هنر شفاف اندیشیدن

۱. بدیهیه که بعد این همه سال زندگی، همه‌ی ما در فکر کردن قهار شدیم دیگه. اما مسئله اینجاست آیا واقعن بی نقصیم؟ نه. به هیچ وجه. توی تصمیم گیری های روزانه بارها بین گزینه‌ها گم می‌شیم. یه مطلب رو بارها مرور می‌کنیم و هی گم می‌شیم. گول تبلیغات و گوینده‌های اخبار رو می‌خوریم. توی کارای بلند مدت انرژی و انگیزه‌مون تحلیل می‌ره(بله، اینم به فکر مربوطه).

هنر شفاف اندیشیدن

۲. فنر واضح فکر کردن کتاب باحالیه. ۹۹ تا مقاله(!)ی دو سه صفحه ای داره درمورد فکر کردن. رولف دوبلی این کتاب رو نوشته. در واقع اینها مجموعه‌ای از نوشته‌هان که در طی چند سال توی نشریات چاپ شدن و بعد به صورت کتاب در اومدن. ترجمه‌ی فارسی اسمش رو من ترجیح می‌دادم هنر واضح فکر کردن بزارم، اما گویا یه کتاب دیگه‌ هم به این نام وجود داره و ترجمه‌ی فارسی‌ای که توی بازاره (کار عادل فردوسی پور، در کمال تعجب) به اسم هنر شفاف اندیشیدنه و توسط نشر چشمه چاپ شده.

۳. درواقع موضوع این کتاب خطاها و سوتی های ما موقع فکر کردنه. اشتباهاتی که دلایل متفاوتی دارن. مثلن سهل‌انگاری، فرهنگمون، حیله‌ی پشت مسائل و… . این کتاب هم قرار نیست جادو کنه. با خوندنش عاری از اشتباه نمی‌شه کسی، اما بهتره که حداقل در مواجهه با مسائل بدونیم که از چه جاهایی آسیب پذیریم.

۴. ۹۹ تا مقاله‌ای که توی کتاب هنر شفاف اندیشیدن هستن خوبن، ولی عالی نیستن. راستش یه جاهایی این حس به آدم دست می‌ده که داره کش پیدا میکنه نوشته ها. برای من وقتی که خوندمش (کمتر از یک سال پیش) حدود ۲۰ موردشون واقعن جالب  بودن. نیمی از کتاب می‌شه گفت قابل درک بود، اما تقریبن نصف موارد زیادی ریزبینانه و خاص بودن و می‌شد از کنارشون ساده رد شد. اما به هرحال ارزش یک بار خوندن رو داشت. نکته‌ی نسبتن مثبت قضیه هم این بود که اکثر فصل ها رو با یک یا چند مصداق خاص بررسی کرده بود که قابل درک تر باشه. البته اینم بگم که این کتاب همچنان یه کتاب نسبتن سطحی و تا حد زیادی تجاریه که با هدف فروش نوشته شده. علم چندان عمیقی عاید خواننده نمی‌شه. صرفن یا یک سری الگوی آماده برای بررسی کردن موقعیت ها مواجه می‌شه، اما همچنان برای کسی که وقت یا علاقه‌ی مطالعه‌ی کتابی روانشناسی رو نداره (به هیچ وجه منظورم قورت دادن قورباغه و دزد پنیر و امثال این کتاب ها نیست، منظورم کتابهای علمیه) این کتاب یکی از باید‌هاست.

 

امان نامه شب

۱. اول اینو بخونید:

برای تسکین این درد نه مرحمی لازم بود و نه طبیبی. گاهی باید فریاد زد؛ اما نه تنها و نه با خود. فقط یک همدرد، یک همدرد می توانست او را آرام کند، تا از درد بگوید و از درد بشنود؛ اما در میان این برهوت چه کسی یا چه چیزی می توانست با او از دردی مشترک سخن بگوید. تنهایی نمی شود تنهایی را علاج کرد.

این ها درمورد اسماعیله. یه مرد که تک و تنها زده توی دل بیابون که یه اسباب بازی فروشی بسازه.

امان نامه شب - علی اردلانی

۲. امان نامه‌ی شب یه مجموعه داستان کوتاهه شامل هفت تا داستان. متن بالا از اولین داستانشه. چیزی که داستان ها رو به هم ربط می‌ده از یه طرف نگاه نسبتن تلخیه که به دنیا دارن آدمهای این داستانها و از طرف دیگه‌ هم تخیلات نویسنده خیلی خوب می‌تونه واقعیت و خیال رو با هم ترکیب کنه و یه سری جاها حتی نمی‌شه این دو رو از هم تشخیص داد. توی داستان‌ها موضوعات و شخصیت‌ها هم جالب و جذابن: یه پسر بچه‌ که شبا خودشو خیس می‌کنه و واسه همین ملامت می‌شه همیشه، یه شاگرد میوه فروشی که عاشق شده، یه خونواده فقیر با یه پدر قمارباز و … . هر داستانش در کل دنیای خودشو داره.

۳. امان‌نامه‌ی شب رو علی اردلانی نوشته. این اولین کتاب نویسنده‌س. انتشارات نگاه کتاب رو چاپ کرده. چاپ اول کتاب برای اواخر سال نود و ششه و احتمالن هنوز همه جا قابل تهیه نباشه. اما خب هم نمایشگاه کتاب نزدیکه و هم انگار می‌شه از سایت خود ناشر خرید کتاب رو.

۴. کمی گلایه: من یه مجموعه شعر ازشهیار قنبری دارم با تیراژ ۱۱هزار تا. چند تا کتاب از اواسط دهه هشتاد دارم که تیراژشون بین ۳ تا ۵ هزار تاست. دو تا نمایشنامه دارم واسه همین ۲ ۳ سال پیش با تیراژ هزار تا. و این کتاب هم که تازه چاپ شده، تیرازش ۵۰۰ تاست. خیلی سیر نزولی ترسناکیه. ۱۱ هزار کجا و ۵۰۰ کجا. تازه تلخی ماجرا اینه که همون ۱۱ هزار تا رو هم اگر با مثلن تیراژ نیم میلیونی، اونم فقط برای چاپ اول کتابای مثلن موراکامی مقایسه کنیم وضع بدتر هم میشه. مطالعه-ستیز بودن یکی از مفاخر فرهنگی ماست و فقط واسه امروز نیست. البته شاید مثلن کتابای دیجیتال و مارکتهایی مثل فیدیبو هم توی این قضیه دخیل باشن، اما در کل ترسناکه وقتی مثلن ببینی کتاب مردی به نام اووه که ۶ ۷ سال پیش چاپ شده، چند میلیون فروش داشته، اما مجموع کتابهای همه‌ی نویسنده‌های مطرح معاصر ما روی هم حتی به میلیون نتونن احتمالن نزدیک بشن. در کل عجیبه حتی. عجیب. نویسنده هایی که خیلی هاشون هیچ حرفی برای گفتن ندارن و صرفن توی کویری مثل ایران تونستن صاحب اسم ورسم بشن و از اون طرف هم آدم هایی که انگار لذت شنیدن قصه و خوندن داستان رو نشناختن هنوز. صرفن برای بهبود روحیه و مثلن-پیشرفت-کردن-شخصیتی حاضرن اراجیف تجاری و جیب خالی کن رو بخونن.

 

 

مردی به نام اوه

۱. هر آدمی باید بدونه که توی زندگی داره برای چی می جنگه. مردی به نام اوه داستان زندگی مردیه که به این جمله اعتقاد داره و خب توی برهه‌ای از زندگیش که چیز زیادی برای جنگیدن نداره، باهاش آشنا می‌شیم. یه پیرمرد بازنشسته‌ ی بداخلاق و سخت‌گیر که کسی ازش خوشش نمیاد، شاید گزینه‌ی شماره یک آدم برای شناختن نباشه، ولی خب این یه دفعه داستان فرق داره.

مردی به نام اوه - فردریک بکمن

۲. مردی به نام اوه (درواقع باید بگیم اووه، بر وزن یووه(تیم فوتبال)) که اتفاقن از روش فیلم هم ساختن و نامزد اسکار هم شده بود و به فروشنده‌ی فرهادی باخت، یه رمان معروف سوئدیه. یعنی این اواخر خیلی معروف شده و حتی توی بازار ایران هم چندین ترجمه ازش اومده و حتی مثلن امروز توی نوار هم دیدمش، دو تا گوینده‌ی متفاوت این کتاب رو خوندن. در کل داره برای خودش می‌تازه این روزا. افت و خیر های نسبتن باحالی داره. شخصیت اوه در کل جذابه. در ظاهر عنق و بد قلق ولی در باطن پر از پیچ و خم و ریزه‌کاری.

۳. روی جلد کتاب نوشته شده که این یه کتاب عام پسنده. گویا توی خود سوئد هم تقریبن نیم میلیون نسخه ازش فروش رفته. اونوقت اینجا توی ایران شاید به زور به ده بیست هزار رسیده باشه تیراژش و خوراک قشر کتابخون ما شده، نه عامه‌ی مردم. این قضیه یه ذره تلخه. مثلن چند سال پیش عکس صف مردم ژاپن برای کتاب تازه چاپ موراکامی رو دیدم یا یه روزه فروختن آخرین کتاب الیس مونرو رو که خبرشو شنیدم خیلی برام عجیب به نظر اومد. واقعن ما تا حالا همچین چیزی ندیدیم. خنده داره که مثلن روی جلد کتابهای ایرانی با فونت بزرگ می نویسن چاپ دهم و پونزدهم و صدم که اگر دروغ نباشه (که خیلی رایجه) بازم عدد کوچیکی رو می‌سازه. مثلن احتمالن هرچاپ ۲ ۳ هزار تا نسخه باشه و تهش بازم حاصل ده سال فروش اون کتاب شاید به صد هزار جلد نرسه.

۴. مردی به نام اوه به نویسندگی فردریک بکمن کتاب خوندنی و جذابیه. ۳۰۰ صفحه‌س و نه خیلی اما تا حدودی روان-خوان حساب می‌شه. طنز باحالی داره. پشت جلد ترجمه فارسیش هم اینو دیدم: داستان زندگی مردی به نام اوه که با ورود یک بانوی ایرانی به زندگی‌اش، کاملن متحول شد. هرچند این خیلی اقراق توشه ولی واقعن یه زن ایرانی به اسم پروانه هم توی داستان هست و زرشک پلو با مرغ هم درست می کنه‌:) . پیشنهاد می شه در کل.

  •  خاطره: چند سال پیش توی نمایشگاه دنبال یه کتاب رفتم. درواقع کتاب جدیدی بود که قرار بود توی نمایشگاه کتاب اولین بار عرضه بشه. روز اول نمایشگاه بود. رسیدم دم غرفه ناشر. کتاب رو گرفتم. روی جلد نوشته بود چاپ دوم. شنیدین می‌گن بدنسازی هفته اولش بدن درد داره، از هفته دوم برید؟ اینام از چاپ دوم شروع کرده بودن.
  • پیام کتاب رو به من معرفی کرد. نظرش رو هم اینجا نوشته: مردی به نام اوه

سه بیلبورد خارج از ابینگ، میزوری

۱. یک مادر که دخترش به طور ناعادلانه‌ای کشته شده، می‌خواد حق خودش رو (یعنی اعمال عدالت) بگیره. یکی از کارایی که می‌کنه اینه که سه تا بیلبورد رو اجاره می‌کنه تا پیامش رو به گوش بقیه برسونه، سه تا بیلبورد خارج از شهر، توی جاده‌ای که تقریبن هیچ کس دیگه ازش استفاده نمی‌کنه. سکانسی که این پایین هست، یه نمونه خوب از خشونت و پرخاش و شوخی و شیطنتیه که توی این فیلم – و البته الباقی فیلما و کتابای مک دونا – به شدت و به خوبی دیده می‌شه.

۲. مارتین مک دونا یکی از نویسنده‌های محبوب منه (و به فست فود مک دونالد هم هیچ ربطی نداره). این نویسنده‌ی ایرلندی تا امروز سه تا فیلم بلند هم ساخته. فیلم سه بیلبورد خارج از ابینگ میزوری، آخرین کارشه. حتی با وجود این تعداد کم فیلم، فیلمساز محبوب من هم هست (در کنار استنلی کوبریک، تیم برتون و تا حدودی کریستوفر نولن). قبلن هم از مک دونا کتاب مامور‌های اعدام رو معرفی کرده بودم. الباقی متن می‌تونه داستان فیلم رو لو بده. پیشنهادم اینه که حتی اگر یک درصد احتمال داره فیلم رو ببینید، متن رو نخونید.

۳. دنیای مک دونا پر از خشونته. منظور از خشونت اون خشونت فیزیکی رایج توی فیلمای هالیوودی و یا اون خشونت سادیستی ترنتینو(تارانتینو؟) نیست. خشونت مک دونا نوع خیلی خاصی از خشونته. البته خاص شاید کلمه درستی نباشه. درواقع چیزی که توی شخصیت های تقریبن همه‌ی فیلما و کتابای مک دونا می‌شه دید، رفتارهای پرخاشگرانه و فحاشی شدیده. اما چیزی که خاص می‌کنه اونها رو، کاملن ساده  وپیش پا افتاده بودنشونه. رفتارهای روزمره‌ی آدمهای عادی رو، توی فیلمای مکدونا با یه اغراق خیلی کمرنگ می‌شه دید و این زیبا می‌کنه دنیای مریض مک دونا رو. آدمهای مک دونا شاید به ظاهر شخصیت خیالی باشن اما درواقع خیلی طبیعی ان، فقط طبیعت خودشون رو بروز می‌دن و پنهانش نمی‌کنن. توی دنیای مک دونا کوتوله ها تحقیر می شن، آدمها به هم فحش می‌دن (خیلی زیاد)، توی توهماتشو زندگی می‌کنن آدما (مثلن یه زن چهل ساله‌ی زشت که اعتقاد داره ملکه زیباییه)، آدمها، آدم می‌کشن، خودکشی می‌کنن و هزار چیز دیگه. دنیای مک دونا رو نباید سرسری دید. خشونت مک دونا که شاید به ظاهر چیز خیلی ابزوردی باشه، به طرز هنرمندانه ای توی دل شخصیت ها قرار داده شده و فکر می‌کنم بیشتر از این توضیح دادن درموردش، زیبایی اونو می‌کشه.

۴. مک دونا خوندن و دیدن علاوه بر تفریح و پرکننده‌ی فراغت آخر هفته، می‌تونه تمرین خوبی برای تحلیل شخصیت آدم ها باشه. یقینن مک دونا رو باید یکی از بهترین شخصیت پرداز‌ها دونست. و خب با این روالی که این آقا در پیش گرفته، می‌شه امید داشت توی پنج شش سال آینده، یک کتاب و یک فیلم جدید هم ازش منتشر بشه.

هابیت‌ – ماجراجویی بیلبو بگینز

۱. از قرار معلوم سری ارباب حلقه‌ها جزو گیک پسند ترین فیلم ها و کتاب ها  حساب می‌شه. این سری، یک پیش درآمد هم داره به اسم هابیت. کتاب هابیت رو هم جان رونالد روئل تالکین نوشته و مثل ارباب حلقه ها توسط پیتر جکسون به فیلم تبدیل شد. اما اینجا از کتابش قراره حرف بزنم.

۲. داستان هابیت درمورد یک هابیت(یک نوع موجود زنده در دنیای تالکین) و اتفاقای پیش بینی نشده‌ایه که براش رخ می‌ده. بیلبو بگینز که – مثل خیلی از ما ها – از زندگی ساده و یکجا نشینی و بی افت و خیزش لذت می‌بره، دعوت می‌شه به شرکت توی ماجرایی که زندگیش رو متحول می‌کنه. اگر ارباب حلقه‌ها رو دیده باشین، خبر خوب اینه که توی این داستان گندالف دوست داشتنی رو هم خواهید دید. شخصیت اصلی هم – بیلبو بگینز – عمو(!)ی فرودو بگینزه، شخصیت اصلی ارباب حلقه ها.

۳. توی این کتابی که من دارم (هابیت چاپ اورجینال که توی سال ۱۹۸۰ چاپ شده و من با خوش اقبالی توی انقلاب پیداش کردم، به قیمت دو هزار تومن 🙂 ) نوشته شده که این یک کتاب فانتزی برای کودکانه. اما این که از نظر کی مخاطبش کودکانه جای بحث داره. درسته که روایت خیلی ساده‌ای داشت (یک خط ساده که کافی بود سرتو بندازی پایین بری جلو) اما لغات کتاب یه مقدار به نظرم فراتر از حد کودکان اومد. درسته که من که زبان مادرزادیم انگلیسی نیست منطقن یکم سختتره برام خوندن این کتاب، اما همچنان جزو کتاب‌های کودکان نمی‌شه حسابش کرد. یعنی یا این کتاب، مخاطبش کودک – و حتی نوجوان – نیست، یا کتابای کودک و نوجوان ما خیلی آبکی ان. حتی نسخه‌ی ترجمه‌ شده‌ی هابیت رو به دو تا نوجوون چهارده ساله هم دادم که بخونن، اما براشون خیلی سنگین بود، به اعتراف خودشون. (تاثیر مترجم و همینطور لایف استایل موبایلیزه‌ی نوجوون ها رو هم نباید البته فراموش کرد.) درکل داستان‌ ساده‌ی هابیت، انگار مخاطبش بزرگساله.

هابیت جی آر آر تالکین
جلد هابیت من این شکلیه.

۴. هابیت رو پیتر جکسون فیلم کرده. برخلاف ارباب حلقه‌ها که فیلمش درمقایسه با کتابش، کار قابل قبولیه، هابیت سینمایی اصلن شبیه کتاب نیست. درسته که اون همه امکانات هالیوودی باعث شده فیلم جذابی ببینیم، اما در عوض داستان رو هم تا حدودی عوض کرده و بهش آسیب رسونده. (الباقی این پاراگراف خطر اسپویل داره) مثلن توی فیلم هابیت، همه‌ی دلاوری ها و رشادت ها از طرف بیلبو دیده می‌شه. درحالی که توی کتاب بیلبو به مرور پخته و پخته در می‌شه و از همون اول مثل قهرمانا رفتار نمی‌کنه. یا مثلن تا حالا تعجب نکردین که اسماوگ (اژدها) چرا بعد از این که دورف ها میان سراغش، میره و شهر رو آتیش می‌زنه؟ توی فیلم دلیل این کار تقریبن هیچ اشاره ای بهش نشده. اما توی کتاب کاملن منطقیه این کار. باقیش رو نمی‌گم که حتی اگه فیلم رو دیدید، کتاب همچنان براتون حرف جدید داشته باشه.

۵. این اواخر خیلی دیدم که آدمها دنیای تالکین رو با کارهای جورج مارتین مقایسه کنن، دنیایی که معروف ترین اثرش نغمه‌ی آتش و یخه و سریال معروف بازی تاج و تخت/گیم آف ترونز از روش ساخته شده.  قبلن خودم درباره کتاب بازی تاج و تخت نوشته بودم. حالا شاید موقعیت خوبی باشه منم مقایسه‌شون کنم. دنیای تالکین دنیای فانتزی کلاسیکه. رشادت و قهرمانی و از خود گذشتگی. دنیاییه که همه چیز همچنان ساده‌س. جدا کردن خوب و بد راحته. قهرماناش بی شیله پیله‌ن. اما دنیای مارتین پر از سیاست و حقه و کلکه. پیچ و خم ها و بازی های کتابای نغمه‌ی یخ و آتش (البته من فقط دو جلد اول رو خوندم ولی سریالش رو کامل دیدم) خیلی بیشتره از داستانای تالکین. شاید این باعث بشه دنبال کردن کارای مارتین هیجان انگیزتر باشه، اما دنیای تالکین و سادگیش برای من واقعن دوست داشتنی تره. نظر شما چیه؟

۶. هابیت رو جرج آر آر تالکین نوشته: نویسنده‌ای که برای خودش یه دنیای فانتزی ساخته به اسم آردا، توش کلی داستان و افسانه و تراژدی هست (یکیش هابیت، یکیش ارباب حلقه ها) و حتی یک کتاب داره به اسم سیلماریلیون که تاریخ این دنیاس، که از شروع این دنیا و اتفاقات مهم توش حرف زده می‌شه. مثلن داستان ارباب حلقه‌ها که خودش سه جلد چند صد صفحه‌ایه، یه چیزی حدود بیست سی صفحه از سیلماریلیون رو تشکیل می‌ده. درکل دنیای جالبیه و کتاب هابیت می‌تونه نقطه‌ی ورود خوبی به این دنیا باشه.  کتاب هابیت رو رضا علیزاده به فارسی ترجمه کرده و انتشارات روزنه چاپش کرده.

 

دانشمند داده و سازمان داده-محور

۱. علم داده چیزیه که این اواخر خیلی سر زبون‌ها بوده. (شاید بلاک چین تونسته باشه توی این دو سال توجه رو به خودش جلب کنه، اما قبلش نوبت علم داده بود). علم داده رو خودمونی بخوایم تعریف کنیم می‌شه مجموعه علوم و فنونی که ما ازشون استفاده می‌کنیم تا اطلاعات موجود (شاید به ظاهر بی اهمیت) رو تحلیل کنیم و از توش اطلاعات مفیدی به دست بیاریم که به ما توی تصمیم گیری و متعاقبا گسترش و پیشرفت کارمون کمک کنن. 

۲. مثلن یه شرکت خیالی سرویس ایمیل رو تصور کنید که ده میلیون کاربر داره.  این شرکت می‌تونه بیاد و ساعت مراجعه‌ی هرکدوم از کاربرهاش رو یه جا ذخیره کنه.  بعد از یه مدت می‌فهمه  از این ده میلیون نفر، توی هر ساعت حدود نیم میلیون نفر ایمیل‌هاشونو چک کنن. پس اولین چیزی که می‌فهمه اینه که لازم نیست تجهیزاتش جوری باشه که بتونه همیشه جوابگوی ده میلیون نفر باشه، اگر بتونه نیم میلیون رو راه بندازه، کافیه: می‌تونه هزینه‌ها رو بیاره پایین. حالا بعدش میاد و می‌بینه که توی ساعت نه صبح، تعداد کسایی که وارد سایت شدن نسبت به الباقی روز کمی بیشتره. چرا؟ چون احتمالن اول صبحه و می‌خوان قبل از شروع کار ایمیلشونو چک کنن. اینجا می‌فهمه که لازمه برای اون ساعت خاص از روز یه فکری بکنه.
این یه مثال ساده و پیش‌پا افتاده از کاربرد علم داده بود. درعمل البته با مسائل خیلی پیچیده‌تری مواجه خواهیم شد.

داده محور - دی جی پاتیل - کتاب

۳. دی جی پاتیل و هیلاری میسون دوتا  از دیتا ساینتیست(!)های معروف و برجسته‌ی دنیان. توی کتاب مصاحبه با ۲۵ دانشمند داده هم یه مصاحبه ازهرکدومشون بود. این این دو نفر کتابی دارن  به اسم Data-Driven یا همون داده-محور که توش هم خلاصه‌ای از وظایف یک دانشمند داده ارائه می‌ده،‌ هم از علم داده صحبت می‌کنه و هم درمورد فرهنگی حرف می‌زنه که توش تصمیم گیری های روی هوا و حدس و گمان، جای خودشونو می‌دن به تصمیم گیری های مبتنی بر اطلاعات. خوندنش هم می‌تونه برای علاقه‌مند‌های علم داده مفید باشه، کسایی که می‌خوان وارد این فیلد بشن، هم کسایی که صاحب بیزنس یا علاقه‌مند به راه اندازی کسب و کار خودشونن و می‌خوان با علم روز بهترش کنن و همینطور هرکسی که می‌خواد از ساز و کار دنیای امروز یکم بیشتر سر دربیاره.  جالبیش اینه که این کتاب رو انتشارات اورایلی به صورت رایگان منتشر کرده. جالب تر از اون این که خیلی هم کوتاهه و مختصر.

 

مصاحبه با ۲۵ دیتا ساینتیست

۱. علم داده یا همون دیتا ساینس یقینن یکی از شاخه‌های علم توی قرن حاضره. دیتا ساینتیست ها هم یقینن گروهی از متخصصان که برای آدمهای کنجکاو جذابیت زیادی دارن. کتاب Data Science Handbook تشکیل شده از ۲۵ تا مصاحبه. هر کدوم با یکی از چهره‌های برجسته‌ی این فیلد، معروف ترینشون دی‌جی پاتیل. خوندنش یقینن خالی از لطف نیست.

Data science handbook مصاحبه با ۲۵ متخصص علم داده

۲. یک متخصص علم داده‌ (شاید بشه گفت دانشمند داده) توی سه تا چیز باید تخصص داشته باشه: مهندسی کامپیوتر(برنامه نویسیریاضیات (درواقع دقیق‌ترش می‌شه آمار) و همینطور اون حوزه‌ای که قراره توش فعالیت کنه (مثلن فروش یا پزشکی یا … ). یا به‌قول یکی از افراد توی همین کتاب، متخصص علم داده کسیه که بیشتر از هر ریاضی دانی مهارت برنامه‌نویسی داشته باشه، و از هر برنامه نویسی، توی ریاضیات خبره تر باشه.  به عنوان یه کامپیوتری، این فیلد همیشه برام جذابیت داشته و این کتاب هم یکی از چیزایی بود که خیلی بهم کمک کرد توی آشنایی عمیق تر با این فیلد.

۳. مصاحبه‌های  کتاب Data Science Handbook، خیلی متنوعن. توی بعضی‌هاشون مثل مصاحبه‌ی دی‌جی پاتیل (آدم فکر می‌کنه با یه موزیسین مست لایعقل طرفه 🙂 ) بیشتر درمورد اهمیت این حوزه‌ حرف زده می‌شه. توی یه سریاشون، درمورد فواید و دستاورد‌های افراد این فیلد، توی یه سریا هم مسائل فنی بحث می‌شه. حتی چند جا برای افرادی که می‌خوان توی این فیلد خاص فعالیت کنن، راهنمایی هم هست. این که چی باید بدونن و چی باید یاد بگیرن و چه مسیری رو طی کنن. البته نمی‌شه این کتاب رو، کتاب آموزشی حساب کرد. همچنان باید در نظر داشت که با یه سری مصاحبه طرفیم. نکته‌ی خیلی خوب این کتاب هم اینه که کاملن رایگانه.

۴. برنامه‌نویس خوب شدن یکی از چیزاییه  که خیلی برای من مهم بوده و توی این بلاگ هم ازش حرف زیاد زده شده. اگر علاقه دارین به علم داده، یک بعدش که برنامه نویسی هست رو می‌تونین اینجا دنبال کنید. مثلن کتاب 97 چیز که هر برنامه نویس باید بدونهیا معرفی زبان برنامه‌نویسی پایتون می‌تونه براتون جالب باشه. درکل می‌تونین تگ برنامه‌نویس رو دنبال کنید.

گودریدز، چالش کتاب خوانی ۲۰۱۸

۱. گودریدز یکی از سوشال نتورک‌های جالبه. محوریت محتوا و فعالیت آدما توی گودریدز کتابه. توش می‌شه درمورد اکثر کتاب‌های چاپ شده، اطلاعاتی پیدا کرد. می‌شه از نظر دیگران درمورد کتاب‌ها مطلع شد. می‌شه امتیاز داد به کتابها و امتیازی که بقیه دادن رو دید و شایت یکم راحتتر کتاب انتخاب کرد برای مطالعه. و البته کلی چیز دیگه

گودریدز - شبکه اجتماعی - کتاب خوانی

۲. هر سال گودریدز، کاربرهاش رو دعوت می‌کنه به یه چالش: چالش کتابخوانی. کاری که باید بکنیم اینه: اول سال انتخاب کنیم که توی اون سال قراره چند جلد کتاب بخونیم. در طول سال گودریدز کمکمون می‌کنه که پروسه‌ی مطالعه‌ رو طوری پیش ببریم که بتونیم به هدفمون برسیم. مثلن خود من برای سال ۲۰۱۷ برنامه‌م بود که به ۳۷ تا کتاب برسم. که البته ۲۰۱۷ برای من با ۲۸ کتاب تموم شد. پیشنهاد می‌کنم از این چالش جالب گودریدز که در واقع هر شخص خودش، خودش رو بهش دعوت می‌کنه، استفاده کنید.

۳. یکی از اتفاقای جالبی که در انتهای سال می‌افته اینه که گودریدز یه گزارش باحال از مطالعه‌ی سالتون بهتون می‌ده. مثلن توی گزارشی که به من داده معلوم شد طولانی ترین کتابی که خوندم ۸۴۸ صفحه بوده و مجموعا هم ۶۸۱۳ صفحه مطالعه کردم. معروف ترین کتابی که خوندم، جلد یک هری پاتر بوده که بجز من، پنج میلیون نفر دیگه هم اونو خوندن و ناشناخته ترین کتاب هم کتاب سلام لندن  شیوا شکوری بوده که کلن ۱۰ نفر از اعضای گودریدز اونو مطالعه کردن. اگر توی چالش ۲۰۱۷ گودریدز بودین، برین و نتیجه‌ی سالتون رو ببینین و اگرم نه، الان که روز اول سال ۲۰۱۸ تازه رسیده،  برید و چالش کتاب خوانی ۲۰۱۸ خودتونو رو تعریف کنید.

۴. من برای سال ۲۰۱۸ که قراره سال شلوعی باشه، ۲۵ کتاب رو انتخاب کردم. از بین ۲۸ کتابی هم که توی ۲۰۱۷ خوندم، چندتایی رو اینجا معرفی کردم که می‌تونین توی تگ کتاب یا توی دسته‌ی کتابخانه ببینیدشون.

– اگر خواستید کتاب‌هایی که من خوندم رو توی گودریدز می‌تونین ببینین.

کتاب خوانی دیجیتال – قسمت دوم – کتاب صوتی

۱. قبلن درمورد تجربه کتابخوانی دیجیتال نوشته بودم. این مطلب یه جورایی ادامه اونه. یکی از چیزایی که خیلی داره جاشو بین مردم باز می کنه کتاب صوتیه.  خود من به شخصه با این جور مطالعه‌(!) کردن زیاد میونه‌ی خوبی ندارم و خوندن رو به شنیدن ترجیح می‌دم. اما در کل هرچیزی که بتونه بهونه‌ها رو برای مطالعه‌نکردن بگیره خوبه. مثلن یکی از خوبی‌های کتاب صوتی اینه که دیگه به مکان ثابت وابسته نمی‌شه آدم برای مطالعه. تک و توک مواردی بوده که دیدم توی مثلن مترو شخصی داشته ایستاده مطالعه می‌کرده اما همون شخص هم سر جای خودش ثابت بوده. از این که بگذریم الباقی افرادی که جایی غیر از خونه‌شون مطالعه می‌کنن، همیشه نشسته بودن. اما با کتاب صوتی می‌شه موقع پیاده روی یا توی زمان‌هایی که توی مترو صندلی گیر آدم نیومده هم از شنیدن یه کتاب محبوب لذت برد.

audio book

 

۲. اولین نمونه‌ی کتاب صوتی که بهش برخوردم، شازده کوچولو بود که احمد شاملو هم ترجمه کرده بود و هم خونده بود. بعد از اون توی نوجوونی رسیدم به کتاب کیمیاگر پاولو کویلیو با صدای محسن نامجو. اما امروز کتاب‌های صوتی زیاد شدن. توی کتاب فروشی‌ها می‌شه تعداد زیادی از کتابای معروف رو دید که توسط افراد مشهور و غیر مشهور خونده شدن. همینطور یه سری اپ هم چند سالیه پیدا شدن که کارشون منتشر کردن کتاب‌های صوتیه. درباره این اپ‌ها فعلن می‌تونین مطلب هادی ورپشتی رو ببینید که از نوار و لذت شنیدن کتاب نوشته.

 

– سایت نوار هم می تونه اطلاعات خوبی بهتون بده. شاید اصلن یه کتاب خوب پیدا کردن برای مطالعه در هنگام پیاده روی.

ننه دلاور و فرزندان او

۱. ننه دلاور یه فروشنده‌ی دوره گرده. ینی یه درشکه/گاری داره و دوره می‌گرده. هرچی گیرش بیاد می‌خره و گرونتر می‌فروشه. مخصوصن چیزایی که به درد سربازا می‌خورن. آخه سربازا راحت نمی‌تونن برن اینور و اونور و مجبورن از اون خرید کنن. ننه دلاور سه تا بچه هم داره که باهاشن و کمکش می‌کنن. البته سرنوشت هرکدوم متفاوته و پر از فراز و نشیب.

ننه دلاور و فرزندان او

۲. ننه دلاور و فرزندانش. کتاب واقعن جالبیه از برتولت برشت آلمانی. درواقع یه نماشنامه‌س. یه نمایشنامه با شخصیتای ساده اما جالب. مخصوصن ننه دلاور و سه تا بچه‌هاش. بچه‌هایی که از مادر با هم مشترکن اما پدرای متفاوتی دارن، چرا؟ چون ننه دلاور یه فروشنده‌ی دوره گرده. برتولت برشت یکی از نویسنده‌هاییه که نه فقط بخاطر خلاقیتی که توی داستان سرایی داره، اما همینطور بخاطر درک عمیق و جالبی که از جهان داره و نگرش و تحلیلش از جهان، معروفه. برشت رو من اولین بار با همین کتاب شناختم و داستانی کوتاه معروفی هم داره به اسم اگر کوسه ها آدم بودند. به شدت این کتاب رو پیشنهاد می ‌کنم.

۳. از بعد داستانی این نمایشنامه اگر بگذریم، چیزی که جذابش می‌کنه توصیفات جالبیه که از زندگی زمان جنگ به ما ارایه می‌ده. از کارهایی که انجام می‌دن، سختی‌هاش و جالب تر از اون نگرش آدمهای مختلف درمورد جنگ. این که چرا چیزی به این وحشتناکی برای یکی محبوبه، برای یکی تفریحه و برای یکی منبع درآمد. برشت یقینن تونسته توی این کتاب تصویر جالبی از جنگ رو ارایه بده. البته این جنگی که توی این کتاب جاریه مربوط می‌شه به قرن هفدهم و خیلی با زمان ما فاصله داره اما مساله اینه که انسان ها در بعضی موارد هنوز هیچ تغییری نکردن و همچنان دیدگاه برشت در مورد قضیه جذاب و شنیدنیه.

۴. این کتاب رو درواقع دو یا سه سال پیش خوندم و دلیل این که امشب دارم اینجا معرفیش می‌کنم، مطلبی بود که چند شب پیش در مورد فیلم دانکرک کریستوفر نولن نوشتم و فکر می‌کنم بعد از یه روایت نه چندان جذاب از جنگ (حداقل نه در حدی که از نولان توقع می‌ره)، از یک مورد خوب هم باید حرف زد. البته قبلن هم درمورد کتاب سکوت دریا نوشته بودم و روایت جالبی که از جنگ برای ما تعریف می‌کنه. درضمن فیلم بازی تقلید هم که معرفی کرده بودم، توی زمان جنگ داره اتفاق می‌افته.

۵. این کتاب توی ایران با ترجمه مصطفی رحیمی و به اسم ننه دلاور و فرزندان او منتشر شده. ناشر هم انتشارات خوش نام نیلوفر هست. درضمن اجرایی هم داشت این نمایشنامه چند سال پیش، با عنوان ننه دلاور و فرزندانش که نقش ننه دلاور رو فاطمه معتمد آریا بازی کرده بود. اجرای واقعن خوبی بود و واقعن لذت بخش. فیلم اجرا هم توی یک سری کتابفروشی ها هست. اون هم پیشنهاد می‌شه. هرچند که هدف از اول این بوده که مخاطب نمایش رو ببینه اما توی این مورد همچنان به نظرم خوندن کتابش بهتره.

  •  توی تگ‌ها برای دیدن کتاب‌ها و فیلم‌هایی که قبلن معرفی کردم، تگ معرفی و پیشنهاد رو می‌تونین نگاه کنید.