۱. نیروهای انگلیسی و فرانسوی می خوان بندر دانکرک رو ترک کنن. از سمت خشکی راهشونو آلمانها بستن و از سمت دریا هم آلمانی ها دردسر زیادی برای رد شدن کشتی ها درست می کنن. فیلم دانکرک، فیلم آخر کریستوفر نولن درمورد انتهای نبرد دانکرک و وقتیه که انگلیسیها دارن سعی می کنن بندر رو ترک کنن.

۲. کریستوفر نولن این دفعه خیلی خیلی دور شده از فضایی که چند تا فیلم آخرش. بعد از اینترستلار و اینسپشن و سه گانه شوالیه تاریکی که همهشون داستانهایی که مرکب از خیال و علم داشتن (هرچند نه به معنی واقعی کلمه، ولی تا حدودی سای فای) حالا این بار رفته سراغ یک اتفاق تاریخی. حادثه ای که توی جنگ جهانی دوم اتفاق افتاده و به خاطر این که قسمت بزرگی از ارتش بریتانیای اون موقع اونجا بوده، اهمیت زیادی داشته. البته قبلن توی فیلم پرستیژ نولن، داستانی دیده بودیم که توی قرن نوزده اتفاق می افتاد، اما اصلن اون رو نمیشه تاریخی حساب کرد.
۳. کریستوفر نولن هرچند خیلی هنرمندانه، دچار کلیشهی قهرمان سازی شده. قهرمانی خیلی معمولی که خیلی راسخ کار کوچیکی که از دستش برمیاد رو انجام می ده. البته که این ایراد یکم سخت گیرانهس اما از شخصی مثل نولن انتظار می رفت دچار این کلیشه ها نشه. این رو هم البته بگم که نباید از شیوهی روایت جالب فیلم گذشت که سه تا خط داستان رو به صورت موازی پیش می بره که یکیشون شرح ماوقع یک هفته، یکی درمورد یک روز و یکی دیگه در مورد یک ساعته.
۴. کارهای نولن همیشه جذاب بودن. این بار هم هرچند خیلی از فضای همیشگی نولن دور شده بود ماجرا، اما جذاب بود. به جرات میشه گفت نولن برجسته ترین کارگردانیه که توی قرن بیست و یک شروع به کار کرده و با توجه به سن کمی که داره میشه حالاحالاها ازش توقع فیلم خوب داشت.
از نظر من فیلم قابل قبولی بود. اینکه سه تا داستان موازی تو زمان های متفاوت رو پیش می بره برمی گرده به امضای شخص ایشون توی فیماش که قبلا بیشتر شاهدش بودیم. (منظور همون بازی با عنصر زمان هستش).
و از نظر قهرمان سازی میشه گفت این شخص با توجه به کارنامه ش(قابل بحث) انتظار ها رو بالا برده و هر کاری که از ایشون منتشر بشه به یک کار فوق العاده، از نظر برخی افراد، تبدیل میشه سوای اینکه کار رو دیده باشن یا خیر. و فکر می کنم این یکی از تاثیرات دنیای برند محور امروز هستش.
حرفت درمورد بازی با زمان های نولن جالب بود.
نیمه دوم رو درست متوجه نشدم.
منظور اينكه هر فيلم بدون توجه به سابقه ى كارگردان، چه خوب چه بد، بررسى بشه.
اتفاقى كه در مورد دانكرك شاهد بوديم اين بود كه چون نولان قبلا فيلم هاى ساخته كه مورد توجه قرار گرفته پس حتما اين فيلم هم فوق العاده خواهد بود.
از مزیت های تلقین به نفع نولان 🙂
ولی خب میشه از این زاویه هم نگاش کرد که :
به هر حال واقعیت برا اکثریت اهمیت نداره….این که تلقین بشه فیلم قشنگیه و واقعا فیلم قشنگی باشه تو هر دو حالت یه نتیجه رو میده
مردم فیلمشونو با تحسین میبینن یه پول تپلم میره تو جیب نولان (این وسط فقط کارای نولان ضعیف میشه)
البته شايد هم نولان آدمى باشه كه بدون توجه به حواشى و متمركز بر هدفى كه داره روز به روز كار هاى قوى ترى بسازه.
هیچ چیزی قطعی نیست (حتی همین جمله :/ )
ولی خب کارگردان ( نه حتما نولان، خیلی از کارگردان های اصطلاحا موفق دیگه) صرفا فیلم رو طبق سلیقه اکثریت ساختن که تا همینجا بالا اومدن
فیلم باید مورد پسند جامعه باشه تا فروش خوبی داشته باشه…
و اون چیزی که توی توده (احتماع) اتفاق میوفته (نه حتما) ولی اکثرش تلقین و تقلیده…
پس حتی اگه کارگردان یه نابغه هم باشه باید تو مرحله اول فیلمی رو بسازه که اجازه پخشش رو داشته باشه …چه فیلمی اجازه پخش نداره؟ (معمولا فیلمی که به نفع دولت نباشه) و تو مرحله دوم باید فیلم حداقل هزینه ساختش رو دربیاره تا کارگردان ضرر نکنه و بتونه سرمایه فیلم بعدی رو داشته باشه…
پس میرسیم به ژانر های مورد علاقه اکثریت و….جایی سینما با سلیقه جامعه هماهنگ میشه!
(البته دیدگاه قبلی بیشتر پاسخ به دیدگاه اولی این یکیم همینطور )
[…] اینجا معرفیش میکنم، مطلبی بود که چند شب پیش در مورد فیلم دانکرک کریستوفر نولن نوشتم و فکر میکنم بعد از یه روایت نه چندان جذاب از جنگ […]
[…] درمورد دانکرک هم نوشته […]