جزء از کل

۱. جسپر دین پدر عجبی داره. پدری منزوی و بیکار که فقط دوست داره مطالعه کنه و فلسفه بافی کنه و حتی ترجیح می‌ده خودش به پسرش سواد یاد بده تا اینکه اونو بفرسته مدرسه. رمان جزء از کل از زبان جسپر دین روایت می‌شه که علاوه بر این پدر، عمویی هم داشته که از قضا مشهور‌ترین و حتی محبوب ترین تبهکار استرالیاییه. داشتن این دو فرد عجیب،‌ زندگی جسپر رو تبدیل به رمانی کرده که من از خوندنش لذت بردم.

رمان جزء از کل - استیو تولتز

۲. جزء از کل درواقع ترجمه‌ی A fraction of the whole هست که استیو تولتز اون رو نوشته. استیو تولتز استرالیایی،‌ تا امروز کلن دو تا کتاب منتشر کرده که این اولینشه. پیمان خاکسار اون رو به فارسی ترجمه کرده و نشر چشمه هم چاپش کرده. آشنایی من با جزء از کل هم بواسطه‌ی ترجمه‌ی فارسیش بود. به طرز عجیبی توی این ۲ ۳ سالی که ترجمه‌ی فارسیش اومده توی بازار، این کتاب چند ده بار تجدید چاپ شده. (دو رقمی شدن تعداد تجدید چاپ ها در مدت ۱۰ سال هم عجیب توی ایران ما،‌ چه برسه در طی ۲ سال.) البته من نسخه‌ی انگلیسی کتاب رو خوندم (دانلود غیر قانونی) و از یکی دو منبع ( که فراموششون کردم متاسفانه) شنیدم که توی ترجمه‌ی فارسی در حدود ۵۰ صفحه از کتاب حذف شده به کل. (که می‌شه حدس زد چرا و متاسفانه اون قسمت‌ها -ی احتمالی- برای درک کاراکتر ها واقعن مهمن)

۳. نمی‌شه گفت کاملن کمدی، اما قسمت‌های خنده‌دار این رمان کم نیست. دیدگاه فلسفی جالب کاراکتر‌ها با زبان بازیگوشانه‌ای بیان شده و هرچند نمی‌شه (و مهم تر از اون، نباید) این کتاب رو یه کتاب فلسفی حساب کرد، اما تلاش‌های مشهود نویسنده‌  بر این بوده که اندکی از عقاید (و بیشتر از اون دغدغه‌های)  فیلسوفان اگزیستانسیالیست(!) رو توی شخصیت‌هاش جا بده.

۴. من معمولن برای  خوندن کتاب‌های حجیم کمی مردد می‌شم. این کتاب رو هم با تردید شروع کردم. هرچند چندان هم کتاب پخته‌ای نیست‌(کتاب اول نویسنده‌س) اما درکل از خوندنش پشیمون نیستم. حد اقل فصل اول کتاب که طولانی ترین قسمتش هم بود،‌ واقعن جذاب و پر پیچ و خم بود.

در مدح کتاب نصفه خوندن

۱. یکی دو هفته‌ی اخیر کتاب اسپینوزای خیابان مارکت رو می‌خوندم. ۳ ۴ تا داستان اول رو با شوق خوندم ولی ناامید شدم. چندتا داستان دیگه‌ش رو هم خوندم و در آخر تصمیم گرفتم ۳ تا داستان آخرش رو نخونم و برم کتاب بعدی. اما چرا؟

۲. یه جور وسواس در ما هست که تحریکمون می‌کنه یه کتاب رو تا ته بریم،‌ یه فیلم خسته کننده‌رو تا ته تحمل کنیم،‌ ده فصل از یه سریال رو ببینیم،‌ هرچند از فصل ۴ به بعد یقین حاصل کردیم که داستانش مرده دیگه،‌ یا حتی رابطه‌مون رو با یه فرد (چه عاطفی چه کاری) ادامه بدیم فقط چون یه روز نتیجه گرفتیم که اون شخص، شخص مناسبیه،‌ هرچند که الان شک داریم.

۳. ولی چرا؟ واقعن چرا باید وقتمون رو پای چیزی هدر بدیم که یقین داریم بده؟ فقط چون یه درصد احتمالش هست که بعد از ۴۰۰ صفحه کتاب حوصله سر بر، نویسنده یهو منقلب بشه و دو صفحه جالب بهمون هدیه بده؟ نمی صرفه واقعن. مثلن احمد شاملو یه چهره برجسته توی ادبیات ایرانه. من امسال کتاب روزنامه‌ی سفر‌ میمنت‌اثر ایالات متفرقه‌ی امریغ رو ازش شروع کردم به خوندن. واقعن ده صفحه هم نتونستم تحمل کنم. حالا بیام به خودم بگم که نه، شاملو خیلی شخص مهمیه. چه حاصل؟ عمر رفته برنمی‌گرده. این همه‌ دارم می‌نویسم که بگم واقعن مطالعه‌ هم بعضی وقتا رفتار‌های نه چندان منطقی توی ما ایجاد می‌کنه و باید ازشون اجتناب کرد. استادی داشتم که شاید تاثیر گذار ترین توصیه رو به من – و همکلاسی هام – کرد اوایل دانشجوییم: هیچ کتابی ارزش این رو نداره که از اول تا آخرش رو بخونیم. آدم باید فقط اون قسمت از کتاب رو بخونه که واقعن بهش نیاز داره. هرچند که خیلی ساده‌س اما واقعن خیلی‌هامون بهش توجه نمی‌کنیم. مثلن چند نفر رو دیدین که تصمیم گرفتن جاوا یاد بگیرن،‌ بعد با وجود این که مثلن مفهوم متغیر‌ها یا حلقه‌ها رو درک کردن، میان فصل متغیر یا حلقه‌ی جاوای دایتل رو  واو به واو می‌خونن،‌بعد از مطالب تکراری خسته می‌شن و کلن قید جاوا – یا در خوشبینانه ترین حالت اون کتاب – رو می زنن. جسارت چشم بستن به ۴۰۰ صفحه از یه کتاب ۶۰۰ صفحه‌ای رو داشتن چیزیه که به ما واقعن توی پیشرفت کمک می‌کنه.

چارلی و کارخانه‌ی شکلات سازی

۱‍. چارلی باکت یه پسر فقیره که با پدر و مادر و پدربزرگها و مادربزرگهاش زندگی می‌کنه. هدیه تولد هرسالش یه چاکلت باره. ویلی وانکا هم یه مرد مرموز و عجیب غریبه که صاحب بزرگترین و بهترین کارخونه شکلات سازی جهانه. ورود آدمها به کارخونه آقای وانکا ممنوعه. اما یه روز تصمیم می‌گیره به ۵ نفر امکان ورود و گشت و گذار در کارخونه رو بده. و این ماجرای کتابه… .

چارلی و کارخانه شکلات سازی

۲. چارلی و کارخانه شکلات سازی یکی از بهترین و جالب ترین کتاب‌های نوجوانانه‌ای بود که خوندم. دنیای فانتزی(!) و شوخ و شنگ باحالی داره، شخصیت‌هاش دوست داشتنی ان. درکل خوندنش حس خوبی به آدم می‌ده. قبل از کتاب، فیلمش رو دیده بودم و بر خلاف موارد قبلی که کتاب و فیلم رو دیده بودم و همیشه هم فیلم کتاب رو نابود کرده بود‌(مثل خانه خانم پرگرین که همین آقای برتون ساخته بود) این دفعه واقعن می‌شه گفت فیلم به شدت به کتاب وفادار بوده و حتی فراتر از اون،‌ از کتابش بهتر هم بوده. یعنی خیلی جاها جزییات باحالی اضافه کرده به داستان‌(برخلاف معمول که درواقع فیلم جزییات رو حذف می کنه و داستان ضربه می بینه) یا حتی یه داستان خیلی کوتاه هم از گذشته‌ی ویلی وانکا (جانی دپ) توی فیلم هست که توی کتاب نبوده و واقعن این شخصیت رو باور پذیر تر می‌کنه.

۳. کتاب رو رولد دال نوشته. از این نویسنده چندسال پیش کتابی خونده بودم به اسم داستان‌های نامنتظره که به شدت پسندیده بودم. البته رولد دال بیشتر به خاطر کتابهای نوجوانش شناخته شده اما اون کتاب مخاطبش بزرگسال بود. حالا هم چارلی و کارخانه شکلات سازی به کتاب‌های محبوبم اضافه شد. قبلن هم فیلم The BFG رو معرفی کرده بودم که اونم بر اساس یکی از داستانای رولد دال ساخته شده. الانم دارم کتاب چارلی و آسانسور شیشه‌ای رو می خونم و واقعن خوب بوده صد صفحه‌ی اول کتاب. در کل رولد دال داره تبدیل می‌شه به یکی از نویسنده‌های محبوب من.

 

  • عارضه جانبی: تا دو هفته بعد از خوندن این کتاب، مصرف شکلاتم ۳ ۴ برابر شده بود. به شدت دهن آدم رو آب می‌ندازه!

خانه خانم پرگرین برای بچه های خاص

۱. یه خونه آسایشگاه مانند هست که توش خانم پرگرین از یه سری بچه‌ی عجیب غریب نگه داری می‌کنه. مثلن یکی‌ که آتیش درست می کنه بی هیچ وسیله‌ی جانبی‌ای یا یکی که دو تا دهن داره و یکی که می تونه با زنبورا حرف بزنه و بهشون دستور هم بده حتی یا یکی دیگه که نامرئیه. درکل دنیای بامزه‌ایه. ولی اتفاقای توش خیلی باحال تر و پر هیجان تر از این حرفاست. این بچه ها اونقدر هم زندگی فانتزی‌ای ندارن و باید از خودشون دربرابر یه سری خطرات محافظت کنن.

خانه خانم پرگرین

۲. خانه خانم پرگرین برای بچه‌های عجیب/خاص رو با فیلم آخر تیم برتون به همین اسم شناختم. راستش فیلم معمولی‌ای بود و با اون دنیای جذاب تیم برتون خیلی فاصله داشت. اصلن دیدنش توصیه نمی‌شه، به هیچ وجه، به هیچ کس.خیلی خیلی کتاب رو پس و پیش کرده و شخصیت ها رو قاطی کرده و داستان رو از جایی که باید می رفت منحرف کرده و کلن بعد از خوندن کتاب، هیچ جذابیتی توش نمی مونه (قبلن هم نوشته بودم که مثلن فایت کلاب، کتابش از فیلمش خیلی بهتره اما اینجا شدت ماجرا خیلی خیلی بیشتره)

۳. این فیلم هرچقدر هم بد، اما سبب خیر شد که با این کتاب آشنا شم. خانه خانم پرگرین رو رنسوم ریگز نوشته. نکته‌ی خوب این که درواقع این یه سه گانه‌س. جلد دوم استمش شهر پوچ Hollow City و جلد سوم هم کتابخانه ارواحه Library Of Souls. من تا این لحظه جلد یک و دو رو خوندم و احتمالن به زودی جلد سوم رو شروع کنم. پیشنهاد کردن یه کتاب فانتزی با تم نوجوانانه شاید یکم عجیب باشه اما برای من جذاب بود برگشتن به این فضای داستانی و خوندن چیزی که فقط و فقط حول وقایع می چزخه و تلاشی برای چیزهای فراتر نداره. یه چیز باحال دیگه هم این که کتاب پر از عکسای جالب و دیدنیه که پروسه‌ی خوندن رو دلنشین تر می کنه.

۴. ترجمه‌ی جلد یک رو دیدم اما خبری از دو جلد بعدی ندارم. نسخه‌ی انگلیسیش هم خوشبختانه توی خیلی از کتاب فروشی ها دیده می‌شه. درکل پیدا کردنش اصلن سخت نیست. ترجمه‌ی فارسی دو جلد بعدی هم حدس می زنم با توجه به این اقبالی که داشته زود بیاد بیرون.

امان نامه شب

۱. اول اینو بخونید:

برای تسکین این درد نه مرحمی لازم بود و نه طبیبی. گاهی باید فریاد زد؛ اما نه تنها و نه با خود. فقط یک همدرد، یک همدرد می توانست او را آرام کند، تا از درد بگوید و از درد بشنود؛ اما در میان این برهوت چه کسی یا چه چیزی می توانست با او از دردی مشترک سخن بگوید. تنهایی نمی شود تنهایی را علاج کرد.

این ها درمورد اسماعیله. یه مرد که تک و تنها زده توی دل بیابون که یه اسباب بازی فروشی بسازه.

امان نامه شب - علی اردلانی

۲. امان نامه‌ی شب یه مجموعه داستان کوتاهه شامل هفت تا داستان. متن بالا از اولین داستانشه. چیزی که داستان ها رو به هم ربط می‌ده از یه طرف نگاه نسبتن تلخیه که به دنیا دارن آدمهای این داستانها و از طرف دیگه‌ هم تخیلات نویسنده خیلی خوب می‌تونه واقعیت و خیال رو با هم ترکیب کنه و یه سری جاها حتی نمی‌شه این دو رو از هم تشخیص داد. توی داستان‌ها موضوعات و شخصیت‌ها هم جالب و جذابن: یه پسر بچه‌ که شبا خودشو خیس می‌کنه و واسه همین ملامت می‌شه همیشه، یه شاگرد میوه فروشی که عاشق شده، یه خونواده فقیر با یه پدر قمارباز و … . هر داستانش در کل دنیای خودشو داره.

۳. امان‌نامه‌ی شب رو علی اردلانی نوشته. این اولین کتاب نویسنده‌س. انتشارات نگاه کتاب رو چاپ کرده. چاپ اول کتاب برای اواخر سال نود و ششه و احتمالن هنوز همه جا قابل تهیه نباشه. اما خب هم نمایشگاه کتاب نزدیکه و هم انگار می‌شه از سایت خود ناشر خرید کتاب رو.

۴. کمی گلایه: من یه مجموعه شعر ازشهیار قنبری دارم با تیراژ ۱۱هزار تا. چند تا کتاب از اواسط دهه هشتاد دارم که تیراژشون بین ۳ تا ۵ هزار تاست. دو تا نمایشنامه دارم واسه همین ۲ ۳ سال پیش با تیراژ هزار تا. و این کتاب هم که تازه چاپ شده، تیرازش ۵۰۰ تاست. خیلی سیر نزولی ترسناکیه. ۱۱ هزار کجا و ۵۰۰ کجا. تازه تلخی ماجرا اینه که همون ۱۱ هزار تا رو هم اگر با مثلن تیراژ نیم میلیونی، اونم فقط برای چاپ اول کتابای مثلن موراکامی مقایسه کنیم وضع بدتر هم میشه. مطالعه-ستیز بودن یکی از مفاخر فرهنگی ماست و فقط واسه امروز نیست. البته شاید مثلن کتابای دیجیتال و مارکتهایی مثل فیدیبو هم توی این قضیه دخیل باشن، اما در کل ترسناکه وقتی مثلن ببینی کتاب مردی به نام اووه که ۶ ۷ سال پیش چاپ شده، چند میلیون فروش داشته، اما مجموع کتابهای همه‌ی نویسنده‌های مطرح معاصر ما روی هم حتی به میلیون نتونن احتمالن نزدیک بشن. در کل عجیبه حتی. عجیب. نویسنده هایی که خیلی هاشون هیچ حرفی برای گفتن ندارن و صرفن توی کویری مثل ایران تونستن صاحب اسم ورسم بشن و از اون طرف هم آدم هایی که انگار لذت شنیدن قصه و خوندن داستان رو نشناختن هنوز. صرفن برای بهبود روحیه و مثلن-پیشرفت-کردن-شخصیتی حاضرن اراجیف تجاری و جیب خالی کن رو بخونن.

 

 

مردی به نام اوه

۱. هر آدمی باید بدونه که توی زندگی داره برای چی می جنگه. مردی به نام اوه داستان زندگی مردیه که به این جمله اعتقاد داره و خب توی برهه‌ای از زندگیش که چیز زیادی برای جنگیدن نداره، باهاش آشنا می‌شیم. یه پیرمرد بازنشسته‌ ی بداخلاق و سخت‌گیر که کسی ازش خوشش نمیاد، شاید گزینه‌ی شماره یک آدم برای شناختن نباشه، ولی خب این یه دفعه داستان فرق داره.

مردی به نام اوه - فردریک بکمن

۲. مردی به نام اوه (درواقع باید بگیم اووه، بر وزن یووه(تیم فوتبال)) که اتفاقن از روش فیلم هم ساختن و نامزد اسکار هم شده بود و به فروشنده‌ی فرهادی باخت، یه رمان معروف سوئدیه. یعنی این اواخر خیلی معروف شده و حتی توی بازار ایران هم چندین ترجمه ازش اومده و حتی مثلن امروز توی نوار هم دیدمش، دو تا گوینده‌ی متفاوت این کتاب رو خوندن. در کل داره برای خودش می‌تازه این روزا. افت و خیر های نسبتن باحالی داره. شخصیت اوه در کل جذابه. در ظاهر عنق و بد قلق ولی در باطن پر از پیچ و خم و ریزه‌کاری.

۳. روی جلد کتاب نوشته شده که این یه کتاب عام پسنده. گویا توی خود سوئد هم تقریبن نیم میلیون نسخه ازش فروش رفته. اونوقت اینجا توی ایران شاید به زور به ده بیست هزار رسیده باشه تیراژش و خوراک قشر کتابخون ما شده، نه عامه‌ی مردم. این قضیه یه ذره تلخه. مثلن چند سال پیش عکس صف مردم ژاپن برای کتاب تازه چاپ موراکامی رو دیدم یا یه روزه فروختن آخرین کتاب الیس مونرو رو که خبرشو شنیدم خیلی برام عجیب به نظر اومد. واقعن ما تا حالا همچین چیزی ندیدیم. خنده داره که مثلن روی جلد کتابهای ایرانی با فونت بزرگ می نویسن چاپ دهم و پونزدهم و صدم که اگر دروغ نباشه (که خیلی رایجه) بازم عدد کوچیکی رو می‌سازه. مثلن احتمالن هرچاپ ۲ ۳ هزار تا نسخه باشه و تهش بازم حاصل ده سال فروش اون کتاب شاید به صد هزار جلد نرسه.

۴. مردی به نام اوه به نویسندگی فردریک بکمن کتاب خوندنی و جذابیه. ۳۰۰ صفحه‌س و نه خیلی اما تا حدودی روان-خوان حساب می‌شه. طنز باحالی داره. پشت جلد ترجمه فارسیش هم اینو دیدم: داستان زندگی مردی به نام اوه که با ورود یک بانوی ایرانی به زندگی‌اش، کاملن متحول شد. هرچند این خیلی اقراق توشه ولی واقعن یه زن ایرانی به اسم پروانه هم توی داستان هست و زرشک پلو با مرغ هم درست می کنه‌:) . پیشنهاد می شه در کل.

  •  خاطره: چند سال پیش توی نمایشگاه دنبال یه کتاب رفتم. درواقع کتاب جدیدی بود که قرار بود توی نمایشگاه کتاب اولین بار عرضه بشه. روز اول نمایشگاه بود. رسیدم دم غرفه ناشر. کتاب رو گرفتم. روی جلد نوشته بود چاپ دوم. شنیدین می‌گن بدنسازی هفته اولش بدن درد داره، از هفته دوم برید؟ اینام از چاپ دوم شروع کرده بودن.
  • پیام کتاب رو به من معرفی کرد. نظرش رو هم اینجا نوشته: مردی به نام اوه

سه بیلبورد خارج از ابینگ، میزوری

۱. یک مادر که دخترش به طور ناعادلانه‌ای کشته شده، می‌خواد حق خودش رو (یعنی اعمال عدالت) بگیره. یکی از کارایی که می‌کنه اینه که سه تا بیلبورد رو اجاره می‌کنه تا پیامش رو به گوش بقیه برسونه، سه تا بیلبورد خارج از شهر، توی جاده‌ای که تقریبن هیچ کس دیگه ازش استفاده نمی‌کنه. سکانسی که این پایین هست، یه نمونه خوب از خشونت و پرخاش و شوخی و شیطنتیه که توی این فیلم – و البته الباقی فیلما و کتابای مک دونا – به شدت و به خوبی دیده می‌شه.

۲. مارتین مک دونا یکی از نویسنده‌های محبوب منه (و به فست فود مک دونالد هم هیچ ربطی نداره). این نویسنده‌ی ایرلندی تا امروز سه تا فیلم بلند هم ساخته. فیلم سه بیلبورد خارج از ابینگ میزوری، آخرین کارشه. حتی با وجود این تعداد کم فیلم، فیلمساز محبوب من هم هست (در کنار استنلی کوبریک، تیم برتون و تا حدودی کریستوفر نولن). قبلن هم از مک دونا کتاب مامور‌های اعدام رو معرفی کرده بودم. الباقی متن می‌تونه داستان فیلم رو لو بده. پیشنهادم اینه که حتی اگر یک درصد احتمال داره فیلم رو ببینید، متن رو نخونید.

۳. دنیای مک دونا پر از خشونته. منظور از خشونت اون خشونت فیزیکی رایج توی فیلمای هالیوودی و یا اون خشونت سادیستی ترنتینو(تارانتینو؟) نیست. خشونت مک دونا نوع خیلی خاصی از خشونته. البته خاص شاید کلمه درستی نباشه. درواقع چیزی که توی شخصیت های تقریبن همه‌ی فیلما و کتابای مک دونا می‌شه دید، رفتارهای پرخاشگرانه و فحاشی شدیده. اما چیزی که خاص می‌کنه اونها رو، کاملن ساده  وپیش پا افتاده بودنشونه. رفتارهای روزمره‌ی آدمهای عادی رو، توی فیلمای مکدونا با یه اغراق خیلی کمرنگ می‌شه دید و این زیبا می‌کنه دنیای مریض مک دونا رو. آدمهای مک دونا شاید به ظاهر شخصیت خیالی باشن اما درواقع خیلی طبیعی ان، فقط طبیعت خودشون رو بروز می‌دن و پنهانش نمی‌کنن. توی دنیای مک دونا کوتوله ها تحقیر می شن، آدمها به هم فحش می‌دن (خیلی زیاد)، توی توهماتشو زندگی می‌کنن آدما (مثلن یه زن چهل ساله‌ی زشت که اعتقاد داره ملکه زیباییه)، آدمها، آدم می‌کشن، خودکشی می‌کنن و هزار چیز دیگه. دنیای مک دونا رو نباید سرسری دید. خشونت مک دونا که شاید به ظاهر چیز خیلی ابزوردی باشه، به طرز هنرمندانه ای توی دل شخصیت ها قرار داده شده و فکر می‌کنم بیشتر از این توضیح دادن درموردش، زیبایی اونو می‌کشه.

۴. مک دونا خوندن و دیدن علاوه بر تفریح و پرکننده‌ی فراغت آخر هفته، می‌تونه تمرین خوبی برای تحلیل شخصیت آدم ها باشه. یقینن مک دونا رو باید یکی از بهترین شخصیت پرداز‌ها دونست. و خب با این روالی که این آقا در پیش گرفته، می‌شه امید داشت توی پنج شش سال آینده، یک کتاب و یک فیلم جدید هم ازش منتشر بشه.

گودریدز، چالش کتاب خوانی ۲۰۱۸

۱. گودریدز یکی از سوشال نتورک‌های جالبه. محوریت محتوا و فعالیت آدما توی گودریدز کتابه. توش می‌شه درمورد اکثر کتاب‌های چاپ شده، اطلاعاتی پیدا کرد. می‌شه از نظر دیگران درمورد کتاب‌ها مطلع شد. می‌شه امتیاز داد به کتابها و امتیازی که بقیه دادن رو دید و شایت یکم راحتتر کتاب انتخاب کرد برای مطالعه. و البته کلی چیز دیگه

گودریدز - شبکه اجتماعی - کتاب خوانی

۲. هر سال گودریدز، کاربرهاش رو دعوت می‌کنه به یه چالش: چالش کتابخوانی. کاری که باید بکنیم اینه: اول سال انتخاب کنیم که توی اون سال قراره چند جلد کتاب بخونیم. در طول سال گودریدز کمکمون می‌کنه که پروسه‌ی مطالعه‌ رو طوری پیش ببریم که بتونیم به هدفمون برسیم. مثلن خود من برای سال ۲۰۱۷ برنامه‌م بود که به ۳۷ تا کتاب برسم. که البته ۲۰۱۷ برای من با ۲۸ کتاب تموم شد. پیشنهاد می‌کنم از این چالش جالب گودریدز که در واقع هر شخص خودش، خودش رو بهش دعوت می‌کنه، استفاده کنید.

۳. یکی از اتفاقای جالبی که در انتهای سال می‌افته اینه که گودریدز یه گزارش باحال از مطالعه‌ی سالتون بهتون می‌ده. مثلن توی گزارشی که به من داده معلوم شد طولانی ترین کتابی که خوندم ۸۴۸ صفحه بوده و مجموعا هم ۶۸۱۳ صفحه مطالعه کردم. معروف ترین کتابی که خوندم، جلد یک هری پاتر بوده که بجز من، پنج میلیون نفر دیگه هم اونو خوندن و ناشناخته ترین کتاب هم کتاب سلام لندن  شیوا شکوری بوده که کلن ۱۰ نفر از اعضای گودریدز اونو مطالعه کردن. اگر توی چالش ۲۰۱۷ گودریدز بودین، برین و نتیجه‌ی سالتون رو ببینین و اگرم نه، الان که روز اول سال ۲۰۱۸ تازه رسیده،  برید و چالش کتاب خوانی ۲۰۱۸ خودتونو رو تعریف کنید.

۴. من برای سال ۲۰۱۸ که قراره سال شلوعی باشه، ۲۵ کتاب رو انتخاب کردم. از بین ۲۸ کتابی هم که توی ۲۰۱۷ خوندم، چندتایی رو اینجا معرفی کردم که می‌تونین توی تگ کتاب یا توی دسته‌ی کتابخانه ببینیدشون.

– اگر خواستید کتاب‌هایی که من خوندم رو توی گودریدز می‌تونین ببینین.

ننه دلاور و فرزندان او

۱. ننه دلاور یه فروشنده‌ی دوره گرده. ینی یه درشکه/گاری داره و دوره می‌گرده. هرچی گیرش بیاد می‌خره و گرونتر می‌فروشه. مخصوصن چیزایی که به درد سربازا می‌خورن. آخه سربازا راحت نمی‌تونن برن اینور و اونور و مجبورن از اون خرید کنن. ننه دلاور سه تا بچه هم داره که باهاشن و کمکش می‌کنن. البته سرنوشت هرکدوم متفاوته و پر از فراز و نشیب.

ننه دلاور و فرزندان او

۲. ننه دلاور و فرزندانش. کتاب واقعن جالبیه از برتولت برشت آلمانی. درواقع یه نماشنامه‌س. یه نمایشنامه با شخصیتای ساده اما جالب. مخصوصن ننه دلاور و سه تا بچه‌هاش. بچه‌هایی که از مادر با هم مشترکن اما پدرای متفاوتی دارن، چرا؟ چون ننه دلاور یه فروشنده‌ی دوره گرده. برتولت برشت یکی از نویسنده‌هاییه که نه فقط بخاطر خلاقیتی که توی داستان سرایی داره، اما همینطور بخاطر درک عمیق و جالبی که از جهان داره و نگرش و تحلیلش از جهان، معروفه. برشت رو من اولین بار با همین کتاب شناختم و داستانی کوتاه معروفی هم داره به اسم اگر کوسه ها آدم بودند. به شدت این کتاب رو پیشنهاد می ‌کنم.

۳. از بعد داستانی این نمایشنامه اگر بگذریم، چیزی که جذابش می‌کنه توصیفات جالبیه که از زندگی زمان جنگ به ما ارایه می‌ده. از کارهایی که انجام می‌دن، سختی‌هاش و جالب تر از اون نگرش آدمهای مختلف درمورد جنگ. این که چرا چیزی به این وحشتناکی برای یکی محبوبه، برای یکی تفریحه و برای یکی منبع درآمد. برشت یقینن تونسته توی این کتاب تصویر جالبی از جنگ رو ارایه بده. البته این جنگی که توی این کتاب جاریه مربوط می‌شه به قرن هفدهم و خیلی با زمان ما فاصله داره اما مساله اینه که انسان ها در بعضی موارد هنوز هیچ تغییری نکردن و همچنان دیدگاه برشت در مورد قضیه جذاب و شنیدنیه.

۴. این کتاب رو درواقع دو یا سه سال پیش خوندم و دلیل این که امشب دارم اینجا معرفیش می‌کنم، مطلبی بود که چند شب پیش در مورد فیلم دانکرک کریستوفر نولن نوشتم و فکر می‌کنم بعد از یه روایت نه چندان جذاب از جنگ (حداقل نه در حدی که از نولان توقع می‌ره)، از یک مورد خوب هم باید حرف زد. البته قبلن هم درمورد کتاب سکوت دریا نوشته بودم و روایت جالبی که از جنگ برای ما تعریف می‌کنه. درضمن فیلم بازی تقلید هم که معرفی کرده بودم، توی زمان جنگ داره اتفاق می‌افته.

۵. این کتاب توی ایران با ترجمه مصطفی رحیمی و به اسم ننه دلاور و فرزندان او منتشر شده. ناشر هم انتشارات خوش نام نیلوفر هست. درضمن اجرایی هم داشت این نمایشنامه چند سال پیش، با عنوان ننه دلاور و فرزندانش که نقش ننه دلاور رو فاطمه معتمد آریا بازی کرده بود. اجرای واقعن خوبی بود و واقعن لذت بخش. فیلم اجرا هم توی یک سری کتابفروشی ها هست. اون هم پیشنهاد می‌شه. هرچند که هدف از اول این بوده که مخاطب نمایش رو ببینه اما توی این مورد همچنان به نظرم خوندن کتابش بهتره.

  •  توی تگ‌ها برای دیدن کتاب‌ها و فیلم‌هایی که قبلن معرفی کردم، تگ معرفی و پیشنهاد رو می‌تونین نگاه کنید.

سلام لندن

۱. یه زن که تک و تنها، بی هیچ حمایتی، بی هیچ همراهی،‌ بی هیچ برنامه‌ای و حتی بدون گذرنامه راه می‌فته می‌ره لندن که پناهنده بشه اونجا. از اونجایی که دلیل و بهانه‌ای برای پناهنده شدن نداره، درخواست پناهندگیش رد می‌شه و حالا باید بدون حمایت از طرف دولت انگلیس، بدون آشنایی که بتونه بهش تکیه کنه و حتی بدون حق و اجازه کار،‌ توی لندن زندگی کنه. سلام لندن داستان این بخش از زندگی این زنه.

سلام لندن

۲. سلام لندن یکی از جالب‌ترین کتاب‌هایی بود که این اواخر بهش برخوردم. شیوا شکوری، نویسنده‌ی این کتاب درواقع به هیچ‌وجه نویسنده نیست. یا حداقل نویسنده‌ی خوبی نیست. اما چرا سلام لندن خوندنیه؟ بخاطر موضوع بکری که داره و جزییات نسبتن خوب و جالبی که توی خودش جا داده. این رو هم بگم:‌ این که می‌گم سلام لندن کتاب جالبیه، معنیش اصلن این نیست که کتاب خوبیه. نکته‌ اینجاست که توی این بازار کساد رمان ایرانی،‌ سلام لندن یکی از معدود مواردیه که می‌تونه حداقل نظر خواننده رو جلب کنه.

۳. سلام لندن توی ایران چاپ نشده. ناشر این کتاب، انتشاراتیه به اسم نوگام که کتاب‌هاش رو به‌صورت الکترونیکی منتشر می‌کنه. از ویژگی‌های خوب این ناشر می‌شه به این اشاره کرد که اولن هم فایل پی‌دی‌اف و هم ای‌پاب در اختیار مخاطب می‌ذاره که خب دومی برای موبایل خیلی بهتره و دومن همون فایل‌های پی‌دی‌اف هم به‌صورتی صفحه‌بندی شده که بشه خیلی راحت با فاصله‌ مناسب از مانیتور خوندشون.

۴. سلام لندن جا برای بحث زیاد داره. ولی مهم‌ترینش اینه به نظرم: از اونجایی که مراحل رایج برای چاپ شدن توی ایران رو طی نکرده، از ممیزی در امان بوده و توش مطالبی می‌بینیم که شاید توی کتاب‌های فارسی نمونه‌ش رو نشه راحت پیدا کرد،‌ هرچند که توی رمان‌های غیر ایرانی خیلی هم رایجه. ولی سوال این‌جاست: آیا این‌که ما مجازیم که از مسایل جنسی صحبت کنیم، یا فحش و ناسزا رو توی مکالمه‌هامون جا بدیم، معنیش اینه که موظفیم هرجا که شد یه کلمه رکیک یا یه کنایه جنسی توی متن جا بدیم؟ این چیزی بود که درمورد سلام لندن به چشم می‌خورد. یک‌سری جاها نویسنده با صحبت از مسایلی – مثل مسایل جنسی – تونسته موضوع خاصی رو به خوبی برای مخاطبش به تصویر بکشه و این قابل قبوله. ولی در یک سری موارد – که اکثریت رو شامل می‌شه – تنها دلیلی که مثلن از کلمه‌های نارایج و نا-مودبانه استفاده کرده،‌ این بوده که از این کلمه‌ها استفاده کرده باشه و درواقع خواسته از قبحی که این کلمات توی ذهن خواننده دارن استفاده کنه،‌ کاملن بی‌جا.

۵. سلام لندن خیلی روونه و اصلن خبری از لحن ادیبانه و پر طمطراق نویسنده‌های ایرانی نیست توش. تمرکز اصلی روی داستانیه که داره روایت می‌شه و نه شیوه‌ی بیان کردنش. شیوا شکوری به‌نظر میاد اینجا فقط تجربیات خودش یا کسای دیگه‌ای رو روی کاغذ – یا مانیتور ؛) – آورده. واسه همین چندان نمی‌شه جمله‌ای از متن این کتاب رو جدا کرد برای نقل قول، مگر اینکه خودش نقل قول بوده باشه.

۶. در کل سلام لندن به نظرم کتابیه که خوندنش واقعن می‌ارزه. تجربه‌ایه که به ندرت نصیب آدم می‌شه. با همه‌ی کم و کاست‌ها و نقص‌هایی که داره، به خوندنش می‌ارزه.

 

  • داستان سلام لندن تقریبن توی اوایل قرن بیست و یکم اتفاق می‌افته. مواجه‌شدن با زندگی لندن اول قرن هم می‌تونه تجربه جالبی باشه.
  • سلام لندن رو از سایت نوگام دانلود کنید.
  • کتاب سلام لندن رو هادی به من معرفی کرد. معرفیش رو بخونید.