مصاحبه با ۲۵ دیتا ساینتیست

۱. علم داده یا همون دیتا ساینس یقینن یکی از شاخه‌های علم توی قرن حاضره. دیتا ساینتیست ها هم یقینن گروهی از متخصصان که برای آدمهای کنجکاو جذابیت زیادی دارن. کتاب Data Science Handbook تشکیل شده از ۲۵ تا مصاحبه. هر کدوم با یکی از چهره‌های برجسته‌ی این فیلد، معروف ترینشون دی‌جی پاتیل. خوندنش یقینن خالی از لطف نیست.

Data science handbook مصاحبه با ۲۵ متخصص علم داده

۲. یک متخصص علم داده‌ (شاید بشه گفت دانشمند داده) توی سه تا چیز باید تخصص داشته باشه: مهندسی کامپیوتر(برنامه نویسیریاضیات (درواقع دقیق‌ترش می‌شه آمار) و همینطور اون حوزه‌ای که قراره توش فعالیت کنه (مثلن فروش یا پزشکی یا … ). یا به‌قول یکی از افراد توی همین کتاب، متخصص علم داده کسیه که بیشتر از هر ریاضی دانی مهارت برنامه‌نویسی داشته باشه، و از هر برنامه نویسی، توی ریاضیات خبره تر باشه.  به عنوان یه کامپیوتری، این فیلد همیشه برام جذابیت داشته و این کتاب هم یکی از چیزایی بود که خیلی بهم کمک کرد توی آشنایی عمیق تر با این فیلد.

۳. مصاحبه‌های  کتاب Data Science Handbook، خیلی متنوعن. توی بعضی‌هاشون مثل مصاحبه‌ی دی‌جی پاتیل (آدم فکر می‌کنه با یه موزیسین مست لایعقل طرفه 🙂 ) بیشتر درمورد اهمیت این حوزه‌ حرف زده می‌شه. توی یه سریاشون، درمورد فواید و دستاورد‌های افراد این فیلد، توی یه سریا هم مسائل فنی بحث می‌شه. حتی چند جا برای افرادی که می‌خوان توی این فیلد خاص فعالیت کنن، راهنمایی هم هست. این که چی باید بدونن و چی باید یاد بگیرن و چه مسیری رو طی کنن. البته نمی‌شه این کتاب رو، کتاب آموزشی حساب کرد. همچنان باید در نظر داشت که با یه سری مصاحبه طرفیم. نکته‌ی خیلی خوب این کتاب هم اینه که کاملن رایگانه.

۴. برنامه‌نویس خوب شدن یکی از چیزاییه  که خیلی برای من مهم بوده و توی این بلاگ هم ازش حرف زیاد زده شده. اگر علاقه دارین به علم داده، یک بعدش که برنامه نویسی هست رو می‌تونین اینجا دنبال کنید. مثلن کتاب 97 چیز که هر برنامه نویس باید بدونهیا معرفی زبان برنامه‌نویسی پایتون می‌تونه براتون جالب باشه. درکل می‌تونین تگ برنامه‌نویس رو دنبال کنید.

بیت کوین – پایان پولی که می‌شناسیم

۱. بیت‌کوین چند ماهه که سر همه‌ی زبوناس. همه ازش حرف می‌زنن. چیه؟ یه ارز دیجیتال. پولی که به‌صورت فیزیکی، کاغذی، دردسترس نیست. یا از طرفی، پولی که پشتوانه‌ی دولتی نداره. پولی که هویت ندارن صاحباش و… . کلی چیز دیگه درمورد بیت کوین هست. اما چرا بیت کوین مهمه؟ چیه که باعث می‌شه قیمتش تا ۲۰۰۰۰ دلار هم بالا بره؟

بیت کوین پایان پولی که می شناسیم

۲. برای شناختن بیت کوین و دلایل اهمیتش،‌ به نظرم مهم‌ترین چیز اینه که بدونیم اون چیزی که بهش می‌گیم پول، دقیقن چیه. چرا یه تیکه کاغذ اونقدر ارزش داره که من می‌تونم باهاش کالاهایی که ‌می‌خوام رو به دست بیارم. فیلم مستند بیت‌کوین: پایان پول به صورتی که می‌شناسیمش مستند واقعن جالب و مفیدیه. هرچند که البته توی معرفی بیت کوین اصلن خوب عمل نکرده و برای مخصوصن گیک‌ها و آدم‌های اهل فن، اونقدر چیز زیادی برای گفتن نداره. اما با همه‌ی این اوصاف، روایت خیلی خوبی از پیدایش پول، اهمیتش، و تقلب‌ها و کلاه برداری های پشتش تعریف می‌کنه. یقینن برای درک بیت‌کوین و الباقی ارز‌های دیجیتال، درک کردن تاریخچه‌ی پول مهمه.  فیلم مستند بیت‌کوین: پایان پولی که می‌شناسیم یقینن نقطه‌ی شروع خوبی برای ورود به دنیای ارز‌های دیجیتاله. درضمن یک ساعت بیشتر هم نیست و وقت زیادی از آدم نمی‌گیره.

فیلم اموجی

۱. اموجی ها اگر فقط یه صورت نبودن و واقعن یک شخص کامل بودن، با تمام مخلفات، چی می‌شد؟ فیلم اموجی. درواقع یه انیمیشنه ولی به عادت بهش می‌گم فیلم.  این فیلم داستانش دقیقن بر همین اساسه. توی فیلم اموجی (اسمش همینه‌!!!) ما داستان یه اموجی رو می‌بینیم که نمی‌تونه اونجور که باید و شاید احساسی که ازش انتظار می‌ره رو منتقل کنه و همین براش مشکلاتی درست می‌کنه.

فیلم اموچی emoji movie

۲. ما آدمها داریم از حرف زدن فاصله می‌گیریم. دیگه برای ابراز نظر و احساس و عقیده‌مون سعی می‌کنیم که بجای کلمات، از اموجی‌ها استفاده کنیم. مثلن وقتی چیز بامزه می‌بینیم بجای ابراز حسمون بسنده می ‌کنیم به این: 😂 و اگر تعجب بکنیم از حرف طرف مقابل:😳 و یا اگر می‌خوایم بگیم که از یه چیزی خوشمون اومده: 😋 و همینطور می‌شه برای حجم زیادی از احساساتمون اموجی پیدا کرد. فیلم اموجی رو اینجا معرفی کردم دردرجه اول به عنوان یه انیمیشن که ارزش دیدن داره وبعد بخاطر اینکه این اموجی ها درواقع زاده‌ی دنیایی ان که ما کامپیوتری ها درستش کردیم و ترویجش دادیم. درسته که آدم‌ها هم خوب قبولشون کردن ولی بازم نقش سازنده‌ها رو باید پررنگ تر دونست. یکی از تاثیراتی که تکنولوژی داره روی زندگی ما می‌زاره اینه که هرچند در ظاهر ما رو به هم نزدیک می‌کنه اما درعمل داره بیشتر و بیشتر بینمون فاصله‌ می‌ندازه.

۳. اموجی‌ها دنیا رو گرفتن و مثلن اونی که اشکاش از خنده داره می‌ریزه از خیلی از سلبریتی ها هم احتمالن معروف تره. ولی توی ایران ما یه اتفاق دیگه هم افتاد. استیکر‌ها. برخلاف وایبر که استیکر ساختن توش خیلی محدود بود، توی تلگرام این قضیه کاملن آزاد بود. درسته که این آزادی خوبه اما واکنشی که جامعه ما بهش نشون داد زیاد جالب نبود. هرچیزی استیکر شد. از تصویرهای زشت و حال به هم زن گرفته تا جمله‌های متداول مثل انواع و اقسام تشکر و تسلیت و تبریک. این در واقع یه پله بالاتره از چیزی که تول پاراگرف قبل بحث شد. ما داریم مکالمه‌مون رو خلاصه می‌کنیم توی جمله‌های از پیش نوشته شده. این چیزیه واقعن می‌تونه تبدیل به فاجعه بشه. توی کتاب مردی به نام اوه این رو خوندم که: آدمهای امروز اینقدر دارن به تکنولوژی خو می‌گیرن که به زودی آدمی که بتونه با دستش و خودکار چیزی بنویسه نایاب می‌شه. حالا استیکرها و اموجی‌ها دارن ما رو به سمتی می‌برن که آدمی بتونه با فکر خودش احساساتش رو بیان کنه واقعن کمیاب می‌شه، هرچند خیلی دور به نظر میاد اون روز، ولی میاد بالاخره.

۴. فیلم اموجی رو ببینید و لذت ببرید و به دعوت من، بیاید و کمتر از اموجی و استیکر استفاده کنید و سعی کنید ارتباطاتتون و حرفهاتون دست اول باشه. مثلن من یه قانون شخصی دارم که هیچوقت (مگر با دوستان خیلی نزدیک) از استیکر استفاده نمی‌کنم. این شاید خیلی بدبینانه باشه اما ترجیح شخصیم اینه. یقینن کسی که داریم اونقدر بهش بها می‌دیم که جوابش رو بدیم، اونقدر هم ارزش داره که از مغزمون استفاده کنیم بخاطرش.

ننه دلاور و فرزندان او

۱. ننه دلاور یه فروشنده‌ی دوره گرده. ینی یه درشکه/گاری داره و دوره می‌گرده. هرچی گیرش بیاد می‌خره و گرونتر می‌فروشه. مخصوصن چیزایی که به درد سربازا می‌خورن. آخه سربازا راحت نمی‌تونن برن اینور و اونور و مجبورن از اون خرید کنن. ننه دلاور سه تا بچه هم داره که باهاشن و کمکش می‌کنن. البته سرنوشت هرکدوم متفاوته و پر از فراز و نشیب.

ننه دلاور و فرزندان او

۲. ننه دلاور و فرزندانش. کتاب واقعن جالبیه از برتولت برشت آلمانی. درواقع یه نماشنامه‌س. یه نمایشنامه با شخصیتای ساده اما جالب. مخصوصن ننه دلاور و سه تا بچه‌هاش. بچه‌هایی که از مادر با هم مشترکن اما پدرای متفاوتی دارن، چرا؟ چون ننه دلاور یه فروشنده‌ی دوره گرده. برتولت برشت یکی از نویسنده‌هاییه که نه فقط بخاطر خلاقیتی که توی داستان سرایی داره، اما همینطور بخاطر درک عمیق و جالبی که از جهان داره و نگرش و تحلیلش از جهان، معروفه. برشت رو من اولین بار با همین کتاب شناختم و داستانی کوتاه معروفی هم داره به اسم اگر کوسه ها آدم بودند. به شدت این کتاب رو پیشنهاد می ‌کنم.

۳. از بعد داستانی این نمایشنامه اگر بگذریم، چیزی که جذابش می‌کنه توصیفات جالبیه که از زندگی زمان جنگ به ما ارایه می‌ده. از کارهایی که انجام می‌دن، سختی‌هاش و جالب تر از اون نگرش آدمهای مختلف درمورد جنگ. این که چرا چیزی به این وحشتناکی برای یکی محبوبه، برای یکی تفریحه و برای یکی منبع درآمد. برشت یقینن تونسته توی این کتاب تصویر جالبی از جنگ رو ارایه بده. البته این جنگی که توی این کتاب جاریه مربوط می‌شه به قرن هفدهم و خیلی با زمان ما فاصله داره اما مساله اینه که انسان ها در بعضی موارد هنوز هیچ تغییری نکردن و همچنان دیدگاه برشت در مورد قضیه جذاب و شنیدنیه.

۴. این کتاب رو درواقع دو یا سه سال پیش خوندم و دلیل این که امشب دارم اینجا معرفیش می‌کنم، مطلبی بود که چند شب پیش در مورد فیلم دانکرک کریستوفر نولن نوشتم و فکر می‌کنم بعد از یه روایت نه چندان جذاب از جنگ (حداقل نه در حدی که از نولان توقع می‌ره)، از یک مورد خوب هم باید حرف زد. البته قبلن هم درمورد کتاب سکوت دریا نوشته بودم و روایت جالبی که از جنگ برای ما تعریف می‌کنه. درضمن فیلم بازی تقلید هم که معرفی کرده بودم، توی زمان جنگ داره اتفاق می‌افته.

۵. این کتاب توی ایران با ترجمه مصطفی رحیمی و به اسم ننه دلاور و فرزندان او منتشر شده. ناشر هم انتشارات خوش نام نیلوفر هست. درضمن اجرایی هم داشت این نمایشنامه چند سال پیش، با عنوان ننه دلاور و فرزندانش که نقش ننه دلاور رو فاطمه معتمد آریا بازی کرده بود. اجرای واقعن خوبی بود و واقعن لذت بخش. فیلم اجرا هم توی یک سری کتابفروشی ها هست. اون هم پیشنهاد می‌شه. هرچند که هدف از اول این بوده که مخاطب نمایش رو ببینه اما توی این مورد همچنان به نظرم خوندن کتابش بهتره.

  •  توی تگ‌ها برای دیدن کتاب‌ها و فیلم‌هایی که قبلن معرفی کردم، تگ معرفی و پیشنهاد رو می‌تونین نگاه کنید.

۹۷ چیزی که هر برنامه نویس باید بداند

۱. کتابیه که اسمش کاملن واضح می‌گه محتوا چیه:‌ نود و هفت چیز که یه برنامه نویس باید بدونه. یا بهتره بگیم نود و هفت نکته که دونستنش به یه برنامه نویس کمک می‌کنه که برنامه نویس بهتری بشه. کارهای خورد و ریزی مثل کامنت گذاری و اهمیتش و شیوه‌ی درست انجام دادنش گرفته تا اهمیت استفاده از نرم افزار های ورژن کنترل(مثلن گیت) برای توسعه نرم افزار. یا مثلن این که کد زدن و مهارتهای مهندسی تنها عاملهای موفقیت نیستن و چیزای دیگه ای هم هستن که یه برنامه نویس باید حواسش بهشون باشه. درکل کتابیه که به شدت به هر کسی که برنامه نویسه یا می ‌خواد برنامه نویس باشه توصیه می‌شه. این رو هم بگم که هیچ کدوم از این نود و هفت چیز بیشتر از دو صفحه نیستن و خب زمان زیادی رو از آدم نمی گیرن. پیشنهاد شخصی من هم البته اینه که وقتی برین سراغ این کتاب که حداقل روی یه زبان برنامه نویسی مسلط باشین و یکی دو تا پروژه (چه بهتر که تجاری/واقعی/کاربردی باشن ولی پروژههای تمرینی هم قبوله) انجام داده باشین و تا حدودی با پروسه تولید نرم افزار آشنا باشین. این رو هم بگم که کتاب کاملن رایگان هست و هم روی گیتهاب و هم توی خیلی از سایتهای دانلود کتاب می‌تونید با خیال راحت پیداش کنید و دانلود کنید.

۹۷ چیزی که هر برنامه نویس باید بداند

۲. این جا تعدادی از تیتر ها رو می ذارم که شاید جذاب تر کنه خوندن کتاب رو:

  •  رعایت اصول بنیادی برنامه‌نویسی
  • از خود بپرسید کاربر – در این موقعیت- چکار خواهد کرد!‌ (شما کاربر نیستید)
  • زیبایی در سادگی ست
  • قانون پیشاهنگی
  • ابزار‌های خود را با دقت انتخاب کنید
  • مرور کد
  • کامنتی درباره کامنت ها
  • تنها چیزی را کامنت کنید که کد نمی تواند بیان کند
  • یادگیری مستمر
  • از خراب کردن چیزها نترسید
  • با دیتای تست نرم رفتار نکنید
  • ارور ها را نادیده نگیرید
  • به یاد گرفتن یک زبان بسنده نکنید،‌ فرهنگ آن را هم درک کنید
  • خودتان را تکرار نکنید
  • و …

اینا چندتا از تیترا بودن که توی هرکدوم البته نکته‌های ریز فرعی دیگه‌ای هم پیدا می‌شه. جالبیش اینه که بعضی تیترا یکمم ادبی شدن. یه چیز خوبی هم که این کتاب داره اینه که علاوه بر این که می تونید سر تا تهش رو بخونید، درصورتی که به موضوع خاصی علاقه دارید یا به اطلاعات نیاز دارید می تونید از فهرست موضوعیش استفاده کنید که ۹۷ تا مقاله رو تقسیم کرده به به چند تا دسته. مثلن یه دسته درمورد دیباگ کردن داره، یه دسته درمورد طراحی، یه دسته برای بهینه سازی و پرفورمنس و… .

دانکرک – کریستوفر نولن

۱. نیروهای انگلیسی و فرانسوی می خوان بندر دانکرک رو ترک کنن. از سمت خشکی راهشونو آلمانها بستن و از سمت دریا هم آلمانی ها دردسر زیادی برای رد شدن کشتی ها درست می کنن. فیلم دانکرک، فیلم آخر کریستوفر نولن درمورد انتهای نبرد دانکرک و وقتیه که انگلیسیها دارن سعی می کنن بندر رو ترک کنن.

دانکرک کریستوفر نولن

۲. کریستوفر نولن این دفعه خیلی خیلی دور شده از فضایی که چند تا فیلم آخرش. بعد از اینترستلار و اینسپشن و سه گانه شوالیه تاریکی که همه‌شون داستانهایی که مرکب از خیال و علم داشتن (هرچند نه به معنی واقعی کلمه، ولی تا حدودی سای فای) حالا این بار رفته سراغ یک اتفاق تاریخی. حادثه ای که توی جنگ جهانی دوم اتفاق افتاده و به خاطر این که قسمت بزرگی از ارتش بریتانیای اون موقع اونجا بوده، اهمیت زیادی داشته. البته قبلن توی فیلم پرستیژ نولن، داستانی دیده بودیم که توی قرن نوزده اتفاق می افتاد، اما اصلن اون رو نمی‌شه تاریخی حساب کرد.

۳. کریستوفر نولن هرچند خیلی هنرمندانه، دچار کلیشه‌ی قهرمان سازی شده. قهرمانی خیلی معمولی که خیلی راسخ کار کوچیکی که از دستش برمیاد رو انجام می ده. البته که این ایراد یکم سخت گیرانه‌س اما از شخصی مثل نولن انتظار می رفت دچار این کلیشه ها نشه. این رو هم البته بگم که نباید از شیوه‌ی روایت جالب فیلم گذشت که سه تا خط داستان رو به صورت موازی پیش می بره که یکیشون شرح ماوقع یک هفته، یکی درمورد یک روز و یکی دیگه در مورد یک ساعته.

۴. کارهای نولن همیشه جذاب بودن. این بار هم هرچند خیلی از فضای همیشگی نولن دور شده بود ماجرا، اما جذاب بود. به جرات می‌شه گفت نولن برجسته ترین کارگردانیه که توی قرن بیست و یک شروع به کار کرده و با توجه به سن کمی که داره میشه حالاحالاها ازش توقع فیلم خوب داشت.

سلام لندن

۱. یه زن که تک و تنها، بی هیچ حمایتی، بی هیچ همراهی،‌ بی هیچ برنامه‌ای و حتی بدون گذرنامه راه می‌فته می‌ره لندن که پناهنده بشه اونجا. از اونجایی که دلیل و بهانه‌ای برای پناهنده شدن نداره، درخواست پناهندگیش رد می‌شه و حالا باید بدون حمایت از طرف دولت انگلیس، بدون آشنایی که بتونه بهش تکیه کنه و حتی بدون حق و اجازه کار،‌ توی لندن زندگی کنه. سلام لندن داستان این بخش از زندگی این زنه.

سلام لندن

۲. سلام لندن یکی از جالب‌ترین کتاب‌هایی بود که این اواخر بهش برخوردم. شیوا شکوری، نویسنده‌ی این کتاب درواقع به هیچ‌وجه نویسنده نیست. یا حداقل نویسنده‌ی خوبی نیست. اما چرا سلام لندن خوندنیه؟ بخاطر موضوع بکری که داره و جزییات نسبتن خوب و جالبی که توی خودش جا داده. این رو هم بگم:‌ این که می‌گم سلام لندن کتاب جالبیه، معنیش اصلن این نیست که کتاب خوبیه. نکته‌ اینجاست که توی این بازار کساد رمان ایرانی،‌ سلام لندن یکی از معدود مواردیه که می‌تونه حداقل نظر خواننده رو جلب کنه.

۳. سلام لندن توی ایران چاپ نشده. ناشر این کتاب، انتشاراتیه به اسم نوگام که کتاب‌هاش رو به‌صورت الکترونیکی منتشر می‌کنه. از ویژگی‌های خوب این ناشر می‌شه به این اشاره کرد که اولن هم فایل پی‌دی‌اف و هم ای‌پاب در اختیار مخاطب می‌ذاره که خب دومی برای موبایل خیلی بهتره و دومن همون فایل‌های پی‌دی‌اف هم به‌صورتی صفحه‌بندی شده که بشه خیلی راحت با فاصله‌ مناسب از مانیتور خوندشون.

۴. سلام لندن جا برای بحث زیاد داره. ولی مهم‌ترینش اینه به نظرم: از اونجایی که مراحل رایج برای چاپ شدن توی ایران رو طی نکرده، از ممیزی در امان بوده و توش مطالبی می‌بینیم که شاید توی کتاب‌های فارسی نمونه‌ش رو نشه راحت پیدا کرد،‌ هرچند که توی رمان‌های غیر ایرانی خیلی هم رایجه. ولی سوال این‌جاست: آیا این‌که ما مجازیم که از مسایل جنسی صحبت کنیم، یا فحش و ناسزا رو توی مکالمه‌هامون جا بدیم، معنیش اینه که موظفیم هرجا که شد یه کلمه رکیک یا یه کنایه جنسی توی متن جا بدیم؟ این چیزی بود که درمورد سلام لندن به چشم می‌خورد. یک‌سری جاها نویسنده با صحبت از مسایلی – مثل مسایل جنسی – تونسته موضوع خاصی رو به خوبی برای مخاطبش به تصویر بکشه و این قابل قبوله. ولی در یک سری موارد – که اکثریت رو شامل می‌شه – تنها دلیلی که مثلن از کلمه‌های نارایج و نا-مودبانه استفاده کرده،‌ این بوده که از این کلمه‌ها استفاده کرده باشه و درواقع خواسته از قبحی که این کلمات توی ذهن خواننده دارن استفاده کنه،‌ کاملن بی‌جا.

۵. سلام لندن خیلی روونه و اصلن خبری از لحن ادیبانه و پر طمطراق نویسنده‌های ایرانی نیست توش. تمرکز اصلی روی داستانیه که داره روایت می‌شه و نه شیوه‌ی بیان کردنش. شیوا شکوری به‌نظر میاد اینجا فقط تجربیات خودش یا کسای دیگه‌ای رو روی کاغذ – یا مانیتور ؛) – آورده. واسه همین چندان نمی‌شه جمله‌ای از متن این کتاب رو جدا کرد برای نقل قول، مگر اینکه خودش نقل قول بوده باشه.

۶. در کل سلام لندن به نظرم کتابیه که خوندنش واقعن می‌ارزه. تجربه‌ایه که به ندرت نصیب آدم می‌شه. با همه‌ی کم و کاست‌ها و نقص‌هایی که داره، به خوندنش می‌ارزه.

 

  • داستان سلام لندن تقریبن توی اوایل قرن بیست و یکم اتفاق می‌افته. مواجه‌شدن با زندگی لندن اول قرن هم می‌تونه تجربه جالبی باشه.
  • سلام لندن رو از سایت نوگام دانلود کنید.
  • کتاب سلام لندن رو هادی به من معرفی کرد. معرفیش رو بخونید.

از این ولایت – علی اشرف درویشیان

۱. علی اشرف درویشیان مرد. نویسنده‌ای که من تصورم این بود که خیلی وقته مرده، درواقع امروز توی سن هفتاد و پنج سالگی مرد. اندک باقی‌مانده‌ی ادیب‌های قابل اعتنای ایران هم دارن ته می‌کشن. درویشیان به سالهای ابری معروفه. یک رمان نسبتن بلند که البته من نخوندمش و نمی‌تونم نظری بدم درموردش.

Az_In_Velayat

۲. درویشیان رو با از این ولایت شناختم. یه مجموعه‌ داستان کوتاه، که همه‌شون یه نقطه مشترک دارن. درواقع این داستانا سرگذشت یه سرباز معلم رو توی یه روستای دورافتاده روایت می‌کنن. از بچه‌ها می‌شه خوند، از مشقت‌های زندگی‌ روستایی،‌ از سختی حمل و نقل دهه پنجاه، اونم توی زمستون و همینطور از جهل و ناآگاهی‌ای که روستایی‌ها – متاسفانه- ازش سرشارن. البته این کتاب همچنان یه مجموعه داستانه، و نه یه کتاب مستند. ولی نکته‌ای که درمورد ادبیات ایران خیلی شدیده – متاسفانه یا خوشبختانه – کارهای داستانی ما اکثرن خالی از تخیلن و بیشتر تجربیات شخصی نویسنده‌هاشونن. البته این دلیل نمی‌شه این داستانا ارزش خوندن نداشته باشن. از اونطرف هم نمی‌شه به حقیقت‌هاشون اتکا کرد. ولی اینجاش رو خیلی دوست دارم:‌ بعد از خوندن داستانهای از این ولایت، توی برزخی بین حقیقت و تخیل قرار می‌گیره آدم و مدام می‌خواد یه جوری کشف کنه که این حماقت یا تراژدی یا حادثه، واقعن یه گوشه از این سرزمین اتفاق افتاده یا زاده‌ی تخیل نویسنده‌س.

۳. از این ولایت به شدت به این آدم‌ها توصیه می‌شه: کسایی که از زندگی روستایی چیزی نمی‌دونن، کسایی که صداقت و صفا و صمیمیت روستا رو ستایش‌ می‌کنن و حسرتشو دارن، کسایی که توی زندگی‌ شهری جوری غرق شدن که نیم ساعت بدون اسمارت‌فون‌هاشون نمی‌تونن دووم بیارن، و البته هرکسی که دلش می‌خواد توی یه محیط متفاوت بودن رو تجربه کنه. با داستان‌های درویشیان می‌شه خیلی چیز‌ها رو از نزدیک لمس کرد.

 

 

  • جلد چاپ‌های جدید کتاب متفاوته از عکس بالا. این طرح جلد چاپ اول کتابه.
  • مرگ نویسنده یقینن بهترین فرصت‌ نه ولی فرصت نسبتن مناسبیه برای معرفیش. به نظرم رسید خیلی جالبتر بشه اگر بجای معرفی‌ها و بیوگرافی‌ها و فتح‌نامه‌های همیشگی، بیایم و تجربه‌های شخصیمون رو بیان کنیم. کتاب از این ولایت اولین – و بهترین – تجربه من در مواجهه با درویشیان بود. امیدوارم برای بقیه هم جالب بتونه باشه.

بازی تقلید

۱. آلمانی‌ها – در جریان جنگ جهانی دوم – پیام‌هاشون رو به‌صورت رمز‌نگاری شده رد‌ و بدل می‌کنن. برای این‌کار از یه الگوریتم خاص و یه ماشین(انیگما) استفاده‌ می‌کنن که این الگوریتم رو روی ورودی‌هاش(پیام‌ها) اعمال می‌کنه. توی انگلستان که توی جبهه‌ی مخالف آلمانه، دارن تلاش می‌کنن که این‌ ماشین رو و الگوریتمش رو بشکونن تا بتونن متوجه‌ پیام‌های سری آلمانی‌ها بشن.
آلن تورینگ، به عنوان یه ریاضی‌دان،‌ علاقه‌خاصی به حل مساله داره. برای همین راهی پیدا می‌کنه تا وارد اون گروهی بشه که دارن روی انیگما کار می‌کنن. در پروسه‌ی کشف کردن راز پشت انیگما، هم با زندگی تورینگ آشنا می‌شیم و هم متولد شدن یکی از اولین کامپیوتر‌ها رو می‌بینیم.

imitation_game

۲. بازی تقلید سال ۲۰۱۴ ساخته شده. فیلم درمورد برهه کوتاهی از زندگی آلن تورینگه که توش برای ارتش انگلستان کار می‌کرد. توی این برهه اونا تلاش می‌کنن از راز ماشین معروف رمزنگاری‌ آلمانی‌ها سر در بیارن. فیلم جالبیه. چه برای کسی که به تاریخ علاقه‌ داره، چه کسی که به جنگ علاقه داره و اینجا می‌تونه از زاویه‌ای متفاوت بزرگترین جنگ تاریخ رو ببینه، چه برای کسی که به الن تورینگ – به عنوان یه دانشمند برجسته – علاقه داره، و چه کسی که کامپیوتر‌ها رو دوست داره و دلش می‌خواد از داستان بوجود اومدن یکی‌شون مطلع بشه. درکل گیک‌ها می‌تونن یه آخر هفته‌ی خوب با این فیلم داشته باشن.

۳. این فیلم رو البته مستند نباید حساب کرد. با یه فیلم داستانی طرفیم که بر مبنای زندگی یه شخص مهم توی تاریخ علم ساخته شده. ولی خب مثل‌ همه‌ی فیلم‌های داستانی، عقاید و علایق نویسنده و تیم سازنده‌ی کار وارد قضیه شده. نویسنده‌ی این کار گراهام مور هست. کارگردانش مورتر تیلدوم، و نقش الن تورینگ رو هم بندیکت کامبربچ بازی می‌کنه. (اگه گیم‌آف‌ترونز رو‌ دیدین، بازیگر نفش تایوین لنیستر اینجا هم هست.)

 

  • اگه کامپیوتری هستین و درس نظریه‌ زبان‌ها رو پاس کردین،‌ اون تو از ماشین تورینگ حرف زده شد. این تورینگ همونه.

تبلیغات دهان به دهان غیر اخلاقی

۱. حتمن براتون توی تلگرام این پیام اومده:

بیا و با این لینک توی اسنپ ثبت نام کن و ۸۰۰۰ تومن اعتبار هدیه بگیر!

در نگاه اول خوبه. کی بدش می‌آد؟ می‌شه باهاش یه مسیر کوتاه رو بدون هیچ هزینه‌ی اضافه‌ای رفت. ممنون از اون دوست عزیزی که بهمون این لطف رو کرد. ولی درواقع این همه‌ی ماجرا نیست. درصورتی که شما با اون لینک ثبت نام کنید، اون شخصی که اسنپ رو به شما معرفی کرده هم بی‌نصیب نمی‌مونه. درواقع خیلی بهتر، اون ۱۵۰۰۰ تومن اعتبار می‌گیره و می‌دونه باهاش یه سفر نسبتن طولانی رو هم حتی بره.

snapp

۲. در نگاه اول هردو طرف سود می‌کنن. هرکدوم یه مبلغی گیرشون می‌آد، که البته فقط توی اسنپ ارزش داره. اسنپ هم این وسط از روی مشتری‌مداری داره یه حالی به مشتریاش می‌ده و اونا رو جذب خودش می‌کنه. ولی متاسفانه تنها برنده‌ی این ماجرا اون شرکته و نه معرف و نه شخص دعوت‌شده.

۳. توی تبلیغات، یکی مهم‌ترین و اثر‌گذار‌ترین انواع تبلیغ، تبلیغ دهان-به-دهانه. من یه برند گوشی یا یه آبمیوه رو امتحان می‌کنم، راضی‌ام، به برادرم می‌گم، و اون هم وقتی وارد سوپر مارکت می‌شه، بخاطر اعتمادی که به‌ من داره می‌ره سراغ اون برند، و نه الباقی موارد رنگ و وارنگ. در مورد اسنپ: دوست من داره اسنپ رو به من معرفی می‌کنه، پس شاید خوب باشه و ارزش یه بار امتحان کردن رو داشته باشه. عه؟ چه جالب! ۸۰۰۰ تومن هم بهم می‌ده و می‌تونم باهاش امتحان کنم. خیلی خوبه.  ولی درواقع متاسفانه اتفاقی که‌ می‌افته اینجا اینه که دوست من اسنپ رو معرفی نکرده، بلکه برای به‌دست آوردن یه سفر رایگان داره این کار رو می‌کنه.

۴. اولین مشکل اینه که با این کار اعتماد آدما به حرف هم از بین می‌ره. اون معرفی درواقع فقط و فقط برای منفعت شخصی انجام شده و هیچ نیت کمکی توش نبوده. بعد از این وقتی یک نفر دیگه به من چیزی رو معرفی بکنه، من یقینن اولین چیزی که به ذهنم می‌رسه اینه که آیا داره به نیت کمک اینا رو می‌گه، یا یه سودی داره برای خودش.

۵. من وقتی دعوت شدم و قبول کردم و اسنپ رو نصب کردم،‌ ۸۰۰۰ تومن اعتبار دارم. تصمیم می‌گیرم ازش استفاده کنم. ولی با ۸۰۰۰ تومن تا سر خیابون خودمون بیشتر نمی‌شه رفت. ولی خب حیفه این ۸۰۰۰ تومن. تصمیم می‌گیرم یه بار توی مسیرم به شرکت/دانشگاه/خونه برادر/و… ازش استفاده کنم. هزینه کل می‌شه ۱۳۰۰۰ تومن. ولی اشکال نداره. من که ۵۰۰۰ تومن بیشتر قرار نیست بدم. متوجه شدید؟ درسته که سفر رایگان به ظاهر هدیه گرفتم، ولی همچنان دارم پول می‌دم.

۶. وقتی من ثبت نام کردم، دوست من هم یه سفر هدیه می‌گیره. خوشحال می شه و ازش استفاده می‌کنه. یقینن باقی دوستهاش (چند ده نفر) رو هم دعوت می‌کنه. بعد می‌ره سراغ آشناهای دورتر و دورتر. هی معرفی می‌کنه و هی سفر هدیه می‌گیره. بعد از یه مدت دوست و آشناها ته می‌کشن. این عزیز اما دیگه حسابی به اسنپ عادت کرده. حالا می‌گه جهنم‌الضرر، پولشو می‌دم، بازم میانگین بگیرم سود دارم می‌کنم.

۷. یه مثال مشابه. با دو تا از دوست‌هام توی یه شهر نا‌آشنا بودیم، تصمیم گرفتیم ناهار بخوریم، گوگل کردیم و اسم یه رستوران معقول رو پیدا کردیم. تاکسی گرفتیم. راننده وقتی فهمید مقصدمون رستورانه، یه رستوران همون حوالی رو معرفی کرد و گفت خودش اونجا رو تجربه کرده و به نظرش خیلی بهتره. جزییات خوبی هم ارایه داد و ما راضی شدیم. بعد از یه ناهار واقعن افتضاح توی اون رستوران، وقتی داشتیم آماده رفتن می‌شدیم، همون راننده اومد، یه سلام و احوالپرسی گرم با همه پرسنل کرد، رفت پشت یه میز منتظر ناهارش.

۸. یه مثال دیگه: مشابه این اتفاق توی بازاریابی شبکه‌ای هم داره رخ می‌ده. یه سری آدم با سودای پولدار شدن، برای رسیدن به هدفشون دارن آدم‌های دیگه رو متقاعد می‌کنن برای وارد شدن به این کار. درواقع: دارن چیزی رو پیشنهاد می‌کنن که خودشون هنوز نتیجه‌ش رو ندیدن و فقط و فقط چون تنها راه رسیدن به هدفشون دعوت کردن آدمای دیگه‌س، این کارو می‌کنن.

۹. وقتی اعتبار حرف و نظر خودمون رو از بین ببریم، دنیا خیلی خیلی زشت می‌شه. شاید دروغ بد باشه، اما حرف  و پیشنهاد توخالی یا کمک‌کردن بدون نیت خیر رسوندن خیلی بدتره. دنیا رو ای کاش زشت تر از این نکنیم.

 

  • توی این مثال از اسنپ حرف زده شد، ولی یقینن بی‌شمار شرکت دیگه هم دارن از این راه بازاریابی استفاده می‌کنن.