نقش معشوقه، هی از جلوی دوربین رد شه.

۲. سرج تانکیان رو خیلی دوست داشتم توی نوجوونی. برای موزیک ویدیو هم اولین کسی که به ذهنم رسید خودش بود. سرج تانکیان علاقه‌ی زیادی به سیاسی خوندن داره. با ترامپ مشکل داره. سعی می‌کنه ارمنی‌ها رو بهتر به دنیا بشناسونه. خیلی رک از فلسطین حمایت می‌کنه. به صلح و انسانیت علاقه داره و خیلی چیزای خوب دیگه. یه جورایی معلم اخلاقه انگار. البته نظر شخصی من اینه که موسیقی باید فان بمونه و زیادی درگیر مسائل اینجوری شدن اصلن خوب نیست. اما تانکیان رو استثنا کردم چون توی ویدیوهاش همیشه خلاقیتی نشون داده که قابل چشم پوشی نیست. البته همه‌چیز رو نباید پای خواننده گذاشت، ولی خب – مخصوصن توی این مورد – می‌شه گفت موثر ترین آدمه.

۳. چند تا ویدیوی باحال از سرج تانکیان:

دیوار‌های خالی –Empty Walls
موزیک  سیاسیه. درمورد چی اعتراض می‌کنه؟ گوش کنید. ولی ویدیو واقعن خوبه. یقینن یکی از بهترین ویدیو‌های عمرم. نه فقط موزیک ویدیو. یه فیلم چهار دقیقه‌ای خوب حتی.

هاری-کاری – Harakiri
این همون خودکشی معروف سامورایی هاست. یه سامورایی بعضی وقتا ترجیح می‌ده که با یه خودکشی، شرافت خودش رو حفظ کنه. موزیک و ویدیوش، درباره یه سری خصلت های بد انسانی و فجایع بشریه. یه سری آمار و عدد تلخ و جالب هم توش می‌شه دید.

اشک‌های اشغال شده – Occupied Tears
درباره اشغال فلسطینه موزیک. ویدیو هم یه انیمیشنه. شاید یه ذره شعاری باشه، ولی لحن جالبی داره درکل.

در حال نجات ما – Saving Us
موزیک درباره دور افتادگی آدم هاست. ویدیو، یه کارتن خواب رو نشون می‌ده، هرچند تلخ، اما خیلی شیرین تر جلوه می‌کنه زندگی این بی خانمان در مقابل آدم های به ظاهر خوشبخت دور و برش.

 

سمت چپٍ مرکز – Left of Center
اینم انیمیشنه. خیلی فانتزیه، ولی موزیک تلخی داره.

 

۴. اگر ویدیو‌ها باز نمی‌شن، روی اسم انگلیسیشون کلیک کنید. موزیکای سرج تانکیان یه مقدار شلوع باشه شاید و با سلیقه‌تون زیاد سازگار نباشه. اما اینجا بیشتر خواستم ویدیو ها رو معرفی کنم، هرچند که موزیک‌ها هم باحالن. این رو احتمالن ادامه بدم. باید دید چی پیش میآد. شمام اگر ویدیوی باحالی دارید (موزیک ویدیو) که چیزی فراتر از صرفن ژست کول گرفتن خواننده جلوی دوربین باشه، معرفی کنید.

 

 

  •  بعضیا هم اسم این آرتیست رو سرژ تانکیان یا سرژ تنکیان تلفظ می‌کنن.

 

ننه دلاور و فرزندان او

۱. ننه دلاور یه فروشنده‌ی دوره گرده. ینی یه درشکه/گاری داره و دوره می‌گرده. هرچی گیرش بیاد می‌خره و گرونتر می‌فروشه. مخصوصن چیزایی که به درد سربازا می‌خورن. آخه سربازا راحت نمی‌تونن برن اینور و اونور و مجبورن از اون خرید کنن. ننه دلاور سه تا بچه هم داره که باهاشن و کمکش می‌کنن. البته سرنوشت هرکدوم متفاوته و پر از فراز و نشیب.

ننه دلاور و فرزندان او

۲. ننه دلاور و فرزندانش. کتاب واقعن جالبیه از برتولت برشت آلمانی. درواقع یه نماشنامه‌س. یه نمایشنامه با شخصیتای ساده اما جالب. مخصوصن ننه دلاور و سه تا بچه‌هاش. بچه‌هایی که از مادر با هم مشترکن اما پدرای متفاوتی دارن، چرا؟ چون ننه دلاور یه فروشنده‌ی دوره گرده. برتولت برشت یکی از نویسنده‌هاییه که نه فقط بخاطر خلاقیتی که توی داستان سرایی داره، اما همینطور بخاطر درک عمیق و جالبی که از جهان داره و نگرش و تحلیلش از جهان، معروفه. برشت رو من اولین بار با همین کتاب شناختم و داستانی کوتاه معروفی هم داره به اسم اگر کوسه ها آدم بودند. به شدت این کتاب رو پیشنهاد می ‌کنم.

۳. از بعد داستانی این نمایشنامه اگر بگذریم، چیزی که جذابش می‌کنه توصیفات جالبیه که از زندگی زمان جنگ به ما ارایه می‌ده. از کارهایی که انجام می‌دن، سختی‌هاش و جالب تر از اون نگرش آدمهای مختلف درمورد جنگ. این که چرا چیزی به این وحشتناکی برای یکی محبوبه، برای یکی تفریحه و برای یکی منبع درآمد. برشت یقینن تونسته توی این کتاب تصویر جالبی از جنگ رو ارایه بده. البته این جنگی که توی این کتاب جاریه مربوط می‌شه به قرن هفدهم و خیلی با زمان ما فاصله داره اما مساله اینه که انسان ها در بعضی موارد هنوز هیچ تغییری نکردن و همچنان دیدگاه برشت در مورد قضیه جذاب و شنیدنیه.

۴. این کتاب رو درواقع دو یا سه سال پیش خوندم و دلیل این که امشب دارم اینجا معرفیش می‌کنم، مطلبی بود که چند شب پیش در مورد فیلم دانکرک کریستوفر نولن نوشتم و فکر می‌کنم بعد از یه روایت نه چندان جذاب از جنگ (حداقل نه در حدی که از نولان توقع می‌ره)، از یک مورد خوب هم باید حرف زد. البته قبلن هم درمورد کتاب سکوت دریا نوشته بودم و روایت جالبی که از جنگ برای ما تعریف می‌کنه. درضمن فیلم بازی تقلید هم که معرفی کرده بودم، توی زمان جنگ داره اتفاق می‌افته.

۵. این کتاب توی ایران با ترجمه مصطفی رحیمی و به اسم ننه دلاور و فرزندان او منتشر شده. ناشر هم انتشارات خوش نام نیلوفر هست. درضمن اجرایی هم داشت این نمایشنامه چند سال پیش، با عنوان ننه دلاور و فرزندانش که نقش ننه دلاور رو فاطمه معتمد آریا بازی کرده بود. اجرای واقعن خوبی بود و واقعن لذت بخش. فیلم اجرا هم توی یک سری کتابفروشی ها هست. اون هم پیشنهاد می‌شه. هرچند که هدف از اول این بوده که مخاطب نمایش رو ببینه اما توی این مورد همچنان به نظرم خوندن کتابش بهتره.

  •  توی تگ‌ها برای دیدن کتاب‌ها و فیلم‌هایی که قبلن معرفی کردم، تگ معرفی و پیشنهاد رو می‌تونین نگاه کنید.

۹۷ چیزی که هر برنامه نویس باید بداند

۱. کتابیه که اسمش کاملن واضح می‌گه محتوا چیه:‌ نود و هفت چیز که یه برنامه نویس باید بدونه. یا بهتره بگیم نود و هفت نکته که دونستنش به یه برنامه نویس کمک می‌کنه که برنامه نویس بهتری بشه. کارهای خورد و ریزی مثل کامنت گذاری و اهمیتش و شیوه‌ی درست انجام دادنش گرفته تا اهمیت استفاده از نرم افزار های ورژن کنترل(مثلن گیت) برای توسعه نرم افزار. یا مثلن این که کد زدن و مهارتهای مهندسی تنها عاملهای موفقیت نیستن و چیزای دیگه ای هم هستن که یه برنامه نویس باید حواسش بهشون باشه. درکل کتابیه که به شدت به هر کسی که برنامه نویسه یا می ‌خواد برنامه نویس باشه توصیه می‌شه. این رو هم بگم که هیچ کدوم از این نود و هفت چیز بیشتر از دو صفحه نیستن و خب زمان زیادی رو از آدم نمی گیرن. پیشنهاد شخصی من هم البته اینه که وقتی برین سراغ این کتاب که حداقل روی یه زبان برنامه نویسی مسلط باشین و یکی دو تا پروژه (چه بهتر که تجاری/واقعی/کاربردی باشن ولی پروژههای تمرینی هم قبوله) انجام داده باشین و تا حدودی با پروسه تولید نرم افزار آشنا باشین. این رو هم بگم که کتاب کاملن رایگان هست و هم روی گیتهاب و هم توی خیلی از سایتهای دانلود کتاب می‌تونید با خیال راحت پیداش کنید و دانلود کنید.

۹۷ چیزی که هر برنامه نویس باید بداند

۲. این جا تعدادی از تیتر ها رو می ذارم که شاید جذاب تر کنه خوندن کتاب رو:

  •  رعایت اصول بنیادی برنامه‌نویسی
  • از خود بپرسید کاربر – در این موقعیت- چکار خواهد کرد!‌ (شما کاربر نیستید)
  • زیبایی در سادگی ست
  • قانون پیشاهنگی
  • ابزار‌های خود را با دقت انتخاب کنید
  • مرور کد
  • کامنتی درباره کامنت ها
  • تنها چیزی را کامنت کنید که کد نمی تواند بیان کند
  • یادگیری مستمر
  • از خراب کردن چیزها نترسید
  • با دیتای تست نرم رفتار نکنید
  • ارور ها را نادیده نگیرید
  • به یاد گرفتن یک زبان بسنده نکنید،‌ فرهنگ آن را هم درک کنید
  • خودتان را تکرار نکنید
  • و …

اینا چندتا از تیترا بودن که توی هرکدوم البته نکته‌های ریز فرعی دیگه‌ای هم پیدا می‌شه. جالبیش اینه که بعضی تیترا یکمم ادبی شدن. یه چیز خوبی هم که این کتاب داره اینه که علاوه بر این که می تونید سر تا تهش رو بخونید، درصورتی که به موضوع خاصی علاقه دارید یا به اطلاعات نیاز دارید می تونید از فهرست موضوعیش استفاده کنید که ۹۷ تا مقاله رو تقسیم کرده به به چند تا دسته. مثلن یه دسته درمورد دیباگ کردن داره، یه دسته درمورد طراحی، یه دسته برای بهینه سازی و پرفورمنس و… .

دانکرک – کریستوفر نولن

۱. نیروهای انگلیسی و فرانسوی می خوان بندر دانکرک رو ترک کنن. از سمت خشکی راهشونو آلمانها بستن و از سمت دریا هم آلمانی ها دردسر زیادی برای رد شدن کشتی ها درست می کنن. فیلم دانکرک، فیلم آخر کریستوفر نولن درمورد انتهای نبرد دانکرک و وقتیه که انگلیسیها دارن سعی می کنن بندر رو ترک کنن.

دانکرک کریستوفر نولن

۲. کریستوفر نولن این دفعه خیلی خیلی دور شده از فضایی که چند تا فیلم آخرش. بعد از اینترستلار و اینسپشن و سه گانه شوالیه تاریکی که همه‌شون داستانهایی که مرکب از خیال و علم داشتن (هرچند نه به معنی واقعی کلمه، ولی تا حدودی سای فای) حالا این بار رفته سراغ یک اتفاق تاریخی. حادثه ای که توی جنگ جهانی دوم اتفاق افتاده و به خاطر این که قسمت بزرگی از ارتش بریتانیای اون موقع اونجا بوده، اهمیت زیادی داشته. البته قبلن توی فیلم پرستیژ نولن، داستانی دیده بودیم که توی قرن نوزده اتفاق می افتاد، اما اصلن اون رو نمی‌شه تاریخی حساب کرد.

۳. کریستوفر نولن هرچند خیلی هنرمندانه، دچار کلیشه‌ی قهرمان سازی شده. قهرمانی خیلی معمولی که خیلی راسخ کار کوچیکی که از دستش برمیاد رو انجام می ده. البته که این ایراد یکم سخت گیرانه‌س اما از شخصی مثل نولن انتظار می رفت دچار این کلیشه ها نشه. این رو هم البته بگم که نباید از شیوه‌ی روایت جالب فیلم گذشت که سه تا خط داستان رو به صورت موازی پیش می بره که یکیشون شرح ماوقع یک هفته، یکی درمورد یک روز و یکی دیگه در مورد یک ساعته.

۴. کارهای نولن همیشه جذاب بودن. این بار هم هرچند خیلی از فضای همیشگی نولن دور شده بود ماجرا، اما جذاب بود. به جرات می‌شه گفت نولن برجسته ترین کارگردانیه که توی قرن بیست و یک شروع به کار کرده و با توجه به سن کمی که داره میشه حالاحالاها ازش توقع فیلم خوب داشت.

سلام لندن

۱. یه زن که تک و تنها، بی هیچ حمایتی، بی هیچ همراهی،‌ بی هیچ برنامه‌ای و حتی بدون گذرنامه راه می‌فته می‌ره لندن که پناهنده بشه اونجا. از اونجایی که دلیل و بهانه‌ای برای پناهنده شدن نداره، درخواست پناهندگیش رد می‌شه و حالا باید بدون حمایت از طرف دولت انگلیس، بدون آشنایی که بتونه بهش تکیه کنه و حتی بدون حق و اجازه کار،‌ توی لندن زندگی کنه. سلام لندن داستان این بخش از زندگی این زنه.

سلام لندن

۲. سلام لندن یکی از جالب‌ترین کتاب‌هایی بود که این اواخر بهش برخوردم. شیوا شکوری، نویسنده‌ی این کتاب درواقع به هیچ‌وجه نویسنده نیست. یا حداقل نویسنده‌ی خوبی نیست. اما چرا سلام لندن خوندنیه؟ بخاطر موضوع بکری که داره و جزییات نسبتن خوب و جالبی که توی خودش جا داده. این رو هم بگم:‌ این که می‌گم سلام لندن کتاب جالبیه، معنیش اصلن این نیست که کتاب خوبیه. نکته‌ اینجاست که توی این بازار کساد رمان ایرانی،‌ سلام لندن یکی از معدود مواردیه که می‌تونه حداقل نظر خواننده رو جلب کنه.

۳. سلام لندن توی ایران چاپ نشده. ناشر این کتاب، انتشاراتیه به اسم نوگام که کتاب‌هاش رو به‌صورت الکترونیکی منتشر می‌کنه. از ویژگی‌های خوب این ناشر می‌شه به این اشاره کرد که اولن هم فایل پی‌دی‌اف و هم ای‌پاب در اختیار مخاطب می‌ذاره که خب دومی برای موبایل خیلی بهتره و دومن همون فایل‌های پی‌دی‌اف هم به‌صورتی صفحه‌بندی شده که بشه خیلی راحت با فاصله‌ مناسب از مانیتور خوندشون.

۴. سلام لندن جا برای بحث زیاد داره. ولی مهم‌ترینش اینه به نظرم: از اونجایی که مراحل رایج برای چاپ شدن توی ایران رو طی نکرده، از ممیزی در امان بوده و توش مطالبی می‌بینیم که شاید توی کتاب‌های فارسی نمونه‌ش رو نشه راحت پیدا کرد،‌ هرچند که توی رمان‌های غیر ایرانی خیلی هم رایجه. ولی سوال این‌جاست: آیا این‌که ما مجازیم که از مسایل جنسی صحبت کنیم، یا فحش و ناسزا رو توی مکالمه‌هامون جا بدیم، معنیش اینه که موظفیم هرجا که شد یه کلمه رکیک یا یه کنایه جنسی توی متن جا بدیم؟ این چیزی بود که درمورد سلام لندن به چشم می‌خورد. یک‌سری جاها نویسنده با صحبت از مسایلی – مثل مسایل جنسی – تونسته موضوع خاصی رو به خوبی برای مخاطبش به تصویر بکشه و این قابل قبوله. ولی در یک سری موارد – که اکثریت رو شامل می‌شه – تنها دلیلی که مثلن از کلمه‌های نارایج و نا-مودبانه استفاده کرده،‌ این بوده که از این کلمه‌ها استفاده کرده باشه و درواقع خواسته از قبحی که این کلمات توی ذهن خواننده دارن استفاده کنه،‌ کاملن بی‌جا.

۵. سلام لندن خیلی روونه و اصلن خبری از لحن ادیبانه و پر طمطراق نویسنده‌های ایرانی نیست توش. تمرکز اصلی روی داستانیه که داره روایت می‌شه و نه شیوه‌ی بیان کردنش. شیوا شکوری به‌نظر میاد اینجا فقط تجربیات خودش یا کسای دیگه‌ای رو روی کاغذ – یا مانیتور ؛) – آورده. واسه همین چندان نمی‌شه جمله‌ای از متن این کتاب رو جدا کرد برای نقل قول، مگر اینکه خودش نقل قول بوده باشه.

۶. در کل سلام لندن به نظرم کتابیه که خوندنش واقعن می‌ارزه. تجربه‌ایه که به ندرت نصیب آدم می‌شه. با همه‌ی کم و کاست‌ها و نقص‌هایی که داره، به خوندنش می‌ارزه.

 

  • داستان سلام لندن تقریبن توی اوایل قرن بیست و یکم اتفاق می‌افته. مواجه‌شدن با زندگی لندن اول قرن هم می‌تونه تجربه جالبی باشه.
  • سلام لندن رو از سایت نوگام دانلود کنید.
  • کتاب سلام لندن رو هادی به من معرفی کرد. معرفیش رو بخونید.