سه بیلبورد خارج از ابینگ، میزوری

۱. یک مادر که دخترش به طور ناعادلانه‌ای کشته شده، می‌خواد حق خودش رو (یعنی اعمال عدالت) بگیره. یکی از کارایی که می‌کنه اینه که سه تا بیلبورد رو اجاره می‌کنه تا پیامش رو به گوش بقیه برسونه، سه تا بیلبورد خارج از شهر، توی جاده‌ای که تقریبن هیچ کس دیگه ازش استفاده نمی‌کنه. سکانسی که این پایین هست، یه نمونه خوب از خشونت و پرخاش و شوخی و شیطنتیه که توی این فیلم – و البته الباقی فیلما و کتابای مک دونا – به شدت و به خوبی دیده می‌شه.

۲. مارتین مک دونا یکی از نویسنده‌های محبوب منه (و به فست فود مک دونالد هم هیچ ربطی نداره). این نویسنده‌ی ایرلندی تا امروز سه تا فیلم بلند هم ساخته. فیلم سه بیلبورد خارج از ابینگ میزوری، آخرین کارشه. حتی با وجود این تعداد کم فیلم، فیلمساز محبوب من هم هست (در کنار استنلی کوبریک، تیم برتون و تا حدودی کریستوفر نولن). قبلن هم از مک دونا کتاب مامور‌های اعدام رو معرفی کرده بودم. الباقی متن می‌تونه داستان فیلم رو لو بده. پیشنهادم اینه که حتی اگر یک درصد احتمال داره فیلم رو ببینید، متن رو نخونید.

۳. دنیای مک دونا پر از خشونته. منظور از خشونت اون خشونت فیزیکی رایج توی فیلمای هالیوودی و یا اون خشونت سادیستی ترنتینو(تارانتینو؟) نیست. خشونت مک دونا نوع خیلی خاصی از خشونته. البته خاص شاید کلمه درستی نباشه. درواقع چیزی که توی شخصیت های تقریبن همه‌ی فیلما و کتابای مک دونا می‌شه دید، رفتارهای پرخاشگرانه و فحاشی شدیده. اما چیزی که خاص می‌کنه اونها رو، کاملن ساده  وپیش پا افتاده بودنشونه. رفتارهای روزمره‌ی آدمهای عادی رو، توی فیلمای مکدونا با یه اغراق خیلی کمرنگ می‌شه دید و این زیبا می‌کنه دنیای مریض مک دونا رو. آدمهای مک دونا شاید به ظاهر شخصیت خیالی باشن اما درواقع خیلی طبیعی ان، فقط طبیعت خودشون رو بروز می‌دن و پنهانش نمی‌کنن. توی دنیای مک دونا کوتوله ها تحقیر می شن، آدمها به هم فحش می‌دن (خیلی زیاد)، توی توهماتشو زندگی می‌کنن آدما (مثلن یه زن چهل ساله‌ی زشت که اعتقاد داره ملکه زیباییه)، آدمها، آدم می‌کشن، خودکشی می‌کنن و هزار چیز دیگه. دنیای مک دونا رو نباید سرسری دید. خشونت مک دونا که شاید به ظاهر چیز خیلی ابزوردی باشه، به طرز هنرمندانه ای توی دل شخصیت ها قرار داده شده و فکر می‌کنم بیشتر از این توضیح دادن درموردش، زیبایی اونو می‌کشه.

۴. مک دونا خوندن و دیدن علاوه بر تفریح و پرکننده‌ی فراغت آخر هفته، می‌تونه تمرین خوبی برای تحلیل شخصیت آدم ها باشه. یقینن مک دونا رو باید یکی از بهترین شخصیت پرداز‌ها دونست. و خب با این روالی که این آقا در پیش گرفته، می‌شه امید داشت توی پنج شش سال آینده، یک کتاب و یک فیلم جدید هم ازش منتشر بشه.

هابیت‌ – ماجراجویی بیلبو بگینز

۱. از قرار معلوم سری ارباب حلقه‌ها جزو گیک پسند ترین فیلم ها و کتاب ها  حساب می‌شه. این سری، یک پیش درآمد هم داره به اسم هابیت. کتاب هابیت رو هم جان رونالد روئل تالکین نوشته و مثل ارباب حلقه ها توسط پیتر جکسون به فیلم تبدیل شد. اما اینجا از کتابش قراره حرف بزنم.

۲. داستان هابیت درمورد یک هابیت(یک نوع موجود زنده در دنیای تالکین) و اتفاقای پیش بینی نشده‌ایه که براش رخ می‌ده. بیلبو بگینز که – مثل خیلی از ما ها – از زندگی ساده و یکجا نشینی و بی افت و خیزش لذت می‌بره، دعوت می‌شه به شرکت توی ماجرایی که زندگیش رو متحول می‌کنه. اگر ارباب حلقه‌ها رو دیده باشین، خبر خوب اینه که توی این داستان گندالف دوست داشتنی رو هم خواهید دید. شخصیت اصلی هم – بیلبو بگینز – عمو(!)ی فرودو بگینزه، شخصیت اصلی ارباب حلقه ها.

۳. توی این کتابی که من دارم (هابیت چاپ اورجینال که توی سال ۱۹۸۰ چاپ شده و من با خوش اقبالی توی انقلاب پیداش کردم، به قیمت دو هزار تومن 🙂 ) نوشته شده که این یک کتاب فانتزی برای کودکانه. اما این که از نظر کی مخاطبش کودکانه جای بحث داره. درسته که روایت خیلی ساده‌ای داشت (یک خط ساده که کافی بود سرتو بندازی پایین بری جلو) اما لغات کتاب یه مقدار به نظرم فراتر از حد کودکان اومد. درسته که من که زبان مادرزادیم انگلیسی نیست منطقن یکم سختتره برام خوندن این کتاب، اما همچنان جزو کتاب‌های کودکان نمی‌شه حسابش کرد. یعنی یا این کتاب، مخاطبش کودک – و حتی نوجوان – نیست، یا کتابای کودک و نوجوان ما خیلی آبکی ان. حتی نسخه‌ی ترجمه‌ شده‌ی هابیت رو به دو تا نوجوون چهارده ساله هم دادم که بخونن، اما براشون خیلی سنگین بود، به اعتراف خودشون. (تاثیر مترجم و همینطور لایف استایل موبایلیزه‌ی نوجوون ها رو هم نباید البته فراموش کرد.) درکل داستان‌ ساده‌ی هابیت، انگار مخاطبش بزرگساله.

هابیت جی آر آر تالکین
جلد هابیت من این شکلیه.

۴. هابیت رو پیتر جکسون فیلم کرده. برخلاف ارباب حلقه‌ها که فیلمش درمقایسه با کتابش، کار قابل قبولیه، هابیت سینمایی اصلن شبیه کتاب نیست. درسته که اون همه امکانات هالیوودی باعث شده فیلم جذابی ببینیم، اما در عوض داستان رو هم تا حدودی عوض کرده و بهش آسیب رسونده. (الباقی این پاراگراف خطر اسپویل داره) مثلن توی فیلم هابیت، همه‌ی دلاوری ها و رشادت ها از طرف بیلبو دیده می‌شه. درحالی که توی کتاب بیلبو به مرور پخته و پخته در می‌شه و از همون اول مثل قهرمانا رفتار نمی‌کنه. یا مثلن تا حالا تعجب نکردین که اسماوگ (اژدها) چرا بعد از این که دورف ها میان سراغش، میره و شهر رو آتیش می‌زنه؟ توی فیلم دلیل این کار تقریبن هیچ اشاره ای بهش نشده. اما توی کتاب کاملن منطقیه این کار. باقیش رو نمی‌گم که حتی اگه فیلم رو دیدید، کتاب همچنان براتون حرف جدید داشته باشه.

۵. این اواخر خیلی دیدم که آدمها دنیای تالکین رو با کارهای جورج مارتین مقایسه کنن، دنیایی که معروف ترین اثرش نغمه‌ی آتش و یخه و سریال معروف بازی تاج و تخت/گیم آف ترونز از روش ساخته شده.  قبلن خودم درباره کتاب بازی تاج و تخت نوشته بودم. حالا شاید موقعیت خوبی باشه منم مقایسه‌شون کنم. دنیای تالکین دنیای فانتزی کلاسیکه. رشادت و قهرمانی و از خود گذشتگی. دنیاییه که همه چیز همچنان ساده‌س. جدا کردن خوب و بد راحته. قهرماناش بی شیله پیله‌ن. اما دنیای مارتین پر از سیاست و حقه و کلکه. پیچ و خم ها و بازی های کتابای نغمه‌ی یخ و آتش (البته من فقط دو جلد اول رو خوندم ولی سریالش رو کامل دیدم) خیلی بیشتره از داستانای تالکین. شاید این باعث بشه دنبال کردن کارای مارتین هیجان انگیزتر باشه، اما دنیای تالکین و سادگیش برای من واقعن دوست داشتنی تره. نظر شما چیه؟

۶. هابیت رو جرج آر آر تالکین نوشته: نویسنده‌ای که برای خودش یه دنیای فانتزی ساخته به اسم آردا، توش کلی داستان و افسانه و تراژدی هست (یکیش هابیت، یکیش ارباب حلقه ها) و حتی یک کتاب داره به اسم سیلماریلیون که تاریخ این دنیاس، که از شروع این دنیا و اتفاقات مهم توش حرف زده می‌شه. مثلن داستان ارباب حلقه‌ها که خودش سه جلد چند صد صفحه‌ایه، یه چیزی حدود بیست سی صفحه از سیلماریلیون رو تشکیل می‌ده. درکل دنیای جالبیه و کتاب هابیت می‌تونه نقطه‌ی ورود خوبی به این دنیا باشه.  کتاب هابیت رو رضا علیزاده به فارسی ترجمه کرده و انتشارات روزنه چاپش کرده.

 

سرج تانکیان : چند ویدیو

۱. تا حالا از موسیقی حرف زیادی زده نشده توی این بلاگ. توی مطلب – که شاید ادامه دار باشه – از تم جدی و یکم زیادی کامپیوتری (مخصوصن این اواخر) دور می‌شیم. اول موزیک خواستم معرفی کنم. ولی رسیدم به موزیک ویدیو. موزیک ویدیو چیزیه که می‌تونه خیلی خوب باشه، اگر خلاقیت توش خرج بشه. یعنی صرفن یه خواننده نباشه که بیاد ادای خوندن دربیاره و یه دختر زیبا هم در نقش معشوقه، هی از جلوی دوربین رد شه.

۲. سرج تانکیان رو خیلی دوست داشتم توی نوجوونی. برای موزیک ویدیو هم اولین کسی که به ذهنم رسید خودش بود. سرج تانکیان علاقه‌ی زیادی به سیاسی خوندن داره. با ترامپ مشکل داره. سعی می‌کنه ارمنی‌ها رو بهتر به دنیا بشناسونه. خیلی رک از فلسطین حمایت می‌کنه. به صلح و انسانیت علاقه داره و خیلی چیزای خوب دیگه. یه جورایی معلم اخلاقه انگار. البته نظر شخصی من اینه که موسیقی باید فان بمونه و زیادی درگیر مسائل اینجوری شدن اصلن خوب نیست. اما تانکیان رو استثنا کردم چون توی ویدیوهاش همیشه خلاقیتی نشون داده که قابل چشم پوشی نیست. البته همه‌چیز رو نباید پای خواننده گذاشت، ولی خب – مخصوصن توی این مورد – می‌شه گفت موثر ترین آدمه.

۳. چند تا ویدیوی باحال از سرج تانکیان:

دیوار‌های خالی –Empty Walls
موزیک  سیاسیه. درمورد چی اعتراض می‌کنه؟ گوش کنید. ولی ویدیو واقعن خوبه. یقینن یکی از بهترین ویدیو‌های عمرم. نه فقط موزیک ویدیو. یه فیلم چهار دقیقه‌ای خوب حتی.

هاری-کاری – Harakiri
این همون خودکشی معروف سامورایی هاست. یه سامورایی بعضی وقتا ترجیح می‌ده که با یه خودکشی، شرافت خودش رو حفظ کنه. موزیک و ویدیوش، درباره یه سری خصلت های بد انسانی و فجایع بشریه. یه سری آمار و عدد تلخ و جالب هم توش می‌شه دید.

اشک‌های اشغال شده – Occupied Tears
درباره اشغال فلسطینه موزیک. ویدیو هم یه انیمیشنه. شاید یه ذره شعاری باشه، ولی لحن جالبی داره درکل.

در حال نجات ما – Saving Us
موزیک درباره دور افتادگی آدم هاست. ویدیو، یه کارتن خواب رو نشون می‌ده، هرچند تلخ، اما خیلی شیرین تر جلوه می‌کنه زندگی این بی خانمان در مقابل آدم های به ظاهر خوشبخت دور و برش.

 

سمت چپٍ مرکز – Left of Center
اینم انیمیشنه. خیلی فانتزیه، ولی موزیک تلخی داره.

 

۴. اگر ویدیو‌ها باز نمی‌شن، روی اسم انگلیسیشون کلیک کنید. موزیکای سرج تانکیان یه مقدار شلوع باشه شاید و با سلیقه‌تون زیاد سازگار نباشه. اما اینجا بیشتر خواستم ویدیو ها رو معرفی کنم، هرچند که موزیک‌ها هم باحالن. این رو احتمالن ادامه بدم. باید دید چی پیش میآد. شمام اگر ویدیوی باحالی دارید (موزیک ویدیو) که چیزی فراتر از صرفن ژست کول گرفتن خواننده جلوی دوربین باشه، معرفی کنید.

 

 

  •  بعضیا هم اسم این آرتیست رو سرژ تانکیان یا سرژ تنکیان تلفظ می‌کنن.

 

توجه به کیفیت محصول و جابینجا

۱. چندتا فیلد کاری بودن که توی جابینجا دنبالشون گشتم و نتیجه‌ای نگرفتم. برام خیلی جالبه که هیچکس دنبال متخصص بیگ دیتا یا داده کاوی یا درکل هرچیز مربوط به علم داده نیست. جابینجا یه امکان خیلی خوب داره برای این موقعیت. این امکان رو می‌ده که کلمه کلیدی مورد نظر رو بزنی و هروقت که چیزی مربوط به اون منتشر شد روی سایت، بهت ایمیل بده. کپی باشه یا بکر، ایده‌ی خوبیه و آدم دیگه مجبور نیست که هی خودش چک کنه. الان تقریبن ده روز از قضیه می‌گذره و من هر روز یکی از این ایمیل ها دریافت می‌کنم با هفت هشت تا لینک تو هرکدوم. این یه نمونه‌س:

شغل های پیشنهادی جابینجا

این‌ها رو من در ازای کلمه‌ی کلیدی هدوپ\Hadoop دارم دریافت می‌کنم. رک بگم، افتضاحه. به معنی واقعی کلمه هیچ کمکی نمی‌کنه. اولین کاری که بعد از این نوشته قراره بکنم اینه که این ایمیل ها رو کنسل کنم.

۲. بدیهیه که اگر من برم و از این امکان استفاده کنم و بگم مثلن شغل های مربوط به پایتون رو برای من بفرست، هر روز چند تا شغل مربوط به دستم بیاد. احتمالن اکثرن برنامه نویس وب بخوان، مسلط به جنگو و فلسک. در بدترین شرایط هم با آگهی استخدام ادمین شبکه مواجه می‌شم که توی مهارت‌های مورد نیاز،‌ یه اشاره جزئی هم به پایتون کرده. این رو همه می‌بینن و راضی‌ان. اما من الان موقعیت شغلی ای رو می‌خوام پیدا کنم که هم خود موقعیت کمه، هم متقاضیاش:‌ دقیقن اون جایی که این امکان جالب،‌ کاربردی می‌شه. اما حاصل اینه که حتی یک مورد از پیشنهاد ها به چیزی که من می‌خوام مربوط نیست. بد‌تر از اون:‌ حتی با یه دنیا ارفاق هم نمی‌شه مثلن کارشناس فروش بیمه رو با چیزی که من دنبالشم ربط داد. حتی تلاش نشده از رزومه‌ی من استفاده بشه برای کشف ربط بین این موقعیت های شغلی و تخصص من.  ساده‌ترین کاری که می‌تونستن بکنن این بود که از توی پروفایل من ببینن که من مردم و بهم حداقل چیزایی رو نشون بدن که مربوط به من می‌شه. من می‌تونم کارشناس تولید محتوای خانم باشم؟

۳. مشکل چیه؟ این یه عادت بده که ما فکر کنیم چیزی که برای یه مورد خاص جواب داد، برای همه چیز جواب می‌ده. احتمالن توی تست این فیچر چند تا چیزی که به ذهن خودشون رسیده رو امتحان کردن و از نتیجه راضی بودن و رفتن سراغ کارای دیگه‌شون. اولین مشکل: تست نکردن درست. دیگه چی؟ کیفیت ایمیلی که توسط ابزار ما فرستاده می‌شه، نماینده‌ی کیفیت کار ماست. اوکیه که چیزی مرتبط با تخصص مورد نظر من پیدا نشه. اما فاجعه‌س که هرجور شده تلاش کنن یه چیزی به من نشون بدن. اون چیزی که از من به عنوان کلمه‌ی کلیدی پرسیدن، توی هیچ کدوم از شغل‌های پیشنهادیشون پیدا نمی‌شه، حتی به صورت بی ربط. مشکل دوم: سطح دقت رو می‌ارن پایین تا مشتری دست خالی نمونه. این خیلی بده. این که اهمیت نمی‌دن به وقت کاربر و اصلن فکر نمی‌کنن کسی که برای صرفه‌جویی توی وقت داره از این امکان استفاده می‌کنه، احتمالن دوست نداره هر روز ایمیلی بگیره که عملن مزاحمت حساب می‌شه.

 

۴. درس اخلاقی: به کیفیت کارتون اهمیت بدین. تناقض تلخیه که چیزی که قراره برای صرفه جویی در وقت استفاده بشه، باعث شه وقت مشتری بیشتر هدر بره.

 

 

  •  به جابینجا ایمیل زدم و این مسئله رو گفتم. چند روزه که جوابی ندادن و با توجه به این نگرش به کار، احتمال این که جواب بدن نزدیک به صفره. اگر جوابی بدن، این مطلب آپدیت می‌شه.

پرتاب فالکون سنگین به سمت مریخ

۱. امروز،  سه شنبه‌ی جالبیه. اسپیس‌اکس قراره یه راکت به سمت مریخ شلیک کنه. اسپیس‌اکس یکی از شرکتای ایلان ماسک معروفه، مرد پشت تسلا. اتفاقن توی این راکت که قراره دور مریخ بگرده (یعنی توی مدار مریخ قرار بگیره ؛) ) قراره یک خودروی تسلای قرمز رنگ هم باشه. جالب تر این که گویا (احتمالن) قراره آهنگ مرد فضایی (spaceman) دیوید بویی هم پخش بشه توی این ماشین. خیلی باحاله درکل.

۲. این آخرین چیزیه که (تا این لحظه) ایلان ماسک توی اینستاگرمش منتشر کرده که خیلی هم باحاله و ارزش دیدن داره:

 

۳. خبر‌ها رو دنبال کنید. ببینید آیا این راکت تیکه تیکه می‌شه یا به مقصد می‌رسه. رفتن به فضا یکی از چیزاییه که به ذات چیز هیجان انگیزیه. به طرز عجیبی فقط یک بار انسان به یک جسم فضایی دیگه رفت و دیگه تکرار نشد. شاید بعد از این پرتاب بزرگ کمپانی اسپیس‌اکس، به فرستادن دوباره‌ی آدم به ماه و مریخ و جاهای دیگه نزدیک تر بشیم. خوشبینانه اگر نگاه کنیم، شاید یک سری از ما ها توی آینده فرصت رفتن به فضا رو داشته باشیم.

 

پیشنهاد: آشنایی با خالق لینوکس

۱. این سیستم عاملی که ما بهش می‌گیم لینوکس، اگر بخوایم درست بگیم باید بگیم گنو/لینوکس. چون از تلفیق دو تا پروژه‌ی جدا از هم تشکیل شده. یه کرنل: لینوکس و یک سری ابزار کاربردی که در مجموع جزو گنو حساب می‌شن. سردمدار لینوکس، لینوس توروالدزه و گنو هم با نظارت ریچارد استالمن پیش می‌ره. دو تا شخصیت که شاید شناختنشون برای یه گیک خالی از لطف نباشه.

۲. برای آشنایی با توروالدز پارسال کتاب فقط برای تفریح رو معرفی کرده بودم که تقریبن اتوبیوگرافی توروالدزه. اگر حال ندارین اونو بخونین، یه ویدیو از تد هست که می‌تونه شناخت اولیه خوبی از توروالدز بهتون بده. برخلاف  روال عادی تد که یکی میاد و صحبت می‌کنه درمورد یه چیزی، این دفعه یه مصاحبه‌س این ویدیو: مصاحبه با لینوس توروالدز. نمی‌شه گفت خیلی فنیه. برای آدمای غیر فنی هم می‌تونه دیدنش فان باشه. اما از اون مصاحبه‌های لوس که کلن درمورد رنگ و غذا و ماشین مورد علاقه افراده هم نیست، هرچند که از رنگ دیوار اتاق توروالدز هم حرف وسط میآد ؛) . ببینید ویدیو رو: لینوس توروالدز: ذهن پشت لینوکس. خبر خوش اینکه اگر زبانتون خوب نیست، نگران نباشید. خود توروالدز هم اصالتن انگلیسی زبان نیست و فهمیدن حرفاش آسونه. بهتر از اون اینکه زیرنویس فارسی هم داره.

۳. یک نقل قول از همین ویدیو. می‌دونین که لینوکس اوپن سورسه. مصاحبه کننده می‌پرسه که ناراحت نیستی همچین چیزی بزرگی رو رها کردی (عمومی کردی)؟ توروالدز جواب می‌ده که: اگر این کار رو نمی‌کردم، اینقدر بزرگ نمی‌شد.

فرق فایرفاکس و گوگل کروم و اینترنت اکسپلورر چیه

۱.  اینترنت اکسپلورر یه مرورگر اینترنته که توسط مایکروسافت تولید شده و توی ویندوز، مرورگر پیش فرضه. اونقدر ضعیف بوده که انواع و اقسام جوک براش ساخته شده. هم صبر کاربر رو موقع باز کردن سایتا تموم می‌کنه، از بس کنده، و هم اشک برنامه نویس‌ها(فرانت اند کارها) رو در میاره تا بتونن چیزی بنویسن که توی اینترنت اکسپلورر درست نشون داده بشه. به قول یکی، تنها کاربرد اینترنت اکسپلورر اینه که باهاش یه مرورگر دیگه دانلود کنی.

 

۲. گوگل کروم یه براوزر رایگان تولید شده توسط گوگله. کلی ویژگی خوب داره،  مثل ظاهر ساده اما زیباش، سرعت بالای لود کردن صفحات و پلاگین هایی که می‌شه روش نصب کرد. بزرگترین مشکلی که درموردش ذکر می‌شه اینه که رم زیادی مصرف می‌کنه.

۳. فایرفاکس یه نرم افزار رایگان و آزاد و اوپن سورسه که توسط بنیاد موزیلا توسعه داده می‌شه. از نظر کیفیت با کروم توی اکثر چیزا تقریبن برابره. پلاگین های متنوعی داره که خیلی کارای باحال رو می‌شه باهاشون توی براوزر انجام داد. مشکل چندان خاصی هم درموردش نشنیدم تا حالا.

۴. این سه تا مرورگر معروف بازار بود. اما اینجوری نگاه کردن به قضیه خیلی باحال نیست. ببینیم چرا این مرورگرها شدن اون چیزی که می بینیم. ماکروسافت اینترنت اکسپلورر رو برای خودش ساخت. کاملن بسته. فقط برای ویندوز. کیفیتش هم خوب بود، البته تا زمانی که رقبا نیومده بودن. شاید اون قدیم که فقط نت اسکیپ و سفاری بودن، اینترنت اکسپلورر بهترین بود. اما با ورود فایرفاکس به بازار، کم کم اینترنت اکسپلورر رفت توی حاشیه.
کروم رو گوگل ساخت. درواقع کروم ساخت گوگل نیست. اون چیزی که معروف شده،‌ نسخه‌ی ویرایش شده توسط گوگل از یه نرم افزار آزاد و متن بازه. پروژه‌ی کرومیوم هنوز هم داره کار می‌کنه، هرچند که گوگل کروم – به واسطه‌ی گوگل – خیلی معروف تره.
فایرفاکس رو بنیاد موزیلا ساخته. بنیادی که تمرکزش روی توسعه‌ی نرم افزار های آزاده.  برخلاف کروم و اکسپلورر که پشتوانه های ثروتمندی داشتن، هزینه تولید فایرفاکس رو یک سری برنامه نویس می‌دن که حاضرن بدون دستمزد، به توسعه‌ی نرم افزار های آزاد کمک کنن، و همینطور دونیت‌هایی که آدمهای گوشه و کنار دنیا می‌کنن. فایرفاکس به حریم شخصی کاربراش احترام می‌ذاره (برخلاف کروم و اکسپلورر) و سعی کلی بنیاد موزیلا در محقق کردن اینترنت آزاده، و فایرفاکس دروازه‌ی این انترنت آزاد.

۵. نرم افزار‌های آزاد با یک هدف اصلی اومدن به بازار: حرف آزادی افراد در دنیای مدرن. امروز تعقیب شدن توی خیابون برای هرکسی ناخوشاینده، حتی اگر کار خلافی مرتکب نشده باشه. اما جالبه که خیلی ها به تعقیب شدن توی دنیای دیجیتال اهمیت نمی‌دن. نرم افزاری مثل کروم فقط بخاطر کیفیتش از طرف جامعه قبول می‌شه، اما نباید این نکته رو فراموش کرد که این یه نرم افزار انحصاریه و ما نمی‌دونیم پشت پرده چه خبره. احتیاط حکم می‌کنه که ما از نرم افزار‌هایی که حاضر نیستن سورس کدشون رو ارائه بدن، دوری کنیم.

۶. کمک به آزادی نرم افزار می‌تونه از هر راهی باشه. اما یقینن ساده ترین راهش – که از هر کسی بر می‌اد – استفاده باشه. از نرم افزار آزاد استفاده کنیم و با استفاده از کروم – با همه‌ی خوبی‌هاش – اطلاعات شخصیمون رو در اختیار این و اون نذاریم. اگر هم شما از کسایی هستید که از فایرفاکس استفاده می‌کنید، می‌تونید یه مبلغ دلخواه رو به این پروژه دونیت کنید.

 

 

  •  اینترنت اکسپلورر مرورگر قدیمیه مایکروسافته. توی ویندوز ۱۰ یه مرورگر جدید اومد به اسم اج که شاید کیفیت بهتری داشته باشه، اما همچنان یه نرم افزار انحصاریه.
  • کرومیوم از نظر ظاهری و عملکرد فرق چندانی با کروم نداره. اونم گزینه‌ی خوبی برای استفاده س.

پایتون دو و سه در آناکوندا

۱. موقع نصب آناکوندا دو تا گزینه هست: آناکوندا برای پایتون ۲ و آناکوندا برای پایتون ۳. من خودم با پایتون سه بیشتر سر و کار دارم اما گاهی ممکنه پیش بیاد که آدم به پایتون ۲ هم نیاز داشته باشه‌(پیش اومد دیروز). نصب دوباره‌ی اناکوندا کار جالبی نبود برام. کمی گشتم و به این راه حل رسیدم:

conda create -n py36 python=3.6 anaconda

با این دستور می‌شه یه محیط مجازی (virtual environment) جدا ساخت و نسخه‌ی پایتون دلخواه رو توش نصب کرد. py36 اسم این محیط مجازیه و می‌تونه هر اسمی باشه(احتمالن باید یکسری قواعد اسم گزاری توش رعایت شه، مثلن با عدد شروع نشه و توش فاصله نباشه و…). python=3.6 مشخص می‌کنه که از چه ورژنی از پایتون توی این محیط مجازی قراره استفاده بشه. می‌تونه مثلن ۲.۷ باشه این مقدار‌(چیزی که من نیاز داشتم.)
برای استفاده از این محیط مجازی هم کافیه عبارت زیر رو توی ترمینال بزنید:

source activate py36

 

بعد از این می‌شه خیلی راحت نویگیتور آناکوندا رو از ترمینال باز کرد و موقع ساختن فایل جدید توی نوت بوک، نسخه ای از پایتون استفاده می‌شه که توی محیط مجازی نصب شده.

 

۲.  پروژه‌ی آناکوندا یکی از چیزای خیلی باحال دنیای پایتونه. آناکوندا همه‌ی (تقریبن همه) ماژول های پایتون رو – مخصوصن اونهایی که توی علم داده – کاربرد دارن رو یکجا جمع کرده و آدم رو از نصب های مکرر و پیدا نشدن پکیج ها و اینجور چیزای حوصله سربر خلاص می‌کنه. یک سری ابزار دیگه هم می ده مثل یه نوت بوک که باهاش می‌شه توی مرورگر کد نوشت. خیلی چیز باحالیه در کل. البته این نوت بوک (ژوپیتر) جدا هم قابل دسترسه اما خب توی آناکوندا هم هست. معرفی آناکوندا بمونه برای بعد.

بهترین زبان برنامه نویسی برای شروع

۱. برنامه نویسی شغل جذابیه. توانایی خلق کردن چیزیه که خیلی ها دوسش دارن و توی دنیای برنامه نویسی، خلق کردن رو به بهترین شکل می‌شه دید. اما مسیر برنامه نویس شدن چجوریه؟ به کی می‌شه گفت برنامه نویس؟ چیکار باید کرد برای برنامه نویس شدن. این اولین مطلبه درمورد برنامه نویس شدن. احتمالن ادامه دار هم باشه. این مطلب منحصرا درمورد انتخاب زبان برنامه نویسی صحبت می‌کنم. اگر قبلن با یه زبان برنامه نویسی کار کردین و چیزای مقدماتی رو می‌دونین، می‌تونین بند ۲ رو نخونید.

۲. انتخاب زبان برنامه نویسی مهمه. نکته اینه که زبان برنامه نویسی، درواقع به طرز فکر شخص برنامه نویس تا حدودی شکل می‌ده. اما همه چیز زبان نیست. همچنان شخص برنامه نویسه که باید مهارت پیدا کنه و حالا هر زبونی بود، بود. اما انتخاب درست زبان برنامه نویسی، کار سختیه. گزینه زیاده. پایتون، جاوا، سی شارپ، پی اچ پی، و… . کدوم رو انتخاب کنیم؟  این که کدوم زبان زبان اول باشه نسبتن مهمه. پایتون یکی از گزینه‌های خوبه. همه چیز رو سرراست کرده. ظاهر ساده ای داره و برای زبان اول بودن در کل مناسبه. من خودم با سی پلاس پلاس برنامه نویسی رو یاد گرفتم. اون هم می‌تونه گزینه‌ی خوبی باشه. شاید یکم سخت تر باشه در اول، ولی همچنان صلاحیتش رو داره.
زبونهایی مثل جاوا و گو و اسکالا شاید مناسب شروع نباشن. برای خو گرفتن با برنامه نویسی ساده بودن یکی از فاکتورای مهمه. مثلن توی زبان جاوا همه چی از بیخ کلاسه و حتی برای سلام دنیا(!) هم باید کلاس تعریف بشه. (اگر نمی دونید چیه، نترسید، سخت نیست) این پیچیدگی ظاهری، شاید کاربردی باشه اما مسئله اینه که در نگاه اول چشم برنامه نویس با کلی چیز جدید مواجه می‌شه که نمی‌فهمه. واسه همین پایتون زبان ایده آله و سی و سی پلاس پلاس هم همچنان قابل انتخابن.

۳.  یکی از تصورات رایج بین تازه‌آموزها اینه که قراره فقط و فقط یه زبان یاد بگیرن. برای همین توی انتخاب اون خیلی وسواس دارن. نکته اینجاست که زبان اول، تنها رسالتش یاد دادن مفاهیم برنامه نویسیه و ما قرار نیست تا آخر عمر باهاش سر کنیم. مثلن خود من یادمه وقتی سی پلاس پلاس یاد گرفته بودم، می خواستم اپ دسکتاپ باهاش بنویسم، رفتم در به در دنبال کتابی که این رو یاد بده. درحالی که امروز مثلن می دونم گزینه های خیلی بهتری برای این کار هست. بی شمار آدم هم می شناسم که زبانی که باهاش شروع کردن،‌با چیزی که تخصصشون شده، متفاوته. وسواس به خرج بدید، ولی نه زیاد. بزنید به جاده. توی مسیر خیلی چیزا دستتون میاد و مثلن وقتی تصمیم گرفتین یه پروژه خاص رو انجام بدید برای خودتون، اون موقع می‌تونین انتخاب کنید که چه زبانی استفاده کنید. شایدم توی دوراهی وب یا دستکتاپ یا موبایل یا چیزای دیگه بهتر بتونید تصمیم بگیرید برای زبان خودتون.

۴. خلاصه مطلب اینه: یک زبان انتخاب کنید، باهاش برنامه نویسی رو متوجه بشید. اگر با مسیرتون سازگار بود، ادامه بدید اما اگر مثلن سی پلاس پلاس بلد بودید و هدفتون وب بود، خیلی راحت می‌تونین شروع کنید به یادگیری زبان جدید. شاید زبان اول چند ماه وقت ببره(چون همزمان دارید یه زبان و یه مفهوم کلی رو یاد می‌گیرید) اما زبان دوم خیلی سریع تر پیش میره. حمل بر خودستایی نباشه ؛) مثلن خود من یادم نیست چقدر طول کشید روی سی پلاس پلاس مسلط بشم، اما یادگیری همون مطالب توی جاوا برام کلن دو سه روز طول کشید. یا وقتی خواستم پایتون یاد بگیرم، توی دو روز کلیت قضیه رو یاد گرفتم. دلیلش این نیست که من خیلی باهوشم، دلیلش اینه که خیلی چیزها (توی سطوح پایین مخصوصن) بین همه ی زبونا مشترکه. مهاجرت از یه زبان برنامه نویسی به یه زبان دیگه کار واقعن راحت و دل نشینیه.

۵. مطالب بعدی حدس می زنم یکی انتخاب فیلد مناسب باشه‌(وب یا موبایل یا چیز دیگه؟) و شاید درمورد انتخاب زبان مناسب برای هر فیلد بنویسم.‌(همه کار رو با یه زبان نمی شه کرد.) همینطور درمورد چیزای دیگه ای که یه برنامه نویس باید بدونه(گیت، دیتابیس و هزار چیز احتمالی دیگه). امیدوارم خوب دربیاد از گل و مفید باشه.

انتخاب توزیع لینوکس مناسب

۱. لینوکسی شدن کار سختیه. دل کندن از دنیای ویندوز و محیطی که چندین سال بهش خو گرفتیم کار واقعن نفس گیریه. ولی تجربه ایه که واقعن ارزششو داره و حاصلش چیز جالبیه، از جهات متفاوت. یکی از سختی هایی که هست برای مهاجرت از ویندوز به لینوکس، اینه که ما یه ویندوز داریم که هر سه چهار سال یه بار یه نسخه‌ی جدید می‌ده، اما چندین توزیع مختلف لینوکسی داریم که واقعن می‌تونن گیج کنن آدم رو در ابتدا. این مطلب مخاطبش کساییه که توی دوراهی(هزار راهی) انتخاب توزیع مناسب گیر کردن و نمی دونن کدوم توزیع رو انتخاب کنن.

۲. گزینه زیاده اما چیزی که به تازه کارها توصیه می‌شه معمولن یکی از ایناس: اوبونتو، مینت، فدورا. یکی از این سه تا رو انتخاب کنید و تمام. پیشنهاد شخصی من: اوبونتو. یکی از این سه تا رو انتخاب کنید وتمام.

اوبونتو ۱۷.۱۰

۳. چرا اینقدر سریع؟ نکته اینجاست: در بدو ورود به دنیای لینوکس، یه عالمه چیز جدید قراره ببینید. نکته‌ی جالب اینجاست که این چیزای جدید که توی یکی دو ماه اول (تقریبن) قراره ببینید، بین همه‌ی توزیعا مشترکه. مدتی زمان می‌بره برای یه تازه وارد تا به جایی برسه که توی مصرف روزمره و حتی حرفه‌ایش بتونه تفاوت توزیع های مختلف رو درک کنه. به همین سادگی: اوبونتو رو انتخاب کنید و این وسواس انتخاب توزیع پرفکت و ایده‌آل رو بذارید برای بعد از یکی دو ماه تجربه. اون موقعه که وقتی از تفاوت توزیع ها حرف زده می‌شه تازه می‌تونید تشخیص بدید کدوم براتون بهتره و منطقی انتخاب کنید. وگرنه در روزهای اول صرفن وقت دارید هدر می‌دید وقتی هی جستجو می‌کنید به دنبال توزیع بهتر.

۴. دست به کار بشید. اوبونتو آخرین نسخه رو دانلود کنید، نصب کنید، یکی دو ماه باهاش ور برید و بعد تازه وقت اینه که برید توزیع ها رو مقایسه کنید. شایدم مثل من بعد از تست کردن دو سه مورد از توزیعای معروف دیگه، باز برگردید سراغ اوبونتو. این که کدوم توزیع رو انتخاب کنیم برای شروع، سوالیه که از من و احتمالن اکثر کاربرای گنو/لینوکس زیاد پرسیده می‌شه. این مطلب صرفن یه راه حل بهینه برای شروع بود که نوشتم برای راحت کردن کار آدما. وگرنه درواقع بعد از ورود به دنیای لینوکس، دست به جستجو بودن اتفاقن خیلی هم مهمه.