۱. امروز این اینفوگرافیک به دستم رسید در مورد زمان صرف شده پای اینترنت و تلوزیون:

توی تصویر میانگین دقایقی که هر نفر در روز به اینترنت و تلوزیون اختصاص میده رو میبینیم. حتی وضع احتمالی سال بعد هم توش پیشبینی شده. اما یکم دقیق تر به قضیه نگاه کنیم به نتیجهی جالبی میرسیم. زمان صرف شده پای اینترنت با شیب تندی افزایش داشته. این رو توی جامعه هم میشه به شدت دید. زامبیهای اسمارتفون به دست توی ۳ ۴ سال گذشته مدام تعداشون زیاد شده و اکثر وقتشون هم اینطور که برمیاد توی شبکههای اجتماعی داره میگذره. حتی اون بیگانگیای که بین افراد مسن و تکنولوژی های نوین وجود داشت هم تا حدودی کمرنگ شده. کم پیش نمیآد که بربخوریم به آدمای بالای ۷۰ سالی که شاید با کامپیوتر بیگانه باشن، ولی دارن از اسمارتفون هاشون استفاده میکنن. و از اون طرف هم همینطور. حداقل سن لازم برای داشتن تلفن همراه هوشمند اونقدر اومده پایین که حتی بچههای زیر ۱۰ سال هم گاهی تلفن شخصی دارن. همهی اینا حاصلش شده میانگین دو ساعت و نیم زمان مصرف شده در اینترنت برای هر نفر. واضحه که زمان دقیقههای آدمهای مسن زمان های چند-ده-ساعت-در-روز (!) بعضی افراد رو خنثی کرده.
۳. هرچقدر هم منحنی اینترنت نمودار شگفتانگیز باشه، منحنی تلوزیون شگفتانگیزتره. مسءله اینه: زمان آزاد و خالی آدمها محدوده. منطقن با افزایش استفاده از اینترنت و وقت گذرونی آدمها توی فضای مجازی، زمان صرف شده پای تلوزیون باید کاهش پیدا میکرد. اما چقدر؟ توی ۸ سال گذشته این مقدار فقط ۲۰ دقیقه کم شده. فقط! در حالی که زمان استفاده از اینترنت بیشتر از ۱۰۰ دقیقه افزایش داشته.
۴. میشه حدسهایی در مورد این نتیجه عجیب زد. قسمت زیادی از زمان صرف شده پای اینترنت، توی جاهاییه که خبری از تلوزیون نیست، مثل تاکسی و اتوبوس و تخت خواب. و این درمورد دوتای اول خیلی خوبه و در مورد سومی خیلی بد (البته جاش توی این مطلب نیست.) ولی ما چقدر در روز زمان آزاد داریم و چقدر میتونیم این زمان رو بی هدف بگذرونیم؟
۵. دوست با انگیزهای داشتم که برای استفادهی بهینه از زمانش، در شبانهروز فقط چهار ساعت میخوابید. اعتقادش این بود که زمان محدود رو نباید با خواب هدر داد. بعد از یکی دو سال فقط چهار ساعت خوابیدن یه تغییر رویه داد و چهار ساعت رو به شش ساعت و نیم خواب تغییر داد. اما از اون طرف تمام فعالیتهاش به مدت یک ماه بررسی کرد و به عمیق ترین شکل ممکن برنامهریزی هاشو دقیق کرد و در انتها اون دو ساعت و نیم خواب اضافه رو تونست با دو ساعت و نیم بهینه کردن کارهای روزمرهش توجیه کنه. به اعتراف خودش توی حالت دوم، نه تنها ساعتای مفید کاریش همچنان مثل سابق مونده، بلکه پرفورمنس و کاراییش هم به اندازه قابل توجهی بیشتر شده.
۶. داستانی که تعریف کردم تا حد زیادی با این قضیهی تلوزیون و اینترنت ارتباط داره. اینجا هم ما با زمانهایی طرفیم که مدتها داشتیم. زمان توی تاکسی و اتوبوس و دقایق قبل از خواب. از اون طرف هم بنا به عادت و رسم زمانی رو پای تلوزیون میگذروندیم. حالا اتفاقی که افتاده اینه که ما علنن داریم زمانهای فراغتی رو که در اختیار داریم، ۲ برابر هدر میدیم. ما فرصت اینو داریم که محتوای سرگرم کنندهای رو که شاید برای حفظ روحیهمون لازم و ضروری باشه رو توی زمان های پرت بهدست بیاریم و مصرف کنیم. و از اون طرف هم زمانی که بهطور کلاسیک مصرف سرگرمی میشد رو صرف کارهای بهتر بکنیم. اما در عمل این اتفاق نیفتاده. حاصل این شده که با هر پیشرفت کوچیک تکنولوژی، ما قسمتی از ۲۴ ساعتمون رو از دست میدیم. حتی قسمتهایی رو که شاید قبلن ساده از کنارشون رد میشدیم، حالا که ازشون آگاهیم، دو دستی تقدیم وقت-خور های دیجیتال میکنیم. دفعهی بعد توی مترو و سالنهای انتظار به آدمها نگاه کنید. به محض رسیدن، همزمان با نشستن، دست میکنن توی جیب و گوشیهاشونو درمیارن. از این بهینه تر؟ و بدتر از اون در اکثر موارد از فاصلهی دور هم میشه صفحهی آبی و سفید تلگرام رو روی گوشیهاشون دید. یا بدتر از اون بازیهایی مثل کلش آف کلنز که دقیقن با هدف دزدیدن وقت آدمها طراحی شدن و هدف اصلیشون تبدیل کردن انرژی و زمان مردم به پوله.
اولین کسی باشید که یک دیدگاه ارسال میکند.