حماسه نامه اداری

۱. اگر چشمتون به نامه های اداری خورده باشه حتمن این سوال براتون پیش اومده که چرا انقدر با کلمات منقرض شده و جمله‌بندی‌های دست و پا گیر طرفیم؟ واقعن تلخه که توی نامه‌های اداری اصرار بر اینه که زبان نامه چیزی باشه درخور تفاخر (بهتر بگم: کلمات لاکچری-کلاسیک.) اما در واقع کار درست‌تر اینه که تلاش کنیم صراحت رو رعایت کنیم. بی تردید بارها اتفاق افتاده که گیرنده و فرستنده‌ی نامه منظور همدیگه رو کاملن نادرست متوجه شدن، فقط و فقط بخاطر اصرار بر استفاده از بیانی که توی نامه‌های اداری رایجه ولی اونقدر از زبان امروز ما دوره که نه فرستنده و نه گیرنده درک درستی از معنی اون چیزی که دارن می‌نویسن ندارن.

۲. با رفرش شدن نیروی کار و رفتن قدیمی‌ها و اومدن نسل دنیای مجازی، کم پیش نمی‌آد که مثلن توی یه نامه رسمی، جمله ختم بشه به عبارت ایفاد میگردد. مشکل چیه؟ از یه طرف این شخص تازه سر کار اومده، تلاش می‌کنه از اون زبان رایج محیط کارش تقلید کنه، اما از طرف دیگه بخاطر عادتش موقع چت کردن، می‌گردد رو می‌چسبونه و می‌شه میگردد. این که توی فضای مجازی از زبون راحت‌تری استفاده‌ کنیم کاملن قابل قبوله. استفاده از کلمات شکسته هم کاملن منطقیه، قرار نیست زیاد سخت بگیریم به خودمون (مثلن تمام مطالب این وبلاگ هم به زبون شکسته بوده) اما وقتی می‌گردد رو می‌نویسیم میگردد یا وقتی برای رو می‌نویسیم برایه، درواقع مشکل اینه که داریم رسم‌الخط و قواعد نگارش رو نابود می‌کنیم، نه صرفن یک کلمه رو.

۳. یه مشکل رایج دیگه، وقتیه که قدیمیا می‌خوان از کامپیوتر استفاده کنن. خیلی از افراد سن‌و‌سال دار توی استفاده از اسپیس خسیسن. یعنی اگر آخرین کاراکتر کلمه جوری باشه که حالت چسبان و جداش با هم متفاوت نباشه، اسپیس نمی‌ذارن، با این استدلال که لازم نیست. مثلن اینجوری: مثلامی‌توانیدزندانهاراهرطورمی‌خواهیدپرازانسانهاکنید. قبول دارید اینجوری خوانایی متن میاد پایین؟

۴. شاید بهتر باشه مطلب رو با یه چیز طنز تموم کنم. این یه نمونه از نامه اداری رو ببینید:

name moalem

اینجا تمام مطالبی که توی این مطلب گفتم نقض شده. از رییس فرهنگستان هنر انتظار می‌ره که جزو دسته‌ی عصاقورت داده‌ها باشه و یه نامه‌ خواب‌اور بنویسه، نه اینکه بیاد و توی یه عمل انقلابی، همچین لحن زننده‌ای رو انتخاب کنه که حتی توی محاوره‌ی روزمره و توی مکالمه‌ی بین دو دوست صمیمی هم بی‌ادبی حساب می‌شه. تاسف باره.

 

  • نامه‌ای که عکسش رو گذاشتم، مربوطه به نزاعی که بین آیدین آغداشلو و علی معلم رخ داد. قصدم طرفداری از هیچ‌کدوم از این دو نفر نیست، صرفن نامه رو به عنوان یک فاجعه تکرار نشدنی اینجا آوردم.
  • پیشنهاد: یه نگاهی به قواعد رسم‌الخط فارسی بندازین: درمورد ویرگول و نقطه و جای استفاده‌شون، درمورد تفاوت ه پایانی و کسره اضافه و این چیزا بخونید. با رعایت این چیزا، منظور همدیگه رو تو فضای مجازی بهتر می‌فهمیم.
  • هیچ وقت از سمی‌کالن/نقطه ویرگول استفاده نکنید؛ مگر این که برنامه‌نویسید. به‌قول ونه‌گات، تنها کاربرد سمی‌کالن اینه که به بقیه بفهمونه دانشگاه رفتید،‌ وگرنه هیچ معنی دیگه‌ای نداره.

اصغر فرهادی در اسکار 2017

۱. نیل دایموند ترانه‌ای داره به اسم آمریکا. اینجوری شروع می‌شه:

مسافت زیادی رو سفر کردیم،
بدون خونه،
اما نه بدون ستاره

آزاد،
فقط می خوایم آزاد باشیم،
به هم نزدیکیم(!)
و پابند یک رویا

با کشتی و با هواپیما
دارن میان به آمریکا
هیچ‌وقت به پشت‌سرشون نگاه نمی‌کنن
دارن میان به آمریکا…

ادامه این موزیک هم درباره‌ی همین موضوعه: مهاجرت به آمریکا. توی انتخابات سال ۱۹۸۸ آمریکا، توی تبلیغات ریاست جمهوری مایکل دوکاکیس از این آهنگ استفاده شده. البته توی انتخابات دوکاکیس مغلوب بوش پدر شد. توی افتتاحیه المپیک ۱۹۹۶ هم از این آهنگ استفاده شده. مهاجرا شاید مهم‌ترین عضوهای جامعه‌ی آمریکا باشن(درواقع می‌شه گفت تمام ‌‌آمریکایی‌ها مهاجر حساب می‌شن و اونایی که بهشون گفته می‌شه اهلی آمریکا درواقع چند نسل از مهاجرتشون می‌گذره) و حالا ترامپ پر‌حاشیه داره برخلاف جریان آب حرکت می‌کنه.

دونالد ترامپ - اضغر فرهادی

۲. تصمیم ترامپ برای جلوگیری از ورود مردم هفت کشور – از جمله ایران- به آمریکا واکنش‌های زیادی داشته، مخصوصن بین هنرمندا: از سخنرانی پراحساس(!) مریل استریپ توی مراسم گلدن گلوب و “بازیگر” خطاب کردن ترامپ گرفته تا نظرهای متعدد سرج تانکیان ارمنی و حتی ترانه علیدوستی و اصغر فرهادی که از قرار بود آخر فوریه،‌ برای مراسم اسکار،‌ به آمریکا برن و در واکنش به ترامپ تصمیم به نرفتن گرفتن.

اصغر فرهادی و ترانه علیدوستی و شهاب حسینی

۳. اصغر فرهادی باز هم دست به یه کار جالب زد. انوشه انصاری و فیروز نادری از طرف فرهادی انتخاب شدن تا توی مراسم اهدای جایزه شرکت کنن. انتخاب این دو تا نماینده از طرف فرهادی واقعن عمل جالب و تامل برانگیزیه: در واکنش به اون رفتار ترامپ،‌ اجتناب از شرکت توی مراسم یکم عجولانه جلوه می‌کرد – حداقل به نظر من. ولی حالا فرستادن این دو تا آدم موفق و نسبتن معروف ایرانی که توی آمریکا دارن زندگی و فعالیت می‌کنن، حتی از حضور خود فرهادی هم می‌تونه مفیدتر باشه و تبلیغات مثبتش خیلی پراثر تره. انوشه انصاری همون زن ایرانیه که چند سال پیش به فضا رفت و البته موفقیت‌هاش توی این سفر خلاصه نمی‌شه. فیروز نادری هم مدیرکل اکتشافات منظومهٔ خورشیدی در ناساست. با توجه به این که احتمال برنده شدن فیلم فرهادی کم نیست، خیلی خیلی مشتاقم تا حرف‌هایی رو که این دو نفر موقع برنده شدن فیلم می‌زنن، بشنوم.

۴. البته که قانون منع ورود اتباع هفت کشور در نطفه خفه شد. ولی حالت نسبتن تعدیل شده‌ای از اون هم‌چنان داره به بقا ادامه می‌ده و خبر از خسته نشدن ترامپ از فعالیت‌های عجیب می‌ده. آدمای این هفت کشور باید برای ورود به آمریکا رمز عبورشون توی سایت‌ها و شبکه‌های اجتماعی رو در اختیار مسءولای آمریکایی بذارن. توی مطلب  “یا رمز عبورت را بده، یا به سلامت!” در مورد این قضیه می‌تونین بیشتر بخونین. اگرم توی همین روزا راهی آمریکا هستین، ” ‫کار‪ ‬نفوذ‪ ‬را‪ ‬برای‪ ‬ماموران‪ ‬مرزی‪ ‬دشوار‪ ‬کنيد‬” مطلبیه که می‌تونه چندتا راه گریز بهتون بده.

 

 

 

اکس-ماشینا؛ من می‌خوام تو رو فریب بدم!

۱. یه برنامه‌نویس جوان دعوت شده تا یه کار جالب بکنه: تست تورینگ رو روی یه ربات انجام بده. تست تورینگ رو آلن تورینگ طراحی کرده تا باهاش کیفیت هوش مصنوعی رو بشه سنجید. تست تورینگ خلاصه‌ش اینه: یه آدم باید با یه ماشین/آدم وارد گفتگوبشه. این آدم نمی بینه که داره با ماشین حرف می‌زنه یا آدم و درواقع باید قضاوت کنه که مخاطبش ماشین بوده یا آدم. توی این فیلم البته تستی که انجام می‌شه چند پله فراتره. یه نکته‌ش اینه که این آدم قاضی(!) می‌دونه داره با یه ربات صحبت می‌کنه. Ex-Machina فیلمیه که حداقل برای گیک‌ها می‌تونه جذاب باشه.

زیر پوستر نوشته شده:‌ هیچ چیز انسانی تر از اراده/تلاشٍ زنده موندن نیست!
زیر پوستر نوشته شده:‌ هیچ چیز انسانی تر از اراده/تلاشٍ زنده موندن نیست!

۲. فیلمای علمی-تخیلی، وقتی به هوش مصنوعی می‌رسن، معمولن یا خیلی تخیلی می‌شن و با یه سری موجود عجیب غریب مواجه می‌کنن بیننده رو و یا از اون طرف خیلی بدبینانه می‌رن سراغ هوش‌مصنوعی و همیشه ماشین‌ها شورش می‌کنن و آدم‌ها در خطرن و … . توی این فیلم یکم متفاوت بود قضیه. سعی اصلی این بود که مرحله‌ی بلوغ هوش‌مصنوعی به تصویر کشیده بشه و این جذابش کرده بود. داستان فیلم خیلی کم وارد مساءل تکنیکال و علمی می‌شه و بیشتر داره تعامل یه آدم و یه ربات رو خیلی خوب بررسی می‌کنه. خیلی دارم تلاش می‌کنم که داستان فیلم رو اسپویل نکنم وبرای همین مجبورم قسمت معرفی رو انقدر زود تموم کنم.

هشدار: اگر فیلم رو ندیدین قسمت ۳ رو به هیچوجه نخونین!

۳. بد بینانه نگاه کردن به داستان همیشه هست. خیلی‌ها هستن که از هوش‌مصنوعی می‌ترسن و بهش به عنوان یه هیولا و پایان‌دهنده‌ی زندگی بشر نگاه می‌کنن. جمله‌ی جالبی که توی این فیلم شنیدم این بود که “انسان برای نابود شدن به هوش‌مصنوعی احتیاجی نداره، تکبر خودش هست” و این می‌تونه این دلخوشی رو به آدم بده که به خودش بگه: خب آره،‌ زیادم نباید از این ماجرا ترسید ولی توی فیلم همین تکبر کمک بزرگتری به فرزند ناخلف تکنولوژی(!) می‌کنه. جای دیگه‌ای هم توی تعریف کردن هوش‌مصنوعی از جسنیت(!) هم به عنوان یه فاکتور مهم یاد می‌شه. این قسمت قضیه خیلی جالب‌تره وقتی ببینیم روی پوستری که بالاتر گذاشتم از میل به بقا صحبت شده. قسمتی از جنسیت و مخصوصن رابطه‌ی جنسی کاملن به میل انسان به بقا مربوطه. شاید با در نظر گرفتن این قضیه،‌ بشه گفت هوش‌مصنوعی این فیلم یه مرحله جلوتره از مصنوعی‌بودن.

۴. البته که نباید فراموش کرد که این فیلم صرفن یه فیلم تخیلی بود و وجهه‌ی علمیش هم بیشتر وام گرفته از تخیل بود. اما همیشه واقعی تصور کردن فیلم‌های تخیلی، چشم آدم رو به چیزای جالبی باز می‌کنن.

۵. این اواخر سریال دنیای غرب رو هم دیدم که می‌شه گفت دید نسبتن مشابهی به هوش مصنوعی داشت. هرچند که توی اون فیلم درکنار اون نگاهٍ‌ عجیب به هوش‌مصنوعی، مساءل فلسفی(هرچند نسبتن پیش‌پا افتاده) هم دخیل داستان شده بودن ودقیقن مثل ماتریکس قسمت انسانی، محور اصلی قضیه حساب می‌شد توی داستان.

  • اسم فیلم رو نتونستم فارسی کنم و مجبور شدم از همون اسم انگلیسی استفاده کنم. توی اینترنت هم گشتی زدم و فارسی زبان‌ها هم همه به همین اسم اکتفا کرده بودن.
  • دنیای غرب (West world) هم یکی از دیدنی های جالب بود. سریال ۱۰ اپیزودی که آخر ۲۰۱۶ پخش شد. درمورد اون هم شاید یه روز نوشتم ولی شاید هم این معرفی یه خطی تمام چیزی باشه که ازش می‌نویسم. در کل ارزش دیدن داشت اما. توی ویکی پدیا بیشترازش بخونین.
  • اگه کامپیوتری هستین و درس نظریه زبان‌ها و ماشین‌ها رو پاس کردین، باید اسم ماشین تورینگ رو شنیده باشین. اون تورینگ، همون تورینگیه که اینجا بحثش شد.
  • درباره‌ی اکس-ماشینا توی ویکی‌پدیا بیشتر بخونین.